دانلود پایان نامه ارشد درمورد حرکت جوهری، علت فاعلی، امکان استعدادی، رابطه نفس و بدن

دانلود پایان نامه ارشد

تنها وجود امری متمایز از بدن مادی است که مسئول حداقل بعضی رفتارها نظیر اندیشیدن یا ترسیدن در وجود ما است؛ ازاین‌رو اطلاعاتی بیشتر از این‌که از نفس و خصوصیات آن در دست ماست به نظر می‌رسد که ناشی از اعتقادات دینی افراد باشد.
2-اثبات نفس از نظر ملاصدرا
صدرا بخش ویژه‌ای را برای اثبات نفس اختصاص نداده است؛ ، اما در میان بحث‌هایش ادله‌ای را برای اثبات نفس ذکر کرده است. ادله‌ای که صدرا ذکر کرده ادله ابتکاری نبوده وهمان ادله‌ای است که در آثار فلاسفه پیش از او مانند: ابن‌سینا و فخر رازی آمده است. او هم‌چنین برهان دیگری را برای اثبات نفس درابتدای جلد هشتم اسفار بیان کرده است.143صدرا پس از بیان این برهان نام این امر متمایز از بدن را نفس گذاشته و براهین متعددی از جمله برهان رجل معلق ابن سینا را برای اثبات تجرد آن بیان کرده است.
3- بقای نفس
در صورتی می‌توان از ملاک نفس به‌عنوان معیار این‌همانی دفاع کرد که علاوه بر اثبات وجود آن ، بتوان دلیل منطقی برای بقاء نفس بعد از فساد بدن ارائه داد. با اثبات بقاء نفس پس از مرگ بدن، وحدت دنیوی و اخروی انسان محفوظ می‌ماند و این‌همانی انسان در دو نشئه فراهم می‌شود. به همین منظور، فیلسوفان ادلّه متعددی برای اثبات بقاء نفس ارائه داده‌اند. بعضی از این ادله عدم فساد نفس و جاودانگی آن را به‌طور کلی اثبات می‌کند و بعضی دیگر نیز ناظر به بقاء نفس بعد از مفارقت از بدن است.
3-1- اثبات بقای نفس به ‌طور کلی
صدرا در ابتدا برای تقریر بحث دو برهان از براهین امتناع فساد نفس را بیان می‌کند و پس از نقد این دو دلیل دیدگاه مختارخود را در رابطه با بقای نفس بیان می‌کند.144
دلیل اول: شکی نیست که نفس موجودی ممکن است و هر ممکنی در وجود خویش به علت نیاز دارد؛ بنابراین، نفس نیز دارای علتی است که وجود آن را ایجاب کرده است. از سوی دیگر، مادام که علت تامه شیء به تمامیت خود باقی است و تمام شروط و حیثیات دخیل در تمامیت آن فراهم است، معلول نیز ضرورتاً باقی خواهد بود. بر این اساس انعدام نفس تنها در صورتی ممکن است که علت تامه ی آن منتفی گردد. در ادامه صدرا فرض انعدام نفس را به دلیل انعدام یکی از علل (مادی، صوری، غایی) با آوردن براهین رد می‌کند و بیان می‌دارد از آن جا که علت فاعلی نفس جوهر عقلی و مفارق است که هیچ‌گونه ارتباطی با ماده ندارد و چنین موجودی هیچ‌گاه نابود نمی‌شود، به همین دلیل نفس هرگز معدوم نمی‌شود.145
دلیل دوم: فرض انعدام نفس به این معناست که امکان حدوث فساد نفس وجود دارد. از سویی هر حادثی مسبوق به امکان استعدادی قبلی است و این امکان هم به نوبه خود نیازمند یک ماده حامل است؛ بنابراین، پیش از فساد و انعدام نفس باید شیئی به‌عنوان حامل امکان فساد نفس وجود داشته باشد. حامل این امکان می‌تواند خود نفس باشد ، اما این احتمال باطل است؛ زیرا حامل امکان فساد یک شیء باید بعد از آن باقی باشد؛ حال آن که نفس پس از انعدام خود باقی نخواهد ماند. با رد این احتمال، احتمال دیگری مطرح خواهد شد و آن این که نفس دارای ماده‌ای باشد که آن ماده حامل امکان فساد نفس باشد و پس از انعدام نفس نیز باقی بماند. حال اگر این ماده ممکن باشد، این ماده هم نیازمند ماده‌ای دیگر است که آن هم حامل امکان فساد ماده اول باشد و به همین ترتیب این زنجیره ادامه پیدا می‌کند و لازم می‌آید که نفس دارای بی نهایت ماده باشد که این هم فرض محالی است؛ پس برای احتراز از تسلسل، لازم می‌آید که در یکی از حلقه‌ها به ماده‌ای بر خوریم که ممتنع الفساد باشد؛ ، اما از آن جا که نفس را در ابتدا مجرد فرض کرده ایم، وجود چنین جزئی برای نفس محال است. در نتیجه، برای حمل امکان استعدادی فساد نفس هیچ عاملی نمی‌تواند وجود داشته باشد؛ پس انعدام نفس ممتنع خواهد بود.146
صدرا پس از مطرح کردن این دو برهان، از آن‌ها انتقاد می‌کند و می‌گوید:
الحجتان إنما تنهضان دلیلا على امتناع الفساد على جوهر بسیط- مباین الوجود عن المادة و لواحقها لا على امتناع فساد ما وجوده التعلقی و مثل ذلك الوجود كما یمتنع فساده بفساد البدن.147‏ این استدلال‌ها تنها چیزی را که ثابت می‌کند عدم فساد جوهر بسیط و مجردی که هیچ‌گونه تعلقی به ماده ندارد. هم چنین این دو دلیلی برای امتناع فساد نفس که وجودی تعلقی به ماده دارد نیست؛ پس دلیل برای امتناع فساد نفس بعد از فساد بدن نیست.
اشکال مهم دیگری را صدرا در این جا مطرح می‌کند و آن این‌که، چگونه چنین موجود مجردی که از ابتدا هیچ‌گونه نحوه تعلقی به ماده ندارد می‌تواند حادث باشد؟ بر این اساس دیدگاه حکما در باب نفس از نظر او یک دیدگاه سازگار و منسجم نیست؛ زیرا آن‌ها از یک‌سو، نفس را موجودی حادث می‌دانند و از سویی دیگر معتقدند که از ابتدای حدوثش موجودی مجرد است و لذا فساد و انعدام آن ممتنع است؛ در این صورت اعتقاد به وجود و بقاء نفس به‌عنوان موجود مجردی که هیچ نوع ارتباطی با ماده ندارد با حدوث نفس همراه بدن امری ناسازگار است. از نگاه او اگر حکما می‌خواهند قائل به این نوع تجرد نفس باشند باید از ایده حادث بودن آن دست بردارند.
پس از بیان این اشکال دیدگاه مختار خود؛ یعنی حرکت اشتدادی و جوهری نفس را مطرح کرده است:
فإن كل ما هو كائن فاسد و كل ما لا فساد له لا كون له و بالجملة الموجود بوجود واحد بالعدد یمتنع أن یكون حادثا و مفارقا عن المادة إلا بأن تقع له الحركة الجوهریة الاشتدادیة و صیرورته مجردا بعد ما كان متعلقا.148پس همانا هر آنچه که حادث است فاسد هم هست و هر آن چه که فساد ندارد حدوثی هم برای آن نیست؛ و به‌طور کلی موجود واحد به وحدت عددی ممتنع است که هم حادث باشد و هم مفارق از ماده باشد مگر آن که واقع شود براو حرکت جوهری اشتدادی و براثر این حرکت بعد از تعلق به ماده مجرد شود.
بنابراین، براساس دیدگاه صدرا، نفس دو مرتبه وجودی دارد: بر اساس مرتبه جسمانی و طبیعی خود، نفس موجودی حادث است و به لحاظ همین مرتبه هم فساد می‌پذیرد؛ ، اما بر اساس حرکت جوهری، نفس مرتبه عقلانی و مجردی نیز دارد که بر اثر استکمالاتی که در نشئه ی طبیعت می‌یابد، بدان نائل می‌شود و به لحاظ آن مرتبه، همواره باقی بوده و در نتیجه فساد وانعدام آن ممتنع است. بدین ترتیب صدرا بر اساس حرکت جوهری نفس، فرض حدوث و بقاء یک شیء واحد مانند نفس را ممکن ساخته است.
3-2- اثبات بقای نفس پس از فساد بدن
شیخ‌الرییس دلیلی برای اثبات این مسئله، یعنی نابود نشدن نفس در پی نابودی بدن، در کتاب نفس شفاء مطرح کرده است.149 فخر رازی هم همین دلیل را در المباحث المشرقیه آورده است. خلاصه استدلال فخر رازی به این صورت است:
نفس در صورتی به وسیله مرگ و با فساد بدن نابود می‌شود که رابطه میان آن‌ها نوعی رابطه علی ومعلولی باشد، او با آوردن براهین متعدد هر نوع رابطه ضروری ناشی از علیت یکی را برای دیگری یعنی نفس برای بدن و بالعکس را نفی می‌کند و درنهایت اثبات می‌کند عدم هیچ‌کدام مستلزم عدم دیگری نخواهد بود. در ادامه فخر رازی اشکال مقدری را، این‌گونه مطرح می‌کند و خودش نیز پاسخ آن را می‌دهد.حکما برای اثبات حدوث نفس به این مطلب تمسک جسته‌اند که وجود بدن مستعد شرط حدوث نفس است و تا بدن مستعدی نباشد نفس به وجود نمی‌آید. این سخن به این معناست که بدن شرط یا علت حدوث نفس است و در نتیجه بدن شرط وجود نفس است و با انعدام بدن نفس هم نابود می‌شود. پاسخی که فخر به این اشکال مقدر می‌دهد این است که: در مواردی که علت فاعلی، موجودی مجرد باشد که مصون از هر گونه تغییر و تحولی است و از این علت مجرد، معلولی در زمان خاص صادر شود، نمی‌توان صدور معلول را در زمان خاص، در حالی که قبل از آن معدوم بوده، به حصول تغییری در علت، مستند دانست؛ بنابراین، باید گفت امری خارج از علت مذکور، وجود دارد که شرط حدوث معلول است و حدوث آن سبب می‌شود که معلول از علت مجرد خود صادر شود. در مورد نفس نیز، از آن جا که علت فاعلی آن، یعنی عقل مفارق، موجودی مجرد و منزه از تغییر است، حدوث نفس در زمانی خاص مستند به حصول شرطی خارجی است که این شرط در مورد نفس عبارت است از حصول بدن مستعد است. با این حال باید توجه داشت که بدن ، صرفاً شرط حدوث نفس است، ولی نفس در وجود خود نیازی به آن ندارد؛ زیرا نفس مجرد از ماده است و حتی منطبع در ماده هم نیست.150
صدرا ضمن نقل ادلّه فخر رازی به بررسی این ادلّه می‌پردازد. نقدی که صدرا به این بحث دارد نحوه ارتباط نفس با بدن است وی براین نکته تأکید می‌ورزد که رابطه نفس با بدن رابطه‌ای اتفاقی نیست، بلکه رابطه‌ای ضروری و برخاسته از ذات طرفین است. او دیدگاه حکما و از جمله شیخ‌الرییس مبنی بر کمال اول دانستن نفس برای بدن و صورت دانستن آن را در تعارض با این دیدگاه می‌داند؛ و تصریح می‌کند که رابطه کمال اول شی ء با شیء دیگر، هم‌چنین رابطه دو چیز که در حکم ماده وصورتند، نمی‌تواند رابطه‌ای اتفاقی باشد تا بر این اساس معتقد باشیم که عدم یکی مستلزم عدم دیگری نمی‌باشد.
او تصریح می‌کند که رابطه نفس با بدن رابطه تلازمی وجودی است.151 بر اساس این رابطه ذاتی نفس با بدن باید گفت نه تنها فساد هر یک مستلزم فساد دیگری است، بلکه فساد هر کدام دقیقاً مساوی با فساد دیگری است؛ یعنی بدن تا زمانی بدن است که با نفس در پیوند باشد و پس از مفارقت نفس، بدن دیگر بدن نیست، بلکه جسمی است که صورت نوعیه دیگری یافته است، هرچند که در ظاهر، مشابه همان بدن قبلی باشد؛ و نفس هم تا زمانی نفس است که در پیوند با بدن باشد؛ ، اما این دیدگاه به معنای نابودی مطلق نفس نیست، بلکه بر اساس حرکت جوهری معتقد است نفس از نشآت وعوالم وجودی مختلف برخوردار است. نفس از یک سو وجودی در عالم طبیعت دارد که عالم خلق خوانده می‌شود. از سوی دیگر دارای نشئه‌ای عقلانی است. آن چه نفس پس از مرگ بدن از دست می‌دهد نشئه ی طبیعی آن است. با از دست دادن این نشئه است که، وارد نشئه ی عقلانی می‌شود و در این نشئه به‌عنوان موجودی مجرد تا ابد باقی است. بنابراین، زوال بدن وانعدام مزاج به مرتبه عقلی نفس آسیب نمی‌زند، بلکه صرفاً موجب انعدام وفساد مرتبه تعلقی و طبیعی وجود نفس می‌گردد.
در موارد مختلفی دیده شده است که صدرا سخن از نابودی نفس بعد از نابودی بدن را به‌طور مطلق بیان کرده است. این امر به این سبب است که صدرا تعلق نفس به بدن را ذاتی آن می‌داند و حقیقت نفس را مرتبه طبیعی و حیثیت اضافی و تعلقی آن به بدن می‌داند و به مرتبه تجردی آن، نفس نمی‌گوید.152
با مقایسه دیدگاه ابن سینا و صدرا در این باب می‌توان گفت: دیدگاه ابن‌سینا درباره بقاء نفس، مبتنی بر نظریات وی در باب رابطه نفس و بدن و کیفیت پیوند این دو، در اصلِ پیدایش و طول حیات مشترک است؛ و دیدگاهی هم که صدرا بیان می‌کند بر همین اساس؛ یعنی نحوه رابطه نفس و بدن از منظر او قابل تبیین است.

نتیجه گیری
اعتقاد به نفس به‌عنوان معیار این‌همانی با مسائلی روبروست از همه مهم تر چگونگی اثبات آن است. مزیت سایر معیار های این‌همانی بر معیار نفس این است که اصل وجود بدن یا حافظه‌یا اتصا ل های روانی امری بدیهی است و نیازی به اثبات ندارد؛ در حالی که نفس به‌عنوان معیاری غیرمادی و غیرقابل مشاهده و لمس، نیاز به اثبات دارد؛ ازاین‌رو در فلسفه روش های متعددی برای اثبات نفس ارائه شده است که از آن میان می‌توان به براهین تجربی یا روشهای سلبی اشاره کرد.
پس از اشاره به روشهای متعدد اثبات نفس درنهایت می‌توان نتیجه گرفت که در این ادلّه نهایت آن چه اثبات می‌شود وجود امری متمایز از بدن است نه اثبات وجود موجودی مجرد به نام نفس. پس باید گفت براهین اثبات نفس در این باره چندان امیدوار کننده نیستند.هرچند بعضی فلاسفه مانند: ابن سینا، وجود امر مجردی به نام نفس را از طریق علم حضوری ممکن می‌دانند.
درهرصورت با پذیرش وجود امری متمایز از بدن به نام نفس، اثبات بقای آن در حیات پس از مرگ برای اثبات این‌همانی انسان امری ضروری است. بعضی براهین

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد رفتارگرایی، فیزیولوژی، دوگانه انگاری، حالات ذهنی Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد حرکت جوهری