دانلود پایان نامه ارشد درمورد جهان مادی، روابط بین‌الملل، قرن نوزدهم، سازه انگاری

دانلود پایان نامه ارشد

زمينه‌ها و عوامل شکل‌گيري و رشد هويت‌هاي قومي صورت مي‌گيرد، سه ديدگاه بيش از همه به چشم مي‌خورد: ديرينه‌گرايي، ابزارگرايي و سازه‌انگاری. هر سه ديدگاه به سهم خود از توانايي‌هاي تبييني زيادي برخوردارند، اما ديدگاه سازه‌انگاری در جهان امروز کارايي ويژه دارد. بر اساس اين ديدگاه، هويت‌هاي قومي در جريان فرايندي از تبادل معنا ميان اعضاي گروه قومي و غيريت‌سازي با برون‌گروه‌ها اهميت مي‌يابد و تشديد مي‌شود و در مواقع ديگر چه بسا تحت‌الشعاع هويت‌هاي ديگر قرار گيرد و اهميت آن براي اعضاي گروه کاهش يابد (سیدامامی، 1387: 15-32).
در جهان كمتر كشوري را سراغ داريم كه از یک قوم واحد تشكيل شده باشد. كشورهاي ملي امروز يا از ابتدا از تركيب چند گروه قومی ساخته شده‌اند یا در اثر مهاجرت اعضاي گروه‌هاي قومي به آنها تركيب چند قومي يافته‌اند. از ميان حدود 200 كشور جهان شايد 12 كشور باشد كه بتواند مدعي نوعي يكپارچگي يا خلوص قومي باشد (Hobsbawm, 1992).
در قرن نوزدهم و در تب و تاب برساختن كشورهاي ملي تجربه وحدت زباني و ايجاد هويت ملي يكپارچه، در شماري از كشورهاي اروپايي روند برنامه‌ريزي شده‌اي از خلق و ساخته شدن ملت‌هاي يكپارچه طي شد و تحت شرايط آن روزگار و به كمک شناسه‌هايی چون زبان و تصوري از یک تبار مشترک ملت‌سازي‌هاي موفق يا نيمه‌موفقي تحت عنوان ملت فرانسه، ملت آلمان، يا ملت ايتاليا صورت گرفت. راهبرد اصلي در پروژه‌هاي ملت‌سازي در آن دوران جذب و همسان‌سازي همه گروههاي زباني يا قومي در يک هويت مشترك ملي بود كه اساسا بر پايه زبان ملي مشترک شكل مي‌گرفت. در اين راهبرد تلاش اصلي صرف زدودن تمام تفاوت‌هاي قومي، محلي و گويشي از طريق ايجاد يک نظام آموزشي فراگير و برنامه‌ريزي شده و گسترش مطبوعات در قالب یک زبان مشترک بود (شادسن، 1373). ملت‌هايي از اين دست، به گفته بنديكت اندرسون35 به عنوان اجتماعاتي تصوري36 در اذهان شهروندان شكل گرفت و ساخته شد. پروژه ملت‌سازي از طريق همسان‌سازي در نهايت انحلال مرزهاي قومي و از ميان بردن هرگونه وجه مميزه فرهنگي را كه ممكن بود سبب شكاف سياسي ميان آحاد ملت شود در سر داشت. پروژه‌هاي همسان‌سازي در طيفي از كشورها با موفقيت تحقق يافتند و در شمار به مراتب بيشتري از كشورها تصوري از موفقيت را ايجاد كردند؛ بدون آن كه مشكلات ناشي از تفاوت‌هاي فرهنگي منطقه‌اي به كلي از ميان بروند.
وجود انواع رسانه‌هاي جهاني براي ارتباط‌گيري و انتقال پيام به ویژه شبكه‌هاي تلويزيوني ماهوارهاي و اينترنت، امكانات جديدي را براي معرفي و بازتعريف انواع نمادها و شناسه‌هاي قومي و تصور و تخيل اجتماعات قومي در درون و برون مرزهاي ملي پديد آورده است. به علاوه، مباني حقوقي گوناگون مشتق از قوانين بين‌المللي و از جمله از اعلاميه حقوق بشر حق همه گروه‌ها، از جمله گروه‌هاي قومي، بر حفظ زبان و فرهنگ را تصريح و موانع جدي در راه اقدامات اقتدارگرايانه همسان‌سازی ايجاد كرده‌اند. با اين اوصاف، پروژه‌های ملت‌سازی از طريق همسان‌سازی زباني و فرهنگي به شیوه قرن نوزدهم اروپا كارآيي و در مواردي حتي امكان تحقق خود را از دست داده‌اند و سياستمداران و کارشناسان علوم اجتماعي راهبردهاي جديدتر و كارآمدتر بوده‌اند. در مباحث مربوط به شكل‌گيري هويت‌های ملي و قومي سه رويكرد اصلي را ميتوان از يکديگر بازشناخت: نخست، رویکرد دیرینه‌گرا37؛ دوم، رویکرد ابزارگرا38 و سوم، رویکرد سازه‌انگارانه39.
2-3-1. رویکرد ديرينه‌گرا
در اين رويكرد هويت قومي اساسا گونه‌ای همانندسازي با گروه است كه به تعلق خاطر به خانواده شباهت دارد. حس تعلق قومي به طور طبيعي پس از متولد شدن فرد در یک گروه قومي پديد مي‌آيد. از اين رو، هويت قومي هويتي ديرين تلقي ميشود كه به اعتبار تولد در یک قوم در فرد شكل مي‌گيرد. نكته مهم در اين برداشت از هويت قومي تاكيد بر پيوندهایی که خوني يا خويشاوندي است. طبيعي و مادرزادي بودن هويت قومي در اين رويكرد به قدري مورد تاكيد است كه هويت قومي شخص در اصل در زمان تولد تثبيت مي‌شود و دگرگوني‌پذير نيست. ديرينه‌گرايان حس تعلق به یک گروه قومي را ريشه‌دار در تاريخ مي‌دانند، زيرا پيوندهای خانوادگي يا تبار اعضای گروه است كه چنين حسي را در آنها پديدار ساخته است. باور به انتسابي بودن هويت قومی مهم‌ترين عامل است كه ديرينه‌گرايان را از ساير نظريه‌پردازان قوميت و ناسيوناليسم تفكیک می‌كند (Joirman, 2003: 20-21).
ديرينه‌گرايان در مورد منشاء احساس تعلق قدرتمندي كه فرد نسبت به گروه قومی خود دارد ديدگاه‌های متفاوتي ابراز داشته‌اند. برخی بر ريشه‌های زيست‌شناختي، برخي بر تاريخ مشترك و برخي بر فرهنگ مشترک اعضاي گروه تاكيد مي‌ورزند. فرد با اعضاي گروه خويشاوند خود، با همسايگانش، با هم‌كيشانش پيوندي في نفسه مي‌يابد؛ نه به دليل علاقه شخصي، ضرورت عملي، منافع مشترک يا تعهدات، بلكه دست كم تا حدود زيادي به شكرانه نوعي اهميت بنياديني كه براي خود پيوند مذكور قائل است (سیدامامی، 1387: 19).
برخي ديرينه‌گرايان فرهنگي زبان را در ميان همه صفات فرهنگي عاملي ويژه در ايجاد احساس تعلق قومي مي‌يابند. زبان در احساس تعلق ديريني كه ميان اعضاي یک قوم وجود دارد، به طور ويژه ايفای نقش مي‌كند. ديويد ميلر يكي از ابعاد اصلي وجود یک قوم يا ملت را هويتي می‌داند كه «تداوم تاريخي را تجسم ميبخشد»، ولو اين كه برخي خاطرات گذشته در غبار زبان گم شده باشد (میلر، 1383: 30). در برداشت اسميت از اجتماعات قومي و ملت‌ها نيز وجود خاطرات، اسطوره‌ها و تاريخ مشترک شرط وجود هويت‌های ملي يا قومي محسوب می‌شوند (Smith, 1986: 24-25). مهم‌ترين ركن تعريف ملت و نيز يک قوم در برداشت واكر كانر وجود اسطورهاي از اجداد مشترك نزد آنان است كه در طول تاريخ شكل گرفته است (کانر، 1379: 246)
به طور کلی، باور به تبار مشترک، زبان، فرهنگ، مذهب، و حتي شناسه‌های فيزيكي مربوط به نژاد به عنوان اصول تنظيم كننده گروه‌بندی فرد در كنار تجارب تاريخي و اجتماعي گروه در نظر گرفته می‌شوند. بنابراين، براي اعضاي یک گروه قومي كاملا طبيعي است كه بر پايه خصوصيات مادرزادي و از پيش موجود گروه خود احساس قوي تعلق به گروه قومي خويش در شكل ملي‌گرايي قومي داشته باشند (سیدامامی، 1387: 20).
2-3-2. رویکرد ابزارگرا
رويكرد ابزارگرا در ميان طيفي متشكل از نظريه پردازان نخبه‌گرا در يک سو و نظریه‌پردازان انتخاب عاقلانه از سوي ديگر ديده مي‌شود. قوميت از نظر اين صاحب نظران ذخيرگاهي اجتماعي، سياسي، و فرهنگي محسوب مي‌شود كه در موقع مناسب مي‌توان از آن براي بسيج احساسات گروهي عناصري را بيرون كشيد و مورد استفاده قرار داد. طرح گسترده مسائل قومي و پررنگ شدن هويت‌هاي قومي معمولا در زماني صورت مي‌گيرد كه نخبگان قومي براي پيشبرد برخي خواسته‌هاي سياسي بخواهند از اين منبع استفاده كنند. هويت قومي صفتي نيست که فرد از آغاز تولد كسب كرده باشد و در طول زمان يكسان باقي بماند. در اين ديدگاه منافع فردي يا گروهي همواره يكي از انگيزه‌هاي مهم در برانگيختن احساسات قومي يا همانندسازي با هويت قومي محسوب مي‌شود. رهبران قومي با برجسته كردن تفاوت‌هاي قومي و محروميت‌هاي ناشي از سلطه يا رقابت گروه يا گروه‌هاي ديگر، به احساسات قومي دامن مي‌زنند و تلاش مي‌كنند با بهره‌برداري از نيروي اجتماعي حاصله به اهداف سياسي خود برسند. در ديدگاه ابزارگرا تاكيد زيادي بر رهبري گروه‌هاي قومي و نقش آنان در بسيج و سازمان‌دهي هويت‌هاي قومي مبذول مي‌شود.
در ديدگاه ابزارگرا به استفاده ابزاري از برچسب‌هاي قومي براي اعمال سلطه بر ديگران نيز اشاره مي‌شود. گاه هويتي قومي به يک گروه نسبت داده مي‌شود كه اعضاي آن الزاما در انتخاب آن نقشي نداشته‌اند. ارائه تعريفي خاص از گروهي ديگر يا اطلاق هويتي خاص به آنها غالبا راهبرد سياسي است كه از سوي گروه‌هاي قدرتمندتر نسبت به يک گروه زير دست صورت مي‌گيرد. معمولا گروهي كه به عنوان “ديگري” تعريف ميشود با صفات ناپسندي توصیف مي‌شود. دولتها براي پيشبرد برخي از اهداف سياسي خود گاه هويتي را براي برخي گروههاي قومي در سرزمينشان تعريف ميكنند تا آنها را سركوب كنند يا باقي شهروندان را در تقابل با اعضاي گروه مذكور تحريک و بسيج نمايند. البته نبايد فراموش كرد كه در دوران مدرن همه دولتها از ناسيوناليسم استفاده ابزاري به عمل آورده‌اند و آن را به مثابه وسيله‌اي براي ايجاد یک هويت سياسي مشترك در ميان شهروندان خود و ايجاد وحدت ملي به كار برده‌اند.
رويكردهاي ابزارگرا و سازه‌انگار قوميت را محصول شرايط و تصميم‌گيري‌هاي افراد مي‌دانند. در حالي كه در ابزارگرايي نظر پژوهشگر معطوف به تحليل شيوه‌هايي مي‌شود كه طي آن قوميت توسط نخبگان به عنوان ابزاري براي دستيابي به اهداف سياسي يا بسيج يک گروه اجتماعي مورد استفاده قرار مي‌گيرد، در سازه‌انگاری اجتماعي تلاش پژوهشگر وقف چگونگي پديد آمدن و ناپديد شدن گروه‌ها و جنبش‌هاي قومي مي‌شود. اما در هر صورت دو رويكرد مذكور شباهت‌هايی دارند و هر دو در ادعاي ديرينه بودن هويت‌هاي قومي تاکید مي‌كنند (Smith, 1986: 24-25).
پيروان رويكرد ابزارگرا به قوميت را مي‌توان در دو اردوگاه قرارداد: نخست، عده‌اي همانندسازي با قوميت را صرفا تجلي ستيزهای اساسي‌تر سياسي يا اقتصادي در نظر ميگيرند؛ دوم، گروهي ديگر قوميت را نوعي هويت غيربنيادي در ميان اعضاي گروه ميدانند كه توسط نخبگاني كه دستور كار سياسي يا شخصي دارند، برانگيخته مي‌شود. هرگونه استفاده دولت از ملي‌گرايي در دسته دوم قرار مي‌گيرد. در هر حال، موضوع هويت قومي در رويكرد ابزارگرا به طور كامل توضيح داده نمي‌شود (پراتکانس و آرنسون، 1384: 192-193).
2-3-3. رویکرد سازه‌انگارانه
یکی از نظریه‌های مهم در دهه اخیر در روابط بین‌الملل سازه‌انگاری یا برسازنده‌گرایی40 است که نه تنها از نظر فهم نوینی که از روابط بین‌الملل در بعد محتوایی آن می دهد اهمیت دارد، بلکه از این نظر که در عین حال تلاشی در حوزه فرانظری است، اهمیت ویژه‌ای دارد. سازه‌انگاران بر ابعاد مادی و غیرمادی حیات اجتماعی تاکید دارند. امانوئل آدلر به خوبی این دو وجه را در تعریف خود از سازه انگاری جمع کرده است. او سازه انگاری را دیدگاهی می داند که نشان می دهد “چگونگی شکل دادن جهان مادی به کنش انسانی و شکل گرفتن جهان مادی توسط کنش و تعامل انسانی وابسته به تفاسیر پویای هنجاری و معرفت شناختی جهان مادی است. این به معنای نقش جهان مادی در برساختن جهان اجتماعی است (Adler, 1997: 323).
نیکلاس اونف41 بر آن است که سازه‌انگاری «دوگانگی دکارتی ذهن و ماده» را می‌پذیرد، اما مفروضه‌های تجربه‌گرایانه و واقع‌گرایانه علوم را به چالش می‌کشد. به بیان دیگر،او منزلت وجودی جهان خارج از ذهن را منکر نیست، اما بر آن است که ما نمی توانیم همه ویژگی های جهان را مستقل از گفتمان راجع به آن بشناسیم . او بر آن است که شرایط مادی نیز اهمیت دارند و نمی توان همه چیز را به امر ذهنی تقلیل داد (Onuf, 1989: 37-39).
به نظر رویس- اسمیت (2001)، ساختارهای فکری از طریق سه ساز و کار به هویت‌های کنشگران شکل می‌دهند: نخست، تخیل که مانند ساختارهای مادی بر تعیین آنچه کنشگران قلمرو ممکنات می‌بینند تاثیر دارد یعنی ساختارهای غیرمادی کنشگران را متوجه می کنند که چگونه باید عمل کنند و چه محدودیت هایی دارند؛ دوم، ارتباطات یعنی کنشگران برای توجیه رفتارهای خود به هنجارهای موجود متوسل می شوند؛ و سوم، محدودیت یعنی حتی اگر ساختارهای غیرمادی بر تخیل و ارتباطات اثر نگذارند باعث محدودیت در کنش می شوند یا به بیانی، خود زبان توجیه باعث می شود که هرکاری را نتوانند انجام دهند (مشیرزاده، 1392: 323-334).
نولیبرال‌ها و نوواقع‌گرایان هر دو در تحلیل نهایی عوامل تعیین‌کننده اصلی سیاست بین‌الملل را «توزیع توانمندی های مادی»42 می دانند. اما به نظر ونت،آنچه وزن نسبی جنبه های مادی و فکری را تعیین می کند باید در سطح نظری و فلسفی تعیین شود؛نه در سطح پژوهش تجربی . در عین حال،در هر مورد خاص انضمامی

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد حق تعیین سرنوشت، مجمع عمومی، حقوق بشر، حقوق بین‌الملل Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد سازه انگاری، آداب و رسوم، اتحادیه اروپا، عوامل فرهنگی