دانلود پایان نامه ارشد درمورد جامعه شناسی، نظریه فمینیستی، نیازهای فردی، فمینیسم لیبرال

دانلود پایان نامه ارشد

به همين سان فمنيستهايي هستند كه پورنوگرافي را نمايانگر مرض مردانه خشونت علیه زنان می‏دانند، در حالی که دیگران مدافع پورنوگرا فی به عنوان ابزار آزادانه‏تر جنسیت اند. اگر بخواهیم این جر و بحث را در قالب اشخاص مجسم كنيم، بعضي فمينيستها خشنودي عاري از خويشتنداري مادونا نسبت به جنسیت خویش را در حکم اظهار از روی اعتماد به نفس زنانگی می‏بیند، در حالی که کسانی دیگر این کارها را صرفاً تداوم بخشیدن به دید مردان از زن به ‏عنوان شیء جنسی میدانند.
مخالفان فمینیسم از چنین آرای ضدونقیضی به عنوان گواه قاطع اینکه فمینیسم فكری است متشتت و فاقد وحدت نظر استفاده می کنند. شاید دقیق تر باشد که فمینیسم را کلیتی بدانیم با تقسیمات فرعی و مستقل.
رزمری تانگ این تعبیر از فمینیسم را چنین بیان می کند:
ما به خانه ای نیاز داریم که هر کس در آن اتاقی برای خود داشته باشد، اما دیوارها چنان نازک باشد که از پشت آنها بتوان گفت وگو کرد، یعني اجتماعی از دوستان در حسن و فضیلت و شرکاء در عمل. تنها چنین اجتماعی می تواند اخلاق و خط مشی فمینیستی را ممکن گرداند.
پيدايش فمينيسم راديكال، يا مي‏توان گفت فمينيستها، نشان دهنده سرخوردگي از استراتژيها و آراي موجود بود. احیای پدرسالاری، توجه دوباره به خط مشی جنسیت و تولید مثل و نيز اذعان دردناك، و گرچه لازم، این نكته که از تفاوت بین زنان تا حدی غفلت شده، همه بر ضد این فرض است كه بنا نهادن جنبش فمينيستي يكپارچه اي حول يك ايدئولوژي معين كه همه بر آن اتفاق نظر داشته باشند امكان پذير است.
اما اين گونه تنوع را نبايد نشانه ضعف و عدم بلوغ گرفت. برعكس، شروع دوباره بحث بین فمینیستها نمایانگر مجموعه ای از افکار نیرومند و بالغ است که بیشتر به پرسش و پاسخ از خويش توجه دارد تا تسلیم شدن به مشتی عقاید محك نخورده اما مسلم انگاشته شده. سیر زندکی فمینیسم خلاف این عقیده را نشان می‏دهد که پاسخی قطعی برای نابرابریهایی که زنان با آنها روبه رو هستند وجود دارد. بنابراین فمینیسم نه مکتب فکری ای جا افتاده که مبحثی پویا و درگير مبارزه است.

3- ‏نظریه های فمینیستی با دیدگاه جامعه شناسی
فمینیمسم جنبش فکری یگانه ای نیست. تمام فمینیستها هم عقیده اند که‏ بايستی فرودستی زنان را فهمید و زنان را آزاد کرد، اما در مورد دلایل این فرودستی یا چگونگی رسیدن به آزادی توافق ندارند. با توجه به چهار نظریه: لیبرالی یا رفورمیستی، رادیکال یا انقلابي، مارکسیستی، و سوسیالیستی. اما نه تمامی فمینیسم به این چهار نگرش کلی محدود می شود و نه ما معتقدیم که این نگرشها چهار نظریه فمینیستی کاملاً مجزا ارائه میدهند؛ از این گذشته همه فمینیستهایی که ما به آنها برچسب تعلق به نگرشی خاص زده‏ایم، با شیوه‏ای كه به آنها برچسب زده‏ايم موافق نيستند.

الف – نظریه فمینیستی لیبرا لی یا اصلاح طلب
به طور تاریخی، فمینیسم لیبرالی به بحث درباره برابري برای زنان – یعنی برخوردار شدن از حقوق شهروندي همانند مردان – مربوط بوده است. فمینیستهای طرفدار حقوق برابر علیه قوانین و روال هایی که حقوقی را برای مردان و نه زنان، قائل می شوند، مبارزه کرده اند. آنان همچنین از قوانین و روال هایی که برای «‏حمایت» از زنان طرح ریزی می شوند، مبارزه کرده اند. به علاوه، آنان ضمن تشخیص اینکه تنها برابری رسمی کافی نیست، از گذراندن قوانینی برای ممنوع کردن تبعیض علیه زنان و قائل شدن حقوقی برای زنان در محل کار، از قبیل مرخصی، و دستمزد دوران زایمان، حمایت کرده‏اند.
بنابر استدلال آنان، زنان انسان اند و مانند مردان از همان حقوق طبیعی لاینفک برخوردارند. جنس زن به حقوقش ارتباط ندارد؛ زنان از قابلیت قدرت تعقل کامل برخوردارند، و از این رو استحقاق تمام حقوق انسانی را دارند. باوجود این، درجوامع صنعتی غربی، به د‏لیل جنس در مورد زنان تبعیض قائل مي‏شوند؛ يعني براي زنان به عنوان يك گروه بدون توجه به تمايلات، منافع، توانایی ها، و نیازهای فردی آنان محدودیت‏های خاصی مقرر می کند. زنان از حقوق برابر با مردان محروم اند؛ به علاوه آنان به عنوان يك گروه از برخی آزاد‏یهایی که امکان برخورداری از آنها به مرد‏ان به عنوان يك گروه داده شده است، بهره مند نيستند. از این گذشته، درباره مردان بر مبنای شایستگی شان به عنوان افراد داوری می کنند، ولی د‏رباره زنان براساس موفقیتهای شان به عنوان زنان قضاوت می کنند- یعنی، زنان برای دنبال کردن علائق شان از حقوقی یکسان با مردان محروم اند. در جامعه شناسی مسئله مورد توجه فمینیست های لیبرال یا اصلاح طلب اثبات این امر بوده است که تفاوت های در خور توجه میان دو جنس ذاتی نیستند، بلکه نتیجه اجتماعی شدن و «شرطی سازی نقش جنسی»‏اند.
با پسرها و دخترها، تقریباً از لحظه تولد، با شیوه های متفاوتی رفتار می شود که احتمالاً زنان را از پرورش تمامی استعدادشان به عنوان انسان باز می دارد.
محققان فمینیست برای اثبات این که در جامعه علیه زنان تبعیض قائل می شوند و با زنان نسبت به مردان به نحو دیگری رفتار می کنند، تحقیق به عمل آورده اند، و معتقدند که این تحقیق علت موقعیت فرودست زنان را در جامعه توضیح می دهد. برای آزاد کردن زنان ضروری است ثابت کنیم که: مردان و زنان از لحاظ استعداد با هم برابرند؛ زنان انسانهای کاملی هستند؛ و تفاوتهای میان مردان و زنان در جامعه غربی از روشهای متفاوتی که پسران و دختران طبق آنها تربیت می شوند، و انتظارات اجتماعی متفاوتی که با آنها رویاروی اند. همراه با قوانین تبعیض آمیز، ناشی می شوند. با این همه تحقیق جامعه شناسی از دیدگاه اصلاح طلب نه تجارب زنان را بررسی می کند، و نه با کاربرد مفاهیم و ابزارهایی که به منظور بررسی جامعه از نظرگاه مردان پدید آمده، مخالفت میورزد. این نوع تحقیق با نظرات مردانه در مورد این که کدام مسائل عمده باید مورد تحقیق قرار گیرند، به اندازه کافی مخالفت نمی کند؛ همچنین طرفدار به حساب آوردن زنان در نمونه‏هاي تحقق و انجام دادن تحقيق براي زنان است، اما مبناي نگرش‏هاي نظري موجد را دست نخورده باقي مي گذارد. با وجود اين، تحقيقاتي كه با اين نگرش انجام شده اند شيوه‏هايي را آشكار ساخته اند كه با آنها زنان را از فرصتهاي برابر محروم مي كنند و عليه شان تبعيض روا مي دارند؛ اين تحقيقات با اين عقيده كه تفاوتهاي جنسي طبيعي، تقسيم جنسي كار را به نحوي بسنده توضيح ميدهند، مخالفت كرده‏اند.

ب – فمينيسم ماركسيستي
فمينيسم ماركسيستي حاصل كوششهاي زنان براي گسترش نظريه ماركسيستي است به نحوي كه براي فرودستي و استثمار زنان در جوامع سرمايه داري توضيح بسنده اي ارائه دهد. فمينستهاي ماركسيست اذعان دارند كه ماركسيسم در وضعيت كنوني نابسنده است، و براي توضيح بسنده اين كه چرا از ورود زنان به حوزه عمومي جلوگيري مي شود و در حوزه داخلي زنان مهم ترين كارگران بي مزدند، نيازمند گسترش است. آنان همچنين ناگزير بوده اند به اين «واقعيت» كه زنان در سرمايه داري فرودست نشدند، بلكه پيش از آن فرو دست بودند، بپردازند؛ و نيز اين ظن قوي را كه براندازي شيوه توليد سرمايه داري به رهايي زنان نمي انجامد، در نظر گيرند. با وجود اين كه آنان اذعان دارند مبارزه بين دو جنس به مبارزه طبقاتي تقليل پذير نيست، ولي براي مبارزه اخير الويت قائل اند. براي فمينيست هاي ماركسيست مشخصه معرف جامعه معاصر، سرمايه داري است كه در آن زنان تابع شكل ويژه اي از ستم اند؛ شكلي از ستم كه نتيجه دو عامل است:اول، بازداشتن زنان از كارمزدي؛ و دوم، نقش آنان در حوزه خانگي كه روابط توليد را باز توليد مي كند. به بيان ديگر كار بي مزد زنان در مراقبت از نيروي كار و پرورش نسل بعدي كارگران، به سرمايه داري سود مي رساند و براي بقاي آنان ضرورت دارد. اين سرمايه داري است كه در اصل از كار بي مزد زنان سود مي برد. اگرچه يكايك مردان نيز تا اندازه اي از آن بهره مند مي شوند.
مشكل بزرگي كه فمينيستهاي ماركسيست با آن مواجه اند اين است كه خود ماركس به وضع زنان در جامعه سرمايه داري توجه نداشت. ماركس عقايد راجع به اخلاق، عدالت، و حقوق برابر را به عنوان نظرات بورژوايي رد كرد.1
مسئله مورد توجه او يافتن توضيحي براي استثمار طبقه كارگر در سرمايه داري با قصد براندازي اين نظام بود، نه اصلاح اين وضع.
مفاهيمي كه ماركس به كار مي برد خنثي به نظر ميرسند، ولي در حقيقت كور جنس اند؛ او نمي تواند تشخيص دهد كه زنان در جوامع سرمايه داري تابع شكل ويژه هاي از ستم اند، و تفاوتهايي جنسيتي و ايدئولوژي جنسيتي را تحليل نمي كند. اگرچه او مقولات انتزاعي از قبيل «نيروي كار را به كار مي برد، تحليلهاي مشخص او حاكي از آن اند كه براي او نيروي كارمزدي مردان مفروض بوده است» همچنين، او با اين اعتقاد كه زنان بايد در حوزه خانوادگي ديگران را تحت مراقبت داشته باشند. در مورد خانواده رويكردي طبيعت گرا اتخاذ كرد.
ماركس كارمزدي زنان و كودكان را تهديدي براي كارگران مرد مي دانست – به عقيده او سرمايه داران از كار زنان و كودكان به منظور كاهش هزينه هاي توليد استفاده مي كردند. كار ارزان زنان براي جايگزيني كارگران تر مردان مورد استفاده قرار مي گرفت يا مي توانست بگيرد (ماركس با روال پرداخت دستمزد كم تر به زنان نسبت به مردان نسبت به مردان مخالفت نكرد.) تحليل ياد شده اين واقعيت را ناديده مي گيرد كه زنان همواره در بقاي اقتصادي خانوار مشاركت داشته اند و اين نظر را كه به مردان در ازاي كارشان نسبت به زنان دستمزد بيشتري پرداخت مي شود، مورد سوال قرار نمي دهد – احتمالاً به اين دليل كه به مردان بايد دستمزد خانوادگي پرداخت.
فمينيستهاي ماركسيست مي خواهند تحليل ماركسيستي از جوامع سرمايه داري را، با ادغام تبييني براي فرودستي زنان در آن، حفظ كنند. كار انگلس، همكار ماركس، نقطه آغازي براي پرداختن نظريه فمينيستي ماركسيستي بسنده اي بوده است. انگلس1، در تحليلش از ارتباط ميان منشاء خانواده و رشد سرمايه داري، مي گويد كه خانواده هسته اي بورژوايي به دليل ضرورت هاي نظام سرمايه داري، تشكيل شد، و به خصوص به اين دليل كه مردان مي خواستند دارايي شان را به وارثان مشروع شان بسپارند. به اعتقاد انگلس اين نكته معنايش آن نيست كه مردان ميخواستند زنان را با ازدواج كنترل كنند تا بدانند وارثان شان كيستند. موقعيت فرودست زنان شكلي از ستم بوده و هست كه در خدمت منافع سرمايه داري است. تمام زنان ستمديده اند، چه با مردان سرمايه دار ازدواج كرده باشند، و چه با مردان كارگر فمينيست هاي ماركسيست اين مدل را جرح و تعديل كرده اند تا نظريه اي بپردازند كه مي كوشد در مورد فرود دستي زنان و نيز اشكال استثمار طبقاتي توضيحي بسنده به دست دهد؛ نظريه اي كه براي حاشيه اي بودن زنان در نظريه ماركسيستي سنتي هم چاره‏اي بيابد. آنان مي خواهند روابط ميان فرودستي زنان و جنبه هاي ديگر سازمان دهي شيوه توليد سرمايه داري را تحليل كنند و توضيح دهند. كوشش براي پيوند دادن فمينيسم با ماركسيسم دشوار بوده است، ولي فمينيستهاي ماركسيست معتقدند بايد پذيرفت كه ستم بر زنان به طور پيچيده اي با نظام سرمايه داري مربوط است. با فرض اين ارتباط و با فرض كورجنسي ماركسيسم، بايد آن طوري از نو صورت بندي كرد كه براي فرودستي زنان و اقليت هاي قومي و ديگر گروه هاي تحت استثمار در چنين جوامعي، توضيحي بسنده و مناسب هر كدام به دست دهد. آنان مدعي اند كه چنين نظريه اي ما را قادر خواهد ساخت تا راهبردهايي ابداع كنيم كه به رهايي گروه هاي فرودست بيانجامند – چيزي كه تنها با براندازي نظام سرمايه داري خود به خود تحقق نمي يابد.
يكي از كامل ترين توضيحات فمينيستي ماركسيستي از آن ميشل بارت در ستم امروز بر زنان (1980) است.2 او در مورد ارتباط ميان ستم بر زنان و استثمار طبقاتي در جامعه سرمايه داري تحليلي ماركسيستي تاليف كرده است؛ هدف او در اين تحليل رد كردن اين نظر است كه استثمار زنان با تكيه بر تفاوتهاي زيستي ميان مردان و زنان و يا با توجه به «ضرورت هاي» نظام سرمايه داري قابل توضيح است، و نه عقايد

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد ایدئولوژی، پست مدرنیسم، جنبش فمینیسم، خشونت علیه زنان Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد سرمایه‏داری، قرن نوزدهم، نابرابری ها، روابط شخصی