
اما، برخلاف این مطالعات، مطالعات دیگری نیز هستند که به هیچ تفاوت جنسیتی در زمینه مهارت ارتباطی دست نیافته اند. به عنوان مثال، رد ویکتور427 (1999) بیان کرد که مهارتهای ارتباطی در زنان و مردان بیش از آن که متفاوت باشند، به یکدیگر شبیه است. فایر، مک کراسکی و ریچموند428 (1984) ادعا کردند که جنسیت در زمینه ترس و اضطراب ارتباط شفاهی، هیچ نقشی ایفا نمی کند. در پژوهشی که اردلان (1386) در ارتباط با بررسی رابطه مهارتهای ارتباطی و سازگاری تحصیلی با نقش واسطهای خودکارآمدی انجام داد، به این نتیجه دست یافت که بین میانگین نمرات دختران و پسران در مهارتهای ارتباطی، تفاوت معناداری وجود ندارد. یوسفی (1385) نیز در تحقیق خود که به منظور بررسی رابطه هوش هیجانی و مهارتهای ارتباطی در دانشجویان انجام داد به همین نتیجه دست یافت که بین نمرههای دو جنس در مهارتهای ارتباطی و زیرمقیاسهای آن تفاوت معناداری وجود ندارد.
در زمینه رابطه بین سبک تدریس و سواد کمی و ریاضیاتی، مطالعات صورت گرفته توسط ویلبرن و ناپولی429(2008)، کرامارسکی و میزراچی430(2006)، تیموثی و کوییکنتون431(2005)، نشان دادهاند که روشها و تکنیکهای آموزشی مختلف به دانشآموزان کمک میکند تا سواد ریاضیاتی خود را توسعه دهند. ریتنهوس432 (1998) به این نتیجه دست یافت که معلمان نقش مهمی در توسعه سواد ریاضیاتی دانش آموزان ایفا میکنند و باید از شیوهها و روشهای آموزشی مختلفی استفاده کنند تا بتوانند دانش آموزان خود را به این مهارت برسانند.
در زمینه رابطه بین راهبردهای یادگیری و مهارت سواد اطلاعاتی، کیلیک-کاکماک433(2008) در مطالعه خود بر روی یادگیرندگان الکترونیکی به این نتیجه رسیدند که مهمترین عامل مؤثر بر خودکارامدی این یادگیرندگان در سواد اطلاعاتی، راهبردهای فراشناختی هستند. علاوه بر این، پینتریچ و دی گروت434 (1990) نیز گزارش کردند که استفاده از راهبردهای یادگیری فراشناخت، خودکارآمدی سواد اطلاعاتی یادگیرندگان الکترونیکی را افزایش میدهد.
تفاوت جنسیتی در زمینه مهارت سواد اطلاعاتی نیز مورد توجه بسیاری از محققان قرار گرفته است. تحقیق صورت گرفته توسط وان و سانگ435 (2011) نشان داد که بین دانشجویان زن و مرد در زمینه صلاحیت اطلاعاتی تفاوت معناداری وجود دارد، به طوری که دانشجویان زن در مقایسه با دانشجویان مرد از صلاحیت اطلاعاتی بیشتری به ویژه در زمینه ارزیابی منابع اطلاعاتی برخوردار هستند. مطالعات دیگری که توسط آبیس436 (2008) و لونا ورکیری و چروناکی437 (2008) صورت گرفت، حاکی از آن بود که مردان در مقایسه با زنان از خودکارآمدی کامپیوتری بیشتری برخوردارند. هارگیتای و شافر438 (2006)، به این نتیجه دست یافتند که زنها، مهارتهای آنلاین خود را کمتر از مردان برآورد میکنند. اینوچسان439 (2005) نیز به این نتیجه رسید که با وجود علاقه یکسان زنان و مردان به تکنولوژی و فناوری، مردان بیشتر از زنان دانش فنی خود را نشان میدهند و از زبان فنی هم بیشتر استفاده میکنند.
در حوزه ارتباط بین سبک تدریس و مهارت کار تیمی، چانگ، بیکر، هارمون و برکز440(2003) مطالعهای بر روی دانشجویان مهندسی عمران انجام دادند که در این مطالعه از نرمافزار شبیهسازی در آموزش استفاده کردند. نتایج این مطالعه نشان داد که طبق نظر اکثر دانشجویان، این نرمافزار، مهارتهای کار تیمی آنها را توسعه داده است.
تفاوت جنسیتی در حوزه کار تیمی نیز از حیطههای تحقیقی مورد توجه بعضی از محققان بوده است، اما نتایج حاصل یکسان نبوده است. بعضی از محققان به این نتیجه دست یافتهاند که بین زنان و مردان در زمینه کارتیمی تفاوت معناداری وجود دارد. به عنوان مثال، هلی و پیت441 (2011)، گزارش کردند که زنها ترجیح میدهند در گروهها رقابت کنند در حالی که مردان ترجیح میدهند به صورت فردی به رقابت بپردازند. ایوانوا-استنزل و کوبلر442 (2011) در تحقیق خود مشاهده کردند که در گروههای مختلط از زنان و مردان، مردان سختتر از زنان کار میکردند. اُرتمن و تیچی443 (1999) در مطالعه خود بر روی مسابقات تیمی زندانیان به این نتیجه دست یافتند که در محیطهای مرکب از هر دو جنس زن و مرد، زنها اغلب به طور معناداری با مشارکت بیشتری کار میکردند.
مطالعه ناول و تینکلر444 (1994) در مسابقات عمومی، نشان داد گروههایی که همه اعضای آن را خانمها تشکیل میدادند در مقایسه با گروههایی که همه اعضای آن را آقایان تشکیل میدادند و نیز گروههای مرکب از زنها و مردها، با مشارکت و همکاری بیشتری کار میکردند. راپوپورت و چاما445 (1965) هم در مطالعهای که بر روی گروههای زندانی انجام دادند به این نتیجه رسیدند که زنها در مقایسه با مردان، همکاری کمتری داشتند.
محققان دیگری هم هستند که در تحقیقات خود به هیچ تفاوت جنسیتی در زمینه کار تیمی دست نیافته اند. از جمله ایوانوا-استنزل و کوبلر (2011) در مطالعه خود بین عملکرد تیمی زنان و مردان، هیچ تفاوت معناداری مشاهده نکردند. ماسون، فیلیپ و ردینگتون446 (1991) نیز در مطالعهای که بر روی تیمهای زندانی انجام دادند، به هیچ تفاوت معنادار جنسیتی در عملکرد تیم ها دست نیافتند.
در زمینه ارتباط بین رویکرد و سبک تدریس و مهارت حل مسأله، مطالعهای که توسط توسط بای، باگسسی و ستین447 (2012)، صورت گرفت، نشان داد که رویکرد دانش سازی، سطح مهارتهای حل مسأله دانشجویان را تحت تأثیر قرار میدهد، به طوری که نمرات حل مسأله دانشجویان گروه آزمایش بسیار بیشتر از نمرات دانشجویان گروه کنترل بود. در مطالعه دیگری که توسط دری، لوین، اُسانا، جانز و پیترسون448 (2000) انجام شد، این نتیجه به دست آمد که استدلال دانشآموزان در زمینه حل مسأله بعد از اینکه در معرض روش یادگیری مبتنی بر مسأله قرار گرفتند، بهبود یافت.
در رابطه با تفاوت جنسیتی در زمینه مهارت حل مسأله، اِمدی. یانوس، همزه، ترمیزی، آبو، اِمدی. نور، اسماعیل، وان علی و بیکر449 (2006) در تحقیقی با عنوان بررسی تواناییهای حل مسأله دانشجویان دانشگاه مالزی، به این نتیجه دست یافتند که بین تواناییهای حل مسأله دانشجویان مرد در مقایسه با دانشجویان زن، تفاوت معناداری وجود دارد، به طوری که مردان در زمینه تعریف، تنظیم مسائل و نیز یافتن راه حل برای آن مسائل، بهتر عمل میکنند. دیستری و بابیت450 (1998) در مطالعه خود به این نتیجه رسیدند که بین زنان و مردان در زمینه مهارتهای حل مسأله، تفاوت معناداری وجود دارد. در مطالعه دیگری در زمینه حل مسأله شیمی، آدیگو451 (1992) مشاهده کرد که مردان در مقایسه با زنان در زمینه حل مسأله به موفقیت بیشتری دست یافتهاند.
کاپلان، بنتو و ویسبرگ452 (1991) مطالعهای بر روی دانش حل مسألهای دانش آموزان پایه ششم و هفتم انجام دادند و به این نتیجه رسیدند که دختران در مقایسه با پسران، راه حلهای مؤثرتری ارائه مینمایند. مورفی و راس453 (1987) در بررسی خود در مورد دانش حل مسأله افراد گروههای سنی 15 تا 19 سال، به این نتیجه دست یافتند که جنسیت در این زمینه بسیار مؤثر است، به طوری که مردان در مقایسه با زنان نمرات بالاتری را کسب نمودند و این نشان دهنده آن است که مردان راه حلهای مؤثرتری ارائه مینمایند. رابین و کرسنور454 (1983) در مطالعه خود بر روی دانش حل مسأله کودکان مقطع پیش دبستانی و مهد کودک، به این نتیجه دست یافتند که دختران در مقایسه با پسران، راه حلهای بیشتری را ارائه می نمایند.
با این وجود، دی زوریلا، نزو و مایدو-اُلیورز455 (1998) در مطالعه خود متوجه شدند که در زمینه حل مسأله، جنسیت هیچ نقشی ایفا نمی کند.
در زمینه نقش رشته تحصیلی در مهارت حل مسأله، اِمدی یانوس و همکاران (2006) در مطالعه خود بر روی دانشجویان دانشگاه مالزی، تواناییهای حل مسأله دانشجویان را بر مبنای رشته تحصیلی آنها مورد تجزیه و تحلیل قرار دادند. رشتههای تحصیلی دانشجویان در پنج گروه رشتههای فنی (مانند مهندسی و کامپیوتر)، پزشکی، مدیریتی ( مانند تجارت، حسابداری)، قانونی ( مانند حقوق) و علمی ( مانند شیمی، زیست شناسی) دستهبندی میشد. نتایج نشان داد که بین مهارت حل مسأله دانشجویان رشتههای محتلف، تفاوت معناداری وجود دارد. به طوری که، دانشجویان رشتههای علمی از بیشترین مهارت در زمینه حل مسأله برخوردار بودند.
2-4- جمع بندی و نتیجهگیری
در جامعه کنونی، شرایط ایجاب میکند که تمام افراد جامعه از دانش و مهارتهای لازم به منظور بقا و پیشرفت در جامعه برخوردار باشند چرا که در اوضاع و احوال کنونی که با تغییرات چشمگیر در تمام جوانب زندگی به ویژه در سطح فناوری روبرو هستیم، تنها راه پاسخگویی، بهره مندی از دانش علمی و مهارتهای متنوع فکری و عملی است. البته نباید فراموش کرد که اهمیت این مسأله برای مشاغل فنی و تخصصی مانند مهندسی که عهده دار ایفای نقشهای حرفهای در جامعه هستند، چشمگیرتر است. بنابراین مسأله مهم، تربیت و پرورش مهندسانی با دانش و مهارتهای ضروری به منظور ایفای هر چه بهتر نقش خود در جامعه میباشد.
یکی از مؤسساتی که در این زمینه نقش مهمی دارد، دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالی هستند که میتوانند با برنامهریزیهای دقیق، موجبات کارایی و اثربخشی هرچه بیشتر فارغ االتحصیلان خود را فراهم آورند. برنامه درسی، محیط آموزشی، تجهیزات و امکانات، اساتید مجرب، فضای کافی، مواد درسی و شیوههای تدریس همه، عواملی هستند که میتوانند امکان دستیابی به این هدف را فراهم کنند، اما یکی از مهمترین مؤلفهها که میتواند به دانشجویان ما کمک کند تا هر چه بهتر مفاهیم علمی و مهارتهای لازم به منظور کاربرد دانش در موقعیتهای واقعی را فرا بگیرند، مسأله سبک تدریس است که در طول سالیان گذشته و در تحقیقات مختلف توسط محققان رشتههای مختلف بسیار مورد توجه قرار گرفته است. همانطور که در قسمت تحقیقات عملی نیز مشاهده شد تحقیقات بسیاری در زمینه رابطه بین سبک تدریس با انواع مهارتها صورت گرفته است و تقریبا اکثر آنها در این زمینه متفق القول هستند که سبک تدریس میتواند موجبات دستیابی به انواع مهارتها را فراهم آورد.
بنابراین، با توجه به مبانی نظری بررسی شده، تئوریها و مدلهای مختلف و رویکردهای یادگیری و همچنین تحقیقات صورت گرفته در طول سالهای گذشته این نتیجه حاصل میشود که بین مهارت مدرس در اجرای روشهای تدریس و کسب شایستگیها و مهارتهای فراگیران رابطه معناداری وجود دارد. از آنجائی که طبق مبانی نظری موجود، کاملترین مدل چرخه یادگیری، مدل چرخه یادگیری هفت گانه (ایزن کرفت، 2003) است که شامل هفت مرحله استنباط، مشارکت، اکتشاف، توضیح، بسط یادگیری، ارزیابی و توسعه یادگیری میباشد و جامعترین تقسیمبندی صورت گرفته از مهارتها، طبقهبندی مهارتها به مهارتهای فکری و عملی است که شامل شش حیطه تحقیق و تجزیه و تحلیل، تفکر انتقادی و خلاق، ارتباط مکتوب و شفاهی، سواد کمی، سواد اطلاعاتی، کار تیمی و حل مسأله (انجمن دانشکدهها و دانشگاههای آمریکایی، 2007) میباشد، پژوهش حاضر نیز به دنبال بررسی رابطه بین مهارت اساتید در کاربرد چرخه یادگیری هفت گانه و مهارتهای فکری و عملی دانشجویان مهندسی دانشگاه شیراز میباشد که مدل مفهومی آن در شکل2-4 ارائه شده است.
شکل شماره (2-4). مدل مفهومی مهارت اعضای هیأت علمی در مراحل هفت گانه
چرخه یادگیری و توسعه مهارتهای فکری و عملی دانشجویان مهندسی
فصل سوم
روش پژوهش
3-1- مقدمه
در این فصل روش پژوهش، جامعهآماری، حجم نمونه و روش نمونهگیری، ابزار پژوهش و اندازهگیری روایی و پایایی آن، روش جمع آوری اطلاعات و اندازهگیری، روشهای آماری جهت تجزیه و تحلیل اطلاعات پژوهش، گزارش میشود.
3-2- روش پژوهش
پژوهش
