دانلود پایان نامه ارشد درمورد تحت درمان

دانلود پایان نامه ارشد

جهت هر كدام از نفس و بدن از ديگرى تأثير مى‏پذيرد و هر حالتى كه در يكى حادث مى‏شود در ديگرى سرايت مى‏كند، و همان گونه كه غضب يا عشق نفس موجب اضطراب و ارتعاش بدن مى‏گردد، هم چنين تاثير پذيرى بدن به بيمارى‏ها به ويژه بيمارى‏هايى كه در اعضاى مركزى بدن رخ مى‏نمايد، نقص در ادراك نفس و تباهى تخيل آن را به دنبال مى‏آورد. چنان كه از برخى از بيمارى‏هاى سوداوى، فساد اعتقاد، ترس و بد گمانى پديد مى‏آيد از برخى از اين دست‏بيمارى‏ها بى باكى و از بسيارى از امراض بدخلقى ايجاد مى‏گردد.165
اذعان به رابطه تنگاتنگ ميان روح و بدن و تأثير گذارى بيمارى‏هاى جسمى در ايجاد بيمارى‏هاى روانى نشان‏گر آگاهى عميق مرحوم نراقى در شناخت نفس و مقتضيات آن، و نگاه واقع بينانه او در تحليل برخى از بيمارى‏هاى روانى است؛ زيرا غالبا آموخته‏ايم كه اين بيمارى روحى هم چون حسادت و بخل است كه باعث محروميت‏بدن از نيازها و در نتيجه بيمارى آن است. و كم‏تر به تأثير بيمارى سوداوى بدن، حتى در ايجاد فساد عقيدتى برخورده‏ايم. از سوى ديگر اذعان به اين حقيقت از سوى يك معلم اخلاق مبين اين امر است كه علاج همه امراض روحى و رذايل اخلاقى را نمى‏بايست در كتاب‏هاى اخلاقى و رهنمون معلمان اخلاق جست‏وجو كرد؛ زيرا طبابت آنان تنها ناظر به آن دسته از بيمارى‏ها است كه منشا آن‏ها انحراف روح و روان است نه بيمارى جسمى. بنابراين حداقل بخش قابل توجهى از اين دست‏بيماران را مى‏بايست ‏به پزشكان روان كاو – كه از مدخل بدن به تاثير گذارى در روح مى‏پردازند – يا پزشكان بيمارى‏هاى جسمى ارجاع داد.
مرحوم نراقى خود بر اين حقيقت اين چنين اذعان كرده است: “سبب الانحراف ان كان مرضا جسمانيا فيجب ان يبادر الى ازالته بالمعالجات الطبية؛ سبب انحراف اگر بيمارى جسمى باشد، بايد براى رفع آن به معالجات طبى مراجعه شود”.166
در اينجا مسئله مهمي را از رساله ذهبيه امام رضا (ع ) متذکر ميشويم که حضرت ميفرمايد:
بدان‏كه قوت نفس (نيروهاى وجود و نفسانى) تابع مزاج‏هاى بدن آدمى است، و مزاج بدن نيز تحت تأثير و شرايط جوى است كه با تغيير و تحول هوا در مكان‏هاى مختلف تغيير مى‏يابد. هنگامى كه هوا سرد يا گرم باشد، مزاج بدن‏ها نيز تغيير مى‏كند و نمود اين تغيير در صورت (حالت ظاهرى) واضح و آشكار است (و اگر هوا معتدل باشد مزاج بدن نيز معتدل مى‏گردد.) زيرا خداوند متعال بدن‏ها را بر پايه چهار طبع بنا نموده است: خون، بلغم، صفراء و سوداء. دوتاى آن‏ها گرم و دوتاى ديگر سرد هستند. بين دوتاى آن‏ها نيز تفاوتى وجود دارد؛ يكى گرم و خشك و ديگرى گرم و تر، يكى سرد و خشك و ديگرى سرد و تر.167
مقصود از نفس روح حيوانى است كه بآن چشم مى‏بيند و گوش مى‏شنود حواس محسوسات خود را تشخيص ميدهد نفوس‏ جمع نفس است- نفس گاهى اطلاق بر روح بخارى مى‏شود كه بآن خون در جريان و قلب در ضربان و بدن داراى حركت و حرارت است.
گاهى منظور از آن روح ارادى است كه آن را روح حيوانى نيز مى‏گويند:
دست ميگيرد، پاى ميرود، زبان مى‏گويد و مانند آن. گاهى مراد از نفس روح انسانى است كه حكما از آن بنفس ناطقه كليه تعبير ميكنند در هر صورت هر كدام از انواع نفوس كه باشد تابع مزاج و ساختمان بدنست.
ميگويند پيش از خلقت بدن روح وجود نداشت بعد از پيدايش تن روح در او ايجاد شد اين يك نحوه تبعيت است. بگفته ديگر روح قبل از بدن موجود بود ولى بعد از پرداختن تن باو تعلق پيدا كرد و مانند مرغى اسير آن قفس شد و اين نيز يك نحوه تبعيت است.
بهر اندازه‏اى كه مزاج سالمتر باشد نيروى روان در او كاملتر است: دست بهتر مى‏گيرد، پاى بهتر ميرود، زبان بهتر مى‏گويد، حواس پنجگانه بهتر و كاملتر احساس ميكنند و حواس باطن نيز بهتر محسوسات خود را درك مى‏نمايند. اين نيز يك نحوه پيروى است.
ممكنست كه مقصود پيروى قوت اراده و اختيار باشد يعنى هر اراده و اختيارى تابع ساختمان بدن و چگونگى مزاج است. امكان دارد كه مراد از قوه نفوس قدرت تفكر و ادراك كليات باشد.
يعنى هر كس بمقتضاى تركيب بدن و كيفيت مزاج تن خود فكر ميكند و مى‏فهمد.
بعيد نيست كه همه اينها مقصود باشد يعنى هر كس بتناسب بدنى كه دارد جانى پيدا ميكند و بهمان تناسب قدرت و حركت دارد، بهمان اقتضا احساس مى‏كند، فكر ميكند و ادراك مينمايد.
بدن ما از عناصر و مواد بسيارى تشكيل شده و چون تحت تأثير عواملى دائماً در تحليل است عناصر تركيبى خود را از دست ميدهد.
بوسيله غذا كمبود آن عناصر جبران مى‏شود بنا بر اين بدن امروز ما غذائى است كه ديروز خورده‏ايم.
فرزندان ما يعنى چشم و گوش و دست و پا فكر و احساس و اراده آنها هر چه هستند غذاى قبلى ما بوده‏اند و ما هم هر چه هستيم غذاى قبلى ديگران بوده‏ايم.
آيا قدرت و زور تابع بدن نيست؟ آيا هر چه بدن قوى‏تر باشد زور بيشتر نيست؟
آيا چنين نيست كه امتلاء معده يا گرسنگى خصوص عطش زياد نور چشم را كم ميكند؟ غلبه صفراء شيرينى را بكام ما تلخ ميگرداند.
زكام و نزله ما را از بويائى و شنوائى كامل محروم ميسازد، تب و نوبه حس لامسه ما را باشتباه مى‏اندازد بطورى كه در هواى سرد احساس گرما كنيم و در هواى گرم احساس سرما بنمائيم- شرب خمر نظم دستگاه تفكر را بر هم ميزند و مست را در صف ديوانگان ميبرد شخصى كه امتلاء معده دارد و يا به تب شديدى مبتلا است خلاف واقع تصور و قضاوت ميكند.
مزاجى كه بر اثر خوراكيهاى ثقيل اختلال پيدا كرده موجب خوابهاى پريشان و بدبينى‏هاى بى‏ملاك است و بعكس آنكه غذاى سبكى خورده رؤيائى شيرين و تخيلاتى دلپسند دارد.
كسانى كه صفرا در مزاجشان غلبه كرده اشياء را متمايل برنگ زرد مى‏بينند، دقيق و باريك بين مى‏شوند، زياد عصبانى ميگردند، غالباً در خواب مى‏بينند كه از جاهاى بلند پرت مى‏شوند و اين تخيل در بيدارى نيز به آنها دست ميدهد.
كسانى كه سودا بر مزاجشان غالب باشد احساساتى رقيق پيدا ميكنند همتى بلند و خيالاتى بالاتر از حد امكان در سر خود مى‏پرورند اكثراً خواب مى‏بينند كه در آسمان پرواز ميكنند، سوار مركب‏هاى بادپيما هستند، در بيدارى نيز اين خيالات برايشان مجسم مى‏شود، بنظرشان مى‏آيد كه با ملائكه حرف ميزنند روى آب و در هوا راه ميروند بدون اينكه ديگران از دعاوى آنها چيزى درك كنند و شاهدى بر صدق مدعاى آنها بيابند.
مزاجها تابع هوا است و بحسب تغير هوا در مكانها متغير مى‏شود پس وقتى كه هوا سرد مى‏شود، مزاج بدن سرد و چون گرم مى‏شود مزاج گرم مى‏گردد. نشانه آن تغيير در ظاهر بدن آشكار مى‏شود پس اگر هوا معتدل باشد مزاجهاى بدنها نيز معتدل مى‏شود و تصرفات طبيعى مزاجها در حركات طبيعيه درست واقع ميگردد.
مبناى طب قديم بر اصولى از تجربيات و عقل بود ولى مبانى طب جديد تجربيات محض ميباشد، اصول عقلى را نميتوان زير تيغ تشريح و عمليات جراحى پيدا كرد و يا در لابراتوارها و زير ميكروسكوپ‏ها تماشا نمود. ميزان در شناختن طبايع مردم بطور كلى آب و هوا است زيرا هر مزاجى بايد بمقتضاى آب و هوا و خلاصه محيطى كه در آن زندگى مى‏كند تحت درمان قرار بگيرد.168
در کتاب فردوس الحكمة که بايد قديمى‏ترين نگاشته جامع علم پزشكى در سرزمين‏هاى اسلامى دانست (نگارش اين اثر در سال سوم خلافت متوكل عباسى پايان پذيرفته است‏) از حکيم بقراط همين مطلب را آورده است که بقراط چنين گفته است: “إن قوى الأنفس تابعة لمزاجات الأبدان”، “و مزاجات‏ الأبدان” تابعة لتصرف الهواء.169
بنابراين مزاجهاي چهارگانه که زير مجموعه بدن و جسم انسان ميباشد تأثير بسزايي در نفس و روح انساني دارد که از روايات وگفته هاي حکماء فهميده ميشود. علامه حسن زاده در بيان فرق روح حيواني و نفس انساني (إن قوى الأنفس تابعة لمزاجات الأبدان) را توضيح ميدهد و مينويسد:
روح حيواني زماني که از بدن جدا شد از بين ميرود ولي نفس انساني فعاليتش در بدن از بين ميرود ولي بالذات زنده است و از بين نميرود و نفس بدن را به حرکت در ميآورد و بتوسط روح حيواني حيات نفساني به بدن ميرسد ولي روح اينگونه نيست.
نفس بدن را به حرکت در مي آورد و حس و حيات را به بدن ميرساند چون اول علت بدن وفعال کننده آن است و روح به تبع نفس و علت دوم تحرک بدن و رساندن حس و حيات به بدن است پس روح علت قريب براي حيات و هيکل و حرکت و ساير افعال انسان است و نفس علت بعيد آنها است.
بيان مطلب اين است که بدن انسان زماني که مرکب ميباشد از اجزاء سخت که استخوان و غضروفها و اعصاب و عروق و نظايران است و از اشياء مرطوب که اخلاط اربعه هستند يعني صفرا وسودا و خون و بلغم و مرکب است از روح که در بطن و داخل مغز و در شريانات و اعصاب ميباشد و روح دقيق ترين و تيزترين و لطيف ترين و صافترين اين اجزاء است در چنين صورتي شرايط قبول کردن بيشتر و شديدتري از افعال نفس نسبت به ساير اجزاء بدن را دارد و بنا بر اندازه دقيق بودن و لطافت و صاف بودنش فعل نفس را مي پذيرد. و اين همان چيزي است که فلاسفه گفتند: همانا قوه نفس تابع مزاج بدن است پس کسي که مزاج بدنش در نهايت اعتدال و تساوي باشد و روحي که در بدن او ميباشد در نهايت اعتدال و استواء ميباشد و افعال نفس او همچنين است و کسي مزاج بدنش از اعتدال بي بهره باشد يعني اعضاء که در آن روح وجود دارد اعتدال مخصوص به خودش را نداشته باشد به نسبت عدم اعتدال مزاج بدن افعال نفس هم عدم اعتدال پيدا ميکند.
بخاطر همين قوي نفس در کودکان ناقص و در زنان ضعيف است و همچنين است در امت هاي گذشته که سردي و گرمي که بر آنها غلبه کرده مانند قوم زنج و صقال و از جوانان اين اقوام (قوي نفس از حيث شدت و ضعف مختلف است).170
بنابراين مزاج بدن (به تبع آن روح حيواني) تأثير وافري در روح نفساني انسان دارد و دخالت مستقيم در چگونگي فعاليت آن را ( از حيث شدت و ضعف و تندي و ملايمت و نشاط و بي حالي و… ) دارد.
در پايان نکتهاي قراني را در مورد رابطه روح و بدن ميآوريم و آن اين است که در قرآن مجيد تصريح مى‌كند كه ارتباط روح با بدن دو مرحله دارد و ممكن است در مرحله‌اى ارتباط روح با بدن قطع شود در حالى كه اين ارتباط در مرحله‌اى ديگر همچنان باقى است. اين مسأله، علاوه بر اينكه به شيوههاى تجربى قابل اثبات است، فى نفسه نيز قابل توجه است. از نصوص قرآن به طور خيلى روشن استفاده مى‌كنيم كه: ارتباط روح با بدن داراى دو مرتبه ضعيف و قوى است. قرآن مى‌فرمايد:
“اَللَّهُ يَتَوَفَّى الأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَالَّتِى لَمْ تَمُتْ فىِ مَنَامِهَا فَيُمْسِكُ الَّتِى قَضَى عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَ يُرْسِلُ الأُخْرَى إِلَى أَجَل مُّسَمًّى” .171
مى فرمايد: “خداوند روح انسان را هم در هنگام خواب و هم در هنگام مرگ مى‌گيرد. كسى كه هنگام مرگش فرا رسيده است وقتى كه روحش گرفته شود، ديگر بر نمى‌گردد، اما كسى كه هنوز اجلش فرا نرسيده است با اينكه روحش در خواب گرفته مى‌شود، دوباره رها مى‌شود.”
اولاً قرآن مجيد از مرگ به (توفّى) تعبير كرده است. توفّى يعنى دريافت كردن، پس گرفتن. “توفّى” از كلمه “وَفَىَ” مى‌آيد. كسى كه طلبكار است وقتى طلبش را پس گرفت، مى‌گويند توفى كرده است. “توفّى” يعنى: استيفا كردن ،172 يعنى جانى را كه خدا به بنده داده است از او پس مى‌گيرد و اين گرفتن جان دو مرحله دارد: 1ـ مرحله ضعيف “در هنگام خوابيدن” 2ـ مرحله قوى “در هنگام مرگ”.
هنگام خواب توفّى ضعيفى حاصل مى‌شود. آنگاه شخصى كه زمان مرگش فرا رسيده است روح او را نگه مى‌دارند و كسى را كه هنوز هنگام مرگش فرا نرسيده است رها مى‌كنند. “ارسال” به معناى فرستادن است، روحى كه گرفته شده است دوباره رها مى‌شود تا به بدن برگردد. پس روح آدمى، هم در حال مرگ و هم در حال خواب “توفى” مى‌شود. فرق ميان دو مرحله اين است: كسى كه مرگ برايش مقدر شده است، روح او را بعد از خوابيدن نگه مى‌دارند و اجازه بيدار شدن به او نمى‌دهند و به ديگر سخن توفّى او كامل مى‌شود.
4-11- رابطه اخلاق و تغذيه‏
شايد در ابتداى امر، عنوان بالا براى بعضى مايه شگفتى شود، که چگونه مي‌‏تواند تغذيه در اخلاق و روحيات و ملکات نفسى اثر بگذارد؟ چرا که آن مربوط به جسم است و اين مربوط به روح، ولى با توجه به رابطه بسيار نزديک و

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد ظاهر و باطن، قبض و بسط Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد سوره مؤمنون، ناخودآگاه، مصرف مواد