دانلود پایان نامه ارشد درمورد تاجیکستان، افغانستان، سیاست فرهنگی، همگرایی فرهنگی

دانلود پایان نامه ارشد

انسان.
3.وجود نوسان در بین همگونی در ویژگیهای فردی نسبت به همگونی در سطوح فرهنگی، زیستی، اعتقادی، آرمانی و ساختاری، سیاسی.
4.وجود تعارضات درون و میان اجتماعات که ناشی از تفاوتهای درون و میان آن‌ها نیست.
5.وجود وحدت در ساختار و جهت کل اجتماعات انسانی و فرهنگی بهرغم وجود تفاوتهای بسیار.
6.معطوف شدن سیاستهای انسجام و وحدت اجتماعی به وحدت به معنای انسجام در کلیت و همسویی در جهتگیری آن.
7.وجود نوعی پیوستگی و همبستگی ناشی از نظم عام منتشر در اجزای هستی، در ظاهر تنوع.
8.برای یک سیاست فرهنگی مطلوب، وحدت و کثرت هر دو دارای اهمیت هستند.

12-2.مسئله چند فرهنگی
مسئله چند فرهنگی به تبع دگرگونیهای شتابزده کشورهای صنعتی و غیرصنعتی در مسئله هویت فرد مطرح شده است. در همه کشورهای جهان، سیاست فرهنگی باید در عمل با مشکلاتی مقابله کند که پیامد نوعی دوگانگی فرهنگی است. اقدام فرهنگی در کشورهای در حال توسعه، باید همزمان، فرهنگ بومی را حفظ کند و توسعه دهد و شرایط دسترسی به فرهنگ جهانی را فراهم آورد. فرهنگ بومی و جهانی، هر یک زبان ویژه خود را دارد و پیامد تلفیق آنها، شیوه تفکر و ساختارهای ذهنی جدید است. در صورتی که این دو فرهنگ در یکدیگر ادغام شوند و یا یکی فدای دیگری شود، کاری بی ثمر است و به فقر فرهنگی خواهد انجامید. هدف هر سیاست فرهنگی، برقراری تعادلی پویا بین فرهنگهای ویژه و فرهنگ جهانی است.
عوامل مؤثر بر همگرایی فرهنگی
این عومل بر دو دسته تقسیم میشوند:
الف: عوامل برون زا
1. تأثیر محیط بینالمللی؛
2. ارتباطات و گسترش تکنولوژی؛
3. تنوع گروههای بینالمللی و … .
ب: عوامل درون زا
1.جمعیت و شهرنشینی؛
2.آموزش و تحصیلات؛
3.تحولات اقتصادی؛
4.تحولات سیاسی؛
5.تنوع گروههای قومی- مذهبی؛
6. مهاجرت؛
7.ازبینرفتن ادبیات مشترک؛
8.ازبینرفتن زمینههای مشابه پرورش فرهنگی. (كاظمي، 1370، 116).

جمع‌بندي فصل دوم
همگرايي و واگرايي از مباحث عمده و اساسي در نظريات و ديدگاههاي مختلف منطقه‌گرايي و جهاني‌شدن در عصر حاضر،‌ محسوب مي‌شوند. ازاينرو همگرايي به مجموعه فعاليت‌ها و انتظاراتي معطوف مي‌شود كه واحدهاي ملي مجزا، با توجه به يك مركز جديد خواهان دستيابي به آن هستند؛ از سوي ديگر واگرايي به عدم تمايل واحدهاي سياسي به همكاري و اشتراك مساعي در عرصه سياست بين‌الملل اطلاق مي‌گردد.
هر دو تعريف و ديدگاه از سوي نظريه‌پردازان مختلف داراي حد و مرزی است كه به اعتقاد نظريه‌پردازان روابط بين‌الملل، همگرايي داراي سه سطح تحليلِ بين‌المللي، منطقه‌اي و ملي است.
در سطح تحليل همگرايي بين‌المللي، همگرايي در نظام بين‌الملل تعريف و پياده‌سازي مي‌شود كه نمونه عيني آن را تحليل‌گران به رويكرد كشورها در عضويت سازمان ملل متحد، ارزيابي مي‌نمايند. در سطح تحليل همگرايي منطقه‌اي، همگرايي بين چند دولت كه در يك منطقه يا در مجاورت هم قرار دارند و اتحاديه سياسي و اقتصادي را بنا مي‌سازند،‌ گفته مي‌شود كه تحليل‌گران نمونه عيني آن را اتحاديه اروپا مي‌دانند. سطح تحليل همگرايي ملي نیز ارتباط ويژه‌اي با ويژگي‌هاي ساختاري دولت دارد و دارای مؤلفه‌هاي چون توسعه اقتصادي،‌ فرهنگي، ارتباطي و فناوري تأثير فراواني بر همگرايي است. همچنين همگرايي از ديد نظريه‌ پردازان بر چهار منظر كاركردگرايي، نو كاركردگرايي، فدراليسم و كنفدراليسم مشتق مي‌گردد. اما واگرايي با اين ديدگاه آغاز مي‌گردد كه مجموعه‌اي از عوامل سياسي، اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي، موجب واگرايي در هر سه سطح تحليل بين‌المللي، منطقه‌اي و ملي مي‌شود و اصولاً اين واگرايي مي‌تواند منجر به بحران و جنگ گردد. از سوي ديگر در دوره جديدي كه نظام‌هاي بين‌المللي بحثي چون جهاني‌شدن را در دامان خود مي‌پروراند، مفاهيم همگرايي و واگرايي در عصر جهاني‌شدن نيز قابل بررسي و نقد نظريات است؛ به شكلي كه در رويكرد همگرايانه به جهاني‌شدن، اين مؤلفه با ديدي مثبت مورد تجزيه و تحليل قرار مي‌گيرد و طرفداران اين نظريه معتقدند كه جهاني‌شدن، از طريق تقويت همگرايي و نزديك ساختن نظام‌هاي سياسي موجب به وجود آمدن فضاي امنيتي براي جهان مي‌شود به شكلي كه انديشمندان دهه 80 بر اين مسئله تأكيد دارند.
والرشتاين، مايك فدرستون از بزرگترين نظريه‌پردازان طرفدار اين مسئله يعني؛ رويكرد همگرايانه جهاني‌شدن مي‌باشند. پس اين طيف از موافقان همگرايانه جهاني‌شدن معتقدند كه دولت‌ها بايد تشويق شوند كه به سوي همگرايي رهنمون شوند. از سوي ديگر، رويكرد واگرايانه بر جهاني‌شدن نيز با مباحثي چون محو هويت‌هاي ملي، محلي و تشديد ناامني‌ها در فرآيند جهاني‌شدن، معتقدند كه جهاني‌شدن پيامدها و معضلات بنياديني را در نظام بين‌الملل حاكم مي‌سازد. هر دوي اين دو مفهوم (همگرايي و واگرايي) نيز همراه با رويكرد منطقه‌اي و جهاني‌شدن مي‌توانند در منطقه آسياي مركزي و قفقاز و جامعه كشورهاي مستقل مشترك‌المنافع از قبیل کشورهای عضو سازمان همکاریهای اقتصادی Eco) ( مورد تجزيه و تحليل قرار بگيرند. از طرفی دیگر نیز به خوبی به این مسئله نائل میآییم که موسیقی یکی از عوامل موثری بوده است که باعث ایجاد همگرایی میان این کشورها شده است و همکاری و صلح را میان این کشورها رواج داده است.

فصل سوم:
بررسی همگرایی فرهنگی کشورهای عضو سازمان

مقدمه
فصل سوم این پژوهش سه بخش را در بر دارد؛ که در بخش نخست، به بررسی همبستگی اجتماعی کشورهای عضو سازمان اکو و عوامل مؤثر بر این همبستگی از جمله قومیت، زبان و خط، دین و مذهب، فرهنگ، تاریخ و میراث مشترک آنها پرداخته و در ادامه به بحث دربارة آسیای مرکزی و مسئله هویت ملی، تأثیر ادبیات ایران بر جمهوری آذربایجان و تاجیکستان، جایگاه زبان فارسی در تعمیق این روابط، جایگاه اسلام در همگرایی فرهنگی منطقه، احیای جاده ابریشم و شکوفایی مجدد ارتباط بین ملتها و … میپردازد.
بخش دوم، به بررسی نزدیکی جغرافیایی و پیوندهای فرهنگی به ویژه موسیقی درمیان اعضای سازمان اکو اشاره دارد؛ و بخش سوم، به بحث پیرامون موانع اجتماعی و فرهنگی و بررسی ابعاد آن که عبارتند از: وجود اختلافات قومی و زبانی، تعارضات مذهبی و ایدئولوژیک، فقدان جنبههای همتکمیلی و محرومیت مبادلات اجتماعی ـ فرهنگی، همگرایی در میان اعضا این منطقه میپردازد. در پایان نیز به جمع بندی این فصل اشاره شده است.

بخش اول: بررسی جایگاه همبستگی در همگرایی کشورهای عضو سازمان اکو
1 ـ 1 ـ 3. قومیت
میان ایران و آذربایجان مسئله قوم آذری، تنشآفرین است؛ و میتواند کانون بالقوة کشمکشها باشد. در نخستین سالهای پس از استقلال آذربایجان، زمزمههای جدایی و یا پیوستن، در اینجا و آنجا، از سوی ملیگرایان افراطی شنیده شد. شعارهایی همچون “آذربایجان بیراولسون!مرکزی تبریز اولسون!” (آذربایجان متحد شود، و مرکز آن تبریز باشد) مطرح شد که با کوشش مسئولان دولتی در دو طرف، مهار و از گسترش و ادامه آنها جلوگیری به عمل آمد.
تشکیل کنفدراسیون میان جمهوری آذربایجان و ترکیه، گرچه ممکن است موجب افزایش همبستگی قومی در منطقة اکو شود، و زمینهای برای همگرایی وسیعتر در سطح منطقه به وجود آورد، اما بیتردید، اگر به واقعیت بپیوندند، مشکلات امنیتی بسیاری برای ایران به بار آورده و به کانون تنشها تبدیل خواهد شد.

میان ایران و ترکیه، موضوع کردها مطرح است. بر اساس قرارداد سور، پس ازپایان جنگ جهانی اول (1920) و فروپاشی امپراتوری عثمانی، قرار بود که قوم کرد با حمایت انگلستان، دولتی مستقل تشکیل دهند. اما قرارداد لوزان در سال 1923 آن وعدهها را به فراموشی سپرد. موضوع کردستان در طول تاریخ هیچگاه میان ایران و ترکیه، به طور جدی مطرح نبوده است؛ اما همین مسئله میان ایران و عراق بارها تنش بوجود آورد و به درگیریهای خونین نیز منجر شد. این امر نشان میدهد که اگر دولتها به دلایل اقتصادی یا سیاسی، روابط خوبی داشته باشند، مسائل قومی را نیز حل و فصل خواهند کرد.
درگذشته میان ایران و پاکستان بر سر بلوچستان نیز همواره مشکلاتی وجود داشته است. دولت ایران در سال 1973 بلوچهای پاکستان را متهم ساخت که از شوروی و عراق کمک میگیرند و تشنج آفرینی میکنند. کمکهای مالی و نظامی ایران به دولت ذوالفقارعلی بوتو در دهه1970، از جمله به همین منظور بود که بخش قابل توجهای از آن برای سرکوبی جنبش بلوچها صورت گرفت.
افغانستان دارای دو قومیت قومی دیگر نیز هست که هر کدام، دنبالة طبیعی خویشاوندان خود در آن سوی مرزها هستند: تاجیکان و ازبکان. اگر دولت طالبان برافغانستان چیرگی یابد، منبع نگرانی بسیار برای دولت تاجیکستان خواهد بود. شمار تاجیکها در افغانستان بیش از تاجیکستان است. و ایدة “تاجیکستان بزرگ” نیز همواره میان آنان مطرح بوده است.
ایران و ترکمنستان با مشکل قوم ترکمن روبرو هستند. و تعداد قابل توجهی ترکمن در مرزهای شمالی ایران و ترکمنستان سکونت دارند که جمعیت آنها حدود 1 تا 5/1 میلیون نفر تخمین زده میشود. درحال حاضر، روابط دو دولت بسیار خوب است؛ اما نظر به این که حکومت ترکمنستان داعیة جمع کردن ترکمنها در سرتاسر جهان را دارد، این موضوع میتواند کانون بالقوة خطر باشد. در ترکمنستان، اقلیت چشمگیری ازبک نیز در مرز ازبکستان زندگی میکنند.
میان تاجیکستان و ازبکستان نیز مشکلات مشابهی دیده میشود. اکثریت قابل توجهی تاجیک در شهرهای سمرقند و بخارا زندگی میکنند که در سرزمین ازبکستان واقع شده و در سالهای پس از استقلال این دو جمهوری، کانون تنشهای بسیار بوده است. اصولا مرزهای ترسیم شده در دوران استالین و شوروی سابق، بر اساس وضعیت طبیعی اقوام و ملتها نبوده است. بنابراین مرزهای کنونی میان جمهوریهای آسیای مرکزی و نیز قفقاز، تقریبآ در تمامی موارد، اقوام مختلف را از همجدا میسازد و در دو سوی مرز قرار میدهد.
میان قرقیزستان و ازبکستان نیز مشکل استان اوش مطرح است. اکثریت ساکنان آن منطقه که در خاک قرقیزستان واقع شده، ازبکان تشکیل میدهند که در درگیریهای خونین آنان با قرقیزها و نیروهای دولتی در سدة جاری، دهها نفر کشته شدهاند. شماری ازبکها در تاجیکستان زندگی میکنند؛ و پارهای نیز در ترکمنستان. مشکلات ازبکان با دولت تاجیکستان در مقایسه با ترکمنستان، بیشتر و محسوستر است.

علیرغم همة این مشکلات، در هر منطقهای از جهان که قرار بر همگرایی باشد؛ همین دشواریها وجود خواهد داشت. بنابراین، مشکلات قومی، مسئلة خاص اکو نیست. در اروپا، آسیا، آفریقا و آمریکا، همه جا با تفاوتهایی وضع چنین است؛ در کمتر منطقهای از جهان میتوان مرزهایی پیدا کرد که اقوام را نفر به نفر از همجدا کنند و هیچکس از سایر اقوام را در آن سوی مرز نگه ندارد. در همهجا و همة مناطق، وقتی محل سکونت یک قوم تمام و قوم دیگری آغاز میشود؛ در آن محل، اختلاطی از دو قوم مشاهده میشود؛ در نتیجه، خط مرزی، از هر جا که بگذرد، تعدادی از قوم دیگر را در آن سوی مرز نگاه خواهد داشت. مهم این است که کشورها به خاطر مسائل قومی، تنشآفرینی نکنند و به جان یکدیگر نیفتند؛ و اولویت را به همکاریهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی بدهند.
سه عضو بنیانگذار اکو در طول دهههای گذشته، مشکل قومی جدّی نداشتهاند. جمهوریهای بازمانده از شوروی نیز که هفت سال است به اکو پیوستهاند، منازعة حادّی با یکدیگر نداشتهاند. افغانستان فعلا درگیر مسائل داخلی خویش است و نمیتواند مورد ارزیابی و قضاوت قرارگیرد؛ اما در مجموع، میتوان این استنباط نهایی را مطرح ساخت که همین وضعیت، یعنی نداشتن منازعات حاد با یکدیگر بر سر مسائل قومی، میتواند تأثیر مثبتی بر روند همگرایی در منطقه اکو بر جای بگذارد (پیشداد1383، 63).

2 ـ 1 ـ 3. زبان و خط
زبان روسی، هنوز هم پیوند دهندة شش کشور بازمانده از شوروی سابق است و دستکم تا آیندة نسبتاً دور، این وضع ادامه خواهد داشت؛ زیرا نسل کنونی، این زبان را بهطور کامل فرا گرفته

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد همگرایی فرهنگی، ارزشهای فرهنگی، کارکردگرایانه، نظام اجتماعی Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد افغانستان، تاجیکستان، زبان روسی، دانشگاهها