دانلود پایان نامه ارشد درمورد تاجیکستان، آسیای مرکزی، ادب پارسی، زبان فارسی

دانلود پایان نامه ارشد

بدون آمادگی قبلی، مردم این کشورها را با پرسشها و پاسخهایی تازه روبرو ساخت: “من کیستم؟”،”رابطهام با محیط بیرون چگونه است؟” و”رابطة من با گذشتة اجتماعی که در آن زندگی میکنم، چگونه است؟ “پاسخ به این پرسشها، در سالهای پس از استقلال، هنوز بهطور کامل شکل نگرفته است. نمود اینگونه بحرانها را میتوان، بهطور مثال، در هویتهای متضاد در درون یک ملیت و قوم مشاهده کرد. جنگ داخلی تاجیکستان که جنگی بین مردمان یک ملیت است، ریشه در عوامل متعدد، از جمله هویت محلی دارد و بنا به اجماع محققین امور تاجیکستان، تعلق به شهرهای خجند و کولاب و صفبندی های منطقههای شمالی و جنوبی، یکی از علل اصلی منازعات در تاجیکستان است. ظهور هویت محلهای، مظهری از عدم وجود وفاق ملی است. بیتردید، گذار از این دورة بحرانی، سالها به طول انجامید(پیشداد، 1383، 76).

5 ـ 1 ـ 3. تاریخ و میراث مشترک
مشابهتهایی که پیشتر در حوزة فرهنگ مشاهده شد، عموماَ در زمینه تاریخ نیز به چشم میخورد. از لحاظ تاریخی، ایران، افغانستان، ترکمنستان، تاجیکستان و آذربایجان، در برهههایی بسیار طولانی، همگام و هم سرنوشت بودهاند. قزاقستان در شمال با روسها و در شرق با چینیان، تاریخ مشترک بیشتری دارد. بخش عمدهای از این سرزمینها، در دو قرن اخیر، تحت استیلای روسها قرار داشته است. ویژگی عمدة این پیشینه تاریخی مشترک؛ یعنی تعلق داشتن به یک امپراطوری عظیم اسلامی یا ایرانی، آن است که میزان درگیریها در داخل منطقه اندک بوده و بیشتر کشمکشها و جنگها با مهاجمان خارجی انجام شده است که از چین، هند و روسیه نشأت گرفته است. بخش عمدهای از پاکستان نیز در گذشته، در قلمرو ایران قرار داشته است.
در کنار این اشتراکات تاریخی، بعضی اوقات درگیریهای درون منطقهای نیز روی داده است. افغانها یک بار به ایران سرازیر شده و پایتخت آن، اصفهان را به تصرف خویش درآوردهاند. البته این چیرگی فقط چند سال دوام شده داشته است؛ اما یادآوری آن، همواره مایة مباهات افغانها و موجب سرافکندگی ایرانیان بوده است. گفته میشود که رهبران طالبان، هنگام تشدید خصومتها با ایران، به همین پیشینه اشاره کرده و هشدار دادهاند که ممکن است؛ تاریخ تکرار شود و این بار، از سوی آنان شکست دیگری بر ایران تحمیل گردد.
در آنسو، ترکیه، همواره جدا از سایر مناطق اکو بوده و تاریخی مجزا داشته است. در اوج قدرت سلاطین عثمانی، درگیریهای خونین مکرر میان آنان و شاهان صفوی روی داده است. تبریز و آذربایجان بارها زیر چکمههای سربازان ترک قرار گرفته است؛ اما وقتی در مجموع به مقایسه میپردازیم، میزان درگیری در داخل منطقه اکو، در مقایسه با صدها سال جنگ و منازعه خونین در اروپا کمتر بوده و به کینهها و نفرتهای عمیق تاریخی منجر نشده است. وقتی اروپاییان میتوانند گذشتهها را فراموش نمایند و طرحی نو در اندازند، مردمان منطقة اکو نیز میتوانند چنین کنند(همان،80).
همانگونه که در صفحات پیشین بیان شد،کشورهای عضو اکو از نظر قومی، زبان و خط، دین و مذهب، فرهنگ، تاریخ و میراث مشترک، دارای مشابهتهای فراوانند، این مشابهتها موجب افزایش همبستگی اجتماعی و در نتیجه تقویت و تحکیم همگرایی در منطقه اکو میشود.

6 ـ 1 ـ 3. آسیای مرکزی و مسئله هویت ملی
تحولاتی که در آسیای مرکزی طی چند سال اخیر رخ داده است؛ چنان سریع و پر شتاب بوده که در برخی موارد امکان تصمیمگیری بر مبنای برنامه را برای مدیران فرهنگی و سیاسی دشوار میکند. در نتیجه، عدم توازن و ناهمخوانی ابعاد مختلف گسترش فعالیتهای فرهنگی و سیاسی در این کشورها کاملا به چشم میخورد.

وجود اقوام و زبانهای گوناگون، نژادهای مختلف، سطوح متفاوت رشد، موقعیت ژئوپولیتیکی متفاوت، امکانات بالقوه موجود برای توسعه سیاسی، دخالت نابجای بعضی کشورها و غیره بر این بحران افزوده و چشم انداز توسعه پایدار در این مناطق را مبهم کرده است.
اما دفع سایة یک قوه قاهره موجب شده، همة این کشورها در یک مولفه مشترک باشند و آن حل بحران هویت و خویشتنشناسی ملی است. ترکیب پیچیده جمعیتی و اختلافات موجود بین بعضی کشورها موجب شده، مسئله بحران هویت با تمام ابعاد آن در بعضی از این کشورها نمایان شود و آنان در صدد حل این مشکل باشند. این خویشتنشناسی ملی در بعضی موارد ممکن است به ایجاد بحرانی تازه بینجامد.
برشمردن عناصر و مؤلفههایی که هویت ملی را شکل میدهد، کاری دشوار است و هویت شناخته شده در بعضی موارد در نگاهی گذرا با اجزای سازندهاش همخوانی و تناسب ندارد، ولی در بطنِ هویت این اجزا و عناصر وجود دارند و نقش حساسی نیز به عهده دارند. تاریخ گذشتة بخش عمدهای از این کشورها را بدون استفاده اساسی از متون زبان فارسی نمیتوان تدوین کرد؛ حتی در بعضی کشورها تنها زبانی که گذشته آنها را باز میشناسند؛ زبان فارسی است. کتابخانههای این کشورها مملو از نسخ خطی زبان فارسی است؛ در آداب و رسوم آنان نقش آداب و رسوم ایرانی و اعیاد اسلامی به روشنی آشکار است.
در معماری و هنر آنان تأثیر معماری و هنر ایرانی و اسلامی انکار ناپذیر است؛ حتی درصد بالایی از واژگانی که مردم این کشورها در گفتگوهای معمولی و ادبی خود به کار میبرند، فارسی و عربی است و این دایره واژگان با وجود فشارهای فراوان و تنگناهای ایجاد شده در چندین دهه برای مسخ هویت ملی این کشورها همچنان باقی مانده است (کولایی، 1379، 150).
یکی از ضرورتهای برگزاری مجمع تمدن تاریخ و فرهنگ سامانیان و شکلگیری این مجمع به تحولات آسیای مرکزی و استقلال کشور تاجیکستان ارتباط دارد. تاجیکستان امروز در حوزهای از جغرافیای تاریخی قرار گرفته که روزگاری سامانیان بر آن حکم میرانند و بزرگداشت هزار و صدمین سال حکمرانی سامانیان، بهواقع بیانگر هزار سال حضور فرزندان سامان در آسیای مرکزی است که همواره مجد فرهنگ و تمدن بودهاند و اکنون دوباره به آن سرچشمه عظیم معنوی و فرهنگی باز میگردد و در شکل گیری تمدن جدید در این حوزه مشارکت میورزند.
پیشینه تاریخی نشان میدهد که تاجیکان در این قلمرو جغرافیایی، همواره منشأ آثار تمدنی بسیار بودهاند و حقیقتاً تحولات فرهنگی در آسیای مرکزی، همواره مدیون و مرهون تاجیکان است. تاجیکان و ایرانیان روح واحدی هستند که دست زمانه به سنگ تفرقه و نامردی بین آنها فاصله جغرافیایی ایجاد کرده است؛ وگرنه هویت تاریخی و فرهنگی ایرانیان و تاجیکان قابل تقسیم و تفکیک نیست و ایرانیِ خاندان سامانیان نه تنها به معنای غیر تاجیک بودن این سلسله نیست، بلکه دقیقاً به معنای تاجیک بودن است.

با استقلال تاجیکستان بازیابی و تبیین هویت ملی به صورت یک ضرورت اساسی نشان داد که تاجیکان برای پاسخ دادن به این نیاز اساسی به زبان و ملت و آفرینش های هنری پدران خویش چنگ زدهاند و در این راستا هر ساله همزمان در جشن استقلال این کشور، مجمعی علمی در خصوص تاریخ و مفاخر فرهنگی این کشور و بهویژه جشن بزرگداشت آل سامان و نقش این سلسله در بسته فرهنگی در خراسان بزرگ و آسیای مرکزی در تاجیکستان برگزار میشود. یکی از انگیزههای برگزاری این مجمع و نشر آثاری در زمینه تاریخ سامانیان، علاوه بر بازشناسی هویت ملی، همراهی و همدلی با ملت تاجیکستان است که در سالهای اخیر به تکیهگاه معنوی قابل اعتمادی نیاز داشته و آن فرهنگ مشترک دو کشور است ( مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز،1372، 52).

7 ـ 1 ـ 3. تأثیر ادبیات ایران بر جمهوری آذربایجان و تاجیکستان
ادبیات کهن ایران بر ادبیات بسیاری از ملل جهان، بهویژه ادبیاتهای مشرق زمین، تأثیری شگفت نهاده است. این تأثیر در ادبیات آذربایجان از نخستین ادوار شکلگیری ادبیات به شکل بارزی نمود یافته است. بیان این نکته ضروری است که شاعران و نویسندگان آذری را به لحاظ تاثیر از ادب فارسی به دو دسته میتوان تقسیم کرد:
1. گروهی که آثار خود را به فارسی نگاشتهاند؛
2. شاعران و نویسندگانی که به زبان ترکی آذری صاحب آثاری هستند ( اگر چه در میان گروه اخیر برخی به زبان فارسی نیز آثاری دارند)
بیتردید، نظامی از گنجوی به عنوان برجستهترین نماینده گروه نخست میتوان نام برد. در قرن سوم، حاکمیت برخی سلسلههای ایرانی بر نواحی مختلف آذربایجان، باعث شد؛ تسلط اعراب بر آن منطقه بتدریج روی به ضعف نهد. از اوایل قرن پنجم زبان و ادب فارسی در شمال غربی کشور، بهویژه آذربایجان نفوذ و گسترش یافت. امیران و حاکمان ایرانی در ترویج زبان و ادب پارسی از هیچ تلاشی فروگذار نکردند. با تسلط سلاجقه بر آذربایجان این تلاشها دوچندان شد. اکثر رجال دربار سلجوقی از دانشمندان خراسان بودند؛ از اینرو ترویج ادب پارسی در مرکز توجه سلجوقیان قرار داشت. بتدریج شاعران دربار امرای آذربایجان گرد هم آمدند. اسدی طوسی مؤلف”گرشاسبنامه” و قطران تبریزی از آن جملهاند(شعردوست،1378،403).
قرن چهارم، نیز با ظهور شاعرانی چون رودکی، شهید بلخی، ابوشکور، دقیقی، کسایی و … آغاز شد. قرن ششم، ادوار درخشان ادب پارسی است؛ همانگونه که در قرن چهارم و نیمه اول قرن پنجم هجری خراسان خاستگاه شاعران برجستهای بود. سده ششم امواج ادب پارسی تا کوههای سر به فلک کشیده آذربایجان رسید؛ به گونهای که بزرگترین شاعران پارسیگوی آذربایجان، در این قرن ظهور کردند. به شهادت تاریخ این حکومتها نیز مشوق شاعران و نویسندگان پارسیگوی آذربایجان بوده است. چنان که بیان شد، قرن ششم درخشانترین دوره ادب پارسی در آذربایجان است. از میان شاعران این دوره خاقانی شروانی و نظامی گنجهای در شمار بزرگترین نمایندگان شعر پارسی جای دارند.
شعر پارسی در قرن چهارم و پنجم در خراسان، نخستین مرحله از رشد و کمال را پشت سر میگذارد و در قرن ششم، دومین مرحله را در آذربایجان سپری میکند. فارس و هند را باید بستر دو مرحله بعدی تکامل و شکوفایی شعر پارسی دانست.
شعر پارسی ملح از سرودههایی که به نشانه شادمانی، هنگام تولد تا مرثیههای مرگ، شعر با ما حضور دارد. افسانههای منظوم، ترانهها، دعاها، نفرینها و گفتارهای متن رسمهای آیینی تماماً به زبان شعر بیان میشود. این ویژگی تنها به ایران محدود نمیشود، بلکه در کشورهای دیگر، از جمله تاجیکستان و افغانستان نیز به روشنی دیده میشود. سنتِ با شعر زیستن، در متن سنت فرهنگی مشترک ما به روشنی آشکار است؛ از اینرو است که شعر تبدیل به عنصری میشود که پاسدار هویت فرهنگی ماست. آنچه بر تاجیکستان طی سالهای استیلای پاسدارهای دیوارهای آهنی گذشت؛ گواه روشن این مدعاست. به دست گرفتن همه امور فرهنگی توسط استیلاگران نتوانست آنان را از میراث فرهنگی خود دور کند و شعر همچون نوشدارویی جانبخش حیات فرهنگی ملت تاجیکستان را از نابودی نجات داد. شاید یکی از دلایل ارج و احترام شان نزد مردم این کشور رازی است که در شعر نهفته است که میتوان از این مقوله از هنر، در صیانت از کیان فرهنگی یک ملت استفاده نمود.
بیتردید، شعر امروز تاجیکستان دوران گذرایی را میگذراند که شعر ایران در دوران مشروطیت پشت سر گذاشت و با اندکی تسامح میتوان گفت: مسائل امروز شعر تاجیکستان، مضامینی است که در شعر دوران مشروطیت در ایران بوده است. استقلالخواهی، نگاه ناستالوژیک به گذشته، سیاسی شدن زبان و گرایش زبان توده مردم و… عمدهترینِ این ویژگیها است.
با وجود شالودههای فرهنگی در این مرز و بوم و بقای شگفتانگیز دین و زبان در طی این سالها با تغییر الفبای نیاکان به الفبای سریلیک آسیبی مهم در فرهنگ نوشتار مردم پدید آمد که بر أثر آن امروز متأسفانه درصد محدودی از مردم این دیار، قادر به خواندن و نوشتن زبان شیرین فارسی با الفبای نیاکان هستند. عدم آشنایی عمومی با الفبای نیاکان و به عبارتی الفبای اسلامی، از نگاه دیگر باعث گردیده است که جریان انتقال فرهنگی و تبادل آثار اندیشمندان دوکشور بسیار محدود گردد.
در راستای این شرایط ویژه، ضرورت حیاتی جامعه بود که مردم و مسئولین تاجیکستان اقدام سترگ بازگشت الفبای نیاکان و الفبای اسلامی را رسمأ تصویب و عملا آغاز کردند. همتهای بلند و تلاشهای بیشائبة آحاد مردم در

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد افغانستان، تاجیکستان، زبان روسی، دانشگاهها Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد زبان فارسی، افغانستان، تاجیکستان، فارسی زبان