دانلود پایان نامه ارشد درمورد امام صادق

دانلود پایان نامه ارشد

را تشكيل مى‏دهد.43 بنابراين بدن داراى سه قسم اعضاى اصلى است به شرح زير:
1- وسيله غذا رساندن به بدن مانند معده، كبد، عروق، و راه رسيدن غذا به معده و كبد مانند دهان، مرى. و مسير خروج غذا مانند امعا.
2- ابزار حرارت غريزى و حافظان آن مانند، قلب، سر، شش، سينه و ساير دستگاههاى تنفسى.
3- ابزار حسّ و حركت و كارهاى عقلى مانند دماغ، نخاع، عصب، عضلات و اوتار و مانند اينها كه كارهاى عقلى به كمك آنها نياز دارد.
چون بدن ضرورتا ايجاب مى‏كند كه كارهاى مختلفى انجام دهد مطابق حكمت حق تعالى واجب است كه آمادگى براى ويژگيهاى متعددى كه بتوانند منشأ افعال بدن باشند داشته باشد. يكى از آن ويژگيها نفس طبيعى است كه به‏ آن دو قوّه خادم و مخدوم اختصاص يافته است.
امّا قوّه‏اى كه جنبه مخدومى دارد، دو قسم است: يكى در غذا تغيير مى‏دهد و دو نوع قوّه ديگر تحت پوشش آن است كه اوّلى غذا دهنده ناميده مى‏شود و فايده آن تغذيه شخص در طول عمر مى‏باشد كه غذا را تحليل مى‏برد تا جانشين شود آنچه را كه به تحليل مى‏رود. و دوّمى قوّه ناميده مى‏شود و فايده آن اين است كه حجم بدن را تا سر حدّ كمال تا اندازه طبيعى رشد مى‏دهد.
قسم دوّم از قوّه مخدومه براى بقاى نوع در غذا تصرّف مى‏كند و تحت پوشش خود دو نوع قوّه دارد: اوّل قوه‏اى كه مولّده ناميده مى‏شود و آن را در امر تناسل و زاد و ولد تصرّف مى‏كند تا از در آميخته بدن جوهر منى را جدا كند. دوّم قوّاى كه مصوّره ناميده مى‏شود و آن قوّه‏اى است كه پس از قرار گرفتن منى در رحم آن را شكل مى‏دهد و ويژگيهاى وراثتى را كه منى حامل آن است ظاهر مى‏سازد. امّا قوّه‏اى كه خادم صرف است قوّه طبيعى است كه در خدمت قوّه غذا دهنده است و به چهار قسم تقسيم مى‏شود.
1- قوّه جاذبه براى اين آفريده شده است كه چيزهاى نافع را به جاى خودش جذب كند و آن در معده و كبد و مرى و رحم و ديگر اعضا وجود دارد.
2- قوّه ماسكه: براى حفظ منافع كليّه بدن آفريده شده است و تنها قوّه تدبير و تغيير در آن مؤثّرند.
3- قوّه هاضمه: قوّه‏اى است كه هر چه را قوه ماسكه نگهدارى مى‏كند براى آمادگى انجام فعل، در آنها تغيير به وجود مى‏آورد تا براى مزاج سالم، آمادگى غذا حاصل شود.
4- قوّه دافعه: فضولات غذا را كه شايستگى تغذيه ندارند يا بيشتر از نياز بدن هستند و يا بدن اصلًا نيازى به آنها ندارد، دفع مى‏كند مانند بول و…
براى قواى چهارگانه فوق چهار خدمت‏گزار وجود دارد، يعنى چهار كيفيّت كه عبارتند از حرارت، برودت، رطوبت و يبوست. تفصيل هر يك در جاى خود روشن خواهد شد.
ويژگى دوّم نفس حيوانى اين است كه دو قوّه محركه و مدركه به آن اختصاص دارد و قوّه محرّكه يا برانگيزاننده است و يا انجام دهنده. قوّه برانگيزاننده، قوّه‏اى است كه مفاهيم را انتزاع و مدركات وهمى و خيالى و نفسى را در معرض باور قرار مى‏دهد. يعنى ادراكات را برمى‏انگيزاند تا امورى را بطلبند و يا از پيشامدها بترسند و بگريزند. قوّه برانگيزاننده داراى دو قوّه است: يكى شهوانى كه به سمت اشياى ضرورى يا داراى نفع كه لذّتى در آن است بر مى‏انگيزد و تحريك مى‏كند و يكى غضبيّه است كه انسان را به دفاع و فرار از امور ناخوش آيند وا مى‏دارد و تا به پيروزى برسد و در خدمت قوّه برانگيزاننده قوّه ديگرى است كه قدرت، ناميده مى‏شود و در اعصاب و عضلات پديد مى‏آيد و ويژگى آن اين است كه ديگر اعضا را تحت تأثير قرار داده و تارهاى ارتباطى و رباطات را متأثّر مى‏سازد.
قواى مدركه به دو قسم تقسيم مى‏شود.
قسم اوّل، قوّه مدركه ظاهرى كه پنج نوع است و حواس پنجگانه ناميده مى‏شود.
الف- لامسه، قوّه‏اى است كه در تمام پوست بدن منتشر است و آنچه با بدن تماس پيدا كند درك مى‏كند و كيفيّات متضاد را (مانند نرمى، درشتى، سردى، گرمى) تشخيص مى‏دهد.
ب- ذائقه: قوّه‏اى است كه در اعصاب گسترده بر سطح زبان وجود دارد و به وسيله آن مزه‏هاى مختلف از چيزهايى كه با سطح زبان تماس پيدا مى‏كند و با آب شيرين دهان در مى‏آميزد، فهميده مى‏شود.
ج- شامّه: قوّه‏اى است كه در دو زايده مقدّم دماغ كه شبيه سر پستان هستند وجود دارد. به وسيله آن دو زايده و هواى مجاور بوها تشخيص داده مى‏شوند.
د- سامعه: قوه‏اى است در عصب مفروش باطن صماخ، و با آن اصوات حرفها به وسيله هوا شنيده مى‏شود.
ه- باصره: قوّه‏اى است در دو عصب مجوّف و با آن صورتهايى كه به وسيله جرم شفاف در رطوبت عدسى چشم نقش مى‏بندد، درك مى‏شود.
قسم دوّم قواى باطنى كه پنج دسته‏اند يا صرفاً درك كننده‏اند و يا هم درك مى‏كنند و هم تصرّف. آن كه صرفاً درك كننده است، يا درك كننده صورت جزئى است كه حسّ مشترك ناميده مى‏شود و در قسمت اول دماغ قرار دارد و در آن صور محسوسات جمع مى‏شود. پس از آن قوّه‏اى است كه خيال ناميده مى‏شود و آن خزانه حسّ مشترك است و در قسمت آخر تجويف جلو دماغ قرار دارد و در آن صورتهاى خيالى قرار دارد كه حتّى پس از غيبت حسّ مشترك در آنجا باقى مى‏ماند. و يا درك كننده معانى جزئى است كه ممكن است واهمه يا حافظه باشد.
واهمه در قسمت خالى وسط دماغ قرار دارد و معانى جزئى غيرمحسوس موجود در محسوسات را درك مى‏كند، مانند اين كه گوسفند چيزى را گرگ درك مى‏كند كه موجب فرار او مى‏شود. حافظه در قسمت خالى آخر دماغ قرار دارد و احكام جزئى حاصل از وهم را درك مى‏كند و خزانه وهم است و يا قوّه‏اى است كه هم درك مى‏كند و هم تصرّف: اين قوه به اعتبار اين كه وهم را به كار مى‏گيرد متخيّله و به اعتبار اين كه عقل را به كار مى‏گيرد، متفكّره ناميده مى‏شود و محل آن ابتداى حفره وسط دماغ است و كار آن تركيب و تفصيل بعضى از صورت ها با بعضى صورتها، بعضى از معانى با بعضى از معانى و بعضى از معانى با بعضى صور مى‏باشد. و گاهى بعضى از صورتها را از بعضى، و بعضى از معانى را از بعضى تفكيك مى‏كند و در حقيقت مدركات را با يكديگر پيوند مى‏دهد و هيأت مزاجى را با حكمت الهى در مى‏آميزد كه اقتضاى آن اين است كه واسطه بين مقتضاى صور جسمانى و معانى روحانى باشد و در منشأ حكم آنها از دو طرف تصرّف كند، هر يك از اين قواى ادراكى روح مختص به خود دارد كه عبارت از جرم گرم لطيفى است كه به نسبت محدودى از لطافت اخلاط به وجود مى‏آيد كه حامل قواى مدركه و غير آن مى‏باشد.
ويژگى سوّم نفس ناطقه است: نسبت آن به بدن منزله نسبت پادشاه به كشور است كه بدن و تمام اعضا و قواى ياد شده فوق ابزار به نفس ناطقه‏اند. نفس ناطقه را چنين تعريف كرده‏اند: جوهر مجردى است كه تعلّق تدبيرى به بدن دارد.44
2-2-8- روايت نهم: چهارمعتدل کننده طبع و مزاج
امام صادق عليه السّلام فرمود: چهار چيز مزاج را معتدل سازد انار سورانى خرماى نارس پخته و بنفشه و كاسنى‏.45
سورانى نسبت‏اش به سورى است (بر وزن طوبى) محلى است در عراق، بسر يعني خرمايي که رنگش تغيير کرده، ولي هنوز نرسيده است است در فارسي به ان غوره خرما گويند. در تحفه المومنين که کتاب معتبري در طب است آمده است بسر: غوره خرما است كه زرد و مايل به شيرينى شده باشد و مراتب هفتگانه خرما در تمر مذكور است، و بسر مرتبه چهارم است و اول مرتبه حرارت، و هر چند شيرينتر شود گرمتر گردد.46
دراين روايت صراحتا به طبايع و اعتدال طبايع و چهار چيزي که طبايع را تعديل ميکند، تصريح شده است، کاسني و بنفشه و انار از جمله ميوه وگياهاني هستند که هم حرارت خون را فرو مينشانند و هم پاکسازي کبد ميکنند.
2-2-9- روايت دهم: طبايع چهارگانه جسم
ابن سنان گويد: شنيدم از حضرت ابو الحسن عليه السّلام كه ميفرمود: طبيعت‏هاى جسم روى چهار چيز استوار است: هوا، كه جان انسانى جز به سبب ان و به نسيم آن زنده نباشد، و هر درد و عفونت‏ را از بدن بيرون كند. زمين، كه خشكى و گرما از آن متولد گردد (و وجود آن دو براى سلامت بدن انسانى لازم است).
غذا، كه خون از آن بوجود آيد، مگر ندانى كه غذا وارد معده گردد، و معده آن را خوراك دهد تا نرم گردد، سپس شيره‏اش گرفته شود، و پس از آن طبيعت انسانى آن شيره را خون سازد و تفاله و ته ‏نشينش پائين رود. آب كه توليد کننده بلغم است.47
مرحوم فيض کاشاني در شرح اين حديث ميگويد: مراد از طبايع جسم يعني اخلاط اربعه مشهور ميباشد و بجاي صفرا و سودا لازمه آن ذکر شده است.48 در اين حديث به طبايع اربعه و بوجود آمدن وجود انسان از اين طبايع اربعه اشاره شده است.
سند اين حديث را مرحوم علامه مجلسي ضعيف ميداند و خود او به شرح اين حديث پرداخته است. و ليکن در هر صورت مويدات روايي ديگري دارد که ضعف سند را جبران ميکند. علامه مجلسي ميفرمايد:
قول حضرت (عليه السلام)که ميفرمايد: هوا مريضيها را از جسم خارج ميکند، دلالت ميکند تحرک نفس (جريان هواء و اکسيژن رساني) در دفع امراض و دفع عفونتها از بدن انسان نقش دارد. همانطوري که از ظاهر آن روشن است.
و همچنين منظور حضرت عليه السلام از ” الارض” يعني دومين طبع از آن طبايع زمين است که تولد خشکي بسبب طبع آن زمين است و حرارت هم به سبب انعکاس نور خورشيد از زمين بوجود ميآيد، پس زمين در بوجود آمدن صفراء و سوداء دخالت دارد.49
مولي صالح مازندراني در شرح اصول کافي در مورد ” الارض “ميگويد. حرارت هم به سبب انعکاس نور خورشيد از زمين بوجو د ميآيد، چون شعاع خورشيد از زمين به بدن انسان انعکاس پيدا ميکند و توليد حرارت ميکند، همانطوري که گفته شده است يا توليد حرارت به خاطر اين است که خشکي باعث جمود بدن ميشود و جمود بدن حبس شدن حرارت غريزي در بدن را به دنبال دارد و اين احتباس باعث قوت و نيروي مزاج ميشود.50
وهمچنين منظور حضرت عليه السلام از الطعام سومين طبع از طبايع اربعه است. علت اينکه الدم (مزاج دموي) به طعام فقط نسبت داده شده است، چون بيشتر از ساير اخلاط چهارگانه در قوام بدن (و حيات انسان) نقش و مدخليت دارد و اشياء خارجي در آن بطور زياد مدخليتي ندارند.
و همچنين منظور حضرت عليه السلام از الماء که چهارمين از طبايع است دخالت و نقش آن در توليد بلغم ظاهر است (چون بلغم يک خلط رطوبي و سرد است و آب هم مرطوب و سرد است و فقط ميتواند بلغم توليد کند).51
2-2-10- روايت يازدهم: مزاج وطبع پيغمبران (عليهماالسلام)
يونس بطور مرفوع از امام صادق عليه السّلام روايت كند كه فرمود: همانا خداى عز و جل پيامبرى را نفرستاد جز آنكه داراى خلط سوداء پاكى بود و هيچ گاه خداوند پيامبرى را نفرستاد جز آنكه به “بداء” اقرار داشت.52
مجلسى (ره) سند اين حديث را ضعيف ميداند53و در شرح آن مينويسد:
شايد اين کنايه است از اينکه يعنى درباره خداى عز و جل و پيشرفت دستورات خداوند تندخو و سخت بودند، و هم تيز هوش و خوش فهم بود و اينكه خلط سوداء را در حديث به صفا و پاكى توصيف فرموده براى اين است كه بفهماند آثار بد اين خلط كه غالبا ملازم آن است مانند اخلاق مذموم و خيالات فاسد در انبياء عليهم السّلام نبوده است.54
آيه الله نعمت الله جزايري ميگويد:
من ميگويم که در طب ثابت شده که صاحب اين مزاج در نهايت تيزي و زيرکي و حافظه ميباشد و ليکن چون خيالات فاسده و ترس و خشم در اين مزاجها هم وجو دارد، فلذا تعبير به صافيه آورده است تا اين اخلاقيات بد را استثناء کند.55
2-2-11- روايت دوازدهم: روايت پيغمبر اسلام (ص) در مورد طبايع
حديثي است از رسول اکرم (ص ) که آن را شيخ صدوق (ره) در من لا يحضره الفقيه آورده است.56 اين كتاب روايات فقهى را كه از ديدگاه خود صحيح و معتبر بوده، جمعآورى نموده است او مى‏گويد من در اين كتاب بنا ندارم تا هر چه روايت شده را نقل نمايم، بلكه فقط آن رواياتى را نقل مى‏كنم كه آنها را صحيح و معتبر مى‏دانم و به آن فتوا مى‏دهم و عقيده دارم كه ميان من و خداوند حجت است‏. اين كتاب يكي ازارزشمندترين منابع روايى شيعه به شمار مى‏آيد و يكى از چهار كتاب معتبر روايى شيعه است و هر مجتهدى در اجتهاد و استنباط احكام شرعى بايد به روايات آن توجه داشته باشد. و اين حديث با ترجمه مجلسي اول (ره) بدين صورت است که حضرت (صلى اللَّه عليه و آله) فرمودند:
كه عمده دردها و مرضها سه است و عمده دوا نيز سه است اما درد پس از زيادتى

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد نهج البلاغه Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد رسول خدا (ص)، امام صادق، منابع معتبر