دانلود پایان نامه ارشد درمورد اصول موضوعه

دانلود پایان نامه ارشد

ذکر است که مهم ترين منبعي که در مورد اين داستان موجود است شرحي است که خواجه نصير براي آن ذکر مي کند. اگرچه جوزجاني در فهرست آثار ابن سينا اين داستان را نيز آورده است اما از اصل آن جز همين روايت چيزي وجود ندارد. خواجه مي گويد بعد از اتمام و تحرير شرحش بر الاشارات و التنبيهات به دو قصه منسوب به سلامان وابسال برخورد مي کند.ابتدا قصه اول را نقل مي کند و رمزهاي آن را مي گشايد و قبل از شرح رموز آن اشاره مي کند که اين قصه اي است که حنين بن اسحاق آن را از يوناني به عربي ترجمه کرده است که متن اين ترجمه در اين منبع آمده است (سجادي، 1374، صص133-120) قصه دوم را خواجه بعد از بيست سال که از شرحش بر کتاب مذکور مي گذرد؛مي يابد. عمده مفسران قصه دوم را مورد توجه قرار داده اند. ( ابن سينا، 1368،صص538-531)
47-نام يکي از معروف ترين کتابهاي داستاني تمثيلي شيخ اشراق سهروردي است. قصه غربه الغربيه به اعتراف خود شيخ اشراق پس از خواندن قصه هاي حي بن يقظان وسلامان و ابسال منسوب به ابن سينا و تفطن به اين مسئله که در اين دو قصه رمزهاي پنهاني وجود دارد؛ نوشته شده است. اين قصه در واقع از جايي که قصه حي بن يقظان پايان مي يابد؛ آغاز مي شود. عين جمله او چنين است: “چون داستان حي بن يقظان را خواندم هر چند شامل سخنان روحاني شگفت و اشارتهاي عميق شگرف است،آن را عاري يافتم از تلويحاتي که اشاره کند به طور اعظم يعني طامه کبري که در نامه هاي خداوندي مخزون است و در رمزهاي حکيمان مکنون و هم در داستان سلامان و ابسال که گوينده قصه حي بن يقظان آن را پرداخته و پوشيده آمده است. (سجادي،1374،صص33،34)
48-شايگان،1371،صص271،270
49-پورنامداريان،1368،صص220،223
50-تقي، 1382،ص27
51-ابن‌سينا،بي‌تا،صص17،18،28،29
52-همان،صص19،20
53-پورنامداريان،1368،ص235
54-كربن،1331،ص87 همچنين در مورد نظريه خانم ماري گواشون ر.ك: (A.M.Goichon,Le recit de Hayyibn Yaqzan Commente par de texte de Avicenne به نقل از : سجادي،1374،ص29)
55-خراساني،1370،ج4،ص26
56-صفا،1366،ج1،صص630،632
57-پورنامداريان، 1368، صص265-261،190-189
58-تقي،1382،ص27
59-كربن،1384،ص51
60-همان،صص57-56
61-ابن‌سينا،1376،صص54-52
62-به عنوان نمونه مي‌توان اين موارد را در نظر گرفت:
الف-داستان مرغان احمد غزالي كه به نثر زيباي فارسي نوشته شده است و توسط برادر بزرگتر امام محمد غزالي به عربي ترجمه شده است.
ب-تنها اثري كه شيخ اشراق سهروردي از ابن‌سينا به فارسي ترجمه كرده است رساله‌الطير است.
ج-سنايي، سيرالعباد الي‌المعاد را تحت تاثير رساله‌الطير نوشته است.
د-عطار، منطق‌الطير را با تاثير عميق از رساله‌الطير نوشته است.
ه-نجم‌الدين رازي معروف به نجم‌دايه، رساله‌الطيوري را به فارسي شيوا و زيبا به تحرير درآورده است.
براي اطلاع بيشتر ر.ك: تقي،1382،صص7-4

63-تقي،1382،ص19
64-ابن‌سينا،1368،ج1،ص442
65-تقي،1382،صص19،20
66-ابن‌سينا،1368، ج1، صص448-446
67-تقي،1382،ص20
68-ابن‌سينا،1368،ج1،صص451،452
69-تقي،1382،ص25
70-ابن‌سينا،1368،ج1،صص466،485
71-اين بند را مرهون راهنمايي حضرت آيت الله سيد حسن مصطفوي مي‌باشم.
72-ابن سينا، 1383 ب، صص394، 397

بخش دوم:
ويتگنشتاين

فصل 1- ويتگنشتاين و رويكرد متفاوت در فلسفه
در اين فصل نبوغ، نوآوري و تفاوت او با ديگر فلاسفه را جستجو و بررسي مي‌کنيم. در اين راستا زمينه براي بحث در انديشه ويتگنشتاين فراهم مي‌شود. اين جهت كه او در نگاهي متفاوت به فلسفه ابتدا تحولي در تفسيرها و كند وكاوهاي مرسوم در فلسفه انجام مي‌دهد و سپس از دريچه جديدي به فلسفه مي‌نگرد. اين دريچه به او اجازه مي‌دهد كه فلسفه را در قالب متفاوتي مورد ملاحظه قرار دهد. چنين رويكرد متفاوتي مسئله فيلسوف را از در‌گير‌شدن در پاره‌اي مسايل متعارف به سوي نوع ديگري از موضوعات مثل معناداري، معقوليت وغيره هدايت مي‌كند. او در تعريفش از فلسفه جايگاه وموقعيت ممتازي مي يابد. رسالت فلسفه را پاک کردن بسياري از صورت مسايل فلسفي مي داند، نه وارد شدن و درگير شدن در مسيري که سايرين مدتها وقت و عمر خود را بيهوده وقف آن کرده اند. با چنين نگرشي عليرغم اثرپذيري او از بعضي انديشمندان و متفکران، تجلي انديشه هاي وي در حيطه هاي مختلف معرفتي مثل فلسفه، منطق، مردم شناسي، زبان شناسي، روانشناسي وغيره نمايان شده است. او با درايت نگرشهاي متداول و پذيرفته شده را به چالش گرفت و نقد و اصلاح کرد و حتي ديدگاههاي خود را در دورانهاي مختلف فکريش مورد نقادي قرار داد به طوري که بسياري از مواضعش تعديل و يا تغيير يافتند.

1-1- تعريف فلسفه
تاريخ دو هزار و پانصد ساله فلسفه که از يونان به صورت مدون و قابل استناد آغاز شد، اين را نشان مي دهد که فلسفه دعاوي معرفتي جهان شمولي داشته است. فيلسوفان يوناني عموماً و ساير فلاسفه کم و بيش به دنبال يافتن پاسخ به سوالهايي اين گونه بوده اند: واقعيت از چه ساختار اساسي تشکيل شده است؟ وقتي چيزي تغيير مي کند امور ثابتش چه چيزهايي هستند؟ عالم از کجا آمده است؟ آيا معنا و هدفي در زندگي وجود دارد و اگر وجود دارد اين هدف چيست؟ ماهيت سعادت يا زندگي خوب براي انسان چيست؟
از همان ابتدا فيلسوفان علاوه بر تفکر، کسب معرفت، شناخت حقيقت عالم و يافتن قوانين ثابت و لايتغير در حيطه عالم بيرون و همچنين عالم ارزشها، نگرشها و معناداري‏‎‏ٌ، بدنبال کسب و گسترش معرفت علم تجربي نيز بودند.
بنابراين خط سير علوم در کنار فلسفه با توجه به ميراث يوناني کشف، فهم و در نهايت تبيين عالم فيزيکي با استفاده از استدلال و برهان براي بدست آوردن معرفت بوده است. اما اين ميراث که بار فلسفه را با تجربه حسي سنگين کرده بود از اوايل جريان رنسانس يا نوزايي بويژه با ظهور گاليله از تجربه حسي و علوم تجربي فاصله گرفته و در نهايت در اوايل قرن بيستم حتي حوزه هاي علوم اجتماعي را نيز از فلسفه تفکيک مي کند.(1)
ويتگنشتاين همانطورکه در بسياري از زمينه ها صاحب نبوغ و ابتکار است در مورد اين ميراث نيز راه متفاوتي را مي پيمايد. او مي گويد تفاوت من و ديگر فلاسفه در بذر نيست بلکه در اينست که من اصالتاً‌ متعلق به خاک و زمين ديگري هستم لذا اين بذر با آنکه يکسان است اما محصولش در خاک من اين قدر متفاوت با خاک ديگران مي شود. (2)
سير فکري ويتگنشتاين در مورد فلسفه حتي در اولين آثارش به کلي متفاوت با ديگران است و معتقد است،اولاً‌ فلسفه بدون‌موضع23 است واصالتاً توصيفي است. هيچ گزاره ممتازي در فلسفه وجود ندارد تا بتوان از آن استنتاجهاي معرفت شناسانه يا منطقي بدست آورد. پس فلسفه هم از علوم صاحب اصول موضوعه مثل هندسه و هم از علوم طبيعي متمايز مي شود، ثانياً فلسفه نه در رديف علوم طبيعي قرار مي گيرد و نه رقيب آن است و نمي تواند گزاره هاي علمي را تاييد يا تکذيب کند هرچند ممکن است ملکه علوم باشد يا آنها را تحت سلطه بگيرد. اصولاً فلسفه امر منحصر به فرد متفاوتي است.(3)
فلسفه هيچ معرفتي را به وجود نمي آورد. اينکه سوالات و مسائل فلسفه از گذشته تا کنون تغييري نکرده است،نشان از يک سوء تفاهم بزرگ و كاربرد غلط زبان در فلسفه است.(4) مثلاً‌ فعل “بودن” را مثل “خوردن” و “نوشيدن” به کار مي بريم و اين منشاء بسياري از افکار و ايده‌هاي مبهم، بي معنا و بي‌مورد مي شود. درحالي‌که مي توان پرسيد در اين جشن، چند پسر بچه گوشت نمي‌خورند؟ اما معنا ندارد سوال کنيم چند پسر بچه وجود ندارند؟! و اين اشتباه مکرراً در فلسفه اتفاق افتاده است. عمده مشکل فلسفه پيش از آنکه يافتن پاسخ باشد، فهم معناي سوال است. اگر فيلسوف در اين امر متمرکز شود که چه کلامي با معناست،بسياري از معضلات فلسفي حل يا منحل مي شود. البته فيلسوف حق ندارد براي اين کار اقدام به ابداع مفاهيم جديد کند زيرا اين خود سردرگمي و گرفتاري مجدد است بلکه وظيفه فيلسوف صرفاً توصيف است نه تبيين. لذا تدريس فلسفه کار دشواري است درست مثل معلم جغرافي که قصد دارد به شاگردي که ذهنش انباشته از نظريه هاي غلط و تحريف شده در مورد مسير و نام رودخانه ها و کوههاست، درس بدهد.(5) از طرف ديگر فيلسوفان بايستي از قديمي ترين عادات فکريشان که ريشه بسيار کهني در زبان ما دارد يا در زبان ما حک شده اند،به شدت پرهيز کنند. از جمله اين عادات ذات يابي است. کار فلسفه ذات يابي نيست زيرا در ذات يابي بدنبال چيزي ديگر هستيم مثلاً اين سوال که زبان چيست؟ يا گزاره چيست؟ ناشي از اين توهم است که تصور مي کنيم نظم موجود بين مفاهيم گزاره، واژه، برهان، حقيقت، تجربه و غيره يک فوق نظم بين فوق مفهومهاست،اما اگر واژه هاي “زبان”، “تجربه” و “جهان” کاربردي داشته باشد همان قدر کم اهميت دارد که کاربرد واژه هاي “ميز”، “چراغ” و “در” اينطورند.(6)
شباهت هاي گرامري زبان(7) از جمله منابع مهم آشفتگي هاي زباني و گرفتاريهاي فلسفه هستند اين شباهت ها مانع مي شود تا به اختلاف عميق منطقي که در زبان پنهان است آگاه شويم نمونه اي که ويتگنشتاين براي عدم توجه به عمق گرامر زبان مطرح مي کند،واژه “است” مي باشد که به سه معنا به کار مي رود:اين هماني؛فعل ربط وکميت وجودي(8). نمونه ديگر “داشتن” است که در دو جمله کاملاً متفاوت،”داشتن” را به يک معنا در نظر مي گيريم.مثل جمله “او دندان درد دارد” و جمله “من هزار تومان دارم” که در اين جمله اخير “داشتن” به معناي مالکيت به کار رفته است. بنابراين فيلسوف دو وظيفه بعهده دارد: اول درمان بيماري عقل و گشودن کلافهاي سردرگم مفاهيمي است که به غلط استفاده شده است.” رفتار معالجه گونه فيلسوف با يک مساله همچون درمان يک بيماري است.”(9) “هدف شما در فلسفه چيست؟ نشان دادن راه خروج از بطري مگس گير به مگس.”(10) “محصول فلسفه آشکار کردن مهملات محضي است که به صور پيچيده بيان شده اند. فرو نشاندن ورمهايي است که فاهمه ما با کوبانيدن سر خود به مرزهاي زبان دچارش شده است.”(11) دوم که در مقابل وظيفه اول به نوعي ايجابي است،عبور از گرامر سطحي زبان به گرامر عميق زبان مي‌باشدكه‌با بازنمايي قسمتهايي از زبان که منشاء آشفتگي مفهومي‌اند،صورت مي‌گيرد. منظور از بازنمايي،تطبيق و بازبيني کليه کاربردها، دريافتها و نمونه هاي گرامري مفاهيم يا جملاتي است که از نظر فلسفي مسئله آفرين شده اند و از آنجائيکه ريشه هاي انديشه هاي ما تا دور دستها پيش مي روند بازبيني بايد تا اعماق گسترش يابد. (12)
مسائل فلسفي نه با کشف مطالب تازه بلکه با ارايه ترتيب نويني از آنچه قبلاً از آن اطلاع داشته ايم، حل مي شود.(13) کار فلسفه اين نيست که با کشف رياضي يا منطقي تضادي را حل کند بلکه‌ وظيفه فلسفه ارايه نگرشي روشن است،يعني وقتي در يک بازي، قواعد و فنوني که وضع کرديم ما را دچار مشکل کند و گرفتار قاعده هاي خودمان شويم و اوضاع برخلاف منظور و پيش بيني ما باشد،دچار تضاد مي شويم، اينجا فلسفه وارد مي شود، يعني ديد و نگرش روشني از وضع امور پيش از حل تضاد را مي يابد. (14)

2-1- فلسفه يگانه ويتگنشتاين و نقد فلاسفه
از جمله ريشه هاي تفکر و نگاه متفاوت ويتگنشتاين به فلسفه را مي توان در مقايسه آراي او با ديدگاههاي افلاطون، دکارت، کانت و شوپنهاور بدست آورد. اينها از جمله فلاسفه صاحب سبک و تاثير گذار در فلسفه بوده اند. افلاطون در بخش هفتم از کتاب جمهوري مي‌گويد بين دنياي ظاهر24 و دنياي واقعي25 تفاوت وجود دارد. دنياي مظاهر و پديدارها با تجربه بدست مي آيند و همان خصوصيات مورد نظر هراکليتوس26 را دارند، متغيرند،عناصر و خصوصيات متفاوت و ناسازگاري دارند و در اينجا با شکاکان موافقت مي کند که امر ثابت و درک ثابتي از اين دنيا وجود ندارد. دنياي ديگري نيز وجود دارد که واقعي، ثابت و لايتغير است. اينها هرگز تغيير نمي کنند و معرفت ما به اين دنيا تعلق مي گيرد،يعني در اين دنيا مي‌توانيم خصوصيات مشترک يا ماهيت اشياء را بدون صفات خاص و يا قيود زماني و مکاني درک کنيم. او اين دنيا را همان عالم مثل يا عالم ماوراء

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد عالم مثال، عالم محسوس، اصطلاحات مش، عقل مستفاد Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد صدق و کذب، دستور زبان، جهان خارج، اصل موضوع