دانلود پایان نامه ارشد درمورد “، مددجو، خيلي، اينجا

دانلود پایان نامه ارشد

به مشاهدات و گفته هاي مددجويان ، اصلي ترين و مهم ترين موضوع مشغوليت ذهني آن ها به ادامه آثار دادگاه مربوط مي گردد . طبق گفته هاي شرکت کنندگان معمولا اکثريت مددجويان منتقل شده به کانون اصلاح و تربيت بلاتکليف بوده و صدور حکم نهايي با توجه به نوع بزه ارتکابي ، طي چند ماه تا چند سال ( براي مددجويان مرتکب قتل ) به طول مي انجامد . همچنين مددجويان و مددکاران از زمان اعزام به دادگاه و زمان آزادي بي اطلاع هستند و همين امر باعث انتظار آزار دهنده و دغدغه خاطر مددجويان مي شود . گاهي اوقات محقق ، مددجوياني را مشاهده مي کرد ( بيشتر مددجويان با اقامت کوتاه مدت ) که به دليل بي اطلاعي از مدت زمان حبس خود گريه و بي تابي مي کردند و به دنبال افرادي بودند که بتوانند در اين زمينه به آن ها اطلاعات بدهند . طبق گفته هاي شرکت کنندگان ، مددجويان مرتکب قتل نيز پس از عبور از سن 18 سالگي ، روزها را در انتظار انتقال به زندان و اجراي حکم اعدام به شب مي رسانند و اين انتظار براي آن ها بسيار آزار دهنده است .
مددجو با اقامت طولاني مدت : ” ما حبس عادي نمي کشيم ، حبسي که همش در انتظار اعدام باشي خيلي سخت تر از حبس معموليه . اينجا فقط شب هاش خوبه ، روزهاش همش استرسه ، هر روز که بيدار مي شم منتظرم خبر اعزامم به زندان بياد ، بعدشم اعدام . اصلا بعضي وقت ها دلم ميخواد زودتر اعدام شم از اين بلاتکليفي راحت شم ، فقط يه کم ديگه از صبرم مونده . “
همان مددجو : “چن وقت پيش يکي از دختر ها به اسم ب…. اعزام شد زندان ، از اونجا هم سه بار رفت براي اعدام . تا اين که دفعه سوم اعدامش کردن . اون روز صبح مددکارمون بهم گفت براش فاتحه بخون اعدامش کردن . وقتي خبر اعدامشو شنيدم داغون شدم همش آينده خودمو ميبينم . “
مددجو با اقامت کوتاه مدت : “من يه بار اعزام شدم به دادگاه ، مثل اينکه يه اعزام ديگه هم دارم . دفعه بعدي نميدونم کي اعزام ميشم ، الان6 ماهه که اينجام ، قاضي ام رفته مرخصي ، ميگن بايد خودش بياد ، همين جوري بلاتکليف موندم خسته شدم. “
مددجو با اقامت کوتاه مدت : ” اين هفته هم گذشت من اعزام نشدم ( چهارشنبه ساعت 12 ظهر ) ، خسته شدم از بس انتظار اعزام کشيدم . چرا تکليف آدم و معلوم نمي کنن ؟ “
مددجو با اقامت کوتاه مدت : ” بعد دو ماه که اعزام شدم ، قاضي بهم گفت دوشنبه همون هفته آزادم مي کنه ، الان 4 تا دوشنبه گذشته من هنوز کانونم . ”
مددکار : ” زمان اعزام و آزادي مددجوها مشخص نيست ، يه دفعه نامه مياد که بايد اعزام شن يا خبر آزاديشون مياد . ”
ب : آينده
برخي از مددجويان نگران آينده شغلي و تحصيلي خود بودند . شايد نگراني بابت اين موضوع دغدغه خاطر تعداد بيشتري از مددجويان باشد اما عده کمي در اين زمينه با محقق صحبت کردند . طبق مشاهدات و گفته ها ، تعدادي از مددجويان هم بودند نه تنها نگران سابقه خود نبودند و در مورد کار و تحصيل در آينده هم برنامه اي نداشتند بلکه بيان نمودند که پس از آزادي هم به همان اعمال و کارهاي گذشته خود سرگرم خواهند بود.
مددجو با اقامت طولاني مدت : ” زندان ديگه آخرشه ، دختري که بياد زندان ، ديگه همه چي براش تموم شده.”
مددجو با اقامت بلند مدت : ” ما با اين سابقه کيفري که داريم نه دانشگاه مي تونيم بريم نه مي تونيم جايي استخدام شيم . “
مددجو با اقامت بلند مدت : ” اگه انتقالم بدن زندان براي سابقم خيلي بد ميشه ، اون جوري ميشه 2 تا سابقه ، ديگه بهم کار نميدن . ”
مددجو با اقامت کوتاه مدت : ” قاضي کلي نصيحتم کرد که درس بخون ديگه از اين کارا نکن منم گفتم باشه هر چي شما بگي . اما ما دوباره همون کارهايي روکه قبلا مي کرديم بازم ميکنيم ، با اومدن به اينجا چيزي برامون عوض نشده . ”
مددجو با اقامت کوتاه مدت : ” فقط دوست دارم پيش دوست پسرم باشم ، آزاد که شدم دوباره ميرم پيشش .”
مددجو با اقامت طولاني مدت : ” من وقتي که آزاد شم نميدونم کجا بايد زندگي کنم ، خونوادم گفتن نگهم نميدارن . ”
ج : خانواده
مددجوياني که تمايل به بازگشت نزد خانواده شان را داشتند نگران اعتماد خانواده به خود بودند و برخي از آنان نيز در اين فکر به سر مي بردند که برخورد آشنايان و اقوام چه خواهد بود . نگراني بابت اعتماد خانواده بيشتر بستگي به نوع بزه ارتکابي مددجو داشت . معمولا برخي از مددجويان مرتکب بزه روابط نامشروع ( مددجويان با اقامت کوتاه مدت ) مشمول اين دسته مي شوند . برخي از مددجويان ( افرادي که خانواده را مسبب بزهکاري خود نمي دانستند ) بابت دردسري که به واسطه ي دستگيري و حبس براي خانواده خود ايجاد کرده بودند عذاب وجوان داشتند .
مددجو با اقامت کوتاه مدت : ” همش به اين فکر مي کنم که اعتماد مامانم و از دست دادم . اين هفته بهم گفت همه فاميل فهميدن من اينجام و چه اتفاقي واسم افتاده ، حتما وقتي آزاد شم خيلي حرفا ميخوان بارم کنن. ”
مددجو با اقامت کوتاه مدت : “مامانم خيلي دوستم داشت ان قدر از اين کارا کردم از چشش افتادم . “
مددجو با اقامت کوتاه مدت : ” سري قبل که اومده بودم کانون اصلا عين خيالم نبود اما اين سري خيلي اعصابم خرده همش به شوهرم فکر مي کنم ، فکر ميکنم من که نيستم، الان داره چي کار مي کنه . به خونه زندگيم فکر مي کنم . ” ( مددجو در اولين دستگيري خود مجرد بود و در نوبت دوم دستگيري متاهل و داراي فرزند خردسال بود که در کانون به همراه خودش اقامت داشت . )
مددجو با اقامت کوتاه مدت : ” خيلي براي مامانم ناراحتم ، خيلي از مامانم خجالت مي کشم . وقتي مياد ملاقات از جلوي صد نفر بايد رد شه ، ميگردنش ، حتما خيلي خجالت مي کشه ، تازه هر دفعه هم که ميخواد بياد ملاقات بايد مرخصي بگيره . ”
مددجو با اقامت بلند مدت : ” فقط به پدر و مادرم فکر مي کنم فقط اونا برام مهم اند ، وقتي که از شهرستان ميان ملاقاتم همش حرص ميخورم ، همش استرس دارم که به سلامت بيان و برگردن .”
2 : پيامد ها
مشغوليت ذهني مددجو بابت امور قضايي پيامدهاي مهمي دارد که در 2 زير گروه زير مطرح مي شود .
الف : ضعف در يادگيري
طبق گفته هاي شرکت کنندگان ، يکي ديگر از دلايلي که مددجويان متمايل به درس خواندن را از تحصيل دانش باز مي دارد ، دغدغه ها و مشغوليت هاي ذهني بسياري که در مدت اقامت در کانون دارند. طبق مشاهدات نيز تعداد کمي از مددجويان با اقامت کوتاه مدت به همين دلايل ، تمرکز و حوصله کافي براي يادگيري آموزش هاي فني حرفه اي ندارند .
مددجو با اقامت کوتاه مدت : ” از وقتي اومدم اينجا نمي دونم چرا همه چي يادم ميره اصلا يادم نيست غذاي ديروز چي بود ، بيرون که بودم درسم خوب بود اما نمي دونم چرا اينجا اين جوري شدم . ”
مددجو با اقامت طولاني مدت : ” اگه ميدونستم چن سال اينجام ، کي آزاد ميشم اون وقت ميتونستم براي آيندم برنامه ريزي کنم ، درسمو بخونم . ولي الان نميدونم تا چن سال ديگه بايد حبس بکشم . اين که آدم بلاتکليفه خيلي سخته . الان س…. ميدونه 2 سال ديگه آزاد ميشه اما من نميدونم بالاخره تکليفم چيه. ”

ب : کاهش کيفيت تعاملات
طبق مشاهدات و نيز با توجه به گفته هاي مددجويان ( در طبقه تعامل با يکديگر ) علل برخي درگيري ها و تنش هايي که ميان آن ها به وقوع مي پيوندد همين دغدغه هاي ذهني بابت امور قضايي آن ها است .
4 – 6 – 1 – 2 : باورها
منظور از اين زيرگروه ، آن باورهايي است که مددجو از اقامت در کانون به آن ها رسيده است . و برخي از اين يافته ها در پاسخ به اين سوال پژوهشگر از مددجويان ” زماني که تنهايي ، در خلوت خودت به چه مسايلي فکر مي کني ؟ ” بدست آمد .
برخي از مددجويان ( با اقامت طولاني مدت وکوتاه مدت ) معتقدند که زندگي در کانون ، باعث کاهش اعتماد به نفس و ايجاد عقده در آن ها شده است . برخي از مددجويان ( مددجويان با اقامت بلند مدت ) به اين نتيجه رسيده اند که هيچ خصوصيت مثبتي ندارند ، و پس از طرح سوالات عميق تر و ادامه ي گفتگو با مددجويان ، محقق منشا اين باورها را در طبقه نوع تعامل مددجويان با کارکنان يافت . همان طور که در قسمت مربوطه ( طبقه نوع تعاملات ميان مددجويان و کارکنان حرفه اي ) مطرح شده بود ، برخي از مراقبين با توهين و تحقير مداوم مددجو ، به او تلقين مي کنند که انسان حقير و بي ارزشي است .
مددجو با اقامت طولاني مدت : ” من هيچ حسني ندارم ، نه قيافم خوبه نه هيکلم خوبه ، نه درس خوندم ، با اين سابقه درخشاني ام که دارم ، هيچي ندارم دلم بهش خوش باشه . “
صحبت هاي همين مددجو در طبقه نوع تعامل کارکنان با مددجويان : ” تو کانون تمام اعتماد به نفس آدم و ازش ميگيرن . از بس که اين مراقبا به آدم ميگن خيلي زشتي ، بد هيکلي ، بدبختي ، هيچي نيستي ، دماغت گنده است ، هيکلت مثل تاپاله است ، هيکلت مثل گاو ميمونه بايد هم گاو بشي داري مال مفت ميخوري ديگه . انگار اينا دارن خرج مارو ميدن . فقيري ، بدبختي ، اينجا از سرتون هم زياده . يه چيز کوچيک براي آدم ميخرن مثل شيريني يا بستني بعد به آدم ميگن قبلا از اين چيزا خورده بودي ، بيرون که بودي از اين چيزا گيرت مي اومد ؟ همش ميخوان آدم و خرد کنن انگار که خودشون کي هستن .”
مددجو با اقامت کوتاه مدت : ” اينجا ( کانون ) يه جاييه که آدم رو عقده اي ميکنه . “
گفته هاي همين مددجو در مورد تعامل با کارکنان : ” کارکنان اينجا همش به آدم توهين مي کنن . “
مددجويان در گفتگوها ابراز مي داشتند که کانون مکاني است براي نگهداري نوجوانان فقير و بي کس ، در غير اين صورت در کانون نبودند که پس از بررسي عميق يافته ها مشخص گرديد ، بخشي از اين باور از تعامل مددجويان با خانواده هايشان و بخشي ديگر نيز از تعامل با کارکنان نشات گرفته است .
مددجو با اقامت کوتاه مدت : ” بعضي از اين دخترا خالي بندي مي کنن مثلا ميگن ، مامانمون خارجه ، بابامون پولداره ، آخه اگه فقير و بدبخت نبودي که الان اينجا نبودي ، يه بار يه دختر رو صبح آوردن اينجا ، عصر نشده باباش سند گذاشت رفت ، مامان من نتونست برام سند جور کنه . “
صحبت هاي همين مددجو در تعامل کارکنان با مددجويان : ” از اين مربي ورزشه خيلي بدم مياد چون پولداره مغروره يه جور بدي به آدم نگاه مي کنه . اين حس و در مورد بعضي از مراقبا هم دارم چون پولدارن يه جوري به آدم نگاه مي کنن که انگار ميخوان به آدم بگن خيلي فقيري . “
برخي از مددجويان با اقامت طولاني معتقد بودند که رفتار آن ها در مدت اقامتشان تغيير کرده و نسبت به گذشته بهتر شده است ، که در مورد يک مددجو ( مددجوي ارشد ) اين باور از تعامل با يکي از کارکنان خوش رفتار نشات گرفته بود و مددجوي ديگر مدعي بود که در اثر تعامل با مددجوي ارشد و يادگيري رفتارهاي مثبت از او به اين باور و تغيير رفتار رسيده است .
مددجو با اقامت طولاني مدت : “من از وقتي اومدم اينجا خيلي عوض شدم ، خيلي بهتر و آروم تر شدم . “
صحبت هاي همين مددجو درزمينه تعامل کارکنان با مددجويان : “اينجا همه به جز سرمراقب به آدم فحش ميدن و توهين مي کنن . فقط اونه که با آدم خوب رفتار مي کنه . روزهاي اولي که اومده بودم خيلي سرتق بودم . خيلي با همه دعوا مي کردم . اونا هم با من دعوا مي کردن . فقط سر مراقب بود که با من کاري نداشت . هر چي جيغ مي کشيدم هيچي بهم نمي گفت . مي گفت هر وقت که آروم شدي با هم حرف مي زنيم اصلا با من دعوا نمي کرد . بعد که آروم مي شدم با من حرف مي زد . و کم کم بهم مي گفت اين کارات بده . کم کم کاراي بدم و بهم مي گفت . مثلا بهم مي گفت : احترام به بزرگتر کار خوبيه . دعوا بده ، جيغ کشيدن بده و … من هم 2 تا کارت بر مي داشتم روي يکي کارهاي بدم و مي نوشتم و روي يکي کارهاي خوب و مي نوشتم و بعد سعي کردم کم کم کاراي بدم و بذارم کنار . “
مددجو با اقامت طولاني مدت : ” من وقتي اومدم اينجا خيلي پرو و بي ادب بودم ، اما الان خيلي عوض شدم ، خيلي بهتر شدم . ”
صحبت هاي همين مددجو در زمينه تعامل مددجويان با يکديگر : ” وقتي اومدم اينجا ، روزهاي اول تنها بودم ، خيلي هم پرو و بي ادب بودم ، بعد …. ( مددجوي ارشد ) باهام دوست شد وقتي با دوستاش نشسته بود به

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد استان تهران، مواد مخدر، افغانستان Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد عدم تمرکز