دانلود پایان نامه ارشد درباره ژئوپلیتیک، منابع طبیعی، بخش غیر رسمی

دانلود پایان نامه ارشد

پردازد.
جغرافیای رادیکال معتقد است که شیوه های مختلف تولید، چشم اندازهای مختلف اجتماعی و اقتصادی را پدید می آورد که این امر را می توان یکی از علل تفاوت مکانهای جغرافیایی دانست که “هارتشون” به آن معتقد است؛ به عبارتی کیفیت تولید مادی در شکل گیری پدیده های اجتماعی، جغرافیایی، مانند شرایط مسکن، اشتغال و جرم و جنایت و اوغات فراغت بسیار مفید است. افتراق مکانی نه تنها در کشورهای توسعه یافته علاوه بر آنچه “هاروی” در مبحث نظریات انقلابی و ضد انقلابی مطرح     می کند، وجود دارد بلکه دو چهره متفاوت و متضاد جغرافیایی در کشورهای جهان اول و جهان سوم را بوجود آورده است. لذا در تبیین ماتریالیسم تاریخی در جغرافیا، اقتصاد سرمایه داری سبب انباشت سرمایه در اردوگاه امپریالیسم سرمایه داری و فقر در کشورهای جهان سوم شده است. جغرافیدانان رادیکالیسم در باب توسعه، با توجه به توسعه کشورهای مرکز و پیرامون در مباحث زیر به تحقیق پرداخته اند.
صنعتی شدن کشورهای پیرامون که منجر به انباشت سرمایه در این کشورها شده و مشکلاتی را از جمله تقسیم کار، بخش غیر رسمی اشتغال شهرها، کارگران فاقد تخصص ارزان قیمت و جدایی گزینی فضایی در جهان سوم را بوجو اورده است. از سوی دیگر موج مهاجرتهای گسترده روستاییان به شهرها در نتیجه صنعتی شده شهرها، نابود کشاورزی را به دنبال داشته است و همچنین بهره برداری بیش از حد منابع طبیعی، معدنی و خام در این کشورها، بحرانهای زیست محیطی را بر جهان سوم تحمیل نموده است.
به طور کلی تمامی این موارد و نیز موضوعاتی که در ارتباط با ساختارهای اجتماعی و اقتصادی کشورهای مرکز و پیرامون است، از مواردی است که در حیطه مطالعاتی جغرافیدانان رادیکال قرار میگیرد.

2-5- انواع دیدگاهها در زمینه ژئوپلیتیک
دكتر دره مير حيدر جديد ترين تعريفي كه از ژئوپليتيك ارائه كرده است بدين شرح است: «ژئوپليتيك شيوة قرائت و نگارش سياست بين الملل توسط صاحبان قدرت و انديشه و تأثير آنها بر تصميم گيري هاي سياسي در سطح ملي و منطقه اي است» (مير حيدر، 1377: 22). دكتر پيروز مجتهد زاده در مورد ژئوپليتيك معتقد است: ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌«ژئوپليتيك يا سياست جغرافيايي اثر محيط و اشكال يا پديده هاي محيطي چون، موقعيت جغرافيايي، شكل زمين، منابع كمياب، امكانات ارتباطي و انتقالي (زميني، دريايي، هوايي و فضايي)، وسايل ارتباط جمعي و … را در تصميم گيري هاي سياسي، بويژه در سطوح گسترده منطقه اي و جهاني مطالعه مي كند» (مجتهدزاده، 1381: 128).
جفري پارکر ژئوپليتيک را ارزيابي فضايي روابط بين الملل تعريف مي کند (Karabulut, 2005: 29). ژنرال فرانسوي، پيرگالوا، نويسندة اثري با عنوان ژئوپليتيك راههاي رسيدن به قدرت، منتشر در سال 1990، ژئوپليتيك را چنين تعريف مي كند: ژئوپليتيك يعني مطالعة نحوة ارتباط بين هدايت سياسي يك قدرت با برد بين المللي و چهارچوب جغرافيايي عملكرد آن.» (عزتي، 1379: 5).
سوآت ايلهان نيز در مورد ژئوپليتيك معتقد است: «ژئوپليتيك رابطة ميان قدرت (كنوني و آينده) و هدف را – در ميدان سياست – بر مبناي جغرافياي طبيعي و سياسي بررسي مي كند. ژئوپليتيك جهت دهيِ تمامي عناصر قدرتي را بر اساس پهنه و داده هاي جغرافيايي بر روي سياست آشكار مي كند. ژئوپليتيك يعني پويايي جغرافيا به واسطة تمامي عناصر آن و نتيجه بخشي همة اين عناصر وقتي كه به آنها ارزش مي دهيم. ژئوپليتيك كانون قدرت جهاني و منطقه اي را بر روي جغرافياي طبيعي و به عبارتي بر روي پهنة جغرافيا به صورت متقابل مورد ارزيابي قرار مي دهد و در ميدان سياست، رابطة ميان قدرت و هدف را برقرار مي كند. و زمينة سياست امنيتي و ترقي يك دولت، گروهي از دولت ها و يا يك منطقه را تشكيل مي دهد.» (ILHAN, 2002: 319-318).
اسپايکمن نيز از ژئوپليتيک تعريفي اينچنين ارائه مي کند: ژئوپليتيک يعني برنامه ريزي براي سياست هاي امنيتي يک کشور با توجه به پديده هاي جغرافيايي (Karabulut, 2005: 28).
کالين. اس. گرِي «ژئوپليتيک را ارزيابي و تطبيق فضايي روابط بين الملل تعريف مي کند».
هاگ. فِرينجن نيز از ژئوپليتيک تعريفي اينچنين دارد «ژئوپليتيک به عنوان يک دانش، تأثير جغرافيا را بر شخصيت سياسي کشور، تاريخ آن، موسسات و بويژه روابط آن را با ديگر کشور ها مورد بررسي قرار مي دهد» (Karabulut, 2005: 29).
برادن كاسلن و فرد شِلي نيز ژئوپليتيك را مطالعه روابط بين الملل و زد و خوردهاي مبتني بر يك فضاي جغرافيايي مي داند (Kathleen ,2000: 5).

2-6- رویکرد ژئوپلیتیک از بدو تا کنون
2-6-1- رويكرد ژئوپليتيك در دوره تولد

خااستگاه دانشي كه بعد ها به آن عنوان «ژئوپليتيك» داده شد در مراكز استعماري امپراتوري هاي رقيب در آخر قرن نوزده ميلادي متولد شده است. در آنها دانشگاه ها، اجتماعات جغرافيايي و مراكز آموزشي قدرت هاي بزرگ ايجاد شد. از سال 1870 به بعد قدرت هاي بزرگ اروپا با يك برنامه بي سابقه به توسعه طلبي امپرياليستي و توسعه طلبي قلمروي در روي آن مناطق مبادرت كردند ( O tuathail, 1996: 21 ). ژئوپليتيك بعنوان شكلي از دانايي و قدرت در دورة امپرياليستي بين سالهاي 1945ـ1870 زماني متولّد مي شود كه امپراتوريهاي رقيب در طول جنگ هاي متعددي كه با يكديگر داشتند خطوط قدرت را مرتب كرده و آن را تغيير داده و در آن تجديد نظر كردند. خطوط قدرت مورد نظر، تشكيل دهندة مرزهاي نقشة سياسي جهان بودند در اين دوره از رقابتهاي امپرياليستي كه موفقيتهاي تكنولوژيكي بزرگ، انقلاب جهاني و دگرگونيهاي فرهنگي صورت گرفت، ژئوپليتيك امپرياليستي نيز شكل گرفت (احمدي پور، بديعي، 1381: 2).
شايد مشهورترين جغرافيدان عصر امپرياليستي، مکيندر بود. مقاله معروف او «محور جغرافيايي تاريخ» روابط و پيوستگي هاي بين علايق ملي و جغرافيا و زمين را شامل مي شد. اين مقاله اولين تفسير انجمن سلطنتي جغرافياي انگليس در لندن در سال ١٩٠٤ بود. براي همين آن مقاله از جهت محتوا خيلي مهم است. مکيندر اين مقاله را موقعي مي نويسد که گروه هاي مختلف قدرت هاي امپرياليستي ظهور کرده اند (Rennie Short, 1994: 18). شايد مهمترين دانش آموخته جغرافياي سياسي بعد از راتزل، رودلف كي اِلن، دانشمند سوئدي علوم سياسي استاد دانشگاه گاتبرگ بود، كي اِلن بسيار تحت تأثير انديشه هاي سياسي – جغرافيايي راتزل در مطالعه سياست هاي جهاني و ماهيت دولت قرار گرفته بود. كيي اِلن ايده هاي راتزل را درباره حكومت به عنوان يك پديده موجود زنده (ارگانيسم) بسط داد (Dikshit, 1995: 11 ).
در سال هاي اوليه قرن بيستم كي الن و ديگر انديشمندان امپرياليست، ژئوپليتيك را به عنوان بخشي از دانش امپرياليستي غربي فهميدند كه از ارتباط با زمين فيزيكي ( جغرافيا ) و سياست بحث مي كرد. بعد با هدف سياست خارجي آلمان نازي يعني لبنسرام ( تعقيب فضاي حياتي آلمان ) همراه شد. و براي همين از نظر اكثر نويسندگان و تحليل گران بعد از جنگ جهاني دوم محو شد و در طي سال هاي بعد از جنگ سرد، ژئوپليتيك براي توصيف كشمكش و درگيري جهاني بين شوروي و ايالات متحده آمريكا بر سر كنترل كشورها و منابع استراتژيك جهان استفاده شد ( O thathail, Dalby & Routledge; 1998: 1 ). در خلال دهة 1920، كانون مطالعات ژئوپليتيك در آلمان متمركز شد و در آنجا بود كه اين رشتة علمي زماني كه به عنوان يك مكتب جديد توسط كارل فون هاوس هوفر(1946ـ 1869) شكل گرفت، تصوير بسيار مخدوش خود را كسب نمود. «پاركر» در اين رابطه چنين توضيح ميدهد: «پس از شكست آلمان در جنگ جهاني اوّل، گروهي از جغرافيدانان آلماني، ايده هاي راتزل را پذيرفته و تا آنجا پيش رفتند كه از اين ايده ها، بعنوان مبناي يك طرح روشمند، نه تنها براي بهبود آلمان، بلكه براي بازگشت آلمان به جايگاه يك قدرت بزرگ، استفاده كردند. استدلال بنيادين آنها اين بود كه گر چه جغرافياي سياسي به شرايط فضايي كشور مي پردازد امّا ژئوپليتيك به نيازهاي فضايي مي پردازد. تمام استراتژي حزب نازي براي سلطة آلمان بر اروپا، تحت تأثير نظريه هايي بود كه اين محققان ژئوپليتيك فرمول بندي كرده بودند» (موير، 1379: 367ـ366).
ژئوپليتيك به دليل شكل گيري آن بدست كارشناسان خود در اروپا، موجود خام دوران خود بود و در ماديگرايي جغرافيايي كهنة قرون گذشته، ريشه داشت. ضعف چنين روشهايي را جغرافيدانان كمونيست آلماني، كارل ويتفوگل در سال 1929 تشخيص داد و اوتواتيل توضيح داده است كه ويتفوگل چگونه پي برد كه ژئوپليتيك «فرض مي گيرد كه عوامل جغرافيايي بسته به خصوصياتشان (آب و هوا، خاك، موقعيّت، ناهمواري زمين و حتّي نژاد) حيات سياسي را مستقيماً تحت تأثير قرار مي دهند.» و حال آنكه در واقع، چنين عوامل جغرافيايي بطور مستقيم تأثير نگذاشته، بلكه از طريق انسان نقش ميانجي را به عهده دارند (موير، 1379: 367ـ366).
 

2-6-2- رويكرد ژئوپليتيك در دوره افول
ارتباط علم ژئوپليتيك با نظامي گري باعث شد كه خصوصاً به علت پيامدهاي جنگ جهاني دوم به اصطلاح ژئوپليتيك براي يك تا دو دهه حتي در مطالعات سياسي در روابط بين الملل مورد استفاده قرار نگيرد. نتيجة چنين وضعيتي بعد از جنگ جهاني دوم جدايي جغرافياي سياسي از ميراث مشخص بنيانگذاراني چون راتزل، مكيندر و بومن بود (Taylor, 1990: 45). نازي ها سياست هاي توسعه طلبانه و خشن خود را از طريق تئوري هاي تحريف شده ژئوپليتيکي توجيه مي کردند و همين امر براي مدت چند دهه بر دانش جغرافياي سياسي سايه افکند (وود و ديمکو، 1373: ٤). در سال 1964 پير ژرژ جغرافيدان فرانسوي در كتاب خود تحت عنوان «جغرافياي فعال» واژة ژئوپليتيك را بدترين كاريكاتور جغرافياي كاربردي در نيمه اول قرن بيستم خواند و تحليل ژئوپليتيكي را مردود دانست (مير حيدر، 1383: 15).
وقتي کريستف در سال ١٩٦٠ کتاب خود را در مورد تاريخچه ژئوپليتيک نگاشت، اعتقاد داشت که اين دانش بايد به عنوان يک ارزش در مقابل جريانات سياسي باقي بماند، اما پاسخ به ديدگاه هاي او بسيار تند بود. الکساندر در سال ١٩٦١ در پاسخ وي ابراز نمود که جغرافياي سياسي مي تواند به عنوان يک ارزش همين وظيفه را به عهده گيرد و ژئوپليتيک بجز ارزش تاريخچه اي نبايد مورد استفاده باشد. در واقع پس از جنگ، جغرافياي سياسي بجاي ژئوپليتيک در کانون توجهات جامعه علمي علاقه مند به اين رشته از دانش جغرافيا قرار گرفت (کريمي پور، 1371: 18). زوال و شكوفايي ژئوپليتيك از جنگ جهاني دوم قابل ملاحظه و چشمگير است. براي اكثر مواقع تقريباً ژئوپليتيك به عنوان يك مبحث دانشگاهي و علمي كنار گذاشته شد نتيجه اين زوال بريده شدن جغرافياي سياسي از ميراث ممتاز بنيانگذاران آن نظير فردريك راتزل در آلمان، سر هالفورد مكيندر در بريتانيا و آيزايا باومن در ايالات متحده آمريكا، بود. اينكه جغرافيدانان سياسي تصميم گرفته اند كه چنين كار غير معمولي را انجام دهند تأثير بسيار عميق ژئوپليتيك آلمان در دهه 1930 بر جغرافياي سياسي بصورت جزئي و جغرافيا به صورت كلي، را نشان مي دهد. ژئوپليتيك در مقابل جغرافياي سياسي كه علمي قابل تحسين و احترام است به يك دانش منفور تبديل شد (Taylor, 1989: ).

 
2-6-3- رويكرد ژئوپليتيك در دوره احياء و شكوفايي
درحاليكه نامداران جغرافياي سياسي همچون ريچارد هارتشورن و استيفن جونز در تلاش شكوفا ساختن جغرافياي سياسي در دنياي نيمة قرن بيستم بودند، و در حاليكه سياستمداراني چون هنري كيسينجر واژة «ژئوپليتيك» را دوباره به زبان روزمرة سياسي نيمة دوم قرن بيستم مي آوردند، جهان انديشاني چون ژان گاتمن و سوئل كوهن پيروزمندانه جهان انديشي ژئوپليتيك را به بستر اصلي مباحث دانشگاهي باز گرداندند. ژان گاتمن در اين زمينه نقش ويژه اي داشت. وي با طرح تئوري «آيكنوگرافي ـ سيركولاسيون»، «حركت» را در مباحث ژئوپليتيك در معرض توجه ويژه قرار داد و عوامل روحاني، يا عامل «معني» را در جهان انديشي «اصل» يا «مركز» دانست و «مادّه» يا «فيزيك» را تأثير گيرنده قلمداد كرد. در اين جا كافي است گفته شود كه با طرح اين انديشه گاتمن در حقيقت جهان انديشيِ سياسي و

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره افغانستان، رادیکالیسم، نفت و گاز Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره سلسله مراتب، دوران مدرن، ساختار قدرت