دانلود پایان نامه ارشد درباره پسامدرنیسم، ساختگرایی، شبیه سازی، پسااستعمار

دانلود پایان نامه ارشد

بیش آرام به نظر می رسد، اما در پرده دوم، همین پرد (ی اول) به مثابه صحنه آزار و تعبیر می شود. در پرده دوم هر دو شخصیت، وقایع پرده اول را از دیدگاه هایی کاملا متضاد تفسیر می کنند و در این فرایند مخاطب نیز وادار می شود واکنش خود در پرده اول را بخواند: آیا چیزی را از قلم انداختیم؟ آیا واقعا همه چیز همان طور که به نظر می رسید آرام و بی غرضانه بود؟ آیا دانشجو کاملا خطاکار بود؟ آیا او مقصود خاصی داشت؟ حتی اگر نمایش به طرزی غیرمنصفانه علیه دختر موضع گرفته باشد، بررسی دوباره آن چه که او می گوید ما را بر آن می دارد که آن چه پیشتر دیده ایم را یک بار دیگر مورد ملاحظه قرار دهیم. آیا هر آن چه دختر مطرح می کند اشتباه است، یا برخی از ادعاهای او را می توان درست دانست؟ و اگر چنین است به راستی کدام یک از آن ها را؟ در این حالت از پرسش گری حتی اگر نتیجه بگیریم که استاد در آغاز زیاد هم مقصر افتاده می ایستد، بر خلاف حیوان های انسان نمایی که در جمع مخاطبان او را تشویق می کند، کماکان باید او را بی تقصیر بدانیم؟
چطور تغییرات جزئی میزان سن بر خوانش ما تاثیر می گذارد؟ اگر در پرده اول چیزی کمی مشکوک تر درباره استاد می دیدم، یا چیزی جنسی تر در رفتار او نسبت به دانشجو وجود داشت چه می شد؟ رفتار او چقدر باید جنسی باشد تا بتوانیم نتیجه بگیریم که این عمل مسئله دار، غیرقابل قبول و نوعی آزار جنسی است؟ از این لحاظ پرده اول آن طور که در نمایشنامه روی کاغذ دیده می شود، چیزی بیش از یک رمز نیست؛ فقط شاهد کنش هایی هستیم که تنها پس از دیدن اجرای کامل می توانیم در موردش قضاوت کنیم. یا همان طور که گاردنر بسیار بنیادی تر می پرسد: «اگر وضعیت شخصیت ها به لحاظ جنسیت برعکس می شد چه تغییراتی رخ می دهد؟» (ص 49) و حتی مهم نیست که اولنا چطور اجرا شده، چون به هر حال جایگزین های فرضی خود را مطرح می کنند. در هر صورت، اولنا برای تحلیلی در چارچوب نظریه واکنش مخاطب نمونه بسیار خوبی است، نه فقط به این دلیل که مخاطب را در دو قطب مخالف قرار می دهد، نه فقط به دلیل آن که تماشاگران را بر می انگیزد تا در واکنش هایشان تردید کنند، بلکه به این دلیل که رو به امکان های متفاوت تئاتری به لحاظ اجرا و بر واکنش های مخاطب به عنوان شکل دهنده معنا و دریافت گشوده است.
2-5-1-9-نظریه ماتریالیستی، پسامدرن و پسا استعماری
اگر چه نظریه ماتریالیستی به لحاظ تاریخی از بستر سرمایه داری غربی برخاسته است، و اگر چه به طور سنتی به اشاره مارکسیستی بر تسلط معیارهای اقتصادی بر دیگر نیروهای سیاسی اجتماعی تکید کرده است. با این وجود ماتریالیسم در برداشتی گسترده یک نظریه عموما تاریخی قابل طرح در هر زمان و مکان است. این مسئله درباره پسامدرنیسم ونظریه پسااستعماری صدق نمی کند چرا که آنها گستره محدودی از موقعیت های تاریخی را مورد توجه قرار می دهند. در هر صورت پسامدرنیسم و پسااستعمارگری تنها دوران حاضر را مدنظر دارند و بنابراین تنها مقدمه ای بر روابط دنیا و تئاتر را طرح می کنند. موضوعات مشترکی در این سه زمینه نظری وجوددارد: برای مثال، فردریک جیمسون نظریه پرداز مارکسیست، به تفصیل درباره پسامدرنیسم نوشته است یا کارل مارکس جلد اول سرمایه را با جایگاه استعمارگری در توسعه سرمایه داری پایان می دهد.
2-5-1-10-نظریه پسامدرن
نیک کی نظریه پرداز، به دشواری های ارائه تعریفی قاطع از این که «پسامدرنیسم واقعا چیست؟» (کی 1:1994) اشاره می کند. بخشی از مشکل به خاطر پیشوند «پسا» است. پیشوند «پسا» می تواند روابط بسیار مختلف و وسیع با چیزی که پیشتر بوده را بیان کند. در ساده ترین حالتش، به این مسئله اشاره می کند که چیزی پس از از چیز دیگر می آید. چیزی به پایان رسیده است و چیز دیگری آغاز شده است. به این ترتیب پسا ساختگرایی پس از ساختگرایی می آید، و چنانچه پیشتر دیدیم نقطه پایانی بر بسیاری تصورات ساختگرایانه می گذارد که چیزی به دنبال چیز دیگر و تحت تاثیر آن می آید. بسا ساختارگرایی با بسیاری از فرضیات ساختگرایی کار می کند و البته آن ها را پیش می برد. بدون وجود ساختگرایی، پساساختگرایی که مبتنی بر آن است وجود نخواهد داشت، این پیچیدگی ها در روابط میان مدرنیسم و پسامدرنیسم هم در کارند.
اما مدرنیسم که گفته شده یا مدرنیسم از پس آن می آید، چیست؟ شاید نقطه بهتری برای آغاز این باشد که بپرسیم مدرنیته چیست؟ مدرنیته یک وضعیت است، الگوهای ویژه دنیای مدرن است.دنیای مدرن 500 سال است که در حال گسترش است، از اروپا شروع شده و به تدریج در سراسر کره خاکی گسترش یافته است. دنیا در این دوران پیوسته بیشتر و بیشتر مدرن شده است، اما می توان گفت که مدرنیته از قرن نوزدهم جایگاه واقعی اش را به دست می آورد. به دست دادن مجموعه ای ساده از مشخصه های دنیا در طول این دوره 500 ساله بسیار دشوار است، اما تقریبا به راحتی می توان گفت که مدرنیته در عواملی نظیر علم، فناوری(در همه چیز از ارتباطات تا جنگ آوری، پزشکی، حمل و نقل) شهر نشینی، رشد جمعیت، شکل گیری دولت های ملی، فردگرایی، سرمایه داری، حقوق شهروندی و تجربه گری در هنر وعلم متجلی شده است. بنابراین مدرنیسم الگوی واکنش های فرهنگی و اجتماعی به زندگی در دنیای مدرن، در مدرنیته است. باز می گوییم که درک کردن و فرا چنگ آوردن همه نمونه دشوار است اما مدرنیسم در هنر دیده شده است، در تئاتر، مدرنیسم چخوف، ایبسن، شاو و برشت را در بر می گیرد. مدرنیسم غالباً با تجربه گرایی در هنرها، با میل شدید به نو مشخص شده است.
بنابراین، برای درک پسامدرنیسم باید از درک رابطه اش با مدرنیسم آغاز کنیم. اما این رابطه رو به تفسیرهای متفاوت گشوده است. جان ویتمور منتقد، از تئاتر پسامدرن سخن می گوید. می نویسد که تئاتر پسامدرن «قواعد مدرنیستی را ورای کران های پیش بینی شده می برد یا همه قواعد مدرنیستی را رد می کند». (وایتمور 3:1994) حتی اگر این رویکردها کاملا در تقابل نباشند باید گفت که بسیار ناهمگون اند. این مسئله ممکن است به برخی انگاره ها درباره رابطه میان پسامدرنیته و مدرنیته کمک کند . به نظر می رسد چیزی جالب برای مدرنیته در 50 سال اخیر روی داده است، به نظر می آید برخی وجوه آن برچیده شده برای مثال، دولت ملی ظاهرا گرفتار نیروها و اتحادیه های سیاسی و اقتصادی بین المللی شده است؛ از سوی دیگر، شهرهای مدرن مدام بزرگ تر می شوند و فناوری ادامه می یابد تا روش زندگی ما را تغییر دهد. در پسا مدرنیته آن چه جدید است، سرعت تغییرات است. چنان که گویی مدرنیته ناگهان سرعت بیشتری یافته است. به این هم می توان اشاره کرد که چگونه برخی وجوه مدرنیته ناگزیر به این واسطه تغییر می کند. فردگرایی و آزادی فردی در مدرنیته اهمیت دارند، زیرا مفاهیمی بنیادی اند و در برابر الگوهای مشابهت، بندگی و بردگی می ایستند، الگوهایی که برای مدتی های مدید الگوهای غالب و مسلط بوده اند. برای یک انسان شهر نشین معاصر، آزادی شخصی امری مسلم فرض شده است، اما در عین حال چطور می توان فردگرا بود وقتی که تنها یکی از شش میلیارد مردم این سیاره هستید که اغلب علایق و سلایقتان که توسط گرایش ها بازار دیکته شده با میلیون ها شخص دیگر مشترک است؟ اهمیت امر تو نیز متاثر از شرایط جدید است. هنگامی که شاعر مدرنیست فرانسوی جرالد نروال، یک خرچنگ را در خیابان های پاریس قرن نوزدهم به گردش می برد. کاری بی همتا و خاص انجام می داد، اما وقتی یکی از معاصران ما یکی ازمدهای جدید را انتخاب می کند، حتی اگر چند ماه پیش از دیگران این کار را انجام دهد، باز هوادار امر رایج شده است. آیا این وضعیتی خیلی خاص یا خیلی جدید است؟ اغلب این مدگرایی ها به طرزی آگاهانیه «رواج دوباره» اند، و اصلا چیزی تازه نیستند بلکه گرایشی از مد افتاده را از گذشته گرفته اند. مثل، احیای دوباره چرخ بازی (اسکوتر) بچه ها و مارتینی و مارتینی شیشه ای در چند سال اخیر. حتی پیشرفت های حقیقی در تکنولوژی آن قدر معمول اند که دیگر احساس نو بودن آن طور که یک اختراع درگذشته داشت را ندارند.
بنابراین پسامدرنیسم را می توان به عنوان الگوهای واکنش فرهنگی و اجتماعی به زندگی در دنیای پسامدرن، و به پسامدرنیته دید. این الگوها ممکن است با آراء نظریه پردازان مختلف پسامدرن به طرف متفاوتی مشخص شوند.
نظریه و نظریات پسامدرن بسته به برداشت نظریه پردازان از وجه کانونی پسامدرنیسم متفاوت است. به عقیده نظریه پرداز فرانسوی فرانسوا لیوتار و نظریه پرداز ایتالیایی جیانی و اتیمو، پسامدرنیسم نوعی طرز فکر است، لیوتار در وضعیت پسامدرن می گوید که پسامدرنیسم به معنای شکست تمام روایت های کلان از جمله اسطوره پیشرفت یا انگاره یک مذهب حقیقی است که ممکن بود امکان تصوری کلی و یکپارچه از جهان را به وجود آورد لیوتار به جای روایت های کلان، خرده روایت ها، بازی های زبانی را قرار می دهد و عملی بودن را ورای حقیقت، کثرت را ورای وحدت و مبادله را ورای مشروعیت مطرح می کند. (لیوتار 1984) مردم به روش های متفاوت عمل و مبادله می کنند و به یک حقیقت بزرگ تکیه نمی کنند. ارزش ها و دیدگاه هایمان را با ضرورت موقعیت های متفاوت تطبیق می دهیم و تلفیق می کنیم. به عقیده واتیمو، چنانچه در بخش پدیدار شناسی دیدیم، تفکر پسامدرن به اندیشه ای ضعیف می انجامد. اندیشه ای گذرا و جاری، بی هیچ پایه و بنیانی بر حقیقتی جهانی یا فرا تاریخی (واتیمو 1988) به بیان پدیدار شناختی، زیستن در وضعیت پسامدرن، زیستن بدون مفهومی عمیق و والا از حقیقت جاودانه است.
به عقیده نظریه پرداز کانادایی، لیندا پسامدرن بیشتر یک سبک هنری است که با خصوصیاتی چون خود اندیشی، خود آگاهی و کنایه قابل شناخت است، به ویژه در روابطش با روش ها و چیزهای فرهنگ پیرامون و گذشته فرهنگی. پسامدرن ها علاقه دارند که با چهره های فرهنگی گذشته بازی کنند- مونالیزا را در آگهی تبلیغاتی خامه به خاطر بیاورید. پسامدرن معمولا قالب نقیصه به خود می گیرد، که با موضوع تقلیدش رابطه ای منفک و نقیض دارد. آیا اثری را که در قالب نقیضه آورده است می ستاید یا دست می اندازد؟ با این وجودها چن تشخیص می دهد که پسامدرن، آن طور که آن را تعریف می کند، توسط نیروهای مسلط مانند سرمایه داری و امپریالیسم تصرف شده و جنبه تجاری یافته است، به قدرتی که هنر پسامدرن برای مقابله و چالش یا وضع موجود دارد تاکید می کند، و مهم نیست که چقدر این امر متناقض است. (هاچن 1988)
به عقیده نظریه پرداز فرانسوی ژان بودریار و مارکسیست آمریکایی فردریک جیمسون، و البته به معانی بسیار متفاوت پسامدرنیسم بیش از هر چی تنگنایی فرهنگی و اجتماعی است. بودریار به تاریخ وانموده ها یا شبیه سازی ها (tionstmulacra or simul) علاقه مند است؛ از رنسانس، که در آن ظهور تئاتر عمومی بازیگی و شبیه سازی را وارد مرحله جدیدی کرد، تا به امروز که با عرصه امروزی وانمایی مرحله سوم پایان می یابد،دوره ای که در آن شبیه سازی آن قدر گسترش می یابد تا «فرا واقعیتی» hyper reality بسازد که جای طبیعت بر واقعیت می گیرد. (دیسنی لند و برنامه های «واقعی» تلویزیون نظیر بازکمانده Survivor را در نظر آورید) (بودریار1981) به همراه نظام جدید فرهنگی، نظام جدید سیاسی اجتماعی نیز می آید: «اقتصاد سیاسی نشانه». ما دیگر چیزی خلق نمی کنیم بلکه تصاویر را مبادله می کنیم. نظر به این تکثر جدید تصویر و اطلاعات، متفکران از مارکس گرفته تا فوکو که هنوز دل مشغول تولیدند و نه باز تولید، مهجور شده اند.(بودریار 1975.1987) برداشت جیمسون از پسامدرنیسم در عنوان کتابش آشکار است. پسامدرنیسم یا منطق فرهنگی سرمایه داری جدید (جیمسون 1991) به عقیده جیمسون پسامدرنیسم تنگنایی فرهنگی است که با کالایی شدن همه جنبه های زندگی فرهنگی و اجتماعی توسط سرمایه داری جدید ایجاد شده است. چیزی وجود ندارد که خریده و فروخته نشود: کودکان، اعضای بدن، پلیس سوار سلطنتی کانادا. تولید فرهنگی تحت تاثیر پیکره بندی بازار موقتی و زودگذر سرمایه داری، اغلب قالبی «التقاطی» Pastiche به خود می گیرد؛ وامی از هر جا بی هیچ تعهدی به چیزی و هجو بدون نیش. به علاوه می

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره نمایشنامه، ساختارگرایی، نشانه شناسی، آزار جنسی Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره پسااستعمار، پسامدرنیسم، شرق شناسی، ایدئولوژی