دانلود پایان نامه ارشد درباره واجب الوجود

دانلود پایان نامه ارشد

اين نظام عمومي و دائم تحت قانوني ثابت، اداره مي شود. و تدبير حاکم بر سراپاي آن متصل است. از آنجا که مدبر اين نظام، يکي است بنابراين، پديدآورنده آن نيز يکي است.
برهان سوم: از راه احتياج انسان حاصل مي شود؛ او يکي از پديده هاي زمين است، زنده مي شود، زندگي مي کند، ميميرد و دوباره جز زمين مي شود. اين انسان در پديد آمدنش و بقائش به غير از اين نظام کلي متصل به مدبر واحد، به نظام ديگري احتياج ندارد. پس وقتي نظام هستي انسان و همه عالم يکي است، نتيجه مي گيريم که اله پديدآورنده و مدبر عالم همان اله، پديدآورنده و مدبر انسان است.48
اينکه علاّمه از اين ايات سه برهان بر اثبات وجود خدا اقامه نموده ، از ابتکارات ايشان مي باشد که در روش تفسيري و استدلالات ديگران کمتر به چشم مي خورد.

فصل دوم: اسماء وصفات الهي
اسم وصفت در لغت و در اصطلاح مورد بحث قرار گرفته که معناي لغوي و اصطلاح کلامي آن و سپس تعريف علاّمه طباطبايي را بيان مي کنيم .
1.اسم و صفت در لغت
اسم در لغت به معناي متعددي به کار رفته است مانند رفعت ، علامت، نشانه و…
علت اختلاف درمعنا به خاطر اختلاف در ريشه اين کلمه است . کوفيون قائلند که اصل آن از “وسم” به معناي اماره، علامت و نشانه است در حالي که بصريون اصل آن را از “سمو” گرفته و به معناي رفعت، برتري و تقدم مي دانند49 . تمايل بيشتر لغويون به قول اهل بصره است . صاحب صحاح نوشته است : اسم از “سمو” ، گرفته شده ، براي اين که به معناي بزرگوار ، بلندي و … آمده است وبه جهت اين که جمع آن “اسماء” و مصغرش “سمي ” است50 .
اما واژه صفت در لغت از ريشه وصف است . واو آن را حذف کرده اند و به انتهاي آن “ت” افزوده اند و به معناي آراستن ونعت است.51
ابن فارس مي گويد : صفت به معناي اماره و علامت است ؛ همانگونه که بعضي از اشياء را با وزن مشخص مي کنند ، بعضي ها را نيز با وصف علامت گذاري و شناسايي مي نمايند. 52
2.اسم و صفت در علم کلام
اسم در اصطلاح متکلمان عبارت است از لفظي که بر ماهيت و ذات من حيث هي و بدون در نظر گرفتن اتصاف آن به صفتي از صفات دلالت مي کند مانند الفاظ آسمان ، زمين ، ديوار و…53 حکيم لاهيجي نيز در تعريف اسم مي گويد: اسم عبارت است از هر لفظي که دلالت بر ذات کند بدون اعتبار صفتي از صفات . 54
صفت در علم کلام عبارت است ازاسمي که بر برخي از حالات ذات دلالت ميکند مانند طويل، قصير، عاقل55 . شيخ مفيد در تعريف صفت مي گويد : “صفت در عرف متکلمان عبارت است از چيزي که موصوف به آن اشاره دارد ؛ يعني صفت عبارت است از اسمي که حکايت از يک ويژگي در موصوف ميکند . ولي اسم از چنين خاصيتي برخوردار نيست و صرفاً براي اشاره به مسمي به کار ميرود . 56
3.اسم وصفت در کلام معصومين
در کلمات معصومين واژه اسم وصفت هم بر کمالاتي مثل علم و قدرت و هم بر ذات متصف به کمالات مثل عالم و قادر اطلاق شده است و از اين جهت فرقي بين اسم و صفت ديده نمي شود . مثلاً هر چند سميع و بصير بر اساس اصطلاح متكلّمين اسم ناميده مي شود ، ولي در برخي از احاديث براي سميع و بصير لفظ صفت و در برخي ديگر لفظ اسم به کار رفته است.57 در ادعيه معصومين نيز صفات حق با تعبير اسماء آمده است . به علاوه اين که بارها در روايات اسم به صورت تعريف وتفسير شده است . ار باب نمونه امام باقر (ع) مي فرمايد : ان الاسماء صفات وصف بها نفسه58.
ديدگاه علاّمه طباطبايي
علاّمه طباطبايي درتفسير الميزان در معناي لغوي و اصطلاحي آن مي نويسد: ” اسم در لغت به معناي لفظي است که بر مسمي دلالت مي کند و اسم يا از ماده “سمه” اشتقاق يافته که به معناي علامت است و يا از ماده “سمو” که به معناي بلندي و رفعت است و به هر تقدير اسم کلمه اي است که بر مسمي و مدلول دلالت مي کند59 .
ايشان در معناي اصطلاحي اسم مي فرمايد: مقصود از اسم ، آن ذاتي است که وصفي از اوصافش مورد نظر ماست . مثلاً کلمه “عالم” اسمي است که دلالت مي کند بر آن ذاتي که به اين اسم نامگذاري شده است و آن ذات عبارت است از ذات به لحاظ صفت علمش و در ادامه تصريح مي کند اسم به معناي لغوي از مقوله الفاظ است که بر معنايي دلالت مي کند ولي در مورد دوم ديگر اسم لفظ نيست بلکه از اعيان خارجي است که داراي وصفي از صفات است60 .
علاّمه در توضيح اين که چرا اسم گاهي از مقوله الفاظ و گاهي از مقوله اعيان خارجي است ، مي فرمايد: علتش اين است که نخست ديده اند لفظ اسم وضع شده براي الفاظي که دلالت بر مسمايي کند ولي بعد ها ديدند که اوصاف هر کسي در معرفي او و متمايز کردنش از ديگران کار اسم را ميکند به طوري که اگر اوصاف کسي طوري در نظر گرفته شود که ذات او را حکايت کند، آن اوصاف درست کار الفاظ را انجام مي دهد ، چون الفاظ بر ذوات خارجي دلالت مي کند . بدين جهت اوصاف را هم اسم ناميدند . آن گاه ديدند آن چيزي که دلالت مي کند بر ذات و از هر چيزي به ذات نزديک تر است اسم به معناي دوم است و اگر اسم به معناي اول بر ذات دلالت مي کند و با وساطت اسم به معناي دوم است. از اين رو اسم به معناي دوم را اسم ناميدند و اسم به معناي اول را اسم اسم61 . بنابراين علاّمه در تعريف اسم مي فرمايد: اسم آن چيزي است که دلالت بر ذات کند در حالي که متصف به صفتي باشد مانند عالم و قادر و در تعريف صفت مي گويد: صفت چيزي است که دلالت مي کند بر معنايي که ذات متصف به آن است . اعم از اين که آن معنا عين ذات باشد يا نباشد. مانند علم وحيات و قدرت62 .
4- تقسيم بندي صفات الهي
علاّمه طباطبايي در تقسيم صفات الهي براساس روش مشهور حکما و دانشمندان ، صفات را به سه اعتبار تقسيم مي کند و ميگويد :‌ ترديدي نيست در اين که همه کمالات وجودي در خداوند ثابت است و هرگز از ذات واجب تعالي قابل سلب نيست و مقصود از اتصاف همين است . بنابراين صفات در تقسيم اول به دو قسمت ثبوتي و سلبي منقسم مي شوند.63
صفات ثبوتي صفاتي اند که معناي ثبوتي را افاده مي کنند ومشتمل بر کمالند مثل علم، حيات، و قدرت. صفات سلبي صفاتي اند که معناي سلبي را افاده مي کنند و خدا را منزه از نقائص مي سازند. مانند اين که خداوند جسم نسيت ، جوهر نيست ، پس در حقيقت مفاد صفات سلبي همان سلب سلب کمال است وسلب سلب کمال به ايجاب کمال باز مي گردد ؛ چون نفي نفي ، همان اثبات است پس صفات سلبي در حقيقت به صفات ثبوتي باز مي گردد64.
هم چنين صفات به ذات وفعل تقسيم مي شوند . صفات ذات ، صفاتي را گويند که تنها ذات براي انتزاع اين صفات کافي باشد . مانند حيات، قدرت و علم . صفات فعلي ، صفاتي است که در انتزاع آن علاوه بر ذات به او ديگري نيز نياز باشد و آن فعل الهي است ؛يعني پس از تحقق فعل، معناي صفت از فعل گرفته مي شود نه از ذات،‌ مانند آفريدگار که پس از تحقق آفرينش از آفريده ها آفريدگار بودن خداي متعال مأخوذ و مفهوم مي شود و با خود آفريده ها قائم است نه با ذات مقدس خداي تعالي تا ذات با پيدايش صفت از حالي به حالي تغيير کند65.
هم چنين صفات ثبوتي به ثبوتي حقيقي و اضافي تقسيم مي شود که صفات ثبوتي حقيقي بر دو قسم حقيقي محض و مثل”حي” و حقيقي داراي اضافه مثل” خالق و رازق” تقسيم مي شوند . صفت حقيقي اضافه صفتي است که در مفهوم آن ، اضافه به غير اخذ شده و تصورش بر تصور غير متوقف است . وصف حقيقي محض، صفتي است که در مقام تحقق ، وابسته به غير نخواهد بود . به عبارت ديگر ، هيچ اضافه اي به خارج از ذات ندارد66 .
دانشمندان علم کلام ، صفات جماليه را هشت صفت دانسته اند که عبارت است از علم ، قدرت، حيات، سمع ، بصر، اراده، تکلم و غني ،‌ و تعداد صفات سلبيه را منحصر در هفت صفت دانسته اند که عبارت است از جسميت ، جوهريت ، ‌عرضيت ، مرئي، متحيز، حلول و اتحاد . علاّمه طباطبايي در آثارش از عدد صفات سخني به ميان نياورده، هر چند هنگام بحث از صفات ثبوتي از هفت صفت بحث کرده و مي توان گفت که علاّمه به طور ضمني صفات ثبوتي را هفت صفت ميداند .
البته ايشان درحاشيه حکمت متعاليه ، صفات ذاتي را منحصر در علم و قدرت و حيات و سمع و بصر مي داند ، اما اراده و کلام را از صفات فعل مي شمارد67. در مورد صفات سلبي ايشان نظر صريحي ندارد .
5- عينيت صفات با ذات:
يکي از مسائل مهم که از دير زمان ذهن دانشمندان را به خود مشغول نموده است و گاهي تنش هايي را در بين فرقه هاي اسلامي به وجود آورده ، مسأله چگونگي ارتباط ذات با صفات است که آيا صفات الهي عين ذات خداوند هستند يا زائد بر ذات .
دراين زمينه سه نظريه وجود دارد که اشاعره معتقدند صفات حق زائد بر ذات است ، يعني او عالم به علم ، قادر به قدرت ومريد به اراده است68 ؛ يعني او عالمي است که علم براي اوست ، قادري است که قدرت براي اوست و حي اي است که حيات براي اوست69 . اما قول دوم که مربوط به معتزلي هاست معتقد به نيابت ذات از صفات است يعني خداوند عالم به علم و قادر به قدرت نيست بلکه او ذاتي است بسيط که در عين بساطت عالم و قادر است ؛ يعني در عين وحدت و بساطت درجاي علم و قدرت نيز قرار دارد70 . نظريه سوم که مربوط به اماميه است مي گويد صفات الهي ذات اوست . يعني علم وقدرت و حيات و ساير صفات کماليه عين ذات حق اند و تنها در مفهوم با يکديگرتفاوت دارند. شيخ طوسي71 ، خواجه نصير طوسي72 ، ملا عبدالرزاق لاهيجي73،
فيض کاشاني74، ملامحمد مهدي نراقي75 ، صدرالمتالهين76 ،‌ حاج ملا هادي سبزواري77 ،‌ قائل به اين نظريه اند .
علاّمه طباطبايي نيز مانند ساير حکما ومتكلّمين اماميه قائل به عينيت صفات با ذات است و در بسياري از آثارش بر اين نظريه و استدلال کرده است . شايد بتوان گفت کامل ترين دليل بر عينيت صفات با ذات را در نهايه الحکمه اقامه کرده است . ايشان ابتدا با ذکر سه مقدمه اثبات ميکند که ذات واجب تعالي داراي همه کمالات وجودي است و سپس با تکيه براين که وحدت واجب تعالي وحدت حقه است و تعدد درآن راه ندارد ، نتيجه گيري ميکند که پس صفات وجود باري تعال عين ذات او خواهد بود و چنين اقامه برهان مي کند :‌
الف: واجب بالذات ، علت تامه اي است که هر موجود ممکن با واسطه يا بدون واسطه به آن منتهي ميگردد .
ب: هر کمال وجودي که در معلول باشد ، علت نيز به نحو اعلي و اشرف واجد آن است ؛ زيرا معطي شيء‌، واجد شيء است .
ج: واجب تعالي وجود صرف بوده وهيچ عدمي در او راه ندارد .
از سوي ديگر واجب الوجوب ، بسيط و واحد به وحدت حقه اي است که در ذات او نه تعدد جهت است و نه تعدد حيثيت . در نتيجه : هر کمال وجودي که در واجب الوجود باشد ، ‌عين ذات او و عين کمال ديگري است که دراو وجود دارد . بنابراين صفات ذاتيه واجب الوجود از حيث مفهوم کثيرند ولي از حيث مصداق و وجود يکي مي باشند78 .
نظر علاّمه طباطبايي ، هماهنگ با آيات و روايات است و از طرفي با مباني کلامي و فلسفي سازگار است . اين که از ابتکارات ايشان محسوب مي شود؛ به طوري که دقت و ظرافت بين اين نظريه ، نه موجب مي شود که ذات باري تعالي عاري از صفات کماليه باشد ونه اين که اوصاف او حد اوصاف مخلوق باشد .
6- اسم اعظم
مرحوم علاّمه اسم اعظم را يکي از اسماء حسني و مبدأ ساير اسماء مي داند و مي فرمايد : ‌اسماي خداوند همان حقيقت کمال هاي وجود است که ترتيب خاصي ميان آنها برقرار است و برخي ازآنها از بعضي ديگر نشأت گرفته اند و روشن است که اسمي که اسم ديگر از آن ناشي شده است ، داراي گستره بيشتر و درجه بالاتر و اثر بزرگتري نسبت به اسم نشأت گرفته از آن مي باشد ، ‌اگر اين سلسله را از پايين به بالا دنبال کنيم به اسمي خواهيم که بزرگترين اسماء است و هم آثار وجودي که در عالم هستي براي اسماء ثابت است ، به او منتهي ميگردد که آن اسم اعظم است79 . ايشان در مورد حقيقت اسم اعظم مي گويد آنچه مهم است ، بيان اين نکته است که اگر در روايات و دعاها و آثاري که در اين روايات براي اسم اعظم ثابت شده است ، دقت شود ، معلوم مي

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره مقولات ده گانه، واجب الوجود، عالم محسوس Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره واجب الوجود، ترک فعل