دانلود پایان نامه ارشد درباره هخامنشیان، ایران باستان، زنان و دختران، فعالیت های اقتصادی

دانلود پایان نامه ارشد

مى‏دهد.
یکى از اقدامات مترقیانه داریوش این بود که حتى الامکان ملل تابعه را از اقدام به اعمال وحشیانه بازدارد. بطورى که آپیان‏ در سال ۱۶۰ میلادى نوشته «داریوش به اهالى کارتاژ نوشت که انسانى را براى خدایان قربانى نکنند و گوشت سگ نخورند.»
2-2-3-3 خشایار شاه
ظاهرا خشایارشا تحت تأثیر تحریکات مغان و روحانیان زردشتى، از روش اسلافش منحرف گردید، و پس از فتح آتن دستور مى‏دهد که بتکده‏ها را آتش زنند و مجسمه خدایان را درهم شکنند. در اواخر حکومت هخامنشیان، طبقه حاکمه، که در نتیجه چپاول ملل تابع در ناز و نعمت فرورفته و از باده پیروزى سرمست شده بودند، اندک‏اندک در سراشیبى فساد و تن- آسانى سقوط کردند تا جایى که گزنفون که روزى از خصال عالیه ایرانیان سخن مى‏گفت در راحت‏طلبى طبقات مرفه چنین مى‏گوید: «امروز آن خصال مردانگى و شجاعت که خمیره پارسیان قدیم بود (منظور عصر کورش و داریوش است) از میان رفته، در تن‏آسانى بقدرى مبالغه مى‏کنند که حتى مقیدند زیرپایه‏هاى تختخوابشان از فرش مستور باشد.» بطورى که دیدیم، تحمیل مالیاتهاى سنگین به ملل تابع، عدم تحمل معتقدات مذهبى سایر ملل، و رعایت نکردن اصول دموکراسى، و ظلم و ستمگرى مأموران دولتى، آتش اغتشاش و ناامنى را بتدریج در سراسر شاهنشاهى مشتعل کرد و زمینه را براى تسلط و نفوذ اسکندر فراهم ساخت.
2-2-4 طبقه بندی اجتماعی
چنانکه گفتیم از عهد هخامنشى وضع طبقات بیش‏از پیش مشخص گردید. شاه در عین حال که قدرت مطلق داشت کمابیش به نظر اعیان و فرمانروایان محلى احترام مى‏گذاشت چنانکه داریوش پرآوازه‏ترین سلاطین هخامنشى براى شش خانواده‏اى که با او انقلاب کرده بودند را از میان برداشتند، امتیازات خاصى قائل بود و در مهمات امور نظر آنها را مى‏پرسید، در مجالس مشورتى که با حضور بزرگان در کاخ شاهى تشکیل مى‏شد، نظریات آنها مورد توجه قرار مى‏گرفت. هرودت مى‏نویسد:
«از آن هفت تن ایرانى که علیه بردیا قیام کرده بودند یکى به نام «اینیتافرن» بر اثر یک حرکت جسارت‏آمیز به قتل رسید. وى خواسته بود داخل قصر شاهى شده با پادشاه در خصوص کارى مذاکره نماید، قانون هم مقرر داشته بود که همه آن چند نفرى که در قیام شرکت کرده بودند، مى‏توانستند بدون اجازه داخل قصر شوند، مگر اینکه شاه در مصاحبت با یکى از زنان خود باشد. بنابراین او انتظار اجازه از احدى نداشت و چون یکى از آن هفت نفر بود حق خود مى‏دانست که به دربار داخل شود. باوجود این، سرایدار کل و دربان با ورود او مخالفت کردند و گفتند شاه با یکى از زنان خود خلوت کرده، ولى اینیتافرن تصور کرد اینها دروغ مى‏گویند، پس خنجر برکشید و بینى و گوشهاى آنها را برید و بر افسار اسبهاى خود آویخت و افسار را هم بر گردن آنها پیچیده نزد شاه فرستاد. داریوش از دیدن این منظره متوحش شد و با خود گفت مبادا این عمل با جلب موافقت آن شش نفر صورت گرفته باشد. پس به ترتیب دنبال آنها فرستاد و همینکه فهمید عمل اینیتافرن با موافقت آنها نبوده فرمان قتل او و فرزندان و منسوبینش را صادر کرد.» از این مطلب حدود قدرت اشراف و ارزشى که سلاطین براى آنها قائل بودند، روشن مى‏شود. شاه املاک اختصاصى بسیارى به بزرگان مى‏داد و از آنها مى‏خواست که در مواقع بحرانى فرمان بسیج دهند و سازوبرگ جنگى فراهم سازند. این فئودالهاى بزرگ و اشراف در املاک خود تسلطى نامحدود داشتند، قانون مى‏گذرانیدند، قضاوت مى‏کردند، براى خود نیروى مسلح نگاه مى‏داشتند و از رعایاى خود مالیات مى‏گرفتند.
2-2-4-1 مغها یا روحانیان‏
این طبقه که همان کاهنان و مجریان مقررات مذهبى بودند مقام و موقعیت مهمى نداشتند، شغل آنها موروثى بود، در اجراى مراسم قربانى، تعبیر خواب و تعیین ایام سعد و نحس شرکت مى‏کردند، گاه در فعالیتهاى پزشکى و مداواى بیماران نیز دست در کار بودند. تا ظهور حکومت ساسانیان که مذهب زردشت رسمیت یافت روحانیان در امور مملکتى نفوذى نداشتند ولى با مردم کمابیش در تماس بودند….
«همه قربانیها مى‏بایست با حضور مغان انجام گیرد … ایشان بعضى از مزایاى سیاسى و دینى را دارا بودند. اعمال مغان در زمان هخامنشیان که طبق همه قوانین و شواهد، روحانیت را از مادها به میراث برده‏اند، بسیار مهم بود. مغان همراه سپاه مى‏رفتند تا قربانیها را اجرا کنند، آنان خواب را تعبیر مى‏کردند و در تاجگذارى شاه جدید که تشریفات آن در معبد پازارگاد انجام مى‏شد شرکت مى‏نمودند. همچنین ایشان مسؤول تربیت جوانان و نگهبان مقابر شاهى مانند آرامگاه کورش بودند. درباره اصل آنان که با پارسیان فرق داشتند اطلاعات اندکى در دست است. آنان گروهى مجزا را تشکیل مى‏دادند و ازدواج با محارم نزدیک را تجویز مى‏کردند. در فلسفه عالم هستى به دو اصل خدا و اهرمن قائل بودند. در برابر پارسیان که مردگان خود را دفن مى‏کردند، مغان اجساد را در معرض سباع یا طیور طعمه‏خوار مى- گذاشتند تا آنها را پاره کنند. مى‏دانیم که در آرامگاه کورش جسد حنوط شده شاه بزرگ را در تختى زرین خوابانیده بودند … همچنین تهیه «هوم» که مشروبى سکرآور بود، به عهده مغان محول بود … هرودت مى‏گوید که پارسیان نه معبد داشتند و نه قربانگاه و نه مجسمه‏هاى خدایان؛ و از نظر یونانیان او راست گفته است، پارسیان معابدى داراى مذبح نداشتند …
معهذا ایشان معابدى داشتند و ما سه تاى آنها را که متعلق به عهد هخامنشى است، مى‏شناسیم …
در اینجا مغ، آتش مقدس را نگهبانى مى‏کرد. تشریفات دینى را در هواى آزاد انجام مى‏دادند … همه نقوش برجسته بر فراز
مقابر هخامنشى، شاه را، درحالى‏که برابر قربانگاهى که در آتش مقدس مشتعل است، نشان مى‏دهد.»53 به عقیده محققان شوروى در عهد هخامنشى «روحانیان و کاهنان در جامعه از لحاظ سیاسى و اقتصادى نیروى بزرگى شمرده مى‏شدند و داریوش بمنظور جلب مساعدت ایشان اقدامات فراوان براى حفظ مبانى رفاه و آسایش کاهنان به عمل آورد و املاک و عواید معابد را از ورشکستگى محفوظ مى‏داشت.» نویسندگان پیشواى دین زرتشتى را مغ مى‏خواندند.
2-2-4-2 کشاورزان‏
با آنکه برزگران مهمترین فعالیت اقتصادى را انجام مى‏دادند، چون در عداد طبقات صاحب حق نبودند توصیف کاملى از وضع اجتماعى آنان در آثار آن روزگار به چشم نمى‏خورد. دکتر گیرشمن درباره این طبقه در عهد هخامنشى چنین مى‏نویسد:  ملک بزرگ مبناى محصول فلاحتى در عصر هخامنشى بوده است و آن توسط رعایاى وابسته به زمین که با خود زمین خرید و فروش مى‏شدند و همچنین بوسیله غلامانى که بر اثر فتوحات همراه مى‏آوردند کاشت مى‏شد. فلاحت کلید صنعت کشور ایران بود و بمنزله مشغولیت طبیعى مرد آزاد تلقى مى‏شد….
ملک کوچک وجود داشت اما محتملا نسبت به املاک بزرگ که داراى سیاست اقتصادى سختى بودند، کم‏اهمیت مى‏نمود. این نوع املاک کوچک مخصوصا در فارس (کشور ملت مخدوم) که از مالیات و عوارض معاف بود و دهقانان آن آزاد و مالک زمین بودند، وجود داشت. گندم و جو و مو و زیتون کاشته مى‏شد. گاو، گوسفند، بز و حیوانات مرکوب (خر و استر و اسب) را تربیت مى‏کردند. تربیت زنبور عسل بسیار معمولى بود و عسل در این عهد به‏جاى شکر به کار مى‏رفت.
رعایا تنها به کشت و زرع مشغول نبودند بلکه عده‏اى از آنها که در حقیقت رعایاى کارگر بودند در حوزه قدرت فئودال به کارهاى صنعتى مى‏پرداختند.
داریوش شخصا به کاشت درختان علاقه‏مند بود. نامه‏اى قابل توجه‏  از او در دست است که به حاکم گداتس‏فرستاده شده است. وى در این نامه دستور مى‏دهد که در آسیاى صغیر و روسیه گیاهان و درختان شرقى بکارند.
2-2-4-3 زنان در اجتماع هخامنشیان
از آن جا که زنان در زمان اردشیر دوم هخامنشی نقش مهمی ایفا می کنند بررسی نقش اجتماعی ایشان بسیار مهم است.
با آن که زنان بیش از نیمی از جمعیت آن روز ایران را تشکیل می دادند اطلاعات کافی از فعالیت های اقتصادی و اجتماعی و حدود قدرت و اختیارات آنها نداریم ویل دورانت درباره ی آن می نویسد:
در زمان زرتشت پیغمبر زنان همانگونه که عادت پیشینیان بود منزلتی عالی داشتند با کمال آزادی و با روی گشاده در میان مردم رفت و آمد می کردند و صاحب ملک و زمین می شدند در آن تصرفات مالکانه داشتند و می توانستند مانند اغلب زنان روزگار حاضر به نام شوهر یا به وکالت از طرف او به کارهای مربوط به او رسیدگی کنند پس از داریوش مقام زن مخصوصا در میان طبقه ثروتمندان تنزل پیدا کرد زنان فقیر چون برای کارکردن ناچار از آمد و شد در میان مردم بودند آزادی خود را حفظ کردند ولی در مورد زنان دیگر گوشه نشینی زمان حیض که اجتناب ناپذیر بود رفته رفته امتداد پیدا کرد و سراسر زندگی اجتماعی آنان را فراگرفت و این خود مبنای پرده پوشی در میان مسلمانان به شمار می رود زنان بالای اجتماع جرات آن نداشتند جز در تخت روان روپوش دار از خانه بیرون بیایند و هرگز به آنها اجازه داده نمی شد که آشکارا با مردان آمیزش کنند.
زنان شوهردار حق نداشتند هیچ مردی را ولو پدر یا برادرشان باشد ببینند در نقش هایی که از ایران باستان بر جای مانده هیچ صورت زن دیده نمی شود کنیزکان آزادی بیشتری داشتند چه لازم بود از مهمانان خواجه ی خود پذیرایی کنند زنان حرم شاهی حتی در دوره های اخیر نیز در دربار تسلط فراوان داشتند و در کنکاش کردن با خواجه سرایان و در طرح ریزی وسایل شکنجه با پادشاهان رقابت می کردند.54
به طور کلی در مذهب زرتشت و ادبیات مزدیسنا برخلاف مذاهب سامی همواره برای مردم پارسا و زحمتکش سعادت و خوشی دنیایی آرزو شده است فی المثل غذای فراوان و گوناگون و آذوقه بسیار و بوهای خوش و بسترها و بالش های آراسته و خانه های خوب و مستحکم زنان و دختران نیکو با انواع زیبنت ها مثل دستبند و خلخال و طول و کمربند آراسته و اسب های تیزتک و ده ها چیز دیگر برای مرد پرهیزکار و پارسا آرزو شده است .
در مورد ازدواج با محارم در ایران باستان اسناد و مدارک زیادی در دست است از جمله کمبوجیه دوم خواهر خویش یعنی آتوسا دختر کورش را به زنی گرفته بود و پس از او پی در پی نخست بردیای دروغین و پس از سقوط او داریوش اول با آتوسای یاد شده ازدواج کردند.خشایارشا پسر داریوش بدان سبب پادشاه شد که فرزند آتوسا بود و حال آنکه داریوش پسرانی بزرگتر از او داشته داریوش دوم با خواهر خود پاریساتیدا ازدواج کرده بود فرزند ایشان اردشیر دوم پس از مرگ زن اول خود با دو دختر خود آتوسا و آمستریدا ازدواج کرد .
«کورش هر احترامی که درخور مادری بود با آستیاژ روا داشت و هنگام مرگ به فرزندان وصیت کرد در هر کار فرمانبردار مادر باشند»55
«شاه در مجالس غیر عادی و عادی گاه خوردن زیردست مادر خود می نشست » 56
«با پدر و مادر خود مودب و فرمانبردار باش و به سخنان آنان گوش فراده زیرا تا پدر و مادر زنده اند فرزند چون شیری است در بیشه که از هیچ نترس ولی چون پدر و مادر درگذرند مانند بیوه زنی است که زیردست دیگران شود و هرچه از اوبستانند دم نتواند زد»57
«زن و فرزند خود را از تحصیل دانش و کسب هنر بازمدار تا غم و اندوه بر تو راه نیاید و در آینده پشیمان نشوی» از حقوق و اختیارات زنان در دوره هخامنشی اطلاع کافی نداریم ولی می دانیم که قوانین و مقررات مدنی و جزایی ایران مخصوصا از دوره داریوش به بعد کمابیش تحت تاثیر قوانین مدنی بابل قرار گرفته است بنابراین بی مناسبت نیست اگر شمه ای از قوانین بابلیان را در این زمینه نقل کنیم :
مرد فقط می تواند یک زن داشته باشد ولی اگر زن نازا باشد می توان زن غیر عقدی داشت ازدواج بی قرارداد قانونی نیست اگر آزاد کنیزی را ازدواج کند آن کنیز مقام آزاد را می یابد جهیز مال زن یا خانواده ی پدر اوست ولی شوهر می تواند از بهره بردارد زن وشوهر مسئول قروض یکدیگر که قبل از ازدواج حاصل شده نمی باشند اگر شوهر زنش را طلاق دهد باید جهیز او را رد کند و یک سهم پسری از مال خود به او ببخشد ولی اگر زن نازاست فقط جهیزش به او بر می گردد در مورد خیانت زن شوهرش او را اخراج یا برده می کند اگر مرد اسیر شد زن می تواند شوهر کند ولی اگر شوهر اول برگشت باید به خانه ی او برگردد.
در مورد بی وفایی زن یا شوهر نسبت به یکدیگر مجازات زن به مراتب شدیدتر است در

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره سیاست خارجی، آسیای صغیر، اردشیر اول، هخامنشیان Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره هخامنشیان، اردشیر اول، تعبیر و تفسیر، کتیبه بیستون