دانلود پایان نامه ارشد درباره نورپردازی، نمایشنامه، زیبایی شناسی، شخصیت پردازی

دانلود پایان نامه ارشد

که بازیگری با صدای بلند صحبت می کرده اما چیزی از کلماتش فهمیده نشده. بلند بودن صدا به تنهایی برای بازیگری کافی نیست، بلکه باید آن را به گونه ای پرورش داد که رسا نیز باشد و این میسر نیست مگر در غالب یک پروسه ی طولانی و روزانه تمرینات بیان.
2-1-4-9-طراحی صحنه
طراحی صحنه عبارت است از به عمل درآوردن یک نوشته چه به لحاظ روح مستتر در آن و چه از نظر مادی به وسیله عوامل هنری و فنی؛ این امر توسط طراح صحنه و کارگردان هماهنگی می شود. طراحی صحنه مجموعه ی قواعد و روش هایی است که یک طراح صحنه باید آن ها را با توجه به چگونگی نمایشنامه، فضای اثر، تاریخ و دوران مربوط به آن، مورد بررسی قرار دهد.
وظیفه ی طراح آن است که وقایع متن را دیداری کرده و فضای مناسب برای به نمایش گذاردن آن را مهیا سازد. طراح باید جزئیاتی را در نظر بگیرد که به بازی ها یاری برساند و اندیشه های نویسنده و کارگردان را به تماشاگر منتقل سازد. امروزه با توجه به سبک های مختلف پست مدرن، سوررئال و بسیاری از سبک های آوانگارد، معمولا کارگردان ها بر هر چه ساده تر بودن طراحی صحنه و کاستن از آکسوار تکیه دارند و تلاش می کنند تا آنجا که می شود وسایل صحنه کاربردی نمادین داشته باشند.
تا مدت ها طراحی صحنه ی تئاتر بر مبنای سبک دسته بندی می شد ولی از ابتدای قرن بیستم ما شاهد ترکیب انواع سبک ها به همراه شیوه اجرایی که خیلی هم مهم و تعیین کننده است، بوده ایم. امروزه طراحی صحنه در سبک و شیوه، رابطه دو طرفه ای با نوع سالن های تئاتر پیدا می کند. نور و رنگ به عنوان عوامل تشکیل دهنده فضا، موزیک الکترونیک به مثابه ی کولیس های صوتی و فیلم به منزله ی ابزاری برای بیان ناخودآگاه و مبین دنیای رویا به کار برده می شوند و در کاربردشان هم به عنوان وسایل هنری صحنه بیش از اهمیت فنی و مواد و عناصر نور مورد استفاده قرار می گیرد. صحنه پردازی خوب و خلاقانه بر روی سن و با ابزار خاص خود به جدیدترین آثار دراماتیک و موزیک حیات می بخشد.
موجودیت تصویر صحنه به منزله ی بخشی از اثر هنری تئاترال چیزی را به بار می آورد که به تنهایی از درک یک هنرمند نقاش نشأت می گیرد. صحنه آرا، نه یک هنرمند آزاد، بلکه تحت تاثیر وابستگی های زیادی قرار دارد. در آغاز، کار او طبعاً و از لحاظ سبک و سیاق به درام وابسته است. مسلم است که در این مورد و با وجود آثار مختلفی چون تراژدی، کمدی، طنز، آُپرا، اُپرات یا بالت، تزئینات هم متفاوت است.
کارگردان علاوه بر آنکه باید به عناصر موجود در یک صحنه توجه کامل داشته باشد باید به مکان قرارگیری آن ها و ارتباط بین اجزای صحنه با یکدیگر و ارتباط آن ها با مضمون و ماجرای نمایش و به طور کلی، ترکیب صحنه هم توجه داشته باشد. این همان چیزی است که با نام کمپوزیسیون مصطلح است و یکی از وظایف مهم کارگردان و برگرفته از دانش و ذوق هنری اوست.
در بسیاری فرم های نمایش صحنه پردازی و نگاه به طرح صحنه به عنوان یک تجمل هیچ معنایی ندارد بلکه طرح صحنه نیز کاملا در خدمت نیازهای متن و اجرا پرداخته می شود و هیچ ابزار زائدی به کار گرفته نمی شود. در این مسیر طراحی صحنه به فضاسازی نمایش و در عین حال بی مکان و بی زمان ساختن واقعه کمک می کند. برای همین آبستراکسیون در طراحی صحنه نقش مهمی دارد. در تئاتر مدرن و پست مدرن، بازیگر علاونه بر اینکه نقش بازی می کند، باید بپذیرد که در جاهایی به عنوان بخشی از یک مجموعه و در جهت کامل ساختن طرح تصویری از او استفاده شود. در عین حال همان گونه که با نقش مقابل و بازیگران دیگر در صحنه ارتباط برقرار می کند، باید بتواند با ابزار نیز به عنوان عوامل زنده و نه تنها شیء، برخورد و بازی کند. با وجود اینکه میزان استعداد، توانایی و خلاقیت بازیگر در شکل گیری نقش بسیار مهم است، اساس بازی در چنین فرم نمایشی بر کالکولاسیون استوار است و لحظه به لحظه آن فکر شده و حساب شده و باید همواره در خدمت مجموعه نمایشی باشد. در چنین نمایشی هیچ حرکت و لحظه زائد و هیچ جابه جایی اتفاقی و بی دلیلی جایز نیست. اساس زیبایی شناسانه چنین تئاتری خردگرایی، آرشیتکتور صحنه و بدن، آشنایی زدایی از موضوعات آشنا برای ایجاد امکان دگرگونه نگریستن به آن ها و سرانجام تحت تاثیر قرار دادن حسی تماشاگر است.
البته برخی از نمایشنامه نویسان مدرن به ذکر دقیق جزئیات صحنه می پردازند. در نمایشنامه های خود رهنمودهای دقیقی به بازیگران و کارگردان می دهند. از جمله هارولد پنتر که آثارش از این ویژگی برخوردار است مثل نماشنامه ی سرایدار. اما برخی دیگر، برخلاف پینتر فقط به نکاتی کلی درباره صحنه آرایی بسنده می کنند، مثل نمایشنامه ی در انتظار گودو اثر ساموئل بکت و چند نمایشنامه دیگر از همین نویسنده. در هر صورت چیدمان صحنه و دکور با نظارت کارگردان و خلاقیت طراح صحنه صورت می گیرد.
2-1-4-9- لباس
انتخاب بازیگر و پرداختن به ظاهر آن یکی از مهم ترین وظایف کارگردانی برای رسیدن به شخصیت پردازی صحیح در نمایش است. یکی از این ابزارها لباس و پوشش بازیگر است که توسط طراح لباس، متناسب با شخصیت و جایگاه فردی و اجتماعی و روانی بازیگر طراحی و اجرا می شود. امروزه در بسیاری از نمایش های صحنه ای، به خصوص نمایش های پست مدرن، بازیگران از لباس هایی یکسان و یک شکل برخوردارند و تنها با تغییراتی جزئی از یکدیگر تفکیک می شوند. اهمیت ویژه ی لباس در آن است که همواره در برابر چشم تماشاگر قرار دارد و قضاوت او را درباره بازیگر تحت تاثیر قرار می دهد. و از سوی دیگر لباس روی خود بازیگر تاثیری جدی دارد و نوع متناسب آن به او کمک می کند تا نقش خود را با درک و عمق بیشتری احساس کرده، در قالب واقعی تری فرو رود و سرانجام بازی بهتری ارائه دهد.
لباس به بازگیر کمک می کند که در مقابل دکور، قابل تشخیص شود و بلندتر، باریک تر یا چاق تر از آنچه که هست جلوه کند. به علاوه لباس، به دریافت و درک بهتر تماشاگر از شخصیت ها کمک می کند. حتی تغییرات شخصیتی بازیگر در طول نمایش، با تغییر یافتن لباس او مشخص می شود.
طراحی و برنامه ریزی لباس های نمایش باید بر اساس نمایشنامه و سبک و حال و هوای آن صورت پذیرد و شرایط روحی، مقام و وضعیت هر شخصیت مورد توجه قرار گیرد و انتخاب رنگ ها هم با دقت عمل بسیار انجام شود. همچنین طراح لباس باید بداند که نمایش بر چه نوع صحنه ای اجرا خواهد شد و فاصله تماشاگران با بازیگران تا چه اندازه خواهد بود.
وظایف اصلی طراحی لباس، خواندن دقیق نمایشنامه، تحقیق درباره ی نویسنده و سبک نوشتاری او، درک فضای نمایشی و اهداف نویسنده و شناسایی و تفکیک شخصیت های نمایشی است. طراح لباس در صحنه به دنبال طراحی لباسی است که بازیگر در ارائه خصوصیات خاص یک شخصیت باشد؛ بنابراین طراح لباس می تواند با تحقیق منابع و تبادل نظر با کارگردان و دیگر اعضای گروه به شناخت صحیحی از شخصیت های نمایشنامه دست یابد.
حضور طراح لباس در تمرین های گروه الزامی است و این حضور به طراح کمک می کند تا فیزیک و بدن بازیگر را بهتر بشناسد و همچنین تغییرات احتمالی در نمایشنامه و میزانسن ها و حرکت را بهتر شناسایی کند.
طراح لباس باید علاوه بر نگاه روان شناسانه و جامعه شناسانه، انواع لباس و کاربردهای مختلف آن را بشناسد تا بتواند به دور از هر گونه تکرار و کپی برداری از گذشتگان به ارائه طرح های جدید و در عین حال مناسب بپردازد.
2-1-4-10-نور در نمایش
در تئاترهای یونان باستان، قرون وسطی و انگلستان دروان شکسپیر، نورپردازی وجود وجود نداشت. نمایش های یونانی، زیر انوار درخشان خورشید مدیرترانه ای به اجرا در می آمدند، تئاترهای انگلیس از تنوعی در نورپردازی برخوردار بودند و در تئاترهای ویکتوریایی، با چراغ های گازی، صحنه را نورپردازی می کردند. اما امروزه که از کلیه امتیازات چراغ های الکتریکی مدرن و پیشرفته برخوردار هستیم، نورپردازی صحنه، دارای چهار هدف اصلی است:
1. به تماشاگر کمک کند که بازیگران را به خوبی ببیند.
2. توجه به بخش ویژه ای از صحنه جلب شود.
3. زمان حال و هوای نمایش، چون غروب خورشید، دل تنگی، شادی یا آفتاب درخشان را به نمایش گذارد.
4. با استفاده از اشعه ماورای بنفش، نور چشمک زن و ایجاد فضاهای خیالی به خلق جلوه های بصری بپردازد.
اولین هدف نورپردازی صحنه، ایجاد لکه ای نورانی است که بازیگر با قرار گرفتن در آن، قابل رویت گردد.
در سال های اخیر نور در تئاتر همان اهمیتی را یافته است که رنگ، همواره در هنر نقاشی داشته و این را به رشد تکنولوژی مدیون است. این روزها نورپردازی مناسب، گاهی تا حد صحنه آرایی پیش می رود و می تواند کاربردی همچون کاربرد دکور در صحنه را ایفا کند. علاوه بر نور، استفاده از سیه نیز در القای مفاهیم به تماشاگر نقشی جدی دارد که از جمله وظایف نورپرداز و طراح نور به شمار می آید. به این ترتیب در بسیاری از نمایش ها نور برای ایجاد و القای فضاهای خاص به کار می رود. به عنوان مثال کارگردان فضای یک شب مهتابی را با استفاده از نورپردازی می تواند به زیباترین شکل نشان دهد. امروزه در تئاترها برای نورپردازی، دستگاه های پیچیده و وسایل الکتریکی فراوانی وجود دارد که به راحتی امکان ایجاد هر نوع فضا و حالتی را به نورپرداز می دهد.
اگر در گذشته به این مغرور بودند که با دستگاه های مکانیکی بدوی تاریکی و روشنائی و تغییر رنگ ها را در تئاتر تصویر می نمایند و رعد و برق و نور ماه را تداعی می کنند،امروزه صحنه آرا همه نوع ابزار فنی الکترونیکی را در اختیار دارد. نورپرداز می تواند بر روی میز مخصوص خود و از همان جا تمامی افکت های ضروری و همه پدیدارهای طبیعی را متناسب با خواست ها به وجود آورده و بر اساس برنامه قبلی با تمام جزئیات تکرار کند. در سیستم های کاملا جدید، همه این کارها با وسایل الکتروننیک نیمه یا تمام اتوماتیک جریان می یابد. نورافکن های مختلف در انواع فراوان، از نور عظیم سطح صحنه بازی یا افقی گرفته تا کوچک ترین نور مخروطی یا نور افکن های متحرک، در اختیار کارگردان و صحنه آرا قرار دارد. دستگاه های تولید ابر بر سطح افق مدور همه گونه شرایط دلخواه را ایجاد می کند، رنگ های خیره کننده در نورپردازی های به ویژه افکتیو، حالات پر رمز و رازی را تولید کرده و نور و برق هوا را بر صحنه تئاتر جاری می سازد.
در نورپردازی صحنه مهم ترین کار، کنترل نورهاست. زیرا با انجام صحیح آن کلیه مدارهای الکتریکی به ابزار بیان هنری تبدیل می شوند. همچنین نور رنگین می تواند به نمایش حال و هوای خاصی ببخشد، ایجاد گرما وشادی، غم و اندوه، غروبی سرخ فام، شبی اسرارآمیز، شور و حال حاکم بر سالن رقص با یک جنگ نمایشی، ناشی از وجود نورهای رنگین است. استفاده اغراق آمیز از فیل ترهای رنگین، موجب می شود که شدت نور پروژکتورها کاهش یافته و تاثیرات آن زایل گردد. نور غالب در بیشتر نمایش ها نور طبیعی (سفید) است و نورهای دیگر برای ایجاد حال و هوا و تلطیف نمودن فضا استفاده می شوند. در نمایش های غیرواقع گرایانه، بیشتر فیلترهایی به رنگ های درخشان به کار می رود. تغییرات نور باید بر اساس رویدادهای نمایش و نیز تشخیص و درک تماشاگر از این ضرورت صورت گیرد. متاسفانه تماشاگران معمولا پس از خاتمه نمایش، درباره شیوه های اجرایی و بازیگری صحبت می کنند، اما کمتر به چگونگی تغییرات نور می پردازند.
2-1-4-11-گریم در نمایش
واژه گریم از ریشه ی فرانسوی گریمه و به معنای خطوط پیری بر چهره انداختن و آراستن چهره برای بازی گرفته شده و انجام دهنده ی این کار را به نام گریمور می شناسند.
امروزه از ماسک بیشتر استفاده نمادین می شود و چهره پردازی از کاربرد بیشتری برخوردار است. چهره پردازی در تئاتر علاوه بر زیبایی شناسی، بیشتر بر برجسته سازی چهره و چشم ها زیر نور صحنه و دگرگون ساختن چهره اشخاص با توجه به نقش و شخصیت بازی آن ها روی صحنه می پردازد.
گریم به معنای هر گونه تغییر در چهره، دست و پا و سایر اعضای بدن در جهت رساندن شخص به چهره ی مطلوبی است که مدنظر طراح است بوده و شامل انواع گریم های تئاتری، تلویزیونی، سینمایی و گریم شخصی و ….

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره نمایشنامه، حرکات موزون، روان شناختی، یونان باستان Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره هرمنوتیکی، دور هرمنوتیکی، یونان باستان، مسئولیت حمایت