دانلود پایان نامه ارشد درباره نمایشنامه، قرن نوزدهم، فرهنگ اصطلاحات، ادبیات نمایشی

دانلود پایان نامه ارشد

دارد:
1- رکیک و هیجان انگیز بودن
2- رویدادهای ناگوار تنانی (مانند لیز خوردن، کتک خوردن، ضرب دیدگی بدن)
3- شگردهای نقشه داستانی (هنر ساختن و پرداختن نقشه داستانی)
4- ظریف، نغز و لطیف گویی
5- بی ثباتی و ناهماهنگی شخصیت ها (هنر شخصیت پردازی)
6- طرح اندیشه های فلسفی، اجتماعی، فرهنگی و ….
به نظر تامپسان هر چه از پله ی اول به سوی پله ششم نردبان بالا برویم به سمت طنز بالا رفته ایم و برعکس هر چه از پله ششم پایین تر بیاییم به سمت فارس فرود آمده ایم.
متن نمایشنامه های فارس پر از تحرک و عمل است. حرکت و عملی که نوعی جدی آن را آکسیون می گویند و تضمین موفقیت آن دردست بازیگران است.در این نمایش نقش بازیگر اهمیت دارد، چه بسا متن یک نمایش فارس در مرحله خواندن فاقد هر گونه جذابیت و خوشمزگی به نظر آید. در صورتی که همین متن در مرحله ی اجرا عبوس ترین تماشاگران را نیز به خنده می اندازد. فعالیت بازیگران در نمایش فارس اکثرا زاییده موقعیت است و بازیگر امکان آن را می یابد تا به کمک بدیه سازی به مرور برای تیپ های خود موقعیت های بازیگری جالبی به وجود آورد. دنیای اشخاص بازی در نمایش های فارس دنیایی است جسمانی و پرتحرک که بر پایه طنز و مضحکه استوار است.
شده است که بازیگر، قربانی طبیعت جسمانی اش معرفی و به خاطر تامین عزیزانش در موقعیت های خنده آوری قرار می گیرد. تعداد شخصیت ها در نمایش های فارس محدود و فاقد پیچیدگی است. حرکات نمایشی در آنها به سادگی و سرعت توسعه می یابند، تیپ های معمولی و برای تماشاگر از پیش آشنا هستند. دو تیپ در فارس بیشترین بار نمایش را بر عهده دارند یکی زرنگ و کلک که در حقیقت کلید نمایش تست و دیگری هالوی بی دست و پا که هدف تمسخر و مضحکه است و زود باوری و ساده لوحی از موقعیت های خنده داری به وجود می آورد. نمایش فارس به رغم جنبه های سرگرم کننده ای که برای بینندگان خود دارد در مقام هنری نیز مورد استفاده نویسندگان بزرگ واقع شده است. آریستوفان، شکسپیر، مولیر، پلوتوس و ترنس از جمله نمایشنامه نویسانی هستند که دراین زمینه آثار جالبی خلق کرده اند.
نمایش فارس به خاطر بی قیدی توام با شعف خود در برخورد با نسبت های مرسوم در جامعه محکوم بی رعایت نکردن اخلاقیات شده است. فارس اصولا به خاطر طبیعت ذاتی اش با اخلاقیات سر و کاری ندارد و بر اعمال جنسی تاکید می کند. در پایان نمایش های فارس همه مشکلات حل و گره ها گشوده می گردند و کلیه پرسشها پاسخ داده می شوند.
دو نوع نمایش که از فارس ها زاییده شدند در قرن های چهاردهم و پانزدهم در اروپا رواج یافتند یکی با نام سوتی یا به اعتقاد برخی محققین نمایش های شعبده بازی و دیگری به نام موعظه های مفرح بود که در بین مردم شهرت زیادی داشت. نمایش موعظه های مفرح از یک سلسله خطابه های مضحک تشکیل می گردید.
لوده بازی هم اکنون نه تنها در تماشاخانه های تجارتی برادوی امریکا و وست اند انگلستان و تماشاخانه های بولوار پاریس اجرامی شود بلکه در تماشاخانه های پیشرو درکنار نمایش های سوررئالیستی وجودگرا، و پوچی، محبوب مردم باقی مانده است.
در حال حاضر لوده بازی با پیدایش واسطه ای مانند تلویزیون بیشتر از هر زمان دیگری تماشاگر پیدا کرده است.
نیکلای گوگول و اس. گیلبرت، جورج برنارد شاو و اسکار وایلد از نمایشنامه نویسانی بودند که لوده بازی های کلاسیک کاملی نوشتند.
2-2-4- ملودرام
ملودارم نوع مردم پسندانه تر تئاتر است که اجرای آن توام با موزیک و رقص است. ملودرام از دو کلمه یونانی «ملو» به معنای آواز و سرود و «درام» یا دراما که به کلیه آثاری اطلاق می شود که توسط بازیگران در روی صحنه نمایش شکل میگیرد ، ترکیب شده است.
فرهنگ اصطلاحات ادبی اثر کادن ملودرام را کلمه ای با چند معنا معرفی می کند که معمولا به نمایشنامه های مردمی و توده پسند در سرتاسر اروپا در قرن نوزدهم اطلاق می شد که عناصرشان رفیعانه رنگین تر و بزرگ تر از خود زندگی بودند: دختری خطاکار و مجرمانی خونسرد که اعمالشان را در قصرهای متروکه، خانه های ارواح و کوه های عجیب و غیر عادی به انجام می رساندند همچنین به این نکته اشاره می شود که ملودرام از آثار اولیه گوته و شیلر اثر می پذیرد.
اما در صفحه آخر فرهنگ اصطلاحات روسیه ملودرام در طرح معمولا درامی است رمانتیک و احساساتی که با آواز و موسیقی توام است. اما رفته رفته عنصر موسیقی تاثیر خود را از دست می دهد و با حوادث احساساتی وتوسل به هیجان عرضه می گردد و با پایانی شاد، خاتمه می یابد.
از ویژگی های ملودرام، شخصیت های کلیشه ای، تیپیک و ساختگی و دیدگاه اخلاقی دوگانه: سیاه (بد) و سفید (خوب) است و این موضوع که خوبان در پایان پاداش می گیرند و بدان به کیفر می رسند. دگرگونی ناگهانی در پایانگاه نیز یکی از نشانه های ملودارم است (مثلا در بزنگاه قهرمان نجات یافته و ضد قهرمان به کیفر عملش می رسد).
بنا به نوشته کتاب زبان تئاتر تالیف وال تر پارکر براون و رابرت همیلتون بال:
«ملودارم نمایشنامه ای است احساساتی، غیرمقبول در شخصیت پردازی و گفت و شنود که در آن کشمش هیجان آور و وهم انگیزی میان قهرمان مبالغه آمیز و شخصیت های شریر رخ می دهد و نتیجه این گونه نمایش ها پیروزی تقوا و فضیلت است».
در این نوعت از نمایش که آمیخته ای از لحظات غم انگیز و تراژدیک به همراه نکات کمیک و خنده دار است صحنه های هیجان انگیز و احساساتی به وفور دیده می شود. موسیقی نیز می کوشد تا گفتگوها را موثرتر و هیجان انگیزتر کند. انتریک شدید موضوع با قسمت های خنده آور گاه حوادث فوق العاده و غیر منتظره را به هم می آمیزد. از نظر تاریخی به نوشته مویلی:
«ملودارم، نخست در انگلستان قرن نوزدهم میلادی شکل گرفت و بر پایه شورگرایی واحساساتی گری است. این نمایش زمانی به ساختار تراژدی نزدیک شده، اما به نمایش کار پرداخت (Action) بیش از انگیزه یابی برای آن، گرایش نشان داده است.»
از آنجایی که در ملودرام سعی بر برانگیختن شور است تماشاگران و مخاطبان آن، خواسته و ناخواسته به سود قهرمان و زیان ضد قهرمان موضع گیری می کنند.
از دیگر ویژگی های ملودرام گاه در برداشتن صحنه های کلان و نیاز به صحنه آرایی های پرزرق و برق است. امروزه بسیاری از فیلم های سینمایی، نمایش های رادیویی و بسیاری از فیلم ها و نمایش های پلیسی، کارآگاهی و عشقی از این دسته اند.
در تشابه و تفاوت تراژدی و ملودرام باید گفت که تراژدی شریف ترین نوع احساسات بشری را در بر می گیرد و روح را پالایش می دهد، اما ملودرام در سطح نازل تری این احساسات رابه کار می گیرد. ملودرام بیشتر به زندگی اشخاص و افراد معمولی و فرودست می پردازد و ادعا هم ندارد که حقیقت زندگی را توصیف می کند. عموماً نمایش ملودرام پایان خوبی دارد. نمایش های ملودرام تا اواخر قرن نوزدهم بسیار مورد توجه و علاقه مردم بود. با پیدایش درام رمانتیک که زبانی تغزلی را به کار می گرفت و سبک های جدید هنری به مرور از رواج نمایش های ملودرام کاسته شد.
2-2-5- تراژیکمدی
تا سالیان دراز تراژدی و کمدی دوگونه نمایشی منفک از هم به حساب می آمدند و از بدیهیات بود که نمی توان این دو را با هم ترکیب کرد. البته همیشه استثنایی هم بر این قاعده وجود داشته است. به عنوان مثال در آثار شکسپیر ، نمایشنامه ترویلیس وکرسیدا هم کمدی و هم تراژدی یا تراژدیکمدی است. نمایشنامه های چخوف را نیز میتوان تراژدیکمدی دانست. آثار برشت، یونسکو، بکت و بسیاری از نمایشنامه های پیراندللو، به همین گونه ی مختلط تعلق دارد. اجرای این نمایشنامه ها برای کارگردان گاه دشوار است. به گفته مارتین اسلین:
«برخی از باید به طور کاملا جدی ایفا نمود تا اثر کمدی داشته باشد؛ پاره ای را باید با گرایش های کمدی ایفا کرد تا اندوه آفرین و موجد روشن بینی تراژیک شود و بالاخره گروهی را باید به تناوب و با تغییر سبک صحنه ها اجرا نمود».
کاهن خاطرنشان می کند تراژدیکمدی، آگاهانه می کوشد تا میان دو گونه روایی و ریشه ای ادبیات نمایشی، تراژدی و کمدی ارتباط برقرار کند.در این گونه نمایشنامه ها نهادمایه (تمی) جدی در سراسر نمایشنامه جاری است اما برخلاف تراژدی آن نهادمایه با رویکردی مفرح و شادی بخش بسط پیدا کرده است.
طبق نظر کاهن، تراژدیکمدی در این زمان به کمدی تاریک نزدیک شده است. در کمدی تاریک که کم و بیش فکاهی است فضایی تراژیک، شخصیت ها وعملکردهای آن ها را فراگرفته است. برخی از نمایشنامه های ساموئل بکت، جواورتون، جان گوئر، …. که گاهی تراژدیکمدی به شمار رفته اند کمدی تاریک نیز قلمداد شده اند.
خیلی از نمایشنامه نویسان فکاهی نویس، نویسندگانی جدی بوده اند و نمودی از این شعار که من برای این می خندم که از گریستن فارغ شوم و بسیاری از نمایشنامه های جدی نیز دربردارنده بزنگاه های شوخی اند. نمایشنامه نویس در تراژدیکمدی دیدگاه مختلطی دارد گویی از پشت دوربینی با دو عدسی نگاه می کند که یکی دیدگاهی جدی به هستی داشته و دیگری از دیدگاه شوخی به هستی می نگرد.
بنابراین پیشینه نه به تراژدی ای که به فاجعه نیانجامد و بستر خوشی داشته باشد و نه به کمدی ای که به پایان چندان شادی هم نرسد نمی توان تراژدیکمدی گفت؛ هر چند که برخی از نمایشنامه شناسان این کار را کرده اند. امروز نمایشنامه ای تراژدیکمدی قلمداد می شود که دیدگاه نویسنده ی آن دیدگاهی در آمیخته و ترکیبی است و او از یک دیدگاه، شخصیت ها و کارپرداخت ها و رویدادهای نمایشنامه خود را تراژدی و هم زمان از دیدگاه دومی آن ها را کمیت آفریده است.
در دوران معاصر گرایش به طنز تلخ یکی از ویژگی های ادبیات نمایشی است، تا جایی که اوژن یونسکو به هنر نمایش نگاهی طنزآلود و تلخ دارد و گاهی با همین هنر، هنر نمایشی را به سخره گرفته است! امروزه طنز نیز همچون کمدی تاریک به تراژدیکمدی نزدیک شده است.
2-3- نمایش و انواع آن در ایران
1- در تمام این سال ها آنچه همچنان در بین مردم باقی ماند و روز به روز رواج بیشتری یافت نقالی و اجرای آن است. البته به درستی معلوم نیست که این شیوه ی نمایشی از چه تاریخی در ایران آغاز شده و اطلاع ما از اجرای این گونه مراسم در پیش از اسلام منحصر به اشاره هایی است که در کتاب های تاریخ و ادب ایران مانند شاهنامه فردوسی یا منظومه های نظامی گنجوی و تاریخ سیستان و تاریخ بخارا و الفهرست ابن الندیم آمده و تنها می دانیم که داستان های حماسی و بزمی و ایرانی پیش از اسلام میان مردم به وسیله ی قصه گویان منتشر می شده و از همین راه به دوره ی پس از اسلام منتقل شده است.
هنر نقالی و خواندن یا بیان رویدادهای حماسی یا داستان های عشقی، در ایران پیش از اسلام با موسیقی همراه بوده است و چون در دین اسلام موسیقی از محرمات است، در دوره ی اسلامی فقط نقل داستان باقی ماند و تقسیمات و شاخه هایی پیدا کرد. در سه قرن نخست اسلامی نقالان بیان داستان های حماسی و ملی گذشته ایران بود، اما از اوایل قرن پنجم هجری نقالان خود افسانه پرداز شدند و افسانه هایشان با همان صورت و سبکی که بیان می شد اغلب به رشته تحریر در می آمد.
در دوره مغول نقالی و قصه گویی به سوی افسانه های شبه حماسی و مذهبی گرایید و در عهد صفوی نقالی رواجی فوق العاده یافت و شعبه های آن، چون قصه خوانی، شاهنامه خوانی، حمله خوانی (حمله حیدری) روضه خوانی، سخنوری در میان مردم رایج شد. در دوره ی قاجار نیزکار نقالی همچنان رونق داشت و پس از راه اندازی قهوه خانه در ایران مرکز فعالیت نقالان به قهوه خانه ها منتقل شد.
در تاریخ نمایش ایران نقال درخشنده ترین چهره ی نمایشی است که نیازمند هنر و دقتی هوشمندانه بودهاست چرا که بدون بهره گیری از هیچ وسیله ای و فقط با قدرت بیان و هماهنگ ساختن حرکات چهره و دست با کلام، باید رویدادهای قصه را به گونه ای در نظر شنونده مجسم کند که احساساتش برانگیخته شود و از آن گذشته چون منظور از نقالی سرگرم کردن شنونده و ایجاد هیجان است، ناچار نقال باید هنر خلاقیت و داستان پردازی خود را در جهت جذب مخاطب به کار گیرد.
ناظر زاده کرمانی نقالی را بر اساس درون مایه، سه دسته تقسیم می کند:
1-

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره نمایشنامه، رولان بارت، قرون وسطی، فعالیت فرهنگی Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره داستان گویی، ناتورالیسم، قرن نوزدهم، ابوریحان بیرونی