دانلود پایان نامه ارشد درباره نظریه فمینیستی، نمایش نامه، سوبژکتیویته، ایدئولوژی

دانلود پایان نامه ارشد

یک چشم انداز متفاوت بریتانیایی معرفی کرده ات. (آستون 1995) در این کتاب ها نظریه فمینیستی در مطالعات تئاتری، نظام مندتر از سایر حوزه های نظری به کار بسته شده است.از این نظر بحث درباره نظریه فمینیستی بسیار به این آثار نزدیک است.
نظیر اغلب نظریات ماتریالیستی و برخلاف بسیاری نظریات واسازی و پدیدار شناختی، نظریه فمینیستی مستقیماً و آشکارا سیاسی است. هدف آن مبارزه در برابر ظلم و تعدی بر زنان به خاطر زن بودنشان است. این ظلم که به لحاظ تاریخی شدیداً رایج و دامنه دار بوده نتیجه پدرسالاری و اقتدار مردانه ای است که غالباً در شمایل پدر جای گرفته است (بدین سان رابطه ای ناگزیر میان فمینیسم و روان کاوی وجود دارد). بنابراین فمینیسم برای برچیدن و واژگون کردن پدرسالاری تلاش می کند.
به دنبال آثار جودیت فترلی استا آمریکایی، فمینیست به عنوان «خوانند مخالف» در برابر فرهنگ مسلط پدرسالار مطرح شد. نوعی شناخت سنتی وجود دارد که به موجب آن هنگامی که یک زن اجازه می یابد در فرهنگ غالب شرکت کند ارزش ها و دیدگاه های مردانه به او آموخته می شود (مثلا، همذات پنداری با قهرمانان مرد و نگاهی با فاصله به شخصیت های زن) واین همان چیزی است که فترلی «مردانه پوشی» خواننده زن می نامد. فمینیسم در این تلاش است که نوعی خواننده زن بسازد که چیز دیگری می بیند و چشم اندازی متفاوت و دیگرگون از فرهنگ را مدنظر قرار می دهد.یکی از طرح های نظریه فمینیستی نگاه نقادانه به فرهنگ پدرسالار است. نظریه فمینیستی به دنبال پیدا کردن ایدئولوژی ها و ارزش های پدرسالارانه ای است که گاه سکوت و گاه به طریقی کاملا آشکارا آثار برجسته حوزه مردانگی را شکل داده اند، یعنی ساختار آثاری که فرهنگ پدرسالار را به فرهنگ مسلط تبدیل کرده اند. برای مثال سوالن کیس در فصل آغازین کتاب فمینسم و تئاتر (1988) خوانشی انتقادی از اورست اشیل که یکی از اولین شاهکارهای سنت دراماتیک غربی است ارائه می دهد.اورست درباره داستان آگاممنون و خانواده اش است: آگاممنون در آغاز جنگ تروا دخترش ایفی ژنی را به درگاه خدایان قربانی می کند؛ و پس از بازگشت از جنگ زنش کلیمنستر از او انتقام می گیرد و او را به قتل می رسد؛ و کلیمنسترا نیز در عوض به دست پسرش اورست به قتل می رسد. آخرین نمایشنامه این تریلوژی، یومنیداس (eumenides) اورست را در دادگاه آن نشان می دهد، جایی که رای داده می شود که کشتن مادر، تنها انتقام قتل پدر بوده است. کیس نشان می دهد که چگونه یومنیداس آغاز دموکراسی، برقراری قانون و آغاز تمدن غربی را می ستاید. اما او ادعا می کند که «خوانند فمینیست اورست در می یابد که باید بر علیه متن آن را بخواند». و همچنین می گوید «بسیاری از منتقدین و مورخین فمینیست، اورست را به عنوان متنی محوری در رسمیت بخشیدن به زن ستیزی، تحلیل کرده اند» و رای دادگاه آتن که او «زنی است که در ارتباط با شبکه مردانه قدرت هویت مردانه یافته است». و به قول فترلی مردانه پوش شده «گواهی است بر عقل گرایی زن ستیز جامعه، و بر جای گرفتن و تثبیت روال های پدرانه و مردانه» پدران (مردان) به حساب می آیند و مادران (زنان) نادیده گرفته می شوند.
اگر برجسته ترین آثار فرهنگی متعلق به مردان بوده است به این دلیل است که این آثار فرهنگی برجسته تنها از چشم اندازی مردانه مورد توجه قرار گرفته اند. بدون هنرمندان برجسته زن یا مخاطبان زن که تعدادشان چشمگیر هم هست، فرهنگ پدرسالار به عنوان مبادله مواد فرهنگی- که البته شامل به معرض نمایش گذاشتن زنان نیز هست- درون اقتصاد اجتماعی صرفا مردانه تلقی می شود. این شناخت اغلب به نوعی رد کردن و کاستن ارزش آثاری می انجامد که منزلت اجتماعی والایی دارند- مثلا آثار شکسپیر در حالی که آثار فمینستی نوعی ارزش گذاری مجدد پیچیده و ظریف آثار مردانه را به دنبال دارد. برای مثال نمایشنامه شب به خیر دزدمونا (صبح به خیر جولیت) (1990) نوشته نمایش نامه نویس و رمان نویس کانادایی آن ماری مک دونالد، نوعی بازنویسی پیچیده شکسپیر است از نگاه شخصیتی اصلی که به تدریج مردانه پوشی اش را رها می کند تا چشم اندازی فمینستی به دست آرد، و این هر دوهم اثر شکسپیر را تغییر می دهد و هم با آن به گفت وگو می نشیند. از این لحاظ تحلیل زیر که توسط بل هوکز فمینیست سیاه پوست امریکایی درباره رابطه اش با فعال ونظریه پرداز پسا استعماری تعلیم و تربیت پائولو فریر نوشته شده، نمونه ای از دقت و تعمق و تعادل:هنگام خواندن فریر حتی یک لحظه هم وجود نداشت که ضمن آن من نه تنها از تبعیض جنسی زبان بلکه از روشی که او (همانند رهبران سیاسی پیشرو جهان سومی، روشنفکران، اندیشمندان انتقادی و …) نوعی الگوی نرینه محور از آزادی می ساخت آگاه نشوم- الگویی که در آن آزادی و شیوه بیان مردانه پدرسالار پیوسته چنان به هم گره خورده اند که انگار هر دو یکی اند- این برای من همیشه منبع رنج و اضطراب است، چرا که نقطه کوری را در نگاه مردانی که بینش عمیقی دارند نشان می دهد و دیگر این که نمی خواهم ببینم که نقد این نقطه کور توانایی دیگران (به خصوص فمینیست ها) را در آموختن از آن بینش عمیق تحت الشعاع قرار می دهد. به این دلیل سخن گفتن از تبعیض جنسی در آثار فریر برایم دشوار است؛ بر این دشوار است یافتن زبانی برای نقد و در عین حال شناخت آن چه در اثر ارزشمند و قابل احترام است. به نظرم می رسد که تقابل های دوتایی که چنین در اندیشه و زبان غربی ریشه دوانده است ارائه پاسخی پیچیده را تقریبا ناممکن کرده است. با وجود این که در آثار اولیه فریر بسیاری چیزهای آزادی بخش وجود دارد اما تبعیض جنسی در زبان بازتاب یافته است. نیازی به عذرخواهی برای تبعیض جنسی نیست. الگوی خود فریر در تعلیم و تربیت انتقادی، این نقطه ضعف در آثارش را به پرسشی انتقادی می کشد. اما این پرسش انتقادی معادل مردود شمردن (آن نیست. (هوکس 148:1993)
یکی از دل مشغولی های جدی نظریه فمینیستی بازنمود فرهنگی زنان، گاه در قالب تخیل کاملا مردانه و بدون هیچ ربطی به زنان واقعی و گاه در قالب تصاحب زنان و بدن زنان برای چشم اندازهای مردانه، است. دیدگاه های فرهنگی پدرسالار اغلب زن را به کلیشه های (باکره، روسپی، مادر مقدس، ساحره) و اجزاء بدنی بتواره (فتیشی شده) (سینه، فرج و چهره) تنزل می دهد. نظریه پرداز انگلیسی سینما، لورا مالوی درباره فیلم های کلاسیک هالیوود بحث می کند؛ نظامی که به موجب آن «نگاه» مردانه قهرمان دوربین و تماشاچی به عنوان تنها شیوه نگریستن به زنان مقرر می شود. (مالوی 1975): در فیلم های پلیسی زنان معمولا مرموز، غیر قابل اعتماد و شیطانی اند و در فیلم های خشن جذاب ولوندند و اغلب چاقو می خورند تا زیر دوش بمیرند- هر چند این نکته نیز درست نیست که مردان همیشه و ضرورتاً کمتر از زنان در نشان دادن واقعیت آنان توانایی دارند. یکی از وظایف فمینیسم واژگون کردن روش های سنتی بازنمایی است.
بدن، تنها یک سویه از ستم بر زنان است و سوبژکتیویته سویه دیگر است. با برداشت اغلب انتقادی از نظریه روان کاوی، فمینیسم برای درک ایدئولوژی هایی کوشش می کند که راه های تبدیل شدن زنان به سوژه یاعامل را محدود کرده اند، و در تلاش برای گشودن الگوهایی جدید است که به واسطه آن ها زنان بتوانند آزادانه از حصار های سوبژکتیویته ای که پدر سالاری برایشان تدارک دیده بگریزند (اثر تئاتری مربوط به این موضوع با نمونه های آلن سیکسو در بخش نخستین این فصل مطرح شد) بازنمایی و سوبژکتیویته برای وانمود کردن خود به عنوان داستان ها و فرصت هایی جنسیتی شکل گرفته اند و نه واقعیت های ناگزیر و طبیعی.
2-5-1-4- کاریل چرچیل و توزاک شانگ
گودمن برای ادعایش استثنایی قائل می شود که تئاتر فمینیستی جریان اصلی نمایش نامه های نمایش نامه نویس انگلیسی کاریل چرچیل نیست که راه نمایش نامه هایش را به درام معاصر باز کرده است. یکی از مشهورترین نمایش نامه های چرچیل عرش برین (1985) است. این نمایش نامه که در یک کارگاه تئاتری درباره سیاست های جنسیتی شکل گرفت، حمله ای گسترده است به برخی از نیروهای مسلط و مرتبط سرکوبگر مثل تبعیض جنسی، ناهمجنس خواهی، نژاد پرستی، استعمارگری و کلاسیسیم. پرده اول در آفریقای ویکتوریایی می گذرد و حول شخصیتی به نام کلایو می چرخد. او پدر یک خانواده و اربابی استعمارگر است که عقایدش را به اطرافیانش (زنان، سیاهان، همجنس خواهان) تحمیل می کند. بتی همسر کلایو می گوید: «من برای کلایو زنده ام» و در جایی دیگر می گوید «کلایو جامعه من است» بتی هم سرکوب شده است و هم این که قادر نیست خود را به گونه ای دیگر ببیند. ادوارد پسر همجنس خواه کلایو، جوشوآ خدمتکار سیاه پوستش و هری دوست همجنس خواه او هر کدام با قید و بندهای ایدئولوژیک مشابه درگیری هایی با درجات متفاوت دارند. در پایان پرده اول جوشوآ که کلایو او را بیرون انداخته، در عملی ناشی از سرخوردگی و نومیدی به اربابش شلیک می کند.
عرش برین بیشترین کار فمینیستی اش را به روش دقیقا تئاتری و با تاثیر متقابل شخصیت ها و بازیگران انجام می دهد. چشمگیرترین جنبه میزانسن در پرده اول رابطه میان بازیگران و شخصیت هاست. مثلا نقش بتی را یک مرد بازی می کند؛ جوشوآ یک سفید پوست، ادوارد را یک زن، و ویکتوریا، دخرت کلایو، را یک آدمک. بتی می گوید «همان طور که می بینید من ساخته یک مرد هستم/ و من همانی می خواهم باشم که مردان می خواهند». به هر کدام از این شخصیت ها نوعی هویت اجتماعی تحمیل شده که آن ها را در امکان بازسازی خودشان به روش آزادتر و خود خواسته تر سرکوب و محدود می کند. همان طور که جنسیت بازیگران و واقعیت نژادی آن ها در نقش صحنه ای شان تحریف می شود، بار نقشی به دوش هر شخصیت گذاشته شده است که حسی دروغین از خود را به او تحمیل می کند.
پرده دوم همان شخصیت ها را منهای کلایو در لندن معاصر نشان می دهد. در این مورد شخصیت ها توسط بازیگرانی با همان جنیست بازی می شوند. بتی را یک زن و ادوارد را یک مرد بازی می کند و ….. تنها استثنا کتی است (دختر چهار ساله لین، دوست ویکتوریا که حالا بزرگ شده) که توسط یک مرد بازی می شود- در اجرای اصلی توسط بازیگری که در پرده اول نقش کلایو را داشت. این بازآرایی نقش ها تا حدود زیادی به گریز از سرکوب به سمت هویت های طبیعی تر می انجامد. همان طور که چرچیل می گوید«حالا نقش بتی را یک زن بازی می کند، و او به تدریج برای خودش واقعیت می یابد.» ولی نمایش برداشت ساده انگارانه ای از هویت جنسی مبنا به ما عرضه نمی کند. مثلا با آن که ادوارد توسط یک مرد بازی می شود اما هنوز هویت زنانه ای را که متعلق به خود می داند رها نکرده است. وقتی گری، عاشق ادوارد به او می گوید «ادی این قدر نقش یک زن ستمدیده را بازی نکن، اصلا خنده دار نیست». ادوارد در پاسخ می گوید «بازی نمی کنم، حقیقته»وقتی ادوارد وارد رابطه ای جنسی با ویکتوریا می شود، می گوید «فکر می کنم یک زن همجنس بازم» .(ص 307) لین، یک همجنس خواه، با محدودیت هایی که گذشته بر بازسازی هویتش تحمیل کرده درگیر است: «من تونستم اونی را که باهاش می خوابم رو عوض کنم اما نمی تونم همه چیز را عوض کنم». حتی بتی این وضعیت را نوعی درگیری برای به دست آوردن هویت تازه اش می یابد. او اوقات سختی دارد مثلا از طریق خود ارضایی بسیار آرام می شود و به وجد می آید:
حسی خوبی است، احساسی است از سال ها پیش، حس می کردم در خودم جمع می شوم و از کلایو و مادرم عصبانی بودم و برای مقابله با آن ها ادامه می دادم و این حس عظیم در من و در هر چیز که اطرافم بود رشد می کرد و آن ها نمی توانستند مرا متوقف کنند، هیچ کس نمی توانست بعد فکر کردم به کلایو خیانت کرده ام. مادرم مرا می کشد. اما من احساس پیروزی کردم چرا که دیگر کسی جدای از آن ها بودم. و گریه کردم چون که نمی خواستم باشم. اما دیگر به خاطر آن گریه نمی کنم. گاهی اوقات سه بار در یک شب این کار را می کنم و واقعا لذتی بزرگ است.
به عقیده چرچیل، در پرده دوم همه شخصیت ها «کمی برای بهتر شدن تغییر می کنند» (ص 246) اما معنایش این نیست که همه آن ها خود واقعی شان را یافته اند

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره ناخودآگاه، نمایش نامه، سوبژکتیویته، هویت یابی Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره پدیدار شناسی، تکرارپذیری، بازآفرینی، نشانه شناسی