دانلود پایان نامه ارشد درباره مکتب اصفهان، زمان در روایت، واقعه ی کربلا

دانلود پایان نامه ارشد

می تواند مجلای قداستی محتمل باشد، به چندین شکل با درجات مختلف شدت و عمق و با مقاصد و مقررات گوناگون، ظاهر می گردد.(الياده،1372:366) واین آنات یا تاثیرهای تجلی قداست، هر سال تجدید می شوند، و ازاین لحاظ که دیرندی با ساختاری قدسی(اما به هر حال دیرند) به شمار می روند. می توان گفت که پیوستگی و استمرار دارند و به هم متصلند و در طول سالها و قرون، زمان یگانه و واحدی به حساب می آیند. اما این مانع از این نیست که همان آنات و ثانیه های تجلی قداست، به ظاهر ، هرچنگاه تکرار شوند، و از این نظر می توان آن نسبت که مثابه ی “مدخل و دهانه” ای زودگذر و “برق آسا” بر زمان کبیر تصور کرد که به آنات خارق عادت از زمان جادویی-دینی، امکان می دهند. تا در دیرند دنیوی، رخنه کنند.معانی تناوب(نوبتی بودن امری) و تکرار، در اساطیر و فرهنگ عامه، جای قابل توجه ای دارند.
«این همان رویدادی است که در اجرای تعزیه به وقوع می پیوندد، چنان که اهل مجلس خود را در کربلا و در روز عاشورا می یابند.»(ناصربخت،1386 :164)
در واقع هر یک از این امور و اعمال مذهبی، صورت مثالی، یعنی چیزی را که در آغاز وقوع یافت. یعنی در لحظه ای که آیینی و حرکت دینی مکشوف شدند و درعین حال در بستر تاریخ نیز به ظهور پیوستند، تکرار می کند.
تاریخ، در چشم انداز ذهنیت مردم ابتدایی با اسطوره، مقارن و همزمان است. در بستر زمان روی داده است، نمودار گسیختگی دیرند دنیوی، رهیدگی از آن، و استیلای زمان کبیر است. مي توان اين گونه تكنيك روايي زمان در تعزيه را تعريف كرد:
«در تعزيه براي زمان و مكان پيش رونده نمايشي و نه واقعگرا، بر تخيل تماشاگر تكيه دارد.كار با تخيل نيز به واسطه ي نشانه ها و قراردادهاي صحنه اي انجام مي شود.در نمايش شرقي، زمان و مكان نيز همچون همه ابعاد مادي به تبع جهان نگري شرقي كه پرورده دين و عرفان است، جزء وهم نيست و در اين نمايش ها گذشت زمان و يا تغييرات مكان، تنها با قراردادهاي صحنه اي مشخص مي شود.(امجد، 1378 :116)
« بنابراین مقام تعزیه به مثابه آیینی است که از یک نقطه مرکزی که همانا کربلاست، آغاز می شود و با تکرار گسترش می یابد، و این یکی از بکرترین و غریب ترین شیوه ای روایی است که از خلال آن واقعه کربلا به کلان روایت بدل می شود.» ( ثمینی 1386 : 114 )

3-2 بررسي مطالعات پيشين در حيطه زمان در تعزيه
درمورد مفهوم زمان در تعزيه حميدرضا اردلان در مقاله ای که مجموعه مقالات گردهمایی مکتب اصفهان این گونه از زاویه دید خود گذرانده است:« به واسطه زمان كرنوسي از يك سو و گزارش عمل شهادت در نزد كا مردم مرگ انديش ، صفات عدمي درساخت ميان راهي است به زمان پست متافيزيكي. موضعيت شهادت در نزد شبيه ها دوري از تعيين مفهومي رايج است.
بدين قرار زمان معنوي تعزيه در تعزيه در سه وجه تاويل مي شود:
1- ظهور حقيقت زمان در زبان معنوي تعزيه در تباين با زبان مفهومي طئاتر ارستويي..
2- اقتداي به تفكر امي و زمان غيرمتافيزيكي، دوار، متصل و سرمدي در حضور صاحب جمع شبيه ها و مردم درتباين با زمان حادث كه مكان ازخودبيگانگه گشتگي شخصيت هاي طواتر ارستويي است.
3- استقرار در زمان متذكرانه و در مقام جمع و معني در تباين با غفلت زدگي زمان فاني در فكر ارسطويي.
بدين قرار زمان در تعزيه در عرض است و در حاق خود ثابت. در اين زمان اسماء حقيقي و ذاتي من حيث معني و تذكر همچون شهيد، ولي و شقي ظهور مي يابد. در لحظه وقوع تعزيه كل حاضران در جمع صورت نوعي كلمه ي شهيدند…. زمان پست متافيزيكي ودايع و ماثورات غيرامانيستي تعزيه دراتصال مقام شهادت انسان يا مشاهده انسان از ازل تا ابد است. معني اين سخن زبان و زمان مشترك، ميان تمامي مرگ آگاهان عالم است كه درپي سرزمين حقيقي و نيستاني خويش اند.
در اين قياس، تعزيه حوالت تاريخي يا شبيه وجود به شرط زمان مترادف با زمان پست متافيزيكي در مقام جمع و معني مبتني برحيث التفاتي مي تواند بود.»(مجموعه مقالات،1386: 11)
نغمه ثميني نيز در مقاله تحت عنوان نظام هاي روايتي در تعزيه، از آن جهت که عنصر زمان در روایت مورد تاکید است؛ زمان در تعزيه را اين گونه مورد مطالعه قرار داده است:
«شگرد چرخش پاره روايت ها:درست برخلاف پيشنهاد ارسطو، رخدادهاي مختلف در مكانهاي متفاوت، مرتب به يكديگر قطع مي شوند؛ بدين معنا كه تكه اي از يك داستان در يك مكان با شخصيتهاي ويژه خود روايت مي شود، اما درست زماني اين داستان مي خواهد به نقطه اي تعيين كننده و حساس از منظر انرژي رخدادها نزديك شود، ناگاه روايت به سوي داستاني ديگر با شخصيت هاي ديگر مي چرخد كه با آنچه ديده ايم مرتبط است، اما به تمامي درمكاني ديگر با شخصيت هاي ديگر رخ مي دهد. ممكن است اين چرخش چند بار صورت پذيرد تا آخر سر روايت ها به يكديگر متصل شوند. در اين الگو، هر پاره روايت ما را براي ديدن پاره روايت بعدي آماده مي كند.
يكي از جنبه هاي اساسي تفكر ايراني و هنر ايراني همانا عبور از سطحي به سطح ديگر است. درست به سان مينياتور حتي ديوارها مانع ديد نيستند. گويي در باورايراني/اسلامي جهان مجموعه اي پيويسته است كه تنها به واسطه ناتواني ابزار درك ما به صورت مجزا و خطي احساس مي شود، وگرنه در حقيقت جهان مرزي نيست.مخاطب تعزيه مي خواهد حقيقت جهان را به تماشا بنشيند و نه واقعيت جاري را.
شگرد پاره روايت هاي متقاطع:اين مورد ظاهرا شباهت بسياري به شگرد پيشين دارد؛ اما تفاوتهايي هم هست كه آن را به عنوان يك دسته مجزا مشروعيت مي بخشند. در اين شگرد دو پاره داستان كاملا بي ارتباط به يكديگر متصل مي شوند.
شگرد رجوع به آینده:این یکی از شگردهای روایتی نسخ تعزیه به شمار می آید.رجوع به آینده به عملکرد روایت در زمان باز می گردد. روایت در زمان حال، به دلیلی متوقف می شود تا آینده توصیف شود یا به نمایش درآید.شایع ترین دلیل برای این توقف در نسخ تعزیه همانا رسیدن به موقعیتی است در زمان حال که به نوعی با یکی از موقعیتهای کربلا این همانی ایجاد می کند.
شگرد بازگشت به گذشته:این شگرد نیز در نسخ تعزیه بیشتر به این کار می آید که می آید که وقایع پس از واقعه کربلا را به آن پیوند می زنند و همچنان بر این آموزه صحه می گذارند که در هستی شناسی تعزیه عاشورا مرکز و مکان ثقل تمامی حوادث عالم است.بنابراین هر روایتی در رجوع به همین مرکز معنا می یابد و نظام مند می شود.
شگرد وقفه در روایت و سرعت بخشیدن به روایت:می توان به هنگام روایت یک داستان ، آن را در قیاس با زمان واقعی سریع تر یا کندتر تعریف کرد.در این صورت ما از شگرد زمان روایت استفاده کرده ایم.شگردی که در نسخ تعزیه استفاده ای آشکار و غیرقابل انکار دارد.در دیدگاه مستتر در تعزیه واقعه ی کربلا از چنان تشعشع غریبی برخوردار است که می تواند منطق جاری زمان را درهم شکند و آن را سرعت بخشد.
شگرد تکرار یک واقعه:با تکرار یک واقعه می توان در سیر یک روایت تاخیر ایجاد کرد، اما در اینجا تنها برمواردی اشاره می شود که تکرار واقعه نه در محدوده ی تعلیق، بلکه در کل اثر به نمایش در می آید و ساختار روایی را تحت تاثیر قرار می دهد.»(مجموعه مقالات،1386: 89)
اسماعيلي در كتاب تشنه در ميقاتگاه زمان در تعزیه را تحت عنوان سامانه زمانی روایت تعزیه مورد پژوهش خود قرار داده است و این گونه زمان در تعزیه بررسی می نماید:
« سامانه زماني روايت تعزيه: روايتگري معني دومي نيز دارد كه عبارت است از سامانه 2زماني و مكاني روايت، يعني جهان، يا بخشي از اين جهان است كه روايت به خواننده و شنونده اش عرضه مي كند. ژرار ژنت در اين معني مي گويد: “3عبارت است از سامانه زماني – مكاني كه به وسيله داستان تصوير يا بيان مي شود”
اگر مبناي بحث را بر اين ملاحظه قرار دهيم كه جهان تعزيه در تمام سطوح و وجوه خود، عميقا دو گانه است و در آن دو جوهر متضاد در رويايي مداوم با يكديگر قرار گرفته اند، مي توان مكانيسم زمان و مكان آن را بهتر دريافت. درمورد زمان بدون آنكه در اينجا به تمايز دوگانگي4 ميان زمان دروني و زمان بيروني نمايش بپردازيم، مي توان به دوئيت5 آن، يعني زمان مينوي و زمان گيتيانه، اشاره كرد:
زمان گيتيانه يا زمان كرانه مند، همچون زمان يك خطي، برگشت ناپذير، برخوردار از يك آغاز و پايان، متعلق به شخصيت معمولي و خاكي است، شخصيت هايي كه بيشتر در فضايي پيراموني صحنه جاي مي گيرند.
در ارتباط تقابلي و پيوسته با زمان گيتيانه، زمان مينوي يا زمان كرانه قرار دارد كه زمان چرخشي6 است و دربرگيرنده گذشته – حال – آينده با هم و همواره در رفت و برگشت. زمان مينوي ويژه شخصيت هاي سپنتايي است كه فضاي مركزي و كحوري را دراختيار دارند.
اينچنين امام حسين(ع) تقريبا به گونه اي پيوسته، در صحنه مركزي (اجرا) و در تمامي پاره – ماجراها7 كه، در متن و روايت ، زمان مطلق و تام را از خلقت تا رستاخيز مي پوشاند، حضوري همه جا حاضر8 دارد. اگر زندگي خاكي امام حسين زمان كوتاهي در دل زمان بي گسست، يك خطي، گينيانه است، در محدوده زمان اسطوره اي و مينوي، حتي پيش لز زادن نيز وجود داشته، و نيز پس از مردن هنوز پديدار است. ظاهر شدن مكرر فرشتگان ، ملائك و ارواح پيامبران و قديسين بر صحنه مركزي تابع قوانين همين زمان مينوي و اسطوره اي است.
البته، براي تماشاگران تعزيه، امام حسين، در واقعه كربلا، شخصيتي است كه بعد اسطوره اي و ذاتي اش را براي تجربه كردن شرايط تاريخي مئقتا كنار نهاده است. او شخصيتي است كه در شرايط تاريخي، يعني در زمان گيتيانه قرار گرفته و رمز قدرت و عظمت شخصيت امام در همين تاريخمندي9 مطلق نهفته است. چون در باور شيعيان افزون تر از ديگر امامان شهيد – شايد از آنجا كه سرنوشت او بسي رقت بار تر است و كنش او بسيار تحسين انگيزتر- امام حسين نه تنها همچون انساني فناپذير شرايط تاريخي را پذيرفت، بلكه براي گريز از سرنوشت دلخراش خود، به هيچ يك از معجزات خود متوسل نشد، در حالي از اين معجزات چندي را بر صحنه نمايش آشكار مي سازد تا ” شرايط تاريخي ” را براي ديگران دگرگون كند.
نمونه گوياي آن شتافتن امام حسين به ياري سلطان قيس هندي در اوج كشمكش هاي كربلاست. در اين پاره – ماجرا، همچون ده ها نمونه ديگر ، امام حسين با برخورداري از صفات ذاتي خود، يعني نهان شدن – شنوي و نهان – بيني ، هر آنچه را كه در جهان رخ مي دهد، مي شنود و مي بيند و در مكتر از يك آن، هزاران فرسنگ دور تر مي رود، به ياري شفاعت خواهان خود مي رود، درحالي كه از نظر ديگران ، يعني كساني كه تابع زمان گيتيانه و يك خطي هستند، او هنوز در برابر دشمنان خويش و در كربلاست. سرشت مينوي امام، وي را از شرايط انسان تاريخي و تاريخمند متمايز مي سازد؛ و موهبت متعالي همه – جا – باشي كه ويژه عنصر اسطوره اي است، به روشني بيانگر اين است كه زمان و مكاني كه بر دنياي فاني و مادي مترتب است، بر شخص امام حسين به هيچ گونه دست ندارد. پس، با وجود برخوراري از ويژگي هاي اسطوره اي، و در عين توانايي درانجام معجزات گوناگون در حق كساني كه تابع زمان تاريخمند هستند، درمورد شخص خويش از توانايي هاي مينوي اش به كلي چشم پوشي مي كند.
تجربه مذهبي شيعيان، براساس تقليد از كردار و خصائل امام حسين همچون نمونه غايي، و برباسازي زندگي خاكي وي، از تولد تا شهامت و شهادتش بر روي صحنه، و برهمزمان شدن تماشاگر با “زمان كلان” يعني كليت زمان از فرو – آفرينش تا ورا – رستاخيز نهاده شده است. ميرچاالياده به ما مي آموزد كه با تقليد از يك سرمشق زبرانساني، بازسازي يك سرگذشت زمان گيتانه به وسيله چشم اندازي كه به زمان كلان باز مي شود” نكات بنياديني از رفتار اسطوره اي بشر است.”
زمان آييني كه تماشاگر هنگام اجرا تجربه مي كند، از زمان گيتانه نيست، بلكه زمان مينوي محض است. اين زمان مينوي كه از شخص امام سرچشمه مي گيرد، نه تنها به همراهان او گسترش مي يابد، بلكه همچون پرانتزي به موازات زمان مراسم، بر روي دوستداران امام، يعني تماشاگران تعزيه، باز مي شود. اشقيا در كل، فقط زندگي زودگذر و محدودي را از سر مي گذرانند كه تابع يكسويه و برگشت ناپذير و گيتانه است.

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره زماني، "، اصلي Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره انسان آرمانی