دانلود پایان نامه ارشد درباره كوروش، كرد، اردشير، سپاهيان

دانلود پایان نامه ارشد

با خطر مقابله نكند بدين ترتيب كليكاركوس كه در تاكتيك هاي نظامي بسيار با تجربه بود وظيفه ي استراتژي خود را كه پس زدن مركز سپاه دشمن باشد انجام نداد وي در جناح راست باقي ماند و با سپاهيان تيسافرنس مقابله كرد.
هنگامي كه سپاهيان يوناني حمله ور شدند جناح چپ سپاه پادشاهي عقب نشيني كرد ارابه هاي جنگي هولناك اردشير كاري از پيش نبردند زيرا سپاهيان يوناني با سرعت خود را كنار مي كشيدند هنگامي كه مشاهده شد يونانيان سپاهيان شاه را پس زده و سربازان شاه در حال فرار هستند افرادي كه اطراف كوروش بودند به وي تعظيم كرده سر برخاك نهادند و به شاه جديد تبريك گفتند.
اردشير كه در وسط سپاهيان و درخارج از ميدان اصلي جنگ بود سپاهيان خود را به صورت نيم دايره دستور به عقب نشيني داد كوروش و ششصدسوار همراهش از بيم آنكه مبادا شاه ايران از پشت سر به سپاهيان يوناني حمله كند به پيش تاخت و به وسط سپاهيان شاه ايران رفت وي گروهي از سواركاراني را كه از شاه ايران حمايت مي كردند مجبور به عقب نشيني كرد و با دستان خود فرمانده ي آنان آرتاگرسس را به قتل رسانيد درخلال اين جنگ محافظان شخصي كوروش از گرد وي پراكنده شدند و او بدون هيچ پشتيباني تنها ماند ناگهان او شاه را از دور ديد و فرياد كشيد : اورامي بينم . و پس از آن بار ديگر به جلو يورش آورد تا برادرش را زخم بزند مستقيما در سينه و از روي زره ولي ناگهان در همان لحظه ضربه سنگيني با نيزه بر سر كوروش فرود آمد و كشته شد با هشت تن از يارانش از اشراف ايراني .هنگامي كه آرتاپاتس دوست صميمي شاهزاده پيكر بي جان كوروش را مشاهده كرد از اسب پياده شد خود را بر روي بدن كوروش انداخت و همان جا خودكشي كرد و بدين ترتيب صميمت خود را به دوستش نشان داد اطرافيان شاه طبق يك رسم ايراني سر از پيكر كوروش جدا كردند آنگاه اردشير موهاي سرش را در چنگ گرفته بلند كرد و به همگان نشان داد تا مطمئن شوند كه كوروش مرده است طبق گزارش تسياس حدود بيست هزار سرباز از سپاهيان اردشير در ميدان جنگ باقي ماندند هرچند كه به شاه گفته شد فقط نه هزار نفر تلفات داده اند.
پس از مرگ كوروش سپاهيان ايراني او كه فرمانده شان آريااوس بود از صحنه نبرد گريختند در حالي كه سپاهيان يوناني او كه هنوز از مرگش آگاه نشده بودند به جنگ خود ادامه دادند در نظر آنان تاكتيك هاي جنگي شان به پيروزي منجر مي شد روز بعد هنگامي كه يونانيان از مرگ كوروش باخبر شدند فرماندهان يوناني به آريااوس پيشنهاد كردند كه او را به تخت سلطنت بنشانند ولي وي پاسخ داد كه بسياري از بزرگان ايراني هستند كه از نظر موقع و مقام از وي برترند و هرگز سلطنت وي را به رسميت نخواهند شناخت . سپس به يكديگر وعده دادند كه هرگز به يكديگر خيانت نكنند آنگاه آنان يك گاو نر يك گراز و يك گوسفند را در زير سپري كشتند سپس نوك شمشيرها ونيزه هايشان را در خون آنها فرو بردند و اين به معناي آن بود كه بر عهد و پيمان خود وفادار خواهند ماند يك روز پس از پايان جنگ فرستادگاني از جانب شاه ايران و تيسافرنس به اردوي يونانيان آمدند در ميان آنان يك يوناني بود كه براي تيسافرنس خدمت مي كرد آنها پيشنهاد كردند كه سپاهيان يوناني سلاح هاي خود را بر زمين نهادند و از شاه تقاضاي عفو نمايند سپاهيان مزدور يوناني در پاسخ اظهار داشتند آنها هستند كه در جنگ پيروز شده اند نه شاه ايران و بدين ترتيب سلاح هاي خود را كنار ننهادند چند روز از اين جريان گذشت و آنگاه فرستادگان ديگر سر رسيدند و اين بار پيشنهاد كردند يك پيمان اتحاد منعقد نمايند تيسافرنس وعده داد كه چون خودم در آسياي صغير زيست مي كنم حاضرم شما را به ميهن خود برسانم موافقتنامه اي به امضا رسيد بدين شرح كه سپاهيان يوناني در راه بازگشت دست به چپاول و غارت سرزمين ها نزنند و نيازمندي هاي خود را خريداري نمايند ايرانيان هم تعهد كردند كه يونانيان را به يونيا برسانند تا ازآنجا به يونان برود در تاييد اين پيمان هر دو طرف سوگند ياد كردند و دست راست يكديگر را فشردند.
پس از اين جريان آريااوس و پيروانش به ملاقات برادران و خويشاوندان خود رفتند خويشاوندان آنها را متقاعد ساختند كه چنانچه به سوي شاه ايران بيايند شاه آنها را مورد عفو قرار خواهد داد در نتيجه اين مذاكرات همراهان و پيروان آريااوس رفتارشان نسبت به يونانيان غير دوستانه شد.
هنگامي كه مزدوران يوناني به شهر اوپيس در بابل رسيدند متوجه سپاهياني گرديدند كه از اكباتانا و شوش مي آمدند تا به كمك شاه بشتابند كليكاركوس كه در امور نظامي كاركشته بود وبه سربازانش فرمان داد كه در صفوف دونفره دو به دو پيشروي كنند و گاه و بيگاه توقف نمايند اين كار باعث شد كه ايرانيان تصور كنند با سپاهي عظيم روبه رو هستند.
كلياركوس كه در رفتار تيسافرنس احساس خصومت مي كرد بار ديگر با وي وارد مذاكره شد و گفت بهتر است سربازان يوناني پيسيديان ها و ميسيان ها را كه تا آن اندازه به ايرانيان لطمه زده و در شورش مصر عليه ايران بودند سركوب كنند.
تقريبا در همان هنگام بود كه سپاهيان ايراني تحت فرماندهي آريااوس به شاه ايران پيوستند بدين ترتيب يونانيان در يك كشور بيگانه خود را تنها و بدون متحد يافتند ساز و برگ و آذوقه كه نداشتند هيچ حتي يك فرمانده هم از خودشان نداشتند با تمام اين احوال خود را نباختند از ميان خود فرماندهاني برگزيدند و با تلفاتي سنگين در تاريخ مارس 400 پيش از ميلاد خود را به شهر رساندند این سفر در بادي امر حمله سپاهيان مزدور در نظر ايرانيان مسئله اي بود بي اهميت و به زودي فراموش شد ولي اين حمله در حقيقت براي رويدادهاي آينده بسيار هم پر اهميت بود. يونانيان با چشمان خود ثروت فوق العاده اتباع امپراتوري ايران و نيز ضعف حكومت مركزي را مشاهده كرده بودند در عين حال از قدرت خويش و امكان شكست دادن ايرانيان در قلمرو خودشان آگاه بودند گزنفون با دقت تشريح كرد كه امپراتوري شاه از نظر وسعت و تعدادنفوس نيرومند است ولي ضعف آن در عدم امكان ارتباط و راههاي طويل و پراكندگي قواي آن در صورت يك حمله ناگهاني از خارج است . سربازان مزدور هنگامي كه به ميهن خود بازگشتند كشوري فقير ، دست به گريبان با يك بحراني جايي كه اكثريت مردم آن نمي دانستند كه شكم خود را چگونه سير كنند به هم ميهمنان خود از ثروت و غناي امپراتوري هخامنشي از فراواني آذوقه گله هاي فراوان گاو و گوسفند وفور طلا و نقره ، سخن ها گفتند و به ويژه اظهار داشتند كه چگونه به آساني مي توانند با اشغال قلمرو ايرانيان خود را از تنگدستي و بدبختي برهانند بدين قرار است كه تاريخ نويسان اين مسافرت سربازان مزدور را به حق يك پيش درآمد مهمي براي حمله اسكندر مقدوني مي دانند.
اردشير پس از پيروزيش سياست خشني نسبت به دوستان كوروش كه مورد حمايت پاري ساتيس بودند در پيش نگرفت فقط مدتي بعد بود كه اين دوستان را يك به يك از ميان برداشت در اين زمينه نخستين اقدام اردشير آن بود كه آرباسس ماد را تنبيه كرد اين آرباسس در طي جنگ به جبهه كوروش رفته بود ولي پس از مرگ كوروش نزد شاه آمده بود .اردشير وي را به خيانت متهم نكرد بلكه او را به ترس و بزدلي متهم ساخت تنبيه وي از اين قرار بود كه به دستور اردشير او را به محله ي پرجمعيتي بردند و سپس او را مجبور ساختند تا يك روز تمام فاحشه برهنه اي را بر گردن خود سوار كند پس از ان اردشير سيه نسيس شاه سيليسيا را از تاج و تخت بركنار كرد سپس آن سرزمين تبديل به يك ساتراپ نشين شد.
اردشير كساني را كه در سركوب شورش جانفشاني كرده و جان او را نجات داده بودند پاداش داد ولي اين پاداش ها تراژدي خونباري براي كساني كه آنها را دريافت داشته بودند به ارمغان آورد اردشير كشتن كوروش را به خود نسبت داد و اظهار داشت من او را كشتم سربازي از اهالي كاريان كه به راستي ضربه مرگبار را بر كوروش وارد كرده بود از سوي شاه به اين علت پاداش دريافت كرد كه به گفته اردشير نخستين كسي بود كه خبر مرگ كوروش را منتشر كرد سرباز ساده دل به اطرافيان خود گفت پاداش من به علت كشتن كوروش بوده است به محض آنكه اين خبر به اردشير رسيد دستور داد بي درنگ او را گردن بزنند پاري ساتيس وارد معركه شد و گفت چنين مرگي را براي او كم است پس از شاه تقاضا كرد او را به وي بسپارند و چنين كردند پس وي به مامور اعدام امر كرد براي مدت ده روز او را شكنجه كنند آنگاه چشمانش را از حدقه درآوردند. و سرانجام مس گداخته و مذاب به درون گلو و حلقش سرازير كردند ميتري داتس نجيب زاده ايراني كه در جنگ نخستين زخم و ضربه را بر كوروش وارد ساخته بود بدان جهت از سوي اردشير پاداش گرفت كه به گفته ي شاه پتوي اسب كوروش را در ميان جنگ يافته بود ميتري داتس در اين زمينه خاموش ماند و به هيچ كس شكايتي نكرد ولي چيزي ازاين جريان نگذشته بود كه او را فريب دادند يك بار در مهماني شام دربار جامه فاخر در بر كرده جواهراتي را كه شاه به وي بخشيده بود بر پيكرش ديده مي شد اما اين وضع مجلل در ميگساري افراط ورزيد.خواجه زيركي نزد وي آمده به او تبريك گفت كه فقط به خاطر يافتن يك پتوي اسب تا اين حد مورد احترام شاه واقع شده است ميتري داتس مست با صداي بلند اعلام داشت كه نيزه من بر شقيقه كوروش ضربه وارد كرد اين سخنان بي درنگ به گوش اردشير رسيد لاجرم او فرمان داد تا مرد لاف زن را شكنجه كنند او را درون يك تغار بزرگي قرار دادند و سپس تغار ديگري روي آن گذاشتند وترتيبي دادند تا سرو دستانش از تغارها بيرون باشند بقيه اندامش درون تغار آنگاه به همين وضع او را در وسط تابش اشعه خورشيد قرار دادند نور شديد خورشيد باعث كوري او گرديد بعدا به او غذا دادند و هنگامي كه از خوردن امتناع كرد به زور و فشار غذا را به دهانش فرو كردند پس از آن مخوطي از شير وعسل به دهانش ريخته و صورتش را با آن مخلوط پوشاندند سيل مگس بر سر و صورت مرد نگون بخت فرود آمد از سوي ديگر در مدفوع و فضولات بدنش درون تغار كرم ها پديدار شدند اندك اندك بدن او توسط كرم ها خورده مي شد در حالي كه او هنوز جان داشت مرگ اندك اندك به سراغ ميتري داتس آمد و بدين ترتيب هفده روز به طول انجاميد تا سرانجام جان باخت .
اكنون تنها دو دشمن ديگر براي پاري ساتيس باقي مانده بود : يكي تيسافرنس و ديگري خواجه درباري ماساباتس كه سر ودستان كوروش را از بدن جدا كرده بود. اما تيسافرنس مورد لطف و عنايت شاه بود و عمل ماساباتس هم مورد سرزنش كسي نبود پاري ساتيس انتقام گرفتن از تيسافرنس پر نفوذ را به تعويق انداخت ولي اتفاق افتاد كه پاري ساتيس اردشير را به بازي طاس دعوت كرد اردشير كه كوچكترين سوظني در اين زمينه نداشت دعوت را پذيرفت و بازي بر سر يكي ازخواجگان دربار بود و چنين اتفاق افتاد كه پاري ساتيس بازي را برد لاجرم تقاضا كرد ماساباتس رابه او دهند و چنين شد پاري ساتيس دستور داد زنده زنده پوست او را بركنند.
3-3-3 نماد های فرهنگی اردشیر دوم
3-3-3-1 کتیبه های اردشیر دوم
1- بر روی ستونی : من اردشیر ، شاه بزرگ ، شاه شاهان ، شاه ممالک شاه این زمین ، پسر داریوش هخامنشی ، اردشیر شاه گوید : به فضل اهورمزدا این قصر پردیس زندگانی را من ساختم ، اهورمزدا و … مرا از هر بدی بپایند و آن چه را که کرده ام نگاهدارند.
2- برپایه ستونی به پارسی و عیلامی و آشوری نوشته اند : اردشیر شاه بزرگ ، شاه شاهان ، شاه ممالک شاه این زمین ، پسر داریوش شاه گوید:داریوش پسر اردشیر شاه اردشیر پسر خشایارشا شاه ، خشایارشا پسر داریوش شاه ، داریوش پسر ویشتاسب هخامنشی این آپادانه تالار را جد من داریوش بنا کرد بعد در زمان جد من اردشیر این بسوخت . بفضل اهورمزدا من این آپادانه را ساختم اهورمزدا مرا نگاهدارند.
3- در پایه ستونی: منم اردشیر ، شاه بزرگ ، شاه شاهان ، پسر داریوش شاه
4- در تخته سنگی هخامنشی ، اردشیر شاه بزرگ ، شاه شاهان ، شاه ممالک ، شاه این زمین گوید. این بنا و این سنگ گیلویه پنجره
3-3-3-2 تپه آپادانا و کاخ داریوش
داریوش پس از فرونشاندن نخستین طغیان ها در سراسر هخامنشی به ایجاد نظم داخلی پرداخت بیش از همه تدارکات دیوان اداری کارآمد و هماهنگ با شرایط جدید ضروری بود . برای

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره كوروش، كرد، يوناني، سپاهيان Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره حزب دموکرات، جنگ جهانی دوم، روش تحقیق، مطالعه موردی