دانلود پایان نامه ارشد درباره فیلسوف شاه، فلسفه سیاسی، تمرکز قدرت

دانلود پایان نامه ارشد

کهولت افلاطون که می‌توان آن‌ها را آثار دوران پختگی و اصلاح آثار قبلی دانست. برای مثال از آثار این دوره می‌توان برای مطالعه افلاطون یقیناً بهترین منبع همان آثار اوست که در قالبی ادبی نوشته‌شده‌اند. بامطالعه این آثار به‌راحتی می‌توان به قریحه ادبی افلاطون پی برد. به نظر می‌رسد افلاطون در فراهم آوردن نظام فلسفی خود، تأثیر شگفتی از استادش سقراط گرفته باشد. بدین معنا که دغدغه اصلی او انسان بود و از فلاسفه طبیعی دور شد. او قسمت زیادی از تلاش خود را معطوف حل مسائلی نظیر اخلاق حق و عدالت کرد.
۳- ۲- مبانی اندیشه سیاسی افلاطون
افلاطون فلسفه و سیاست را با یکدیگر ترکیب کرد و فلسفه سیاسی را پی نهاد. در فلسفه سیاسی دولت یا به تلقی‌ای دیگر حکومت، نقشی بی‌بدیل برای سازمان‌دهی جامعه دارد. پس به عقیده وی دولت در وهله نخست برای تأمین نیازهای متقابل پدیدار می‌شود و یک سازمان اجتماعی است که با انجام آن هدف به بهترین حالت آشکارا مناسب است. در مورد غایات و اهداف قدرت، افلاطون هدف قدرت را، ایجاد بیشترین سعادت و بیشترین دوستی متقابل ممکن بین شهروندان می‌دانست.
او معتقد بود که هدف قدرت باید تأمین مصلحت عمومی باشد. مصلحت عمومی مفهوم بنیادین فلسفه سیاسی است که به معنای خیر در مناسبات شهروندانه است و عدالت مطلق در نظام سیاسی با تکیه‌بر این مفهوم اجرا می‌شود. افلاطون مشروعیت و حقانیت قدرت را در این می‌داند که دولت تا چه اندازه در تأمین مصلحت عمومی تلاش می‌کند، وی ضابطه عمده تمیز شیوه‌های فرمانروایی را تأمین مصلحت عمومی برای نیل به سعادت می‌داند. او معتقد است که مصلحت عمومی جز از مجرای عمل به فضیلت امکان‌پذیر نیست. افلاطون فضیلت را دانش معرفی می‌کند و ازآنجایی‌که فضیلت مندان باید حکم برانند، بنابراین کافی بود که دانش پذیرترین افراد را بازیافت و آموزش داد تا نظام درست فرمانروایی برقرار شود. وی همچنین پس از معرفی جامعه کمال مطلوب خود یا یوتوپیا، هر جامعه‌ای که به این مدینه فاضله نزدیک‌تر باشد را دارای حقانیت بیشتر می‌داند.
توصیف افلاطون از این حکومت، با شرح منشأ جامعه سیاسی یعنی چگونگی گرد هم آمدن مردمان برای برپا کردن کشور آغاز می‌شود و عنوان می‌کند که آن فضیلتی که ضامن پایداری جامعه می‌شود، عدل است و عدل در فرجام کاوش افلاطون، همان دل‌بستگی هر فرد به وظیفه خویشتن است. افلاطون در کتاب قوانین اعتقاد دارد که فرمانروایی خردمندان و فرزانگان ترجیح دارد و دولت آرمانی بهترین دولت است، البته درصورتی‌که قابل عمل باشد، اما نیست. در دولت آرمانی عقل حکم می‌راند و در بهترین دولت قابل عمل، قانون حکم می‌راند. بیشترین بحث افلاطون در حوزه معیار شایستگی تصاحب قدرت یا همان بحث فیلسوف شاه است.
افلاطون معتقد است که برای حکمرانی، آن‌هایی باید حکم برانند که می‌دانند چگونه حکم برانند. او همچنین در کتاب مرد سیاسی به‌طور مفصل به توصیف فیلسوف شاه خود می‌پردازد. افلاطون می‌نویسد: «سیاست، هنر و فن و تکنیک است و مرد سیاسی کسی است که به این فن مسلط باشد.»(افلاطون، ۱۳۸۰: ۱۴۹۷). وی فن سیاست را به هنر بافندگی تشبیه می‌کند که همان‌طور که در فن بافندگی نخ‌های سفت و شل را به هم پیوند می‌زنیم و از این پیوند پارچه درست می‌کنیم، در سیاست هم باید بین بخش‌های منعطف و غیر منعطف تناسب و هماهنگی برقرار کنیم. او معتقد است که افرادی وجود دارند که شجاعت بیشتری دارند و در مقابل افرادی خویشتن‌دارند و ملایمت بیشتری دارند.
افلاطون معتقد است: یگانه وظیفه هنر بافندگی شاهانه همین است که نگذارد ارواح پرشور و دلاور از ارواح ملایم و خویشتن‌دار جدا گردند، بلکه آن دو را به‌وسیله اعتقاد مشترک و افتخار و ننگ و گره‌هایی که به یکدیگر می‌دهند به هم جوش دهند و از راه تلفیق و پیوند آن‌ها، بافته صاف و ظریفی به وجود آورد و آنگاه تمام قدرت و اختیار دولت را به دست آن بسپارد. وی معتقد است که حکمرانی که قدرت را در جامعه تصاحب می‌کند، باید تناسبی بین خصلت‌های خوب و بد را داشته باشد، زیرا اگر شجاعت از نسلی به نسل دیگر منتقل شود در پایان کار به بی‌باکی و دیوانگی می‌انجامد و اگر روح ملایم و آرام نیز باشهامت و دلاوری نیامیزد به سستی می‌گراید و سرانجام پژمرده و افسرده می‌شود. افلاطون همچنین بهترین خصلت حکمران را فلسفه می‌داند و معتقد است کسی که در رأس قدرت قرار می‌گیرد باید فیلسوف باشد.
همچنین سیاستمدار باید فیلسوف باشد در این حال جامعه زیر فرمان او به قوانین مدون نیاز ندارند زیرا نیاز به قوانین مدون هنگامی پیش می‌آید که جامعه، فرمانروای دانا و دلسوز نداشته باشد و صفت دیگر اینکه سیاستمدار نباید خود را از مردم جدا بداند و افلاطون هیچ‌گاه آنان را خدایوار و ابرمرد نخوانده است؛ اما افلاطون برای این اقتدار سیاسی هم قلمروهایی تعیین کرده است، افلاطون می‌گوید: اعمال قهر و خشونت در مورد مردمان آزاد، از این حیث که برابر و آزادند و مناسبات سیاسی و شهروندی میان خود ایجاد می‌کنند، نمی‌توان توجیهی پیدا کرد.
او بین مناسبات شهروندانه و رابطه خدایگان و بنده تمایز قائل بود و می‌گفت: مناسبات شهروندانه، چون شهروندان برابر و آزادند با رابطه بین خدایگان و بنده که در آن بنده به علت نداشتن آگاهی و فضیلت، تحت تصرف خدای خود قرار دارند، فرق دارد. این اصل اساسی فلسفه سیاسی افلاطون است (افلاطون، ۱۳۸۰: ۱۸۶۵).
وی همچنین در رساله جمهور، تحمل خشونت را بر ارتکاب آن ترجیح داده است؛ یعنی معتقد است که ارتکاب خشونت عمل قبیحانه ای است و اگر بخواهیم بین آن دو به انتخاب دست بزنیم، بهتر است که خشونت را تحمل کرده نه آنکه مرتکب عمل خشونت‌آمیز شویم. او همچنین می‌گوید نه‌تنها افراد نباید مرتکب بی‌عدالتی شوند بلکه باید تلاش کنند که در شرایطی قرار نگیرند که مجبور باشند بی‌عدالتی را تحمل کنند. آن‌ها باید شرایط بی‌عدالتی را ترک کنند و یا اصلاً در آن شرایط قرار نگیرند و این اصل است بر این‌که مرتکب بی‌عدالتی شوند. درباره‎نظر افلاطون در مورد تمرکز قدرت، به نظر می‌رسد که افلاطون نقاد دموکراسی است، افلاطون موافق این مطلب است که قدرت در دست فیلسوف شاه باشد.
کلا افلاطون معتقد است که هراندازه تمرکز اقتدار بیشتر باشد، بسته به اینکه آیا دولت قانونمند است یا غیر قانونمند، توانایی بیشتری برای خیر و شر خواهد داشت؛ یعنی اینکه اگر دولت قانونمند باشد، تمرکز قدرت آن بیشتر است و توانایی بیشتری برای خیر و شر خواهد داشت؛ یعنی دولتی که فیلسوف شاه در رأس آن باشد، اما اگر دولتی غیر قانونمند باشد، یعنی فیلسوف شاه در رأس آن نباشد، تمرکز قدرت آن باید کمتر باشد.
افلاطون همچنین از دسته‌بندی‌های سیاسی انتقاد می‌کند و می‌گوید: «اگر کسانی که در اندیشه کسب قدرت‌اند همواره در فکر توطئه و دسته‌بندی‌های سیاسی باشند و از این راه کیسه خود را پر کنند و بخواهند بر همه‌چیز و همه‌کس فرمان برانند جز به خود، یا صاحب قدرت، توانگران را دشمن وطن بشمارد و به کشتن دهد. هیچ‌گاه کشور نیرومند نخواهد شد و به نیکبختی نخواهد رسید» (افلاطون، ۱۳۸۰: ۱۸۷۵).
وی در باب قانون و قدرت هم مطالب زیادی گفته است، او در رابطه قدرت و قانون، دو مرحله را از هم جدا می‌کند. او در کتاب سیاستمدار می‌نویسد که کمال مطلوب آن است که سیاستمدار خود فرمانروا باشد و در این حال باید قدرت کافی داشته باشد و همه اختیارات رهبری روحانی و سیاسی و سپاهی جامعه را در دست گیرد. مهم‌ترین صفت او حکمت و معرفت است و همین معرفت سیاستمدار، استوارترین ضامن ایمنی فرمان‌بردارانش از گمراهی و زیان و ستم است.
وقتی سیاستمدار فیلسوف باشد، در این حال جامعه زیر فرمان او به قوانین مدون نیاز ندارد، زیرا نیاز به قوانین مدون هنگامی پیش می‌آید که جامعه فرمانروای دانا و دلسوز نداشته باشد. پس در صورت وجود فیلسوف شاه، وجود او عین قانون است و فرمان او هر چه باشد لازم‌الاجراست. او خود می‌نویسد: «تردید نیست که هنر قانون‌گذاری جزءِ هنر سیاست است. بااین‌همه بهتر آن است که قدرت در دست قانون نباشد، بلکه به دست فرمانروایی باشد که از روی دانش حکومت می‌کند؛ زیرا قانون نمی‌تواند حکمی وضع کند که برای همه از همه جهت درست و مطابق عدالت باشد، چراکه نه افراد مردم از هر حیث مانند یکدیگرند و نه کارها و اعمال» (افلاطون، ۱۳۸۰: ۱۵۱۶). همچنین افلاطون آزادی را به قانون‌گذار می‌دهد که اگر قانونی بنویسد و پس از چندی او خود که قانون را بر طبق اصول علمی تنظیم کرده است یا کس دیگری که مانند اوست از آن قانون بازگردد، می‌تواند دستور دیگری دهد و سلب آزادی او مضحک خواهد بود. با توجه به این توضیحات، شاید رابطه قدرت سیاسی و آزادی فردی روشن‌شده باشد.
افلاطون آزادی را در چارچوب قانون می‌پذیرد؛ بنابراین هواداران آزادی باید به حکومتی تن در دهند که آزادی تحت لوای سلطنت قانونی را تضمین کند و گروه دیگر باید به‌جای استبداد، سلطنت قانونی را بگزیند که در مقابل قانون مسئول باشند و قانون تنها برای زیردستان نخواهد (افلاطون، ۱۳۸۰: ۱۸۸۸). به عقیده برخی از نویسندگان افلاطون در این شور و شوق خود بسیار افراط کرد. او در کوشش آشکار برای نجات و بهبود اخلاق فردی، فردگرایی را به‌کل از بین برد. شهروند آزادی خود را از دست داد. افلاطون می‌دانست که اجتماع برای فرد اهمیت دارد. در اندیشه افلاطون، تفكيك فلسفه از سياست، نادرست است (بريه، ۱۳۷۴: ۱۸۸).
جدا كردن نظريه او در سياست، از فلسفه‌اش، تنها به طريق انتزاعي ممكن است. بزرگ‌ترین آثار وي هم جنبه فلسفي دارد و هم جنبه سياسي(بريه، ۱۳۷۴: ۱۸۷). او مانند سقراط معتقد بود كه فيلسوف در مدينه امري را متعهد است. افلاطون در هر جا كه ازنظر به‌سوی عمل توجه می‌کند، لزوم مرجعيت سياسي فيلسوف را يادآور می‌شود و از تأكيد در مقام مؤثري كه در عمل شايسته فيلسوف است، باز‌نمی‌ایستد و می‌گوید كه فيلسوف را بايد از مقام تأمل در اشياء معقول فرود آورد تا به تدبير مدينه بپردازد (بريه، ۱۳۷۴: ۱۸۸).
وي در كيفيت تفهيم سياست انقلابي اساسي به وجود آورد و یک‌باره آن را از حضيض چيزهاي متعارف به اوج يك علم واقعي، ارتقا داد. وی برخلاف قوه درك مردم آن زمان، سياست را یک‌رشته از فلسفه قرارداد كه زمينه را براي توسعه اين شعبه از معلومات بشري آماده ساخت. به نظر می‌رسد افلاطون به علل هنري يا انتقادي مانند متفكران ديگر، درصدد ساختن نظام فلسفي استواري برنیامد؛ بلكه كوشيد تا شناسايي فلسفي را در جريان پيدايش و پيشرفت نشان دهد(ورنر، ۱۳۶۷: ۸۴۲)؛ بااین‌حال می‌توان در نگاه افلاطون به جهان اطراف و ماوراء فلسفه خاصی دید. به‌طورکلی سه نظریه، رکن‌ها و مشخصات اصلي فلسفه افلاطون را تشكيل می‌دهد:
1. نظريه مثل؛ به اعتقاد افلاطون، آنچه در اين جهان مشاهده می‌شود، اصل و حقيقت آن، در جهان ديگر است و افراد اين جهان، به‌منزله سایه‌ها و عکس‌های حقايق آن جهانی‌اند.
2. خلقت روح قبل از بدن؛ روح قبل از تعلق به بدن در عالمي برتر و بالاتر كه همان عالم مثل است، مخلوق و موجود بوده است و پس از خلقت بدن، روح به آن تعلق می‌گیرد و در آن جايگزين می‌شود.
3. يادآوري بودن علم؛ اين نظريه به‌منزله نتیجه‌گیری از آن دو نظر است. وي علم را تذكر و يادآوري می‌داند؛ بدان جهت كه روح قبل از تعلق به بدن در عالم برتر، مُثل را مشاهده می‌کرده است و چون حقيقت هر چيز مثال آن است. پس روح قبل از ورود به اين عالم، عالم به حقايق بوده است و پس از تعلق به بدن آن چيزها را فراموش می‌کند(مطهري،۱۳۷۱: ۱۴۴- ۱۴۵).
۳- ۳- اهمیت کتاب جمهور
کتاب جمهور افلاطون قدیمی‌ترین کتابی است که به‌طور خاص درباره عدالت نوشته‌شده و در دست است؛ به‌طوری‌که پژوهشگران آن را مفصل‌ترین تک‌نگاری دراین‌باره دانسته‌اند (گمپـرتس، ۱۳۷۵: ۷۹۰). کتاب جمهور را می‌توان چیزی شبیه به راهنمای دروس دانشگاهی برای آکادمی آتن شمرد. (فاستر، ۱۳۶۱: ۳۸). آثار وی طی قرن‌ها منبع الهام همه متفکران و اصیل‌ترین محافل فلسفی و سیاسی جهان بوده است. اگرچه

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره عدالت اجتماعی، اجرای عدالت، عدالت توزیعی Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره عدالت اجتماعی، مدینه فاضله، جوامع انسانی