دانلود پایان نامه ارشد درباره فعالیت ذهنی، خلاقیت و نوآوری، عملکرد تحصیلی، عوامل محیطی

دانلود پایان نامه ارشد

مشهور آمریکایی و واضع نظريه رشد رواني – اجتماعي است كه رابطه ميان شخصيت و گستره اجتماع و فرهنگ را نشان مي دهد وي هشت دوره قابل پيش بيني و معيني براي رشد كه از بدو تولد شروع و تا كهنسالي ادامه مي يابد فرض مي كند كه هركدام داراي نيازها ، تجارب ، تضادها ، تعارضات مخصوص خود است . براي مثال تجربه خلاقيت و ابتكار كودكان در مرحله سوم ( 3 تا 6 سالگي ) مطرح مي گردد كه در تضاد و تعارض105 با تجربه احساس گناه است و درحالت توازن ، اكثر مردم حد ميانه تجربه ها را در پيش مي گيرند كه در آن ميزان تجربياتي كه احساس ابتكار را به آنها مي دهد احتمالا بيشتر از ميزان تجربياتي است كه منجر به احساس گناه مي شود . در دوره سوم رشد كودك شروع به كشف جهان مي كند و مي آموزد كه دنيا چگونه جايي است و او چگونه مي تواند بر آن تاثير گذارد . هرگاه فعاليت كودك موفقيت آميز باشد ، با ديد سازنده با دنيا برخورد و حس ابتكار پيدا مي كند و هرگاه مورد سرزنش و تنبيه قرار گيرد ، در برابر بيشتر كارهاي خود احساس گناه خواهد داشت . تاثيرات برخورد با تجارب و نحوه حل تعارضات ، بيشتر در ميانسالي خود را نشان مي دهند كه در صورت حل موفقيت آميز تعارضات ، توانائي همكاري و همراهي فرد با ديگران و اشتغال به كارهاي خلاقانه فراهم مي گردد . ( بني جمالي و احدي ، 1370 ، ص 18).
– نظريه سینکتیکز یا بديعه پردازي106 گوردون : درسال 1961 ویلیام گوردون107 اين روش را براي توضيح جريان بروز خلاقيت و نوآوري ابداع و ارائه كرد. وي اعتقاد داشت مي توان با يك سري تمرين هاي گروهي ، خلاقيت را آموزش و توسعه داد مهم ترين عنصر در بديعه پردازي همان استفاده از قياس است . به زعم گوردون توليد فكر وعمل نوآورانه چندان ماهيت پيچيده ندارند و تقربيا براي تمام افراد قابل دسترس است وي چهار پايه براي بديعه پردازي برشمرده كه عبارتند از :
1- خلاقيت به واسطه داشتن آثار شگرف و مفيد در زندگي داراي اهميت است .
2- فرآيند خلاقيت به هيچ وجه اسرارآميز نيست بطوريكه مي توان آنرا شرح داد ، آموزش داد و بكار برد عوام آنرا اسرارآميز و ذاتي افراد خاص مي پندارند در حاليكه با تحليل آگاهانه قابل انتقال و افزايش است .
3- ماهيت فرآيندهاي خلاقيت در تمامي رشته ها يكي است . هرچند مردم عادي خلاقيت را بيشتر در زمينه هنر قبول دارند و حاصل آنرا در زمينه مهندسي و علوم ” اختراع 108″ مي نامند.
4- فرآيند بروز خلاقيت فردي و جمعي شبيه هم هستند هرچند اكثر مردم خلاقيت را امر فردي مي پندارند .
گوردون تاكيد داشت در خلاقيت بعد عاطفي از بعد عقلي و نامعقول از معقول بيشتر است فلذا مي بايست براي بروز خلاقيت ضرورتا عناصر نامعقول و عاطفي درك شده و با كشاندن عناصرعاطفي و ناخودآگاه به سطح آگاهي و كنترل آن ، زمينه بروز خلاقيت را فراهم كرد( بهرنگي ، ص 214 ).

تفاوت خلاقيت با نوآوري109
خلاقيت مورد علاقه روانشناسان و نوآوري مورد علاقه جامعه شناسان است (فرنوديان ، 1370 ،ص 6). البته ظاهرا مفاهيم خلاقيت و نوآوري مشابه هم به نظر مي رسند حقيقت نيز چنين است هر دو مفهوم ارتباط نزديكي به هم دارند چرا كه هردو به ايجاد ايده و پديده جديد معطوف هستند با اين تفاوت كه خلاقيت به عنوان عامل فردي ، ذهني و دروني ، ريشه نوآموري محسوب مي شود. به عبارت ديگر نوآوري مرحله كاربردي و محصول نهايي خلاقيت است. چنانچه نتيجه خلاقيت به صورت يك محصول ، خدمات و روش انجام كار جديد تجلي يابد نوآوري ظاهر شده است. بنابراين خلاقيت خميرمايه و جوهره نوآوري محسوب مي شود . به عبارت ديگر ، درخلاقيت اطلاعات جديد بدست مي آيد و در نوآوري آن اطلاعات به صورتهاي گوناگون در بازار عرضه مي شود. با اين حال ممكن است خلاقيت افراد به مرحله ظهور نرسد اما درهرحال افراد نوآور خلاق محسوب مي شوند بنابراین نوآوري اعم از خلاقيت است. يعني در فرآيند خلاقيت اطلاعات به دست مي آيد و در نوآوري ، آن اطلاعات به صورتهاي گوناگون عرضه مي شود. از اين منظر است كه اهميت ايجاد بستر و شرائط بروز خلاقيت بسيار مهم و حياتي به نظر مي آيد . تئودور لویت استاد دانشگاه هاروارد در خصوص تفاوت خلاقیت و نوآوری می گوید ” خلاقیت اندیشیدن به چیزهای جدید و نوآوری انجام دادن کارهای جدید است “. در حالیکه تعداد افراد خلاق اغلب به تعداد زیاد وجود دارند تعداد افراد نوآور کم است و در نتیجه نظریه های افراد خلاق از آنجائیکه مورد استفاده قرار نمی گیرند ، بی فایده می ماند . پیترز و واترمن در کتاب” به سوی بهترین ها “اذعان می کنند ” قهرمان نوآور، یک فرد رویایی و یا یک غول روشنفکر نیست ، او می تواند دزد نظریه ها باشد بدین معنی که نظریه دیگران را بگیرد و آنرا به مرحله عمل درآورد( موید نیا ، 34). روزنفلد110(1991) معتقد است خلاقيت نقطه شروع هر نوآوري است وي معادله زير را براي توجيه رابطه خلاقيت و نوآوري پيشنهاد نمود . ( انتفاع + اختراع + مفهوم = نوآوري )
ارتباط خلاقیت با هوش111
در بحث ارتباط و یا تفاوت هوش و خلاقيت بايد گفت عملكرد افراد خلاق درآزمونهاي هوش چندان قابل توجه نيست. ظاهرا علت اين امر روشن است آنها در واقع هنجارهاي آزمونهاي هوشي را قبول ندارند و از پاسخ دادن به آنها امتناع مي كنند و بيشتر كار فردي را قبول دارند تا كار گروهي ( مينا كاري ،1368، ص 78). برای آنکه تفاوت هوش و خلاقیت را در یابیم فرض می کنیم کسی که هواپیما را اختراع نموده است خلاقیت داشته است اما کسی که خلبانی را خوب یادگرفته است با هوش است . شاید عموم مردم چنین تصور نمایند که خلاقیت همان داشتن هوش و استعداد بالا است در حالیکه چنين نيست . تورنس ( 1963) اذعان می کند تمام پژوهشگران مربوط ، اتفاق نظر دارند که خلاقیت متفاوت از آن چیزی است که به عنوان توانائی هوشی شناخته شده و با تستهای مخصوص سنجیده می شود ( سایت اینرنتی تی سی رکورد ، ص 1). جوهره اصلی خلاقیت عبارت از یک گرایش به نوع فعالیت فکری است نه صرفا داشتن هوش سرشار . خلاقیت اساسا ربطی به هوش بالا ندارد بعبارت دیگر افراد با هوش الزاما دارای خلاقیت نیستند. چه بسیارند کسانی که در محیط زندگی ما قرار دارند و از هوش و استعداد شگرفی برخوردار هستند لکن از ارائه هرنوع راه حل نو به مسائل و مشکلات عاجز هستند آنها فقط قادرند راه حلهای قدیمی و موجود را بیابند و میل چندانی به یافتن پاسخ های احتمالی و نو ندارند حفظ متون بلند، فرمولها و بیان عین آموخته ها بدون کم وکاست، نمونه فعالیت ذهنی این قبیل افراد است نیل به موفقیت اساسی ترین هدف و روش زندگی این قبیل افراد را تشكيل مي دهد. البته این نوع استدلال نباید به معنی خلاق نبودن افراد مستعد تعبیر شود آنان نیز مانند سایر انسانها ممکن است خلاقیت داشته یا نداشته باشند. بدیهی است وجود خلاقیت در این قبیل افراد بواسطه برخورداری از زمینه مساعد هوش شرسار، اثرات شایان توجهی درپی داشته و هوشبهر بالا شانس خلق آثار شگرف و ایده های مهم تری را ایجاد خواهد کرد. بنابراین پیام مهم مطلب فوق این است که خلاقیت تنها ویژگی افراد تیز هوش و نوابغ نبوده بلکه متعلق به تمامی انسانهاست یعنی همه افراد معمولی بالقوه توانائی خلاقیت در حد خود را دارند.
تورنس و تورنس (1973) ، پارنز ( 1963) دي بنو ( 1970 ) فلدهيوسن و كلينكن برد (1986)در تحقيقات خود نشان داده اند كه خلاقيت با شدت كم يا زياد بصورت بالقوه در همه انسانها وجود دارد(سام خانيان ،1381،ص 30 ).البته بدون داشتن حدی از هوش متوسط نیز نباید انتظار کارکرد و گرایش خلاقانه قابل توجهي از فردی داشت . بااین حساب افراد کم هوش و عقب مانده ذهنی تا حدود زیادی از مقوله بحث ما خارج خواهند بود. تورنس (1967)در طی تحقیقات خود دریافت که وقتی بهره هوشی پائین تراز حد معینی است خلاقیت نیز محدود است در حالی که فراتر از این حد( بهره هوشی120 الی115). خلاقیت تقریبا بعد مستقلی پیدا می کند مفهوم این یافته آن است که داشتن حدی از هوش برای بروز خلاقیت شرط لازم(نه کافی)است براین اساس نظریه آستانه ای همبستگی بین هوش وخلاقیت در ادبیات تئوریهای تورنس وارد شده است ( کفایت ، 1373، ص 92 و 93 ) . تورنس با مرور مطالعات موجود به اين نتيجه رسيد كه همبستگي ميان خلاقيت و هوش هنگام استفاده از آزمونهاي كلامي 20% و هنگام استفاده از آزمونهاي غيركلامي 6% است نهايتا وي همبستگي 16% را براي دو عامل هوش و خلاقيت ذكر كرد( حسن زاده ، 1383، ص 41). تحقیق کلاسیکی که گتزلس112 و جکسون113 انجام دادند موید آن است که تا ضریب هوشی 120 ، خلاقیت و هوش همبستگی نزدیک دارند ، لیکن از آن پس ، این دو از هم فاصله می گیرند يعني هوش تنها پيش نياز خلاقيت مي شود( قاسمی ، 1386، ص 71). طبق نظر لفرانسوا(1995) در مجموع می توان گفت که هوش بالا به منزله خلاقیت بالا نیست ، اما کم هوشی می تواند مانع خلاقیت باشد ( حسن زاده ، 1383، ص 4).
جالب توجه است بنا به تحقیقات صورت گرفته اکثر کارهای خلاق توسط افرادی انجام شده که در کودکی نه تنها به عنوان نوابغ شناخته نشده اند و حتی گاها تنبل نیز بوده وعملکرد تحصیلی و اجتماعی بسیار ضعیفی داشته اند. مثلا لوئی پاستور کاشف عامل میکرب به عنوان یکی از نوابغ و خلاقان مشهورجهان ، درآموزش درس شیمی در مدرسه مشکل جدی داشته است . یا اینکه انیشتین در دوران کودکی مورد شماتت و استهزاء معلم خود واقع بوده است بطوریکه در مورد او ذکر شده است که معلم به مادرش گفته بود ” این کودک مثل سگ تنبل است هیچ چیز از او ساخته نیست ” ( ميناكاري ، 1368، ص 80). انیشتین در نوشته های خود با تعدیل این معنا به نوعی عادی بودن خود را از نظر داشتن هوش واستعداد تصریح می نماید ” من دارای استعداد و قریحه خاصی نیستم فقط حس کنجکاوی شدیدی دارم ” . مخترع مشهور جهان توماس ادیسون (1903) معتقد بود 99 درصد نبوغ را تلاش و عرق ریختن و 1 درصد آنرا استعداد تشکیل میدهد . بنا بر این وجود هوشبهر متوسط و بالا در بروز خلاقیت بیشتر شرط لازم است تا شرط کافی و ماهیت خلاقیت بیشتر اکتسابی است تا فطری . نتیجه علمی و عملی دریافت این حقایق از سوی دانشمندان واقعا برای همه ، بخصوص دست اندرکاران تعلیم وتربیت و مدیران جامعه هیجان انگیزو جالب خواهد بود بدین معنی که با فرض داشتن حد متوسطی از هوش می توان شرائط رشد خلاقیت و نوآوری را در دانش آموزان تقویت کرد پس امکان تاثیر گزاری عوامل محیطی و اکتسابی در این امر بسیار مهم است که امكان دخل وتصرف را نسبت به عوامل ارثی آسان تر می نماید . فرض شمرده می شود چنین هدف بسیار ارزشمند می تواند در سرلوحه برنامه ریزیها و اقدامات حمایتی والدین ، مربیان و مدیران مراكز آموزشي قرار گرفته و زمینه های رشد و پیشرفت جامعه را فراهم آورد. فرض مخالف بصورت دخل و تصرف در توارثی بودن زمینه خلاقیت حقیقتا بسیار مشکل می نماید چرا که دخل و تصرف در برخورداری از یک موهبت مادرزادی دراغلب موارد بسیار مایوس کننده است تصور زحمات و هزینه های کم نتیجه والدین کودکان عقب مانده ذهنی می توتند شاهد این مدعا باشد. با وجود این همه امکانات و پیشرفت های علمی، متخصصان تا چه اندازه می توانند عملکرد رفتاری و فعالیت ذهنی عقب ماندگان ذهنی را بهبود بخشند ؟
در سال 1920 میلادی گروهی از محققان در ایالت کالیفرنیای امریکا برای پیگیری یافتن ارتباط هوش و خلاقیت تحقیقات دامنه داری انجام دادند آنان پس از ارزیابی هوشبهر هزاران دانش آموز ، صدها نفر پراستعداد را شناسائی نمودند پس از پنجاه سال دوباره وضعیت افراد شناسائی شده بررسی گردید که در کمال تعجب مشاهده شد هیچکدام از آنان نه تنها خلاقیتی نداشته اند بلکه مشهور هم نشده بودند . تحقیقات کاکس و تولمن نشان داد اغلب نوابغ برجسته و خلاقان مشهور دنیا ضرورتا هوشبهرهای بالائی نداشته اند. آنان دریافتند در سطح هوشبهر 100 تا130 همبستگی معنی داری بین هوش و خلاقیت وجود دارد لکن پس از آن گاهش می یابد درعین حال اغلب آنان وضع تحصیلی و آموزشی خوبی هم نداشته

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره ناخودآگاه، امنیت روانی، تحلیل عوامل، رضایت درونی Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره یژگیهای شخصیتی، ویژگیهای شخصیتی، ویژگیهای شخصیت، تصویرسازی ذهنی