دانلود پایان نامه ارشد درباره فرهنگ اسلامی، هنر اسلامی

دانلود پایان نامه ارشد

كوماراسوآمی دربارۀ نقش عالم ملكوت در فعالیت‌های هنری به ویژه بنا بر اعتقاد ادیان هندی می‌گوید: «ذهن، این صورت را گویی از فاصله‌ای بس دور برای خود پدید می‌آورد یا رسم می‌كند (آكرشتی) یعنی مبدأ بعیدِ آن ملكوت است، جایی كه انواع عالیه‌ای كه مصدر صورت‌های هنرند، وجود دارد و مبدأ‌ بلافصل آن، مكانی در اندرون دل است…در آنجا یگانه تجربۀ ممكنِ حقیقت روی می‌دهد.»321
در باب مشابهت فتوّت و ذن در این باب این بیان دکتر سوزوکی قابل توجه است: «در فرهنگ ژاپن نیز زندگی سامورایی‌ها -که قابل تطبیق با اهل فتوّت در فرهنگ اسلامی هستند- از آغاز با ذن و تربیت روحی گره خورد و ذن با تکیه بر تربیت و تسلط بر نفس، با روح جنگجوی سامورایی، درآمیخت و هدفش به کمال رساندن او بود..»322
به هر تقدير اين ابر سايهگستر اخلاق محوري و عرفان مداری شرقي است که بر بيکران جغرافياي هنر شرق چتر خود را گسترانيده و برآمدش آن شده است که في المثل ميگوييم اگر بخيل و حسود باشي و با اینکه هنر را برآمد تلاش شخصی خود بدانی، به هيچ روي خطّاطي چيره دست نخواهي شد و اگر خود را برتر از همگنان بداني، هرگز گلآرايي را نفهميدهاي و به عمق آن راه نخواهي برد.

3.هنر بی هنری
تا زدم لاف هنر خواجه به هیچم نخرید
بیهنر باش، هنرهاست در این بیهنری323
گذری بر آنچه در این نوشتار گفته آمد، به خوبی این مهم را نمایان میکند که در هنر فتوّت و ذن – که موضوع این نوشتار است – بلکه در عموم هنر شرقی به معنای فراگیر آن، اصلاً نمیتوان هنری فارغ از دین و جدای از کمالات نفسانی و روحی متصوّر شد. این هنر از یک سو برآمده از تهذیب و یا تمرکز است چنانکه به تفصیل بدان اشارت رفت و در همین باب هريگل ميگويد: «لازمه همه اين هنرها تنها نه قابليت هنري که يک حالت روحي خاصّي است که از طريق سالها تمرين تمرکز حاصل ميشود و شاگرد از راه تمرکز قادر بر تجربه چيزي ميشود که همه چيز به آن وابسته است. يعني آني که ذاتاً نگفتني است، مطلق است و خود «دل» است.»324و از دیگر سو این هنر رسالت تعلیم و پیشبرندگی بر عهده دارد. در این فضا نظریه هنر برای هنر و دیگر نظریههای مشابه در مقام تئوری هم قابل فهم نیستند، چه رسد به اینکه بخواهند در عرصه عمل مبنای آفرینشی هنری قرار بگیرند. کوماراسوآمی میگوید: «گرچه اشتغال هنر ساختن است، ولی مسئولیت هنر تنها به تولید منحصر نمیشود، بلکه هنر، رسالت خطیر تعلیم انسانها را در بالاترین حد ممکن به عهده دارد، هر چند این مهم با شیوههای رایج هیچگاه محقق نخواهد شد. آن که به اصالت احساس قائل است و برای لذّت زندگی میکند و پیرو دیدگاه هنر برای هنر یعنی تولید اشیای زیبا و بی مصرف خوش رنگ و خوش آواست، دور از این وادی است.»325
در واقع در عرفان، تمركز و مراقبه زمینۀ ایجاد جذبه‌های الاهی است كه انسان تحت تاثیر آن جذبه‌های الاهی و ملكوتی خود را مستغرق در وجودی آسمانی و متعالی می‌بیند و احساس می‌كند هویت زمینی او مضمحل شده و به طور منفعل تحت سیطره و احاطه نیرویی آسمانی قرار گرفته است، انسان در این حالت، احساس وجد و سروری را در خود می‌یابد و می‌داند كه القائات عرفانی یا هنری توسط او صورت نمی‌گیرد و حضور موجودی غیرملكی و غیر زمینی در این حالت از جذبه برای فرد، امری یقینی و تردید ‌ناپذیر است، به طوری كه اگر در این حالت شعری بگوید، یا سخنی از او صادر شود یا اثری هنری از او تراوش كند، هیچ‌گاه آن را منسوب به خود نمی‌داند و قطعاً خواهد گفت فرشته‌ای آسمانی صاحب این اثر است. به همین جهت عارفان حقایقی باطنی‌ را كه در حالت كشف و شهود از آنها صدور می‌یابد، منسوب به موجودی فرا مادی هم‌چون فرشته، پیامبر و یا پیشوایی دینی می‌دانند و آن را متعلق به خویش نمی‌پندارند.
جذبه‌های الاهی مقدمۀ القاء معانی و معرفت است، به طوری كه فرد در این حالت احساس می‌كند كه معانی و مفاهیم جدیدی در روح او ترسیم می‌شود. این مفاهیم جدید در هنر جای خود را به ریزبینی‌های هنری، خلاقیت‌های هنری و ابتكارهای ناب می‌دهد.326كوماراسوآمی می‌گوید: « نوشتههای هندی فهرست‌های فراوانی را از بیش از هجده هنر حرفه‌ای و شصت و چهار هنر تفنّنی در اختیارمان می‌گذارند، این فهرست‌ها هر نوع فعالیت مهارتی‌ای از جمله موسیقی، نقّاشی، بافندگی، سواركاری، آشپزی و سحر را در بر می‌گیرند…و همۀ آنها دارای منشأ ملكوتی فرض شده‌اند.»327
این بیان را مقایسه کنید با آنچه که در باب منشأ آسمانی داشتن هنرها و حِرف در آیین فتوّت قلمی کردیم و بیندیشید که آیا در این دو رویکرد فاصله دار مکانی، چنین یکسانی معنا دار بیانی جالب نیست.
محقّق دیگری در ریشه یابی این یکسانی و این نوع نگاه آسمانی میگوید: «هنرهای شرقی، شرقیاند به این معنا که از مشرق وجود برآمدهاند. مشرق وجود یعنی آن دیاری که
ما نبودیم و تقاضامان نبود لطف تو ناگفته ما میشنود
این بیت مولانا شاید به خوبی این مقام را متمثّل کند:
بیدل و بیهوش و بیفکرت شوید تا نوای «ارجعی » را بشنوید
مصراع اول به چه معناست؟ یعنی به خواب بروید ، به رؤیا وارد شوید، به خواب عمیق بدون رؤیا بروید واز آن هم گذر کنید، از این عالم توفان بیداری و هوش بگذرید. يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى‏ رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّة. هنرهای شرقی بدین معنا شرقیاند .
اکنون که هوشیاری ما بهجاست ، اکنون که آگاهیم هر چیزی را بر وفق آگاهیمان مییابیم. به بیانی دیگر هر چیزی ازحیث تفسیری که برایمان پیدا میکند، بر ما ظهور مییابد. هر چیزی ظهوری برای ماست و ما شرط آن ظهوریم ، اما وقتی که به آن مقام برسیم که در میانه نباشیم از این توفان بیداری هوش ، از این ساحت غربی، بیحسّ و بیگوش وبیفکرت شده باشیم ، از احوال دنیا خفته باشیم ، به رؤیا وارد شده باشیم و به خواب عمیق بدون رؤیا، به توریه، در آن مقام اتحاد با خود که همه تمایزات از میان برخاسته است؛ آنجا خطّه مشرقی وجود آغاز میشود.
همه هنرهای شرقی ما را به این مقام فرا میخوانند. به آن مقام که رسیدیم دیگر اشیا بر وفق آگاهی ما ظهور پیدا نمیکنند؛ بلکه حقیقت اشیا یعنی« تتوه» به ظهور میرسد، یعنی اشیا آنچنان که هستند؛ نه آنچنان که بر ما ظهور می‌کنند.328
سوزوکی در باب شمشیرزنی ذن بیانی دارد درخور اندیشه. به گونهای درمقام جمعبندی میگوید: « زندگی بدون دغدغهای که به عنوان یک امر ضروری برای استادی شمشیرزنی در اینجا توضیح دادیم، زندگی بدون درخواست است که حقیقت «بدهی ستوگی» است. از نظر هنری این «هنر بیهنری» است.»329
هریگل در کتاب ذن در هنر کمانگیری مینویسد: «هنر ذن، هنر بیهنری است.» شاید تعریفی به این دقت برای توصیف ذن وجود نداشته باشد. ذن دارای بنیانهایی است که همواره برای درک عمیقتر حقیقت باید ویران شوند و دوباره به شکلی دیگر ظهور یابند. ذن تلاشی است برای رها شدگی .
میتوان گفت همین نکته که اوج هنرمندی در هنرهای ذن، رها شدن از چنبره هنر است موجب شده است که سوزوکی در بیانی قابل تأمل نقطه آغازین و فرجامین هنرآموزی شمشیرزن را به گونهای شبیه هم بداند و چنین بگوید: «زمانی که شمشیرزن سعی میکند تا به حریف ضربه وارد کند، به صورت غیر عادی احساس میکند که از حرکتش ممانعت به عمل میآید( بهطور کلی حسّ اصلی بیگناهی و آزادی را از دست داده است)؛ اما وقتی روزها و سالها سپری میشوند، زمانی که تعلیم او نیازمند بلوغی کاملتر است، برخورد جسمانی و روش کنترل کردن شمشیر در برابر «بی ذهنی» پیشرفت میکند و شبیه به حالت ذهنی میشود که در آغازین لحظات آموزش داشت، زمانی که چیزی نمیدانست و کاملاً از «هنر بیخبر» بود. در نتیجه آغاز و پایان به همسایههایی دیوار به دیوار تبدیل میشوند.»330جملات پایانی این سخن سوزوکی بسیار قابل تأمل و دقت است، یعنی این مفهوم که پایان به آغاز بسیار شبیه است.
در عرفان و هنر اسلامی نیز رسیدن به بیهنری جایگاه ویژهای دارد که شواهد متعدّدی میتوان بر آن برشمرد، یکی از این نمونه ها داستان بسیار زیبا و حکیمانهای است که مولوی در مثنوی نقل میکند، این داستان ساحتی را پیش رو میگشاید که میتوان گفت خلاصه مجموع مباحث ما در این رساله و آنچه را که در پی اثبات آنیم، در قالب تمثیلی دلنشین، گویا و تأثیرگذار به تصویر میکشد. رواست در این مجال فرجامین و در این رساله که به نام هنر مزیّن است ، اصل این شعر را نقل کنم و سپستر گذری بر مضمون آن داشته باشم:
« چینیان گفتند ما نقّاش‌تر رومیان گفتند ما را کرّ و فرّ
گفت سلطان امتحان خواهم درین کز شماها کیست در دعوی گزین
اهل چین و روم چون حاضر شدند رومیان در علم واقف‌تر بدند
چینیان گفتند یک خانه به ما خاص بسپارید و یک آن شما
بود دو خانه مقابل در به در زان یکی چینی ستد رومی دگر
چینیان صد رنگ از شه خواستند پس خزینه باز کرد آن ارجمند
هر صباحی از خزینه رنگها چینیان را راتبه بود از عطا
رومیان گفتند نه نقش و نه رنگ در خور آید کار را جز دفع زنگ
در فرو بستند و صیقل می‌زدند همچو گردون ساده و صافی شدند
از دو صد رنگی به بی‌رنگی رهیست رنگ چون ابرست وبی‌رنگیمهیست
هرچه اندر ابر ضو بینی و تاب آن ز اختر دان و ماه و آفتاب
چینیان چون از عمل فارغ شدند از پی شادی دهلها می‌زدند
شه در آمد دید آنجا نقشها می‌ربود آن عقل را و فهم را
بعد از آن آمد به سوی رومیان پرده را بالا کشیدند از میان
عکس آن تصویر و آن کردارها زد برین صافی شده دیوارها
هر چه آنجا دید اینجا به نمود دیده را از دیده‌خانه می‌ربود
رومیان آن صوفیاناند ای پدر بی ز تکرار و کتاب و بی هنر
لیک صیقل کرده‌اند آن سینه‌ها پاک از آز و حرص و بخل و کینه‌ها
آن صفای آینه وصف دل است صورت بی منتها را قابل است
صورت بی‌صورت بی حد غیب ز آینه دل تافت بر موسی ز جیب
گرچه آن صورت نگنجد در فلک نه بهعرش و فرش و دریا و سمک
زانک محدودست و معدودست آن آینه دل را نباشد حد بدان
عقل اینجا ساکت آمد یا مضل زانک دل یااوست یا خود اوست دل
عکس هر نقشی نتابد تا ابد جز ز دل هم با عدد هم بی عدد
تا ابد هر نقش نو کاید برو می‌نماید بی حجابی اندرو
اهل صیقل رسته‌اند از بوی و رنگ هر دمی بینند خوبی بی درنگ
نقش و قشر علم را بگذاشتند رایت عین الیقین افراشتند
رفت فکر و روشنایی یافتند نحر و بحر آشنایی یافتند
مرگ کین جمله زو در وحشتند می‌کنند این قوم بر وی ریشخند
کس نیابد بر دل ایشان ظفر بر صدف آید ضرر نه بر گهر
گرچه نحو و فقه را بگذاشتند لیک محو و فقر را برداشتند
تا نقوش هشت جنت تافته است لوح دلشان را پذیرا یافته است
برترند از عرش و کرسی و خلا ساکنان مقعد صدق خدا »331-332
در این داستان عناصر مختلفی وجود دارند که قابل بررسی و تطبیقاند. مثلاً مي‌توان در این تمثیل خانههاي رو به هم را نماد دو سراي دنيا و آخرت دانست كه اهل چين دنيا، تلوّن و فريبايي آن را طالب‌اند و در مقابل، اهل روم آخرت را. اینان در سراي جلايافته‌ خويش، بي‌كثرت نقوش افسون‌نماي صدرنگ، بسي زيباتر از نقش‌‌هاي تصويرگران، وراي ظاهر را درمي‌يابند و حقيقتي نشئت گرفته از يقين خالص و پاك را به نظاره مي‌نشينند.
به بيان ديگر، در منظر صاحبدلان اهل صيقل، دل چون خانه‌اي‌ است كه بايد از اغيار تهي نمود تا حقيقت جمال را متجلي سازد و آن كس را كه به صد رنگ، نقش‌ها بر دل مي‌كشد، مجلايي براي بازتاب اين حقيقت بي رنگ و بو در دل نيست؛ چنانكه در لسان خواجه شيراز نيز همين مضمون تكرار گشته:
خلوت گزيده را به تماشا چه حاجت است / چون كوي دوست هست، به صحرا چه حاجت است
در اين حكايت، آنچه مقصود شاعر را حاصل مي‌سازد و برتري تصويرگران رومي را نتيجه مي‌دهد، روبهرويي اتاق‌هاست كه پيشتر بدان اشاره رفت. اگر چنين نبود، در پايان عمل، از جلاكاري روميان حاصلي به بار نمي‌آمد. در واقع، آنچه در لوح مرمرين و مصفّاي روميان به ثمر نشست، انعكاسي از تصاوير چينيان نقّاش بوده است .
جا دارد در این مجال بپرسیم حال که دریافتیم نگاه درست به

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره روح انسانی، عالم ماده، آیین فتوت Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره حکمای اسلامی، وجود خارجی، ناتورالیسم، حقیقت وجود