دانلود پایان نامه ارشد درباره عدالت توزیعی، عدالت اجتماعی، اندیشه سیاسی

دانلود پایان نامه ارشد

پایانی این پژوهش که همان فصل پنجم است، تطابق و عدم تطابق در اندیشه طرفین تحقیق صورت می‌گیرد. این‌که اندیشه افلاطون در باب عدالت با مرتضی مطهری چه شباهت‌ها و تفاوت‌هایی را داشته است.

فصل دوم:

پیشینه مفهومی عدالت در غرب و اسلام

مقدمه
بی‌گمان مفهوم عدالت، یکی از پیچیده‌ترین مفاهیم علوم انسانی در طول تاریخ بشر بوده است. اگر آغاز ابهام‌برانگیزی عدالت و تعریف آن را افلاطون بدانیم (چراکه بسیاری از پژوهشگران، عقیده دارند که اندیشه سقراط، در جمهور افلاطون است که انعکاس پیدا می‌کند) به سهولت خواهیم دید که از چندین قرن قبل از میلاد تاکنون در باب عدالت و عدل و ملزومات آن چه تعداد نظرات مختلف ارائه‌شده است. از ارسطو شاگرد افلاطون گرفته تا مارکس و اندیشمندان لیبرالی چون راولز و هایک معاصر و… چندشاخگی این مفهوم وقتی مشخصتر می‌شود که در دین و مذاهب مختلف هم بدان اشاراتی شده است و اصولاً عدالت، بنا به نظرات برخی از اندیشمندان، لایهای مذهبی دارد و خود این دیدگاه قضیه را سختتر از پیش میکند. چنان‌که عدالت، به انواع مختلف تقسیم می‌شود. همیشه برای بحث در این انواع، راهی وجود دارد. یکی عدالت توزیعی را موردقبول نمی‌داند و دیگری عدالت اجتماعی را به شاخه‌های مختلف منقسم می‌کند؛ اما برای آغاز هر بحث، می‌باید مفاهیم مورد لزوم را مورد تعریف قرارداد و ما نیز بدین کار مبادرت می‌کنیم.
عدالت چیست؟
مبانی عدالت چیست؟
آیا عدالت، فضیلت است؟
بسیاری عدالت را اصلی‌ترین فضیلت و منبع و ریشه همه فضایل می‌دانند. عدالت را در سویی و ارزش‌ها و فضیلت‌های دیگر را در سوی دیگر قرار می‌دهند. به‌هرحال ازآن‌رو که بحث عدالت در سرشت خود بحثی تحلیلی و نظری است، همیشه با تنوع دیدگاه‌ها و اختلاف‌نظرها همراه بوده است. این تنوع خصوصاً از آن بعد دیده می‌شود که عدالت در تمامی جنبه‌های فردی، خانوادگی، ابعاد کلان اجتماعی و نهادها و سازمان‌های درگیر، در حقوق و قضا، در فلسفه و سیاست و غیره حضور و بروز جدی دارد. این امر باعث پراکندگی و تشتت هر چه بیشتر در بحث عدالت و تعاریف و محدوده‌ها و … آن میشود. به نظر می‌رسد که باید ریشه‌ای‌تر به مبحث عدالت پرداخت و معنای کلاسیک آن را نیز مدنظر قرارداد. در این فصل ابتدا به بررسی مفهوم عدالت در غرب در چهار دوره یونان باستان، قرون‌وسطی، پس از رنسانس و نهایتاً دوران معاصر پرداخته‌ایم و سپس سیر تطور عدالت را نزد فقهای شیعه را به این دلیل که مطهری یک متفکر شیعه بوده و جهت جلوگیری از طولانی شدن بحث از بررسی مفهوم عدالت در نزد سیاست‌نامه نویسان یا فقهای اهل سنت و…صرف‌نظر خواهیم نمود. در پایان نیز مفهوم عدالت اجتماعی در غرب و اسلام را مورد پردازش قرار داده‌ایم.
۲-۱- عدالت در غرب
از قرون اولیه تاکنون یکی از اشتغالات عمده فلسفه و فلاسفه سیاسی در مغرب زمین جست‌وجوی عدالت و قانون عادلانه در جامعه بوده است. از گذشته تا کنون تحلیل مفهوم عدالت در فلسفه سیاست اهداف مختلفی را پی گیری می‌کرده است، ازجمله این‌که با گذر از عالم انتزاعیات و مفاهیم و وصول به عالم عینیات این نتیجه به دست می‌آید که چه چیز عادلانه و چه چیز غیرعادلانه است. برداشت‌های متفاوت فیلسوفان سیاسی غرب از مفهوم عدالت که زمینه‌ساز مشاجرات و مباحثات فراوانی گردیده، بر یکی از سه اصل زیر استوار بوده است: برابری، شایستگی، نیاز. در این بخش به بررسی مفهوم عدالت از دیدگاه تعدادی از فلاسفه و متفکرین غربی خواهیم پرداخت. امید است که به روشن‌تر شدن این مفهوم کمک نماید.
۲-۱- ۱- یونان باستان
به‌طور سنتی مفهوم عدالت را به دو صورت تفسیر کرده‌اند؛ دیدگاه مبتنی بر تناسب13 كه به‌طور سنتی به ارسطو در كتاب اخلاق وی نسبت داده‌شده است. دیدگاه برابری خواه14 كه افلاطون در رساله گرگیاس15 آن را تدوین كرده است. اصل تناسب برای توصیف عدالت توزیعی به كار میرود مانند اینكه یك موقعیت منصفانه عبارت از موقعیتی است كه برون داد افراد با درون داد آن‌ها تناسب داشته باشد. این رویكرد مبتنی بر تناسب شامل دو مؤلفه اقتصادی و انصاف است. رویكرد برابری خواه شامل دو مؤلفه نیاز و تساوی است. بین فرهنگ‌ها ازنظر عدالت اجتماعی تفاوت وجود دارد. مثلاً فرهنگ‌های جمع‌گرا مثل چین بر برابری خواهی و فرهنگ‌های فردگرا مثل آمریكا بر فردگرایی اقتصادی و دیدگاه‌های مبتنی بر تناسب تأكید می‌کنند. اندیشه‌های افلاطون و ارسطو سرآغاز و جهت دهنده بسیاری از اندیشه‌ها ونظریه‎های دیگر است، افلاطون عدل را موضوع اصلی فلسفه می‌داند و به اعتبار اهمیت این امر عنوان فرعی كتاب اصلی خویش جمهور را گفتگویی درباره عدالت می‌نامد (بشیریه، ۱۳۷۴: ۶).
افلاطون بحث عدالت را با بحث از ماهیت دولت آغاز می‌کند. وی عدالت را هماهنگی و همكاری اجزاء روح معرفی می‌کند و با دیدی كاركردگرایانه و در یك تطبیق اندام واره، صحبت از قرار گرفتن هر چیز و هركس در جای خود می‌کند. وی به عدالت طبیعی معتقد است و هركس باید در همان‌جایی كه طبیعت او را قرار داده، قرار گیرد. در باب افلاطون در فصل بعد مفصل بحث خواهیم کرد؛ اما ارسطو در كتاب «اخلاق نیكوماخوس» عدالت را به دو بخش تقسیم می‌کند: «عدالت توزیعی16» و «عدالت تأدیبی یا كیفری17». عدالت توزیعی به مسئله توزیع و تقسیم دارایی‌ها و ثروت و حقوق و مزایا و امتیازات اجتماعی در بین افراد جامعه مربوط می‌شود.
عدالت تأدیبی بیان نظریه مجازات عادلانه است. این نوع از عدالت به این پرسش پاسخ می‌دهد كه مجازات مناسب افراد خاطی چگونه باید باشد، بنابراین عدالت تأدیبی به عمل خطا و قانون‌شکنی مربوط است. به نظر می‌رسد این تقسیم‌بندی ارسطویی جامع همه جوانب نیست، برای مثال تلقی توماس هابز از عدالت كه آن را به «رعایت قراردادها و پیمان‌ها» تعریف می‌کند، در هیچ‌کدام از این دو قسم عدالت نمی‌گنجد. ازاین‌رو برخی از متفكران قسم سومی به آن افزوده‌اند. «عدالت تعویضی یا مبادله‌ای»18 به‌عنوان شق سوم به توصیف احكام و شرایط مبادله منصفانه در قراردادها می‌پردازد. عدالت فردی و اخلاقی به معنای ایجاد توازن و تعادل میان قوای نفس نیز از تقسیم‌بندی دوگانه ارسطو خارج است؛ اما ارسطو در تقسیم‌بندی دیگری، عدالت را به «عام» و «خاص» تقسیم می‌کند. تقسیم عدالت به توزیعی و تأدیبی در محدوده عدالت خاص است كه اقسام دیگری از عدالت هستند كه به همراه عدالت خاص همگی در زمره مصادیق عدالت عام قرار می‌گیرند. عدالت عام همان است كه ارسطو آن را به «حاصل جمع همه فضایل» یاد می‌کند (واعظی، ۱۳۸۴: ۸۷). سنت ارسطویی به مفهوم‌سازی در یك جامعه عادلانه بر اساس یك نظریه جامع در باب خیر نوع بشر می‌پردازد و درعین‌حال نظریه او نظریه‌ای اشرافی است (نیلسن، ۱۳۸۲: ۳۷۰)؛ اما اگر از طرح مسئله عدالت در فلسفه سیاسی قبل از میلاد بگذریم و به این مفهوم پس از رنسانس نگاهی بیندازیم به مباحث دیگری نیز می‌رسیم.
۲-۱- ۲- قرون‌وسطی
در سال‌های پایانی قرن چهارم میلاد مسیحیت تعارض اولیه میان ایمان دینی و عقلانیت بشری به سود سازمان روحانیت مسیحی پایان می‌یابد و اندیشه سیاسی برای مدتی نه‌چندان کوتاه از بین می‌رود. در دوران قرون‌وسطی، هرچند مباحث مربوط به عدالت پاره‌ای از متالهان مسیحی را به خود مشغول می‌دارد، اما باید توجه داشت که مقوله مذکور در متن الهیات مسیحی مطرح می‌گردد و از اندیشه سیاسی فاصله می‌گیرد. ازاین‌رو بیشتر از عدل الهی و عدل در دنیای ماوراء طبیعت سخن به میان می‌آید و این امر ناشی از آن است که مسیحیت ابتکار تأسیس یک جامعه مدنی را به همراه نداشته و با واگذار کردن کار قیصر به قیصر توجه خود را معطوف به جهان آخرت و ساختن آن نمود. فقدان طرحی نو برای سازمان جامعه و ترویج رهبانیت و تقدس مظاهر بی‌عدالتی چون فقر مانع از این بود که از بطن این اندیشه‌ای سیاسی در باب عدالت تولد یابد (زحمتکش، ۱۳۷۵: ۸۸)؛ اما در این میان نمی‌توان از اهمیت تفسیرهای اگوستین و اکویناس درباره عدالت غافل شد. اگوستین عدالت را مبتنی بر عشق به خیر اعلی یا خدا می‌داند. عدالت به هر کس به‌اندازه استحقاقش درجه‌ای از شرف می‌بخشد و عدالت در انسان نظمی ایجاد می‌کند که به‌واسطه آن روح تابع خدا و بدن تابع روح می‌شود. بدین گونه وی تفسیر خدا شناسانه از عدالت را مطرح می‌کند که نهایت و کمال کلی وجود و موجودات بوده و به‌مثابه واحد هماهنگ‌کننده بخش‌های مختلف است. وی عدالت و صلح را می‌ستاید اما تحقق مطلق آن فقط در شهر خدا ممکن می‌داند. پس عدالت در نظر آگوستین به مطابقت بانظم الهی تعریف می‌شود. انسان به‌واسطه گناه اولیه به زمین هبوط نموده و سرشتش منحط است و تحقق شهر خدا برای او میسر نیست. پس تحقق عدالت مطلق هم در شهر زمینی امکان‌پذیر نیست.
اما به نظر اکوئیناس قانون زمینی باید انعکاسی از قانون خدایی باشد. لذا می‌توان نتیجه گرفت که عدالت موردنظر او امری بشری تلقی نمی‌شود. «وی تلاش می‌کند تا نظریه مسیحیت در باب عدالت را در یک تفسیر متفاوت از آگوستین ارائه دهد. او به بازبینی تمایز میان قلمرو دنیا و معنا می‌پردازد و کوشش به‌منظور سازگار کردن آثار ارسطو و آموزه‌های اصلی مسیحیت را وجهه همت خویش قرار می‌دهد» (هلد، ۱۳۶۹: ۶۶). اندیشه اکویناس در چارچوب نظریه حقوق طبیعی مطرح می‌شود. او برخلاف گذشتگان خود نگاهی خوش‌بینانه به سرشت و سرنوشت انسان می‌افکند. اکوئیناس هدف سیاست را بهزیستی، خیر ابدی و تحقق عدالت می‌داند (فاستر، ۱۳۶۱: ۳).

۲-۱- ۳- عدالت پس از رنسانس
اروپای پس از رنسانس در تحوّلات فكری قرن هفدهم، فلسفه سیاسی و ازجمله عدالت اجتماعی از “فضیلت” به “منفعت” تغییر مبنا داد. به عقیده توماس هابز انسان طبیعتاً حق دارد آنچه دلش می‏خواهد بكند، محرك تمام اعمال آدمی جلب نفع و حفظ خویشتن است و برای انجام آن ممكن است آنچه را لازم بشمارد انجام دهد… سلوك طبیعی آدمی خودپرستی و هدفِ غایی هر فرد منفعت شخصی و… جامعه هیئتی است مصنوعی و ساختگی، نه طبیعی و نه الهی و جامعه آلت و وسیله نیل به هدف غایی یعنی منفعت فردی و شخصی است (پازارگاد، ۱۳۵۷: ۵۷۶-۵۷۸). عدالت در این قرن تفسیری زمینی و مردمی پیدا كرد و ریشه‏های الهی و دینی و فطریِ خود را از دست داد، به‌ویژه آنكه دیوید هیوم صریحاً می‏گفت: معتقدات و ارزش‌های اجتماعی مانند عدالت و آزادی تعهداتی هستند كه ارزش آن‌ها تابع سودمند بودن آن‌هاست (پازارگاد، ۱۳۵9: ‏۵۸۵)؛ اما کانت اخلاق را مبنای سیاست دانست و مسائلی چون آزادی و عدالت را در قالب نگرش اخلاقی بیان کرد. می‌گفت «نخستین قاعده اخلاقی، كه خود را به آن مكلّف می‏بینم این است: همواره چنان عمل كن كه بتوانی بخواهی، كه دستور عمل تو برای همه‌کس و همه‌وقت و همه‌جا قاعده كلی باشد.»(فروغی، ۱۳۴۴: ۲۴۶) کانت مسلماً بر متفکران پس از خود تأثیر فراوانی داشت و هگل تحت تأثیر وی به آزادی انسان به‌عنوان مقصود اساسی او تأکید کرد ولی آن را در پیروی از ایده می‌دانست. «آزادی کامل هدف انسان است وقتی به دست می‌آید که همه انسان‌ها ایده را بشناسند و بفهمند و با آن هماهنگ شوند و درنتیجه طبق عقل زندگی کنند» (عالم، ۱۳۷۷: ۴۳۷).

۲-۱- ۴- عدالت در غرب معاصر
با چاپ كتاب «نظریه عدالت» توسط جان راولز، استاد دانشگاه هاروارد، گروهی آن را «بالاترین معیار لیبرالیسم» دانستند و یكی از پنج كتاب مهم سال ۱۹۷۲ آمریكا به شمار آوردند (بلوم، ۱۳۷۳: ۷۵۸). جان راولز در این كتاب آموزه خود را عدالت به‌مثابه انصاف یا عدالت و انصاف می‏نامد (بلوم، ۱۳۷۳:‏۷۵۱). او با الهام از اندیشه‏های كانت، اخلاقیات را در دل لیبرالیسم جای می‏دهد (اخوان كاظمی، ۱۳۸۱: ‏۵۶) و مبنای جدیدی را برای عدالت عنوان می‏كند كه می‏توان آن را “نظریه قرارداد گرایانه یا توافقی عدالت” نامید (قربان نیا، ۱۳۸۱: ۹۵). وضعیت اولیه‏ای كه راولز بحث خود را با آن آغاز می‏كند و نظریه‏های عمده‏اش را

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره عدالت اجتماعی، سلامت روانی، سلامت روان Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره اجرای عدالت، عدالت اجتماعی، نهی از منکر