دانلود پایان نامه ارشد درباره عدالت اجتماعی، مدینه فاضله، جوامع انسانی

دانلود پایان نامه ارشد

از اندیشه وی پیش از دو هزار سال می‌گذرد، ولی تا امروز خصیصه هر فلسفه‌ای را هنوز به چگونگی ارتباطش با افلاطون معین می‌کنند؛ بیش از همه، اندیشه‌های فیلسوفان قرون‌وسطی متأثر از افکار اوست. خاصه سنت آگوستین جمهور افلاطون را در کتاب معروف خود با عنوان «شهر خدا» به زبان دین مسیحی ترجمه کرده است (ورنر، ۱۳۷۵: ۶۹۵). اين رساله يكي از بزرگ‌ترین آثار افلاطون است، كه درواقع به چيستي عدالت، بي‌عدالتي و نتايج آن براي انسان‌هاي دادگر و ستم‌پيشه مي‌پردازد. در كتاب‌هاي اوّل، دوم، چهارم و نهم عمدتاً محاوره با بحث از عدالت و چيستي آن، شروع‌شده و نظرات متعددي ارائه مي‌گردد. در اين راه افلاطون روش مطلوب ادبي خود، هم پرسه‌ها يا گفتگو را به كار مي‌برد و در نمایشنامه او براي جستجوي حقيقت سقراط نقش اصلي دارد.
جمهور كتابي است كه در سنين جواني توسط افلاطون نوشته‌شده است. جمهور از چند نظر مهم است: اولاً مي‌خواهد در مقابل نظام سياسي دموكراسي (ازنظر وي امري منفي است) آلترناتيو مثبت ارائه دهد. مباحثي كه در جمهور مطرح مي‌شود آرمان‌گرایانه بوده و هیچ‌گاه به واقعيت نپيوسته است. طوري كه خود در آثار بعدي، سياستمدار و قوانين به آرماني بودن آن اذعان مي‌كند.
ثانياً ارسطو كه شاگرد مكتب وي است انتقادات شديدي بر جمهور وارد مي‌كند.
ثالثاً نظريه آرماني دولت‌شهر مبتني بر تعريف افلاطون از عدالت است.

۳- ۴- عدالت، انواع و ابعاد آن در دیدگاه افلاطون
افلاطون تحلیل نهایی خویش را از عدالت در کتاب چهارم جمهوری بیان می‌کند. نظريه عدالت افلاطون بر اشراق (كشف و شهود) مبتني است يعني فراتر از حيطه تجربي بشري بل در عالم مُثُل است.گرچه مفهوم توازن و تعادل عنصر اصلي در نظريه‌هاي افلاطون و ارسطو، اما نظريه‌ي افلاطون مبتني بر نظم و اعتدال روحي و غیرقابل‌تحلیل ، و نظريه‌ي ارسطو، حدود وسط ميان افراط‌وتفریط، يعني مفهومي قابل‌سنجش است. پس در اینجا در آغاز کلیتی از نظریه افلاطون در باب عدالت را می‌آوریم و بعد به تشریح آن می‌پردازیم.
افلاطـون چنـانکـه شیوه او است مخاطبان سقراط-افلاطون که سوفسطاییانند، اعتقادي به‌ضرورت وجود عدالت و یا کوشش براي سـاخت یک جامعه عادلانه ندارند و عدالت را ارج نمی‌نهند سقراط- افلاطون پس از طرح پرسش و پاسخ‌ها و اثبات نادرستی نظریات سوفسطاییـان، بـه تعریـف خـود از عدالت می‌پردازد. وي براي تبیین مفهوم موردنظر خویش، از فرد آغاز می‌کند و بر دو ویژگی او تأکید می‌کند:
الف) قواي نفسانی
ب) صفات
او درباره قوای نفسانی بر این باور است کـه نفـس انسـان از سـه جـزء و قـوه«عقل»، «خشم» و «هوي» تشکیل‌شده است و تنها هنگامی‌که میان این سه قوه هماهنگی، سازش و نظـم برقـرار باشد، عدالت در وجود شخص برقرار است. ازنظر سقراط- افلاطون «مرد عادل چنان کسی است که اجازه ندهـد جزئی از اجزاي روحش به کار جزئی دیگر دست بیازد یا همه اجـزا در کارهـاي یکـدیگر مداخلـه کننـد، بلکـه همواره باید در این اندیشه باشد که هر جزء کاري را که به‌راستی وظیفه آن است به انجام رسـاند. بـدین ترتیـب بـر خود مسلط باشد و در درون خود نظمی زیبا برقرار کند … و سـه جـزء روح خـود را باهم هماهنـگ سـازد.»(افلاطون ،۱۳۸۰: ۹۶۷)
در خصوص صفات نیز وي معتقد است که اگر ما درباره یک فرد قائل به عـدالت باشـیم، ناچـار بـراي یـک شهر نیز باید قائل به صفت عدالت شویم. او سپس با استدلال‌هایی اثبات می‌کند که صفت عـدالت در فـرد برابـراست باصفت عدالت در شهر؛ زیرا «همان اجزا و خاصیت‌هایی که در جامعه دیدیم، در ما نیز هسـت، وگرنـه از کجا ممکن بود آن خاصیت‌ها در جامعه راه یابد؟
اگر تصور کنیم که مثلاً گرایش به خشمگینی بدانسـان کـه در جامعه تراکیایی و اسکوثی و دیگر اقوام شمالی یافت می‌شود یا اشتیاق به دانش چنانکه در جامعه مـا هسـت یـا پول‌دوستی بدان گونه که در جوامع فینیقیه و مصر نمودار است، ناشی از افراد آن جوامع نیست، چنین تصـوري بی‌شک غلط است.» (افلاطون ،۱۳۸۰: ۹۵۵).
ازآنجایی‌که شهر بزرگ‌تر از فرد است، کشف عدالت در آن بسـیار ساده‌تر است. وي پس از تأسیس شهر خیالی خود، آرمان خود را در آن می‌جوید و چون ایـن شـهر را از آغـاز احـداث زیر نظر بگیریم، به چگونگی پیدایش دادوبیداد نیز پی خواهیم برد. «اگر جامعه خـود را خـوب تأسـیس کـرده باشیم، باید از هر حیث جامعه‌ای نیـک بـه معنـاي حقیقـی باشـد … یعنـی بایـد جوامع باشـد دانـا، شـجاع، خویشتن‌دار، و عادل» (افلاطون ،۱۳۸۰: ۹۴۴). او سپس بیان می‌کند که اصل کلی در پی‌ریزی این شهر، عدالت اسـت کـه در آن هر فرد باید منحصراً یک کار داشته باشد و پس از وضـع سـه صـفت حکمـت، شـجاعت و خویشتن‌داری، عدالت را صفتی می‌داند که این صفات را به وجود آورده و باعث ابقاي سه صفت دیگر است. «بارها از دیگـران شنیده و خود نیز گفته‌ایم عدالت این است که هر کس کار خود را انجام دهد و به کار دیگـران دخالـت نکنـد…پس‌ازآنکه شجاعت و دانایی و خویشتن‌داری را در جامعه یافتیم، یگانه خاصیتی که باقی می‌ماند، به عقیده مـن آن خاصیتی است که نخست سبب می‌شود آن سه خاصیت پیدا شوند، و بعد مادام که خود پابرجا است، آن‌ها را پابرجا نگاه می‌دارد… اگر سه خاصیت دیگر را پیدا کنیم، خاصیتی که باقی می‌ماند، عدالت خواهـد بـود» (افلاطون ،۱۳۸۰: ۹۵۲- ۹۵۱). وي در توضیح این مطلب می‌گوید چنانکه هر پیشه‌ور یا کسی دیگر که در کارهـاي سـودآور مهـارت دارد، بخواهد در صف سربازان وارد شود و یا سرباز بخواهد مشاور شهر شود و ایشان لوازم کار و درآمد خـود را باهم معاوضه کنند، یا اینکه شخصی بخواهد همه این کارها را عهده‌دار شـود، نتیجـه آن اخـتلاط و نـابودي شـهر خواهد بود. افلاطون بر اساس نقش و نوع کار آدمیان، جامعه شهري خود را به سه‌طبقه حاکمـان، رزم یاران و پیشه وران تقسیم می‌کند و معتقد است اختلاط این طبقات سه‌گانه، آسیبی بزرگ به این شـهر وارد خواهـد کـرد. اگر افراد شهر هر یک وظیفه و کار خود را خوب انجام دهند، داد در این شهر برقرار است و بـدین ترتیـب هـر سه‌طبقه را محافظت خواهد کرد. درنهایت، تعریف افلاطون از عدالت در جامعه و شخص، پرداختن هـر کـس به وظیفه طبقاتی خود و پرهیز از پرداختن به کار دیگر طبقات است. «جامعه وقتی عادل است که در آن هر یـک از طبقات سه‌گانه وظیفه‌ای را که خاص آن طبقه است، انجام دهد» (افلاطون ،۱۳۸۰: ۹۶۴). در این راستا عدالت اجتماعی معنا می‌گیرد و عدالت اجتماعی در صورتی برقرار می‌شود که «هر کس به کاری دست زند که شایستگی و استعداد آن را دارد و از مداخله در کار دیگران بپرهیزد». پس اگر تاجری به سپاهیگری بپردازد یا یک فرد سپاهی حکومت را به دست گیرد، نظمی که لازمه بقا و سعادت اجتماع است، به هم خواهد ریخت و ظلم جانشین عدل خواهد شد(کاتوزیان، ۱۳۸۸: ۳۵).
افلاطون عدالت اجتماعى را این‌چنین تعريف كرده است:«عدالت آن است كه كسى آنچه حق او است به دست آورد و كارى را در پيش گيرد كه استعداد و شايستگى آن را دارد»(دورانت،۱۳۸۸: ۳۴). پس درباره عدالت فردى که در راستای همان عدالت اجتماعی معنا می‌گیرد، مى‏گويد: «عدالت در فرد نيز نظام و انتظام مؤثر و منتج است، هماهنگى قواى يك فرد انسانى است به اين معنى كه هر يك از قوا در جاى خود قرار گيرد و هر يك در رفتار و كردار انسان تشریک‌مساعی كند» (دورانت،۱۳۸۸: ۳۵) بنابراین، افلاطون عدالت را با این تعریف پایه زندگی اجتماعی سیاسی می‎داند و اهمیت تخصص در فلسفه سیاسی افلاطون نیز در این راستا قابل‌تحلیل است. افلاطون در جمهور‎ می‎گوید: ‎این اصل یعنی تخصص در جوامع انسانی یکی از اصول سیاست و کشورداری است و بدون در نظر ‎داشت آن، دولت سامان نمی‌یابد و به سر‎منزل مقصود نائل نمی‌شود و بر این نظرش دو دلیل عمده بیان کرده است:
1- دست طبیعت همه انسان‌ها را مثل هم نیافریده است. ازاین‌رو، هر انسانی ازلحاظ ذوق، سلیقه و قوای بدنی و روحی با همدیگر متفاوت است. سقراط می‌گوید: تنها وقتی می‌توان از کارها نتیجه نیکو، به بهای ارزان یا زحمت کم به دست آورد که هر کس وظیفه‌ای مطابق ذوق و استعداد خود داشته باشد و بتواند با فراغت، همه‌وقت خود را صرف آن کند.
2- ۲- مصالح اجتماعی می‌طلبد فرآورده‌هایی که انسان‌ها ارائه می‌دهند، از کمیت و کیفیت مطلوبی برخوردار باشند و این کار با تقسیم‌کار و تخصص تحقق می‌یابد. سقراط می‌گوید: هنگامی‌که همین پنبه‎دوز یا هر شخص دیگری‎ که طبیعت او را به انجام همان حرفه‌ای که دارد، تخصیص داده است، به علت داشتن ثروت، قدرت، پیروان زیاد یا به علت دیگر، ناگهان بلندپرواز شود و سعی کند که وارد دسته جنگاوران گردد، یا اینکه جنگاوری ناگهانی این تمایل به سرش بزند که وارد طبقه قانون‎گذاران، یا پاسداران گردد و ابزارها و وظایف آن‌ها را به عهده گیرد(این مسئله‌ای است که با دیدگاه مطهری در تقابل است)… این‎گونه مداخلات نامطلوب، که افراد یک طبقه در کار طبقات دیگر می‌کنند، سرانجام‎ اساس دولت را متزلزل و آن را منهدم خواهد کرد؟… پس بنابراین هر وقت مردمان شهر ما پا از حریم تخصص خود فراتر گذاشتند و به کارهایی دست زدند که برای انجام آن‌ها آفریده نشده‌اند، عملشان عین ظلم و بیدادگری است. برعکس، مواقعی که هرکدام از طبقات سه‌گانه شهر ـ پیشه‎وران، جنگاوران و پاسداران ـ به انجام‌وظیفه طبیعی خود اکتفا کردند، عملشان عین عدالت است و شهری را که می‌سازیم به‌عنوان شهر عادل در جهان بلندآوازه خواهد شد. (افلاطون، ۱۳۴۸ :۱۲۴) هر کاری نیازمند تخصص است، اداره جامعه و تدبیر آن نیز به‌طور حتم نیازمند تخصص و بلکه بالاترین تخصص‌هاست. ازاین‌رو، افلاطون حکومت را‎ نیازمند بیشترین تخصص می‌دانست؛ زیرا حکومت علی‎رغم تأمین نیازهای اولیه زندگی مردم از قبیل خوراک، پوشاک و مسکن، موظف به تدبیر جامعه نیز است‎؛ یعنی فراهم کردن شرایط رشد روحی ـ معنوی انسان‌ها و تأمین سعادت ابدی و ماورای حیات دنیوی. واضح است که مسئله دوم نیازمند آگاهی و تخصص بالاتری است. افلاطون در مورد سیاسی برای فهم و اهمیت تخصص ناخدای کشتی را مثال می‌زند. ناخدایی که حفاظت کشتی و حراست جان کشتی‎بانان را در یک دریای طوفانی عهده‎دار شده است، موفقیتش در این زمینه مدیون و مرهون پختگی و هنری در دریانوردی است… این واقعیت را هم باید دانست که فرمانروایان عاقل هرگز راه خطا را نمی‎رود‎، مادام که آن قانون بزرگ و بی‎همتا را، که عبارت از تقسیم عدالت به نحو‎ ماهرانه و عاقلانه میان شهروندان است، رعایت ‌کنند. (افلاطون، ۱۳۴۸، ۴۳۵)
به نظر می‌رسد که با توجه به مطالب گفته‌شده ، و روشن شدن تطبیق در موضوع پایان، می‌توانیم بحث عدالت را در دیدگاه افلاطون به چهار بخش تقسیم کنیمکه عبارت است از:
در آغاز منشأ عدالت را باید مورد کنکاش قرار دهیم و بدانیم که اصولاً وی عدالت را درون دینی می‌داند یا برون دینی یا این‌که فلسفی می‌داند و عقلانیت محور!
دوم معنای عدالت را در نظر او بسیط سازیم تا مواضع او مشخص‌تر شود.
سوم ابعاد اجتماعی یا فردی ، سیاسی یا غیرسیاسی و همچنین اقتصادی یا غیراقتصادی بودن عدالت را از دیدگاه افلاطون بررسی می‌کنیم.
چهارم بحث زمامدار را که در گمان وی باید فیلسوف-شاه باشد را مورد ارزیابی قرار می‌دهیم چنان‌که افلاطون وجود اقتدار این زمامدار را عین عدالت در مدینه فاضله خود می‌داند و اختیارات بسیاری برای این شخص قائل است.
۳- ۴- ۱- منشأ عدالت
به نظر افلاطون ملکه عدل و عدالت در سرشت انسان خود، ‌عقل و خرد است و در اداره جامعه فیلسوف پادشاه است. همچنین افلاطون در رساله جمهوری عدالت را به‌عنوان یکی از فضایل فردی و اجتماعی معرفی کند(افلاطون، ۱۳۶۷: ۴۲۷). ازنظر یونانیان فضیلت چیزی است که به ما کمک می‌کند انسان خوبی باشیم و خوب زندگی کنیم. هر فضیلتی انسان را در یک جنبه از زندگی کمک می‌کند (افلاطون، ۱۳۶۷: ۴۳۳). افلاطون عدالت را به معنای نوعی تعادل و توازن یا نظم و سازگاری در بین عناصر روح می‌بیند و مفهوم آن را با ارائه توضیحات معادلی از جامعه

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره فیلسوف شاه، فلسفه سیاسی، تمرکز قدرت Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره عدالت اجتماعی، سلسله‌مراتب، مدینه فاضله