دانلود پایان نامه ارشد درباره عالم ماده، قضا و قدر

دانلود پایان نامه ارشد

علاّمه در ادامه ، تخيير مخاطبان آيه را ميان ايمان و کفر ، تخييري صوري و تهديدي واقعي ، دانسته و مي گويد :‌
مقصود اين است که ما تو را نهي کرديم از تأسف خوردن ، و امر نموديم که به تبليغ اکتفا کني و به اين عبارت قناعت ورزي که ” الحقّ من ربکم ” و بس ، و به اصرار و الحاح، توسل نجستيم ؛ زيرا بر ايشان پيامدهاي ردّ يا قبول اين دعوت را فراهم آورده ايم و آنچه آماده کرديم ، براي تشويق و بازداشت ، بس است ، و نياز به بيش از آن نيست و بر ايشان است که براي خود ، يکي از دو جايگاه را که خواهند ، برگزينند .
از سخنان علاّمه چنين برداشت مي شود که :‌
1.خداوند داراي قدرت مطلق است و همه اشياء را تنها او اداره کرده است . يکي از اشياء ، ” صدور افعال اختياري ” از انسان است . پس هم قدرت خداوند مطلق است ، و هم انسان در پذيرش ايمان يا کفر ، صاحب اختيار و قدرت ؛ به عبارت ديگر ، قدرت انسان در طول قدرت خداوند است ، نه در عرض آن ، تا قدرت خداوند ، مضيّق شود و يا سلطنت او محدود گردد. به بيان ديگر ، ارزش ايمان و زشتي کفر ، به گزينش انسان ، معنا مي يابد و اگر به اراده مستقيم خداوند وابسته باشد ، مدح مؤمن بر ايمان ، و ذم کافر بر کفرش ، چه معنا خواهد داشت ؟!
2. نه ايمان اجباري ارزش دارد ، ونه کفر اجباري مذموم است .
3.ايمان و کفر ، همانند بقيه امور جهان ، تابع علل و داراي آثار ويژه خويش اند . شايان ذکر است که ” اراده” انسان در گزينش ايمان ، و ” عناد و لجاج ” در کافر شدن، نبايد دراين بحث ، از نظر دور داشته شود .
از چالش هاي مطرح شده و پاسخ هاي علاّمه چنين مي توان نتيجه گرفت که :‌
1-وي به چالش نخست که به وسيلة پرسش از علت عدم خلق خير کثير به صورت خير محض ، پديد آمده بود ، بر اساس لزوم ارتفاع عالم ماده و تبدل موجودي مادي به مجرد و بسنده کردن به عالم تجرد ، پاسخ دادند .
2- به چالش دوم نيز که از راه اضطراري بودن فعل و شر انسان ، به جهت وقوع در قضاي الهي ، پديد آمده بود ، بر اساس تعلق قضا به فعل انسان با وصف اختياريت ، پاسخ دادند .
3- به چالش سوم که از راه باور به زايد بودن ورود حکيمان به بحث شرور ، به علت باور به موجَب بودن خداي متعال پديد آمده بود ، بر اساس عدم منافات ضرورت علي با مختار بودن خداوند متعال ، پاسخ دادند .
2- عدم تفاوت بين فاعل بالجبر و فاعل بالقصد
يکي از ابتکارات علاّمه طباطبايي اين است که ميان فاعل بالجبر و فاعل بالقصد که ديگران آنها را قيم هم و از اقسام هشت گانه علت فاعلي برمي شمردند، فرقي قائل نيستند. در توضيح بايد گفت که “فاعل بالجبر” به فاعلي گفته مي شود که به فعل، علم داشته باشد؛ اما نسبت به آن اختياري نداشته باشد مانند انسان مکره و مبور که براي انجام کاري که مورد خواست و ميل او نيست، مجبور شود و “فاعل بالقصد به فاعلي اطلاق مي شود که افزودن بر علم به فعل خود، اراده نيز دارد؛ مانند انساني که افعال اختياري خود را انجام مي دهد.”
علاّمه معتقد است در فاعل بالجبر، کاري که اجبار کننده مي تواند انجام دهد، اين است که فعل را براي فاعل مکره، راحج و متعين کند؛ به اين معني که فاعل تنها با انجام فعل مواجه اشد و چاره اي جز انجام ان نداشته باشد اما اين امر باعث نمي شود فاعل در برابر فعل، اراده اي نداشته باشد، زيرا وي با ارزيابي رخداد خارجي و ترجيح جنب سلامت و امنيت خود، اقدام به انجام امور کار مورد اجبار مي کند؛ بنابراين فاعل بالجبر نيز داراي اراده است و نمي توان او را فاقد اراده دانست و فاعل بالجبر در حقيقت يکي از اقسام فاعل بالقصد است و در خارج، جداي از آن نيست.
پس علاّمه در اين عدم اختلاف، استدلالي دارند مبني بر اين که بين فاعل مکره و فاعل بالقصد، در انجام افعال قبيح و حسن، مستوجب عقاب و ثواب، و مدح و ذم نيست؛ اما اين اختلاف به مبادي اختياري در فعل و اختلاف ماهوري آنها برنمي گردد تا اختلاف بين دو فاعل، حقيقي باشد، بلکه انها تنها به لحاظ سنت هاي اجتماعي و قوانين جاري و براي حفظ مصالح با هم متفاوت اند؛ به اين معنا که کارهاي صادر از فاعل بالجبر مرتبط نيست.142
3- شرور
در بحث هاي پيش از افلاطون ، زمينة بحث و اشکال هاي مسئله شرور يافت مي شود . اين بحث ها به ويژه از ناحيه دوگانه انگاران براي توجيه دو گانه انگاري مطرح مي شده است که راه شرک را هموار و عدل الهي را مخدوش مي ساخته است . و دستمايه اي براي ملحدان و تثبيت الحاد مي شده است . الهيون در برابر اشکال هايي که از ناحية دو ديدگاه الحاد و شرک بر مي خاست ، نظرهايي در مقام پاسخ مطرح کرده اند که از آن ميان ، دو ديدگاه بر جسته وجود دارد :‌
نخست: ديدگاهي که شر را عدمي انگاشته و به تحليل عقلي آن مي پردازد ،‌ و در تاريخ فلسفه به نام افلاطون شهرت يافته است .
دوم: ديدگاهي که بر اساس تقسيمي عقلي ، به شيء موجود مي نگرد ، و به نام ارسطو شهرت دارد .علاّمه طباطبايي (ره) در جايگاه يکي از ارکان اصلي حوزة فلسفة اسلامي معاصر ،‌درکتاب هاي بدايه الحکمة صفحه 199-198 و نهايه الحکمه صفحه 378 – 373 و اصول فلسفه و روش رئاليسم و تعليقات اسفار و مواضع گوناگون تفسير الميزان به تبيين ديدگاه خود و پاسخ به چالش ها و اشکال هاي مسئله شرور پرداخته است .
همانطور که اشاره شد ، يکي از اين ديدگاه ها به شيء‌ موجود توجه کرده و سپس احتمال هاي عقلي را بررسي مي کند . اين احتمال ها از پنج صورت به حسب فرض خارج نيست . به اين بيان که در اين شيء موجود ، خير محض ، خير غالب و کثير ، خير و شر مساوي ، شر غالب و کثير يا شر محض است . اما از نظر واقع ، سه احتمال محال است :‌
أ.شر محض : استحالة تحقق اين قسم روشن است
ب. شر غالب و کثير : پديد ساختن اين فرض، ترجيح مرجوح بر راجح است .
ج. شر مساوي با خير: پدپد ساختن اين فرض ترجيح بدون مرجح است .
بنابراين ، دو احتمال باقي مي ماند :‌
أ.خير محض ؛‌ ب. خير غالب و کثير
خير محض ، بايد موجود باشد ، و گرنه منع جود و فيض لازم مي آيد . خير غالب و کثير هم بايد موجود باشد ؛ زيرا عنايت الهي ، وجود اين قسم را ايجاب مي کند ، ‌و از عدم تحقق اين قسم ، شر کثير لازم مي آيد . به تعبير ديگر ، شر قليل ، از لوازم خير غالب و کثير است و ترک شر قليل ، مستلزم شر کثير است ؛ از اين رو ، وجود شر قليل با توحيد ربوبي و عدل الهي منافات ندارد143 .
يکي از چالش هايي که صدرالمتالهين و ابن سينا آن را مطرح مي کنند144 . اين است که چرا آن قسم از آفريدگان که در آنها خير بر شر غلبه دارد ، به صورتي آفريده نشده اند که هيچ گونه شري در آنها نباشد ، و به اين ترتيب، همة آفريدگان، خير محض باشند . به تعبير ديگر ، چرا آن نوع از آفريدگان که خيرکثير هستند ، به صورت خير محض آفريده نشده اند145 .
علاّمه طباطبايي با تقرير خاصي از راه قياسي استثنايي به اشکال پاسخ داده اند . توضيح پاسخ وي اين است که اگر در عالم ماده هيچ شري مانند فساد صورت شيء ، تبديل آن يا از بين رفتن کمال هاي ثاني شيء‌، تحقق پيدا نکرد ، وقوع خير و فعليت آن ضرور است ؛
زيرا نبود اصل عالم طبيعت ، با دوام فيض منافات دارد . پس اصل عالم طبيعت بايد باشد ، اما طبق فرض، خير محض است . در اين صورت ، امکان فقدان کمال هاي اولي و ثانوي از بين مي رود . با از بين رفتن امکان کمال هاي اولي و ثانوي ، ماده از بين مي رود ،‌ و موجود مادي به موجود مجرد بازگشت مي کند ؛ زيرا تا ماده هست ، امکان تغيير ، تبدل و از بين رفتن کمال هاي ماده وجود دارد . پس بايد ماده مرتفع شود ، تا امکان فقدان کمال هاي اولي و ثانوي منتفي شود . موجود مجرد ، بالفعل بوده و قوه و استعداد در آن راه ندارد و نوع آن منحصر در فرد است . پس معناي اين پرسش که چرا عالم ماده ، خالي از شرها آفريده نشده است ، به اين پرسش که که چرا خداوند ، به عالم تجرد بسنده نکرده است ؟ و اينکه چرا خداوند ، عالَم ماده را در حالي که عجين با شر است ، خلق کرده است ؟‌ باز مي گردد. يعني پرسش به اصل خلقت عالم ماده با اين ويژگي ها بر مي گردد. پاسخ اين است که در حقيقت عالم ماده با اين ويژگي ها ، خير کثير است. روشن است که نيافريدن خير کثير ، شر کثير است . علاّمه طباطبايي در ادامة بيان خود ، پس از توصيه به فهم ، نتيجه مي گيرند که در صورت فقدان شقاوت ، ضرر ، معصيت و عقاب و مانند آنها ، تحقق سعادت ، نفع ، طاعت ، ثواب و مانند آنها ، بي معنا است146 .
چالش ديگري که صدرالمتالهين نقل مي کند ، اين است که اگر هر چيزي در عالَم امکان ، به قضا و قدر خدا است هر عملي که انسان انجام مي دهد و هر صفتي که به آن موصوف مي شود ، نيز چنين است ؛‌ از اين رو ، وقوع آنها اضطراري است . در اين صورت ، عقوبت و کيفر انسان ها به جهت افعال و صفات اضطراري ، بي ملاک است . توضيح اينکه همة انسان ها نمي توانند معصوم باشند و نيز نمي توانند حکيم شوند ؛ بنابراين ، اکثر مردم از جهت عمل ، گرفتار گناه ، و از جهت نظر، گرفتار جهل هستند . از طرفي چنانکه شما اعتراف کرده ايد ، گناهاني که از انسان صادر مي شود و رذيلت هايي که وي به آنها متصف مي شود ، واقع به قضاي خدا و داخل در قدر وي است ؛ از اين رو ، انسان در اين گرفتاري ، مضطر و مجبور است . در اين صورت ، عقاب انسان گنهکار و عذاب انسان ضعيف و عاجز که فعل به اضطرار از وي صادر مي شود ، جور و ظلم و از ساحت ذات قدوس واجب تعالي که منبع جود و احسان است ، به دور است ، بلکه صدورش از واجب تعالي محال است147 .
خداوند متعال مي فرمايد :
” إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْاحْسَنِ وَ إِيتَاى ذِى الْقُرْبىَ‏ وَ يَنْهَى‏ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنكَرِ وَ الْبَغْىِ 148″
به نظر علاّمه طباطبايي ، پاسخي که صدر المتالهين ، به اشکال پيش گفته مي دهد ، ارجاع مسلک مجازات با عقاب و ثواب‌، به مسلک نتايج اعمال است . صدر المتالهين به اشکال پيشين برطبق قواعد حکيمان پاسخ مي دهد . توضيح پاسخ وي اين است که خداي متعال ، ازجهانيان بي نياز است ، از فرمان برداري آنان سود نمي برد و از نافرماني شان زيان نمي بيند ؛ از اين رو ، دستورها و احکام خداوند متعال که ازعنايتش به جهانيان ناشي است ؛ براي رسيدن انسان به کمال ها است. عقوبت هاي اخروي ، از کارهاي بد و صفت هاي ناپسند دنيوي ناشي هستند که انسان با سوء اختيار،‌خود را به آنها آلوده کرده است . عقوبت هاي اخروي ، مانند بيماري هاي دنيوي است . چنانکه از عامل هاي بيماري ، مانند : غذاي آلوده و سم ، در بدن انسان بيماري پديد مي آيد ، از نافرماني خدا و ستم و صفت زشت ، در آخرت عقوبت پديدار مي شود . به عبارت ديگر ، در آخرت نيز مانند دنيا، نظام علّي برقرار است ، پس اگر ملزوم محقق باشد، لازم نيز متحقق است و انفکاک بين اين دو معنا ندارد . اگر گناه و جهل وجود دارد ، و اينها ملزوم هاي جزاء هستند ، عقاب و عذاب هم وجود دارد ، و پرسش از اينکه چرا عقاب وجود دارد ، بي معنا است ؛ زيرا از باب ترتب لازم بر ملزوم است . تحليل اين مطلب اين است که انتقام چند قسم است :‌
أ.انتقام مظلوم از ظالم که سرچشمة آن تشفّي و ترميم رنجوري است .
ب. انتقام براي برقراري نظم اجتماعي ، مانند انتقامي که قاضي از مجرم مي گيرد .
ج. انتقام طبيب از مريضي که ناپرهيزي کرده است . اگر مريض به توصية طبيب اعتنا نکند ، و از غذاي مضر استفاده کند ، گرفتار شدت مرض يا مرگ مي شود ، و اين انتقامي است که طبيب از وي گرفته است .
د. انتقامي که ولي و سرپرست از کودک متمرّد مي گيرد. اگر ولي و سرپرست به کودک گفته باشد به شعلة آتش دست نزن ، و وي اعتنا نکرده باشد ، مي سوزد و اين انتقامي است که ولي و سرپرست ازکودک مي گيرد .
در قسم اول و دوم ، جزاء جدا از عمل است و در قسم سوم و چهارم ، جزاء‌ مترتب بر عمل است ؛ با اين تفاوت که در قسم سوم ، به تدريج بر عمل مترتب مي شود اما در قسم چهارم ، در حين عمل مترتب مي شود . جزاي اخروي را هم مي توان مانند قسم سوم دانست ؛ به شهادت روايت :‌
” رُبّ شَهوة أورَثَت أهلها حُزناً طَويلاً 149″
همچنين مي توان مانند قسم چهارم دانست ؛ به شهادت آيه:

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره ظلم و ستم Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره حسن و قبح، امام صادق