دانلود پایان نامه ارشد درباره سلسله مراتب، دوران مدرن، ساختار قدرت

دانلود پایان نامه ارشد

ژئوپليتيك را كاملاً دگرگون كرد و اين مبحث دانشگاهي را به بستر تازه اي انداخته است و به حقيقت، پدر جغرافياي سياسي نو و ژئوپليتيك نو شناخته مي شود (مجتهد زاده، 1376: 96).
سائول بي كوهن نيز يك جغرافيدان سياسي استثنائي در بين جغرافيدانان سياسي در زنده نگه داشتن انديشه جهاني، به اين نتيجه رسيده بود كه موضوعات ژئوپليتيكي مهمتر از آن بودند كه جغرافيدانان آنها را كنار بگذارند. و اكنون خيلي از جغرافيدانان با يك تأخير به او ملحق شده اند و از بازگشت و تجديد حيات ژئوپليتيك به اندازه او استقبال كرده اند (Taylor, 1989: ).
تحت تأثير رقابت و كشمكش دو ابر قدرت شوروي و آمريكا، ژئوپليتيك جنگ سرد با رويكرد باز دارندگي مطرح شد. علّت ديگري كه باعث كم رنگ شدن ديدگاه ژئوپليتيكي گرديد استراتژي باز دارندگي هسته اي بود كه از آغاز جنگ سرد شكل گرفته و توجهات را از دفاع سرزميني به توازن هسته اي جلب كرده بود. در دهة 1970 به منظور جلوگيري از كم رنگ تر شدن ديدگاه ژئوپليتيكي و ضرورت باز انديشي در اين علم به دنبال ظهور ديدگاه جديدي كه بعنوان ژئوپليتيك انتقادي شناخته شد، ژئوپليتيك احيا گرديد (احمدي پور، بديعي، 1381: 3). تا همين اواخر مرسوم بود كه جغرافيدانان سياسي، آشكارا ميان جغرافيداناني كه ژئوپليتيك را در اختيار دولت نازي گذاشتند با جغرافيدانان سياسي دانشگاهي جهان انگليسي ـ آمريكايي فرق مي گذاشتند اين موضوع تا حدود سال 1986 ادامه يافت در آن سال اولافلين و وان دروستن نوشتند: «بدين گونه اغلب جغرافيدانان سياسي، آن چنان از زياده روي هاي ژئوپليتيك شرمنده شده اند كه از تحقيق دربارة منازعات بين الملل پرهيز مي كنند. امّا در همين دوران بود كه علايق نهفته در اين شرمندگي شروع به ظهور نمود. براي مثال، اصطلاح ژئوپليتيك كه پس از جنگ جهاني دوّم با بدنامي رها شده بود در اواخر دهة 1970 و دهة 1980 احيا شد (موير، 1379: 368). لاكوست نيز اعتقاد پيدا مي كند كه مي شود ژئوپليتيكي را كه از لحاظ علمي، مستقل و بي طرفانه است را نيز بوجود آورد. ژئوپليتيكي جايگزين، كه قادر باشد با ديدگاههاي متعالي به امور جهاني نگريسته و به تحقيق عيني بپردازد كه آلودة پيوند با كشور يا امپراتوري نباشد (موير، 1379: 389).
پس از يك ربع قرن افول، ژئوپليتيك تدريجا تجديد حيات خود را آغاز كرد. به نظر لسلي هِپِل «در دهة گذشته ژئوپليتيك بتدريج مورد استفاده قرار گرفته و تحليل ژئوپليتيكي مسايل، جهاني و منطقه اي رايج شده است.» او فكر مي كرد كه اين كسب محبوبيت مجدد، دلايل مختلفي دارد؛ از جمله نياز به اَشكال بهتري براي تحليل و تفسير جهان فوق العاده پيچيده و چند قطبي و نيز اين حقيقت كه سياستمداراني همچون كيسينجر و نيكسون، مايل بودند كه بطور تفنّني به ژئوپليتيك بپردازند و با اين كار، محبوبيت و رواج آن را تسريع كردند. هِپِل تصور ميكرد كه جغرافيدانان، نقش ارزشمندي را ايفا كرده اند اما آنان مي بايست نسبت به برخي از پيشينيان خود از لحاظ تاريخي و سياسي حساسيت بيشتري نشان دهند. سخنان پاياني او خبر از ظهور ژئوپليتيك انتقادي ميداد كه مي گفت:
«نقد تاريخي و نقادانه ژئوپليتيك، يك وظيفة بسيار مهم است. ژئوپليتيك بايد گذشتة خود را بپذيرد و طبيعت گفتمان خويش را بيازمايد. تقريباً جاي شگفتي است تاكنون نتوانسته توجه آناني را كه به نظرية اجتماعي در جغرافياي انساني علاقمندند، بيشتر جلب كند. زيرا احتمالاً ژئوپليتيك، نمونة برجستة مجموعه اي از مفاهيم است كه از تحليل جغرافيايي نشأت مي گيرند؛ تحليلي كه جذب رويه هاي اجتماعي و سياسي شده است» (موير، 1379: 385). هدف دانش انتقادي اين است كه به مردم نشان دهد كه جامعة آنها چگونه عمل ميكند و به مردم امكان ميدهد كه در تحولات و تغييرات جامعة خود بدانسان كه خود مي خواهند عمل كنند تا دنياي آيندة خود را بهتر بسازند از اين رو، عده اي، دانش انتقادي را در علوم اجتماعي و جغرافيايي، بالقوه انقلابي مي دانند. بر خلاف ماركسيستها، پيشگامان دانش انتقادي، بيگانگي انسان در جامعه و يا نسبت به طبيعت، همچنين مسائل مربوط به كنترل اجتماعي را، محصول علم و تكنولوژي مي دانند. چنانكه، يورگن هابرماس به تأثيرات سياست در علوم تأكيد ميكند و هربرت ماركوز، علم و تكنولوژي را به عنوان (نيروهايي در جهت كنترل اجتماعي) مي شناسد (شكويي، 1378: 124). ژئوپليتيك انتقادي، رويكردي است كه وجود توپوگرافي فضايي ميان جهان اول و جهان سوم و شمال و جنوب و كشور را رد، و تأكيد آن بر ناپايدار بودن اين گونه هويت هاي صوري و توجه فزايند به هويت هاي ژئوپليتيكي است. ژئوپليتيك انتقادي، چارچوبها و جريان ها، و تحليل ها و ابهامات را (براي مقايسه) كنار هم مي نهد. اين رويكرد از چارچوب هاي سازمان دهنده به صورت صوري دوري مي گزيند… و موضوعي را كه قرار است بشناسد توصيف مي كند (موير2، 1379: 368). ژئوپليتيك انتقادي ريشه در نهضت فرا ساختاري دارد كه در دهة 1960 در فرانسه اوج يافت و انشعابي از ژئوپليتيك سنتي است كه بجاي تمركز بر شناخت تأثير عوامل جغرافيايي، به شكل دهي سياست خارجي اهميّت مي دهد (احمدي پور، بديعي، 1381: 4).
ژئوپليتيك با قرن بيستم متولد شد و با مسائل مهم و مطرح شده در اين قرن عجين شد و هويت و شخصيّت خويش را در پرتلاتم ترين مقاطع آن كسب كرد با جنبش هاي ملي همراه شد ولي نقش الهام بخش آن در برنامة توسعه طلبانة آدلف هيتلر و رقابت هاي دو بلوك شوروي و ايالات متحدة آمريكا بر سر كسب قدرت، چهرة اين علم را چنان مخدوش و مخرب و بي اعتبار كرد كه بعد از جنگ جهاني دوم از صحنة انديشه هاي بين المللي رخت بربست و به اتهام اينكه عامل بدبختي هاي قرن بوده است، به فراموشي سپرده شد. اما با اين حال در بيست سال اخير با عنوان ژئوپليتيك انتقادي يا ژئوپليتيك مقاومت به سرعت بازگشت و به مثابة روشي براي شفاف كردن، و حتي پيش بيني هدف ها، نيت ها و راهبردهاي بازيگران و كارگردانان مختلف سياسي جهان در روابط بين المللي هويدا گشت. در اواخر دهة 1970 به دنبال ظهور ديدگاه ژئوپليتيك انتقادي، ژئوپليتيك احيا گرديد.

2-6-4- رويكرد ژئوپليتيك در دوران نوين (ژئوپليتيك پست مدرن)
گذر از دوران سياسي به دوران سياسي ديگر، گذري است كه تعاريف ويژه اي را مي طلبد. از ديدگاه جغرافياي سياسي، اگر دوران نقش آفريني كشورها در نظام جهاني در چارچوب ملت و حكومت ملتي داشتن، توأم با شكل كلي ژئوپليتيك جهاني كه ميان دو قطب ايدئولوژيك تقسيم مي شد، بارزه هاي «دوران مدرن» شمرده شوند، جهان ژئوپليتيك در سرآغاز قرن بيست و يكم، بي ترديد، وارد دوران تازه اي با ويژگي هاي ژئوپليتيك تازه مي شود كه شايد نويد دهندة فراآمدن دوران «پست مدرن» باشد. آغاز دگرگوني در نظام جهاني قرن بيستم توأم با نشانه هايي از پايان گرفتن دوران مدرن است (مجتهد زاده، 1381: 246). فرآيندهاي جهاني شدن، منطقه گرايي و تجزية ژئوپليتيكي به صورت چالش هاي نوين براي ژئوپليتيك ظاهر شده اند. برتري حكومت ملي (در پيوستگي با سيستم بين المللي) به چالش كشيده شده و نقش و كاركرد دولت ها به عنوان نهادها و الگوهاي دولتي به دنبال يك سلسله توسعه ها متحول شده است. رشد سازمان ها، آژانسها، و شركت هاي چند مليتي توانايي دولت را براي تنظيم و تصويب قوانين به چالش كشانده است. نخبگان دولتي و مديران اقتصادي مجبور به اجراي برنامه هايي شده اند كه با نيازهاي بازارهاي پولي بين المللي، تعهدات بين المللي و جريان سرمايه سازگار باشد (دادس، 1384: 58). مباحث ژئوپليتيك در دوران نوين در پرتو سه چالش اصلي تغيير شكل مي دهد: نخست «جهاني شدن هاي اقتصادي»، دوم «انقلاب اطلاع رساني»، و سوم «خطرات امنيتي جامعه جهاني». اثرگذاري اين عوامل در نقش آفريني سياسي انسان در محيط جهانيِ شكل گيرنده در بستر مدرنيتة پيشرفته، شرايطي را فراهم آورده كه مطالعه آن مي تواند «ژئوپليتيك پست مدرن» نام گيرد. اين شرايط نقش گروهي انسانها در محيط سياسي را از محدودة «ملت» بودن فراتر مي برد و توجه اصلي را به شكل گيري هاي سياسي در محيط فراملتي راهبري مي كند، اگرچه «ملت بودن» و «حكومت ملتي» همچنان، به عنوان يگانهاي سياسي پراهميت و نقش آفرين در ژئوپليتيك جهاني اثر گذار خواهند بود (مجتهد زاده، 1381: 246 – 247). در ژئوپليتيک جديد با توجه به آنکه ساختار جديدي از قدرت و سلسله مراتب آن بوجود آمده است، تحولات بوجود آمده در ساختار قدرت جهان به زيان ابزار و اهرم نظامي و به سود عوامل اقتصادي و دانش فني تغيير کرده است. ذکر اين نکته ضروريست که در ژئوپليتيک جديد نيز، قدرت نظامي در سلسله مراتب تشکيل دهنده قدرت، مؤلفه اي مهم به شمار مي آيد، ليکن نقش آن در مقابل قدرت اقتصادي در درجه دوم اهميت واقع شده است ( احمدي پور 1376: 10). يك تباين ساده اي كه بين ژئوپليتيك جديد و قديم و به عبارتي سنتي و معاصر وجود دارد اين است كه بعنوان ابزار درك عدم تجانس گفتمان هاي ژئوپليتيكي در گذشته و حال ناكافي است (اتواتيل، دالبي، روتلج، 1380: 2)3.

2-7- ژئوپوليتيک ایران و نظام امنيت منطقه ای
هيچ عنصری به اندازه عنصر ژئوپوليتيک در نوع تعامل ایران با نظام بين الملل در طول تاریخ ایران دارای اهميت نبوده است (Kemp) تأثير این عنصر به اندازهای است که حتی در درون ساخت قدرت ایران نوعی حساسيت نسبت به اهميت فزاینده ژئوپوليتيک ایران که نوع تعامل با جهان خارج را تعيين میکند، وجود دارد.
ویژگیهای ژئوپوليتيک ایران به گونه ای است که از این کشور یک بازیگر پر اهميت در نظم منطقهای و نظام بين الملل میسازد. در حال حاضر، اهميت ژئوپوليتيک ایران برای نظام بين الملل در دو موضوع خلاصه میشود:
جنگ عليه تروریسم و ژئوپوليتيک انرژی. در زمينه جنگ عليه تروریسم، ایران در وسط دو کانون اصلی تروریسم جهانی یعنی افغانستان و عراق قرار دارد. از این لحاظ خاک ایران نقش مهمی در سد کردن عبور و انتقال تروریستها در منطقه ایفاء میکند. در زمينه ژئوپوليتيک انرژی (نفت و گاز)نيز جغرافيای ایران به گونه ای است که به نقاط حساس و نفت خيز منطقه خاورميانه در خليج فارس و دریای خزر دسترسی همزمان دارد.
ایران ذاتاً یک بازیگر سازنده است. پایه های قدرت و ویژگیهای ژئوپوليتيک ایران به گونهای است که از این کشور یک بازیگر تعادل بخش در صحنه نظام بين الملل میسازد. سازنده بودن نقش ایران بر این منطق استوار است که هرگونه بی ثباتی و ناامنی در سطح منطقه در درجه اول منافع ملی ایران را به خطر میاندازد.

2-8- منطق تلاش ایران برای کسب نقش بيشتر

ویژگیها و پایه های قدرت ایران از جمله ژئوپولتيک، جمعيت، منابع انرژی، ایدئولوژی پویا، و به طور کلی
ظرفيت های اقتصادی، سياسی و فرهنگی به گونهای است که بدون دسترسی به نقش متناسب در صحنه منطقه ای و جهانی قابليت بروز کامل نخواهد یافت. از زمان بروز انقلاب اسلامی، عدم برخورداری از نقش مناسب منطقه ای و محدودیت های ایجاد شده در روابط با همسایگان، فرصت های فراوان اقتصادی و فرهنگی را از ایران سلب کرده و روند توسعه همه جانبه کشور را به تأخير انداخته است. منطق تلاش ایران برای کسب نقش بيشتر در دو قالب امنيت سازی و فرصت سازی قابل تبيين است :
الف : امنيت سازی
همانند هر نظام دیگری، جمهوری اسلامی ایران به تهدیدات امنيتی خارجی نسبت به خود و کشور حساس
است و لذا به طور طبيعی تمامی تلاش و سعی خود را انجام میدهد که به هر نحو ممکن این تهدیدات را رفع کند. به دليل سابقه دشمنی های موجود و خصومت آمریکا نسبت به ایران و تلاشهای این کشور در تحت فشار قرار دادن ایران استراتژیهای توسعه داخلی و تنظيم سياست خارجی، همواره با تمرکز بر استراتژیهای امنيتی و چگونگی رفع تهدید در درجه اول استوار گردیده است. در نتيجه این تهدیدات، اولویتهای امنيتی سياسی همچنان بر روابط بين الملل ایران حاکم است. هر چند تهدیدات آمریکا از زمان بروز انقلاب اسلامی به اشکال مختلف همچون هدایت کودتاها، تهاجم نظامی، حمایت از رژیم بعثی در جنگ، اعمال تحریم های اقتصادی و … تداوم داشته اما با وقوع

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره ژئوپلیتیک، منابع طبیعی، بخش غیر رسمی Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره افغانستان، مهاجرت داخلی، نیروی کار