دانلود پایان نامه ارشد درباره سلسله مراتب، استقلال عمل، سلامت روان، عزت نفس

دانلود پایان نامه ارشد

اين اهداف نمي‌توانند به تنهايي و جداي از يکديگر بهينه شوند.آزادي نيازمند آن است تا با خمير مايه‌هاي از احساس همبستگي اجتماعي و محترم شمردن حقوق و نيازهاي ديگران آميخته شود.همچنين هر گونه انسجامي که برابري خواه نباشد، سودجويانه است و انسجام بدون آزادي نيزهمچون برابري بدون آزادي، حقوق فردي انسان را ناديده مي‌گيرد و تاکيد بر برابري بي توجه به انسجام، اتميزه شدن جامعه را در پي دارد. بر اساس نظر برنارد ترکيب آزادي و انسجام مي‌تواند منجر به ايجاد جامعه‌اي منسجم شود اما همچنين اين امکان وجود دارد که ميزان بالايي از نابرابري را در جامعه به همراه داشته باشد.در اين راستا برنارد مفهوم همبستگي اجتماعي را بسيار مهم‌تر از انسجام صرف و حتي انسجام توام با آزادي مي‌داند چرا که برابري را بهتر پوشش مي‌دهد.برابري يک عنصر ضروري براي نظم دموکراتيک اجتماعي است که با آزادي و انسجام در يک رابطه ديالکتيک پيوند مي‌خورد.بحث برنارد تحليل صريحي را از سازه‌هاي اجتماعي در ارزيابي کيفيت زندگي اجتماعي،به خصوص در جوامع ناهمگن،متکثر و چند فرهنگي ارايه مي‌دهد.بر اساس ديدگاه برنارد ادغام و برابري اجتماعي در حوزه اقتصادي، مشروعيت و مشارکت در حوزه سياسي و تاکيد تعلق در حوزه اجتماعي، فرهنگي از عوامل اساسي در ارتقا کيفيت زندگي اجتماعي هستند.(غفاري و اميدي،1388،ص: 43).
* رويکرد کيفيت فراگير برگر- اشميت و نول
برگر و نول در سطح فردي ميان جنبه‌هاي شناختي و عاطفي رفاه ذهني و ميان ابزار(منابع و ظرفيت‌ها) و اهداف يا دستاوردهاي(شرايط زندگي) رفاه عيني تمايز قايل شوند. همچنين در سطح اجتماعي، دو سازه اصلي کيفيت زندگي را همبستگي اجتماعي و تداوم پذيري مي‌دانند.(غفاري و اميدي،1388،ص: 50 به نقل از فيليپس،2006،ص: 167)
در اين مدل، همبستگي اجتماعي داراي دو عنصر است، يکي کاهش تفاوت‌ها و نابرابري‌ها و ديگري تقويت پيوندها، شبکه‌ها و روابط اجتماعي، افزايش احساس تعلق به جماعت و پيوند با آن بر اساس ارزش‌هاي مشترک، هويت جمعي و اعتماد ميان اعضا.ازاين منظر همبستگي اجتماعي با اصول دوگانه يعني برابري و انسجام پيوند مي‌خورد.در اين ديدگاه اصطلاح تداوم پذيري به حفظ سرمايه‌هاي جامعه، شامل سرمايه انساني، سرمايه اجتماعي، سرمايه طبيعي و سرمايه فيزيکي مربوط مي‌شود.کيفيت فراگير اجتماعي، رويکردي عملگرايانه در حوزه سياستگذاري اجتماعي است که دو مفهوم رفاه و کيفيت زندگي را به هم پيوند مي‌دهد.(غفاري و اميدي،1388،ص: 49)
* رويکرد کيفيت اجتماعي
اين رويکرد در سال1997 در بيانيه آمستردام از سوي 74نفر از آکادميسين هاي حوزه‌هاي سياستگذاري اجتماعي، جامعه شناسي،علوم سياسي،حقوق و اقتصاد مطرح گرديد.امروزه به لحاظ تيوريک و عملياتي، مهم‌ترين سازه کيفيت زندگي اجتماعي مي‌باشد.اين رويکرد به دليل وجود دو هدف يعني بهبود همبستگي اجتماعي و مبارزه با مطرودت اجتماعي، شبيه رويکرد کيفيت فراگير زندگي مي‌باشد.اين رويکرد را مي‌توان به عنوان يک بازنگري انساني در مطلوبيت گرايي و ارزيابي کيفيت زندگي بر اساس درآمد و ثروت به شمار آورد که درون مايه اصلي آن امکانات و توانايي‌هاي مالي و روابط اجتماعي است.
فيليپس(2006)دو تفاوت عمده را ميان اين رويکرد و رويکرد کيفيت فراگير اجتماعي شناسايي کرد:
1.اين رويکرد بيشتر اقتصادي است تا اجتماعي
2.کيفيت اجتماعي يک سازه تيوريک است. به عبارت ديگر به عنوان يک ابزار سياستگذاري در راستاي پيشبرد عدالت اجتماعي، نه تنها به لحاظ تيوريک واضح و کاربردي است بلکه به عنوان يک سازه تيوريک، جامع و منطقي است، سازه‌اي که کيفيت زندگي را تفسير مي‌کند. (غفاري و اميدي،1388،ص: 61)
رويکرد کيفيت اجتماعي نسبت به ساير رويکرها واقع بينانه تر است و حتي اگر ساختار آن را هم ناديده بگيريم، کنار هم آمدن امنيت اجتماعي-اقتصادي، ادغام اجتماعي،همبستگي اجتماعي وتوانمند سازي(عناصر چهارگانه کيفيت اجتماعي) به عنوان مراحلي در توانمند ساختن شهروندان براي مشارکت، تحت شرايطي که منجر به ارتقا سطح رفاه و توانايي فردي آنها مي‌شود، نوعي اعتماد در رابطه با فهم عمومي از کيفيت زندگي را هم براي افراد و هم براي جوامع به همراه خواهد داشت غفاري و اميدي،1388،ص: 61 به نقل از فيليپس،2006).
* کالمن
از نظر کالمن وقتي مي‌توان گفت که يک کيفيت عالي براي زندگي وجود دارد که اميدهاي افراد با تجارب آنها تطابق داشته باشد. حالت عکس هم صدق مي‌کند. به بيان ديگر ادعاي کالمن اين است که شيوه زندگي با اين مفهوم که فرد به خواسته‌هاي خود مي‌رسد بهبود مي‌يابد.کالمن اشاره دارد که اهدافي که توسط عوامل ايجاد مي‌شوند بايد واقع گرا تر باشند. وقتي آرزوها را واقعي‌تر کرده و فرد را به توسعه و رشد در راه‌هاي ديگر تشويق کنيم فاصله ميان اميدها و دستيابي به آنها به خوبي کم مي‌شود.(مختاري و نظري،1389،ص: 121).
* گودمن
گودمن در تحقيقات خود به اين نتيجه رسيد که دو عامل بر کيفيت زندگي موثر هستند. عامل اول را ابزاري و عامل دوم را ارتباطي ذکر کرده است که انعکاس کننده کيفيت ارتباط بين فردي است. اين دو عامل مشابه نيازهاي دوم و سوم مازلو يعني نياز به امنيت و نياز به تعلق داشتن مي‌باشد.(مختاري و نظري،1389،ص: 122)
* ريف و سينگر
ريف و سينگر کيفيت زندگي را شامل شش مولفه ميدانند که عبارتند از:
1. پذيرش خود: به معناي احترام به نفس بر اساس آگاهي از نقاط قوت و ضعف
2. هدف داشتن در زندگي: با استفاده از هدف در زندگي،افراد مي‌توانند در مقابل سختي‌ها مقاومت کنند
3. رشد شخصيتي: به صورت شکوفا ساختن کليه نيروها و استعدادهاي خود
4. تسلط بر محيط: يکي ديگر از مولفه هاي کيفيت زندگي تحت کنترل داشتن محيط پيرامون است.
5. خود مختاري: به اين معني که فرد بتواند بر اساس معيارها و عقايد خويش عمل و زندگي کند.
6. روابط مثبت با ديگران: عبارتست از توانايي برقراري روابط نزديک و صميمي با ديگران (مختاري و نظري،1389،ص: 119)
* موري
موري با رويکردي تلفيقي، چهار مجموعه شرايط را براي بهبود کيفيت زندگي موثر مي‌داند، منابع مادي،امنين،عزت نفس و خشنودي و در هر زمينه يک سطح آستانه را پيش بيني مي‌کند که در آن سطح شادکامي فرد تحقق مي‌يابد.او عدالت و آزادي را به عنوان پيش نيازهاي اين شرايط فرض مي‌کند و بر اين نظراست که کيفيت زندگي در صورتي بهبود مي‌يابد که:
1.منابع مادي پايه‌اي در دسترس باشند.
2.قدرت سياسي براي اجرا و تقويت استانداردهاي جمعي وجود داشته باشد.
3.محيطي فراهم باشد که در آن افراد بتوانند مسوليت کارهايشان را بپذيرند و اعتماد به نفس خود را بهبود ببخشند.
4.افراد بتوانند استقلال و توانمندي لازم براي خشنودي انساني را تجربه کنند(غفاري و اميدي،1388،ص: 9)
* ديويد فيليپس
ديويد فيليپس نيز کيفيت زندگي را در ابعاد فردي و جمعي مورد بررسي قرار مي‌دهد که در سطح فردي مولفه هاي عيني و ذهني را شامل مي‌شود.لازمه کيفيت زندگي فردي در بعد عيني، تاميين نيازهاي اساسي و برخورداري از منابع مادي جهت برآوردن خواست‌هاي اجتماعي شهروندان است و در بعد ذهني به داشتن استقلال عمل در:
1.افزايش رفاه ذهني شامل لذت جويي، رضايتمندي، هدفداري در زندگي و رشد شخصي.
2.رشد و شکوفايي در مسير سعادت و دگرخواهي.
3.مشارکت در سطح گسترده‌اي از فعاليت‌هاي اجتماعي مربوط مي‌شود.
کيفيت زندگي در بعد جمعي آن بر ثبات و پايداري محيط فيزيکي و اجتماعي، منابع اجتماعي درون گروه‌ها و جوامعي که در آن زندگي مي‌کنند شامل انسجام مدني، همکوشي و يکپارچگي، روابط شبکه‌اي گسترده و پيوندهاي موقتي در تمامي سطوح جامعه، هنجارها و ارزش‌هايي اعم از اعتماد، نوعدوستي و رفتار دگرخواهانه، انصاف،عدالت اجتماعي و برابري طلبي تاکيد دارد.(غفاري و اميدي،1388،ص: 9).

جدول ‏2-2 عامل‌هاي کيفيت زندگي و مباني نظري آنها
رويکرد
نظريه پرداز
بحث

پزشکي
کمپل
رابطه رضايت از زندگي و کيفيت زندگي و تدوين شاخص تندرستي

پزشکي
کاترين لادر
مقياس تک بخشي براي سنجش سلامت رواني بيماران

پزشکي
اريک آلارت
مطالعه رفاه تطبيقي

فلسفي
ارسطو
کسب حداکثر فضيلت از راه رعايت اصول اخلاقي

فلسفي
اپيکور
کسب حداکثر لذت و دوري از درد و رنج

فلسفي
هابرماس
نقش علم و تکنولوژي و پيشرفت علم نوين بر کيفيت زندگي

فلسفي
توماس کوهن
انقلاب علمي و پيشرفت علم نوين

اقتصادي
جرمي بنتهام
عبارت فايده-سودبردن از فعاليت‌هاي اقتصادي و اجتماعي

روانشناسي
زيگموندفرويد
رابطه بين شرايط رواني و وضعيت شخصيتي فرد با کيفيت زندگي

روانشناسي اجتماعي
هورتون کلي
رابطه مفهوم خود آينه سان با کيفيت زندگي

روانشناسي اجتماعي
هربرت ميد
تاثير تقويت من مفعولي بر کيفيت زندگي
جامعه شناسي
دورکهايم
پيامد آنومي و تاثير آن بر کيفيت زندگي
جامعه شناسي
پارسونز
توجه به کنش‌هاي اجتماعي توليدشده توسط ساختار
جامعه شناسي
زيمل
تاثير ويژگي‌هاي کلان شهرها بر کيفيت زندگي

2-2-13- مطالعه علمي کيفيت زندگي
کيفيت زندگي مفهوم جديدي نيست، اما خاستگاه آن به عنوان يک حيطه تحقيقي در جوامع غربي و به ويژه آمريکا به دهه 1960 ميلادي باز ميگردد. هرچند که در اين دهه و دو دهه بعد عمده اين تحقيقات بر شاخصهاي عيني متمرکز بود و وجه غير جامعه شناختي(غالباً پزشکي)داشت. در طي دهه 1990 و به ويژه سالهاي اول قرن بيست و يکم، شاخصهاي ذهني و ابعاد جامعه شناختي نيز اهميت بسياري يافتند(درويش پور، 1388).
در تاريخ معاصر واژه کيفيت زندگي اولين بار توسط پيگو51 در کتابي( درباره اقتصاد و رفاه) بهکار گرفته شد و پس ازآن، مدتها به دست فراموشي سپرده شد. پس از پايان جنگ جهاني دوم و به دنبال تعريف و بسط واژه “سلامت” توسط سازمان جهاني بهداشت(WHO) باب جديدي در اين مقوله گشوده شد. فعاليتهاي اين سازمان براي ارزيابي کيفيت زندگي در اواسط سال 1980 شروع و سبب شکلگيري پروژه ارزيابي کيفيت زندگي مربوط به سلامتي شد(مهرابي دلجو، 1390).
مطالعه علمي کيفيت زندگي در دهه 1960آغاز شد. با وجود اين که از آن زمان تا کنون تحقيقات بسيار گستردهاي در اين زمينه انجام گرفته است، اما هنوز در مورد تعريف دقيق کيفيت زندگي توافق وجود ندارد. تحقيقات گذشته عمدتاً در تعاريف خود دچار دوگانگي در مورد عيني و يا ذهني بودن شدهاند.
رويکرد عيني کيفيت زندگي را به عنوان مواردي آشکار و مرتبط با استاندارهاي زندگي ميداند. اين موارد ميتواند سلامت جسماني، شرايط شخصي(از جمله ثروت و شرايط زندگي)، ارتباطات اجتماعي، اقدامات شغلي و يا ديگر عوامل اجتماعي و اقتصادي باشد. در مقابل، رويکرد ذهني کيفيت زندگي را مترادف شادي يا رضايت فرد در نظر ميگيرد. اين منظر بر عوامل شناختي در ارزيابي کيفيت زندگي تأکيد ميکرد. در نوسان بين دو رويکرد عيني و ذهني، يک ديدگاه کل نگر به وجود آمد. اين ديدگاه کيفيت زندگي را يک پديده چند بعدي ميبيند و هر دو مولفه عيني و ذهني را در نظر ميگيرد(رحيمي، 1388). كيفيت زندگي يك عامل ذاتي چند بعدي و تركيبي از عوامل شناختي(رضايت ) و احساسي(شادي) است. بيشتر نويسندگان عقيده دارند كيفيت زندگي يك مفهوم چند بعدي، ذهني و پوياست كه با گذشت زمان و با توجه به موقعيت تغيير ميكند. اين ماهيت پوياي كيفيت زندگي به محققان كمك ميكند تا بتوانند با انجام تحقيقاتي درباره راهبردهاي بهبود كيفيت زندگي افراد، زمينههاي زندگي بهتري را براي آنها فراهم كنند(مختاري، 1386).
اساس نظري موضوع کيفيت زندگي در نظريه سلسله مراتب نيازها مازلو قرار دارد و بعدها به منظور گسترش قلمرو آن ساير نظريهها مورد استفاده قرار گرفته است. در اين قسمت فقط دو نظريه مازلو و بوم شناسي انساني به طور خلاصه بررسي ميشود. مازلو، روانشناس انسانگراي آمريکايي، نيازهاي اساسي انسان را در قالب پنج نياز عمده دسته بندي کرده است. به نظر وي، آرايش اين نيازها به شکل سلسله مراتبي است که به ترتيب عبارت از نيازهاي جسماني، نيازهاي ايمني، نيازهاي تعلق و عشق، نيازهاي احترام و نيازهاي خود شکوفايي هستند. نظريه مازلو از اين حيث که نيازها را پديده‌اي انگيزشي-رواني تلقي

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره سازمان ملل، آداب و رسوم Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره سلسله مراتب، بهبود مستمر، صاحب نظران