دانلود پایان نامه ارشد درباره سازمان ملل، آداب و رسوم

دانلود پایان نامه ارشد

زندگي است.(مختاري و نظري، 1389،ص: 116)
2-2-12-10- ديدگاه بوم شناسي بر مفهوم کيفيت زندگي
جامعه شناسي در دانشگاه شيکاگو با تاکيد بر بوم شناسي در اواخر قرن 19 شکل گرفت. بوم شناسي به طور کلي بر نحوه توزيع فعاليت‌هاي اجتماعي(کيفيت زندگي) در فضا و زمان تاکيد دارد.با استفاده از اين ديدگاه بوم شناسان به دو موضوع اصلي توجه داشتند که در تحليل کيفيت زندگي از اهميت خاصي برخوردارند. اول اينکه توزيع فعاليت‌ها در فضا و زمان و در محيط شهري چگونه باعث يا مانع دست يابي به اهداف جمعي مي‌شود. دوم اينکه اين نحوه توزيع چگونه بر تجربه اجتماعي افرادي که در معرض آن قرار دارند تاثير مي‌گذارد.
از جمله مفاهيم اصلي که بوم شناسان از آن استفاده مي‌کنند، همزيستي، رقابت، هجوم و استقرار، تعادل طبيعي و انطباق با محيط زيست است. همزيستي به معناي زندگي مشترک اورگانيسمهاي غير شبيه است و هجوم به معني ورود يک نژاد يا يک گروه از افراد به يک منطقه و بيرون راندن اهالي قبلي است. تعادل طبيعي به معني رابطه ميان گياه و جانور و محيط در صورتي است که تعادل محيط حفظ شود به طوري که موجودات مکمل يکديگر باشند. در مطالعه اين نوع روابط بوم شناسان تاکيد مي‌کنند که بقا و انطباق با محيط موجودات با يکديگر از جمله مسايل مهم در بقاي شبکه زندگي در محيط است.(مختاري و نظري،1389،ص: 105)
در واقع نظريه پردازان مکتب شيکاگو از مدل بوم شناسي به شکل نسبتا آزادانه‌اي استفاده کرده‌اند تا اين موضوع را مطرح سازند که انسان‌ها بر خلاف موجودات ديگر توانايي فرهنگ سازي و ايجاد محدوديت‌ها از طريق هنجارها و آداب و رسوم را دارند که اين امر به خودي خود بر ميزان احساس کيفيت زندگي و نظم اجتماعي افراد جامعه تاثير مي‌گذارد.( مختاري و نظري،1389،ص: 105)
2-2-12-11- رويکردهاي عاملي و کيفيت زندگي
رويکرد عاملي مبتني بر فرد گرايي روش شناختي است و جامعه را نه به عنوان يک کليت بلکه به عنوان جمع جبري افراد جامعه مورد توجه قرار مي‌دهد. اين نوع تبيين هر چند مي‌پذيرد که عوامل فرا فردي براي تبيين مفيد هستند اما اين عوامل را همچنان به زمينه‌هاي فردي فرو مي‌کاهد(غفاري و ابراهيمي لويه،1384،ص:31).
اين رويکرد در بحث از کيفيت زندگي براي عاملت انساني نقش محوري را لحاظ نموده و بر اين باور است که کيفيت زندگي بيشتر ناظر بر ذهني‌ات، قابليت‌ها و توانمندي‌هاي افراد تا شرايط ساختاري اجتماعي يا محيط پيراموني است(غفاري و اميدي،1388،ص: 11).
با توجه به فضاي مفهومي،نظري،بينشي و روش شناختي رويکرد عاملتي چهار رويکرد عاملتي را درمواجه با کيفيت زندگي مي‌توان شناسايي کرد که عبارتند از مطلوبيت گرايي،ارزش‌هاي عام،رويکردهاي نياز محور و رويکرد قابليتي که به بررسي هر کدام از آنها خواهيم پرداخت.
* رويکرد مطلوبيت گرايي
نظريه مطلوبيت گرايي در طول قرن هجدهم ميلادي به عنوان يک نظريه اخلاقي مورد توجه قرار گرفت.در اواخر اين قرن جرمي بنتهام فيلسوف انگليسي تلاش نمود تا اين نظريه را روشن و جامع تدوين نمايد.
بنتهام بر اين باور بود که جستجوي لذت و دوري از درد تنها غايت آدمي است و اصل مطلوبيت عبارت از آن است که در هر استدلالي، اساس کار ما با محاسبه و مقايسه دردها و لذت‌ها باشد و هيچ انديشه ديگري را در استدلال خود دخالت ندهيم.به طور کلي بنتهام استدلال مي‌کند که اعمال افراد به منظور کسب لذت يا سعادت به هر شکل، دلخواه است و هيچ شخص ديگري قادر نيست که درباره کيفيت يا درجه سعادت آن داوري نمايد.اگر هر فرد، تهنا داور آن چيزي باشد که به او لذت مي‌دهد، در اين صورت فقط خود فرد مي‌تواند تعيين کند که عمل درست به لحاظ اخلاقي چه مي‌تواند باشد.بر اساس نظريه بنتهام آدميان به عنوان افرادي محصور در خود و مستقل از يکديگر و محيط خويش پنداشته مي‌شوند و جامعه نيز به صورت مجموعه‌اي از افراد منفرد درنظر گرفته مي‌شود و از اين رو مطلوبيت جامعه نيز به شکل جمع جبري مطلوبيت يکايک افراد مورد محاسبه قرار مي‌گيرد.(غفاري و اميدي،1388،ص: 12)
هي وود(1383)انواع نظريه‌هاي مطلوبيت گرايي را در چهار دسته تقسيم بندي مي‌کند:
1.مطلوبيت گرايي کلاسيک که سودمندگرايي عمل است. بدين معني که عملي را درست مي‌داند که نتايج آن دست کم به اندازه هر عمل ديگري لذت بيشتري را به وجود آورد.
2.مطلوبيت گرايي مبتني بر قاعده، قاعده يا عملي را درست مي‌داند که با قاعده‌اي که اگر همه از آن پيروي کنند نتايج خوبي به بار خواهد آورد، سازگار باشد. لذا ما بايد هميشه قواعد را با اين سوال که کدام قاعده بيشترين خير عمومي را براي هر کس فراهم مي‌کند، تعيين کنيم نه بر اين اساس که کدام عمل بيشترين سود را به همراه دارد.
3.سودمند گرايي انگيزه‌اي که بر نيت‌هاي بازيگر و نه بر نتايج هر عمل تاکيد مي‌کند.
4.مطلوبيت گرايي تعميم ساز که درستي عمل را نه بر حسب نتايج خاص آن بلکه بر پايه آنکه عمل به طور همه شمول انجام شده است، درست مي‌داند.(غفاري و اميدي،1388،ص: 15)
* رويکرد ارزش‌هاي عام
در رويکردهاي مبتني بر خواست‌هاي واقعي مانند رويکرد مطلوبيت گرايي،بر اين نکته تاکيد مي‌شود که مردم چه احساسي دارند،خواسته‌هايشان چيست و چه مي‌کنند، اما اين رويکرد بر اين امر تاکيد دارد که در صورتي که مردم در شرايط کاملا آگاهانه قرار بگيرند، چه علايقي خواهند داشت؟ ارزش‌هاي عام به اين امر توجه دارند که چه چيزي زندگي شخص را براي او ارزشمند مي‌کند. اين‌ها ارزش‌هايي هستند که موجب بهبود کيفيت زندگي هر انساني مي‌شوند و مبتني بر مفهومي از کيفيت زندگي هستند که بر طبيعت بشر استوار است.گريفن(1986)مجموعه اين ارزش‌ها را اينگونه اولويت بندي مي‌کند:
الف) مهارت و موفقيت
ب) عناصر خاص وجودي انسان، عاملت، خود مختاري، آزادي، قابليت‌هاي اساسي
ج) شناخت شامل خودشناسي،رهايي از آشفتگي،جهل و خطا و شناخت جهان پيرامون
د) لذت
ه) روابط عميق شخصي
اين ارزش‌ها در بين افراد متفاوتند و به تعبيري از دو جنبه متکثرند، يکي از جنبه برداشت‌هاي متنوعي که افراد مختلف از کيفيت بالاي زندگي و يا زندگي خوب دارند و ديگري از جنبه اهميت وزني متفاوتي که هر کدام از اين ارزش‌ها ممکن است براي افراد داشته باشد.از ايرادتي که به اين رويکرد وارد است، اين است که هيچ معياري از چگونگي ارزيابي کيفيت زندگي و يا چونگي انجام گزينش‌هاي ممکن از ميان ارزش‌ها ارايه نمي‌دهد. (غفاري و اميدي،1388،ص: 18)
2-2-12-12- رويکردهاي نياز محور
اين رويکرد در حوزه مطالعات توسعه و کيفيت زندگي بسيار رايج است و با بحث از نيازهاي اساسي آغاز مي‌شود. اين رويکرد خود به سه رويکرد نيازهاي اساسي، توسعه انساني، نيازهاي انساني جزيي مي‌شود که در ذيل به آنها مي‌پردازيم.
* رويکرد نياز اساسي
هم به لحاظ مفهومي و هم به لحاظ سنجش و اندازه گيري اين رويکرد با رويکرد مطلوبيت گرايي تفاوت‌هاي بنيادين دارد.تفاوت اين دو رويکرد از بعد مفهومي به تمايز ميان علايق و نيازها مربوط مي‌شود و به لحاظ سنجش، در حاليکه در مطلوبيت گرايي درآمد معيار عمل قرار مي‌گيرد، در رويکرد نيازهاي اساسي، درآمد ضرورت مطلق کيفيت زندگي نيست. باور اصلي اين رويکرد آن است که هر کسي حق برخورداري از يک زندگي مناسب حداقلي را دارد و اين هدف مي‌بايست نسبت به ساير اهداف الويت داشته باشد.اين رويکرد براي سنجش کيفيت زندگي اوليه در کشورهاي با محروميت بالا قابل استفاده است.(غفاري و اميدي،1388،ص: 21)
* رويکرد توسعه انساني
اين رويکرد در ابتدا از سوي دفتر برنامه توسعه سازمان ملل بکار گرفته شد.ايده اصلي اين رويکرد عبارت است از اينکه بهزيستي انسان هدف اصلي توسعه است و انسان‌ها فاعل و منبع اصلي توسعه بشمار مي‌آيند.به بيان ديگر برنامه توسعه سازمان ملل، توسعه انساني را فرايند گسترش دامنه انتخاب مردم و بالا بردن سطح رفاه و کيفيت زندگي از طريق بسط قابليت‌ها و کارکردهاي آنها مي‌داند.در فرمول بندي اين رويکرد سه شاخص مد نظر قرار مي‌گيرد که عبارتند از اميد به زندگي براي کل افراد جامعه، سواد و سرانه توليد ناخالص داخلي.(غفاري و اميدي،1388،ص: 23)
* رويکرد نيازهاي انساني
دويال و گوف(1991) از نظريه پردازان اين رويکرد بر اين باورند که رابطه اخلاقي محکمي ميان ماهيت نيازها و تعهد جوامع براي تامين آنها وجود دارد يعني اگر تامين نيازهاي انسان، پيش نياز مشارکت در زندگي اجتماعي است، همه افراد داراي حق مسلم ارضا نيازهايشان هستند زيرا اعضا گروه‌هاي اجتماعي وظايفي را بر عهده دارند که بدون برخورداري از سطح مناسبي از تامين نيازها، قادر به انجام وظايفشان نخواهند بود. رويکرد نيازهاي انساني در مقايسه با مطلوبيت گرايي نيز به رغم آنکه هر دو بر اهميت اجتناب از درد تاکيد دارند، رويکرد نيازهاي انساني اهميت خاصي براي لذت جويي و شادکامي قايل نيست.اين رويکرد در سطوح محلي و ملي و بين المللي عملياتي شده و به عنوان مهم‌ترين و قوي‌ترين سازه کيفيت زندگي در ميان رويکردهاي مبتني بر نيازهاي اساسي در نظر گرفته مي‌شود و يکي از پايه‌هاي توسعه مفهومي کيفيت زندگي بشمار مي‌آيد(غفاري و اميدي،1388،ص: 26).
2-2-12-13- رويکرد قابليتي
رويکرد قابليتي هر جند به نوعي مبتني بر نظريه ساخت يابي گيدنز مي‌باشد که ناظر بر نوعي تعامل بين عامليت و ساختار است اما با توجه به محور بودن عاملت انساني، بيشتر در رويکردهاي عاملت گرا جاي داده شده است.اصطلاح قابليت را اولين بار آمارتيا سن، اقتصاددان هندي در سال1979 در بحث پيرامون بهزيستي و رفاه در چاچوب آزادي‌ها به کار گرفت.رويکرد قابليتي متدي است براي مفهوم سازي کيفيت زندگي و در نهايت ارزيابي توسعه انساني. محور اصلي اين رويکرد مجموعه قابليتي است که به ترکيباتي از آنچه شخص توان انجام آن رادارد و يا بايد داشته باشد، بر مي‌گردد. قابليت نوعي آزادي است، آزادي خود بنياد براي دستيابي به ترکيبات بديل کارکردها يا به بياني ديگر دسترسي به شيوه‌هاي مختلف زندگي و مجموعه قابليت‌ها نيز نمايانگر آزادي دستيابي فرد به کارکردهاي مورد نظر مي‌باشد. از اين رو به باور سن، ارزيابي و قضاوت‌ها نبايد بر مبناي مطلوبيت‌ها و کالاهاي اساسي باشد بلکه بايد بر اساس آزادي‌هاي اساسي(قابليت‌ها) در انتخاب نوع زندگي مورد علاقه صورت گيرد. در اين رويکرد، فرصت‌هاي اجتماعي به طور مستقيم سهم موثري در گسترش قابليت‌هاي انساني و بهبود کيفيت زندگي دارند. به طور کلي رويکرد قابليتي بيان مي‌دارد که در ارزيابي سياستگذاري ها به جاي تمرکز صرف بر وضعيت ذهني و يا ميزان کالاهايي که جهت مصرف در اختيار قرار مي‌گيرد، مي‌بايست بر آنچه مردم مي‌توانند باشند و آنچه مي‌توانند انجام دهند تمرکز نمود(غفاري و اميدي،1388،ص: 30).
2-2-12-14- رويکرد ساختاري و کيفيت زندگي
اين رويکرد نسبت به رويکرد عاملتي از دو ويژگي متمايز است. اول آنکه مفهومي کامل و فراگير از کيفيت زندگي ارايه مي‌دهد و دوم آنکه جامعه را به عنوان يک کلت مي‌بيند. در ادامه سه مورد از رويکردهاي ساختاري به کيفيت زندگي که در اين حوزه از اهميت اساسي‌تري برخوردارند، مورد بحث قرار مي‌گيرند.
* رويکرد ديالکتيک دموکراتيک برنارد
اين رويکرد در عين حال که کيفيت زندگي فردي را به طور ضمني پوشش مي‌دهد، آشکارا به مسايل جمعي کيفيت زندگي اجتماعي مي‌پردازد.
مدل برنارد(1999) با بحثي انتقادي از همبستگي اجتماعي آغاز مي‌شود.او براي ايجاد نقطه اتکايي مناسب براي مفهوم سازي مجدد همبستگي اجتماعي، هرمي را ترسيم مي‌کند. چارچوب مورد استفاده وي دراين زمينه مبتني بر شعارهاي انقلاب فرانسه است، با اين تفاوت که انسجام را جايگزين برادري مي‌کند. در نظريه او هر سه عامل آزادي، برابري و انسجام لازمه دموکراسي هستند و برهم کنش متقابل ميان آنها، فضايي ديالکتيکي را براي دموکراسي ايجاد مي‌کند.بر اين اساس اهداف سه گانه آزادي، برابري و انسجام در صورتبندي برنارد، عواملي هستند که بايد در راستاي بهينه سازي آنها تلاش کرد نه بيشينه کردن آنها، چرا که ميزان بيش از اندازه هر کدام از آنه مي‌تواند منجر به آسيب زدن به ساختار جامعه دموکراتيک شود. او استدلال مي‌کند که

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره آداب و رسوم Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره سلسله مراتب، استقلال عمل، سلامت روان، عزت نفس