دانلود پایان نامه ارشد درباره حکمای اسلامی، وجود خارجی، ناتورالیسم، حقیقت وجود

دانلود پایان نامه ارشد

مسئله آن است که در عملکرد رومیان شاهد هستیم ، این رویکرد با کدام گرایش تفسیری از هنر(نظریههای هنر)، یا بهتر بگوییم کدام رهیافت معرفتی به هنر قابل تطبیق است. دکتر پازوکی در این باره میگوید: « از لحاظ معرفت هنری مولانا به نکته دیگری هم اشاره میکند و آن اینکه اساساً صورت حقیقی آن نیست که نقّاش به تقلید از طبیعت نقّاشی میکند. مسئله تقلید همان است که یونانیان به آن mimesise میگفتند. البته ترجمههای بهتر و دقیقتر این لفظ، محاکات و تخییل و از همه بهتر تشبیه است که ابن رشد به عنوان معادل آورده است. افلاطون و ارسطو معتقد بودند که اصولاً هنر، تقلید از طبیعت است … آنچه اجمالاً به بحث ما مربوط میشود و در عالم اسلامی مطرح است ، این است که هرگونه تقلید از طبیعت، باطل است؛ چون که عاری از معرفت است. نقّاشی چینیان از نظر مولانا مردود است برای اینکه رئالیسم مطلق یا بازنمایی مطلق طبیعت است. از نظر حکمای اسلامی کسی که در نقّاشی اهل رئالیسم و ناتورالیسم باشد، هنرش حقیقی نیست؛ چنانکه افلاطون نیز در ذمّ این فهم از هنر، سخن گفته وآن را در مقام سوم دوری از حقیقت میدانست.برای اینکه چنین کسانی موجود خارجی را ظاهر نمیکنند، بلکه حیثیت محسوساش را ظاهر میسازند.»333
در اين حكايت، آن طور كه مي‌دانيم، چينيان سمبل دارندگان دانش دفتري به شمار مي‌آيند و روميان- که صوفیان همچون آنان دانسته شدهاند – قدمي فراتر نهاده و علم اليقين را در لوح دل محفوظ داشته‌اند. روشنايي وجود صاحبان علم اليقين از آشنايي با حقيقت است و نه چراغ كم‌سوي علوم رنگين دفتري. بنابراين، صيقليان فاني در انوار فروزان معرفت و يقين را با ظاهر انديشان غوطه‌ور در تيرگي چه قياس!
نهايت كار هر دو گروه، زيبانمايي بهواسطه دانش است؛ چينيان را كه نماد طايفه‌اي در بند نقش ظاهر دانستيم، با بهره‌گيري از علوم دنيوي به زينت‌بخشي سراي دنياي خود مشغول‌اند و روميان كه نماد اهل آخرت‌اند، با علم‌اليقين، به جلابخشي سراي ديگر همت گمارده‌‌اند. هر دو گروه، اهل زيبانمايي‌اند؛ اما نكته اينكه زيبايي در كدام خانه و چه نوع زينتي؟ دنياداران به صد رنگ دنيوي، بر ديوار سراي خود نقش‌ها مي‌كشند و اخرويان فارغ از اسباب، با زينت اخلاص، سراي دل از زنگار آز و حرص و بخل و كينه صافي مي‌دارند. انسان با گرايش به زيبايي‌ها پاي به هستي مي‌نهد و آنگاه اختيار و تصميم با اوست كه در جرگة چينيان نقش زند، يا با روميان، صيقل و يا با هر دو.
میدانیم که مولوی خود مصداقی از همین صوفیان بیهنر است و این نکتهای است که گاه گاه اشارتی نیز بدان میکند.
شاید رمز و راز برخورد دوگانه مولوی با مقوله شعر هم در همین نکته نهفته باشد :« اگر نظریات وی(مولوی) را راجع به شعر مثلاً در کتاب فیه ما فیه یا کتابی که فریدون بن احمد سپهسالار درباره زندگی مولانا نوشته ، بخوانید میبینید مولانا به شدت از شعر اظهار بیزاری میکند…چگونه است کسی که اینطور از شعر اظهار نفرت کند ، ولی بالاتر از اشعار وی کمتر شعری داشته باشیم… مثلاً از مولانا نقل است که میگوید : من از کجا شعر از کجا ، والله که من از شعر بیزارم و پیش من از شعر بدتر کاری نیست.334درجای دیگر میگوید
شعر چه باشد برِ من تا که از آن لاف زنم هست مرا فنّ دگر غیر فنون شعرا
در اینجا حکمت عرفانیِ بیهنر شدن معلوم میشود. آنجا که مولانا به شعر از جهت صنعتگری، حرفهای و آرتیستی مینگرد، از شعر بدش میآید؛ زیرا این نوع نگاه اصرار در جهت هنری بودن آن است؛ به همین دلیل میگوید: من از کجا شعر از کجا، والله که من از شعر بیزارم. اما وقتی که مولانا شاعر میشود آنجایی است که بیهنر شده، آنجاست که میگوید :
تو مپندار که من شعر به خود میگویم تا که هشیارم و بیدار یکی دم نزنم
اینجا مولانا بیهنر است که شاعر میشود. وقتی شاعر حرفهای است، شاعر نیست ؛ وقتی شاعر نیست، شاعر میشود… اگر مولانا شاعر و هنرمند میشود آن موقعی است که میخواهد هنرمند نباشد. این است معنای هنر بیهنری.»335
در فرجامین عبارات این رساله دیگر بار اشارتی به این مهم لازم مینماید که اوج تمثیل رومیان و چینیان و ارتباط آن با موضوع بحث در همین نکته نهفته است که بیهنری یعنی خود را از میانه زدودن و کار را به فاعل اصلی واگذار نمودن. اینجا مقام وما رمیت اذ رمیت336 است و این با آنچه در ذن مییابیم نزدیک است. حذف خود در هر دو هست اما در اینکه در نبود ما چه کسی کار را عهدهدار است، میتوان گفت با تفاوتهایی روبهرو هستیم. در اسلام حقایقی الاهی و بعضاً خود خداوند در این جایگاه مطرح میشوند، اما در ذن از آنجا که خدایی وجود ندارد، بیشتر جان سالک و حقیقت وجودی او نقش اصلی را به دوش میکشد. به نظر نویسنده میتوان مدّعی شد که این لایه ظاهری مسئله است و در کنکاشی عالمانهتر میتوان رهیافتی رواتر داشت و گفت: تفاوتها به گونهای تنها در مقام تعابیر است، اما مراد و مقصود هر دو مسلک در واقع یک حقیقت است.
در پایان در بیانی خلاصه و گویا، مشترکات و نقاط افتراق این دو آیین را برمیشماریم:
اشتراکات
در چیستی هنر:
1. هنر در هر دو آیین با معنای مصطلح امروزین واژه فاصله دارد .
2. هر دو آیین متفقاند که در مقام هنرمندی راستین، منشئی خارج از جان هنرمند، کار را به دست میگیرد.
در روش هنرورزی:
3. هر دو برای رسیدن به هنرمندی گونهای سلوک نفسانی(اخلاقی-عرفانی) را لازم میشمرند.
4. در هر دو آیین میتوان تعاملی دوسویه را بین هنرمندی و کمال نفسانی رصد کرد. سلوک اگرچه مقدمه آراسته شدن به هنر است، خود هنر هم به تکامل نفسانی کمک میکند.
5. هنرمندی هنگامی حاصل میآید که وجود انسان آیینه حقیقت پنهان در وجود خودش یا در عالم شود.
6. هنرمندی و هنرورزی در هر دو آیین کاملاً با زندگی روزمرّه مردم آمیخته است. در هنر فتوت و ذن از قشری خاص یا فرهیخته سخن نمیگوییم ، هنر در دامن مردم کوچه و بازار است.
در هدف و غایت هنرمندی
7. هر دو به دنبال پاکسازی جان هنرمند و توجه دادن او به منشئی فرا زمینی هستند

افتراقات
در روش هنرورزی
1 . در فتوت فتی شدن شرط ورود به ساحت هنر است ، اما در ذن گاهی خود هنرورزی سلوک هنرمند را شکل میدهد.
2. فتوت هنرها همواره در ضمن مشاغل و حرفهها مطرح شدهاند

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره فرهنگ اسلامی، هنر اسلامی Next Entries پایان نامه با کلید واژگان حقوق ایران، قانون مدنی، نظم عمومی، منابع عربی