دانلود پایان نامه ارشد درباره حسن و قبح، امام صادق

دانلود پایان نامه ارشد

“إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَى‏ ظُلْمًا إِنَّمَا يَأْكلُُونَ فىِ بُطُونِهِمْ نَارًا وَ سَيَصْلَوْنَ سَعِيرً 150”
يا حديث :
” مثَلُ الدنيا کمَثَل الحيّه لَينٌ مسُّها و السَّمُّ الناقِعُ في جَوفِها 151″
جزاي اخروي را مانند هر کدام از قسم سوم و چهارم به حساب آوريم ، مترتب بر عمل و صفت است و از آثار آنها است ؛ بنابراين ، در تحقق عقاب و عذاب ، ستم و بي عدالتي لازم نمي آيد152 .
علاّمه طباطبايي پاسخ ديگري مطرح کرده است . توضيح پاسخ وي اين است که ترديدي در تفاوت افعال اختياري و جبري يا اضطراري با قطع نظر از قضاء‌ وجود ندارد . حال اگر تعلق قضاء به فعل اختياري ، سبب اضطراري شدن آن شود ، لازم مي آيد اين فعل در عين اينکه فرض شده اختياري است ، اختياري نباشد ، و اين خلف است ؛ بنابراين ، انسان مختار است نه مجبور؛ زيرا قضاي الهي به اين تعلق گرفته است که تمام امور از جمله افعال اختياري انسان ، از راه علل و اسباب خود انجام پذيرد ، و از جمله اسبابي که انسان در افعال اختياري خود دارد ، اراده است . پس قضاي الهي به اين تعلق گرفته است که انسان ، با اراده ، افعال خود را انجام دهد ، و اگر غير از اين باشد ، تخلف مقضي از قضاء لازم مي آيد ، و اين درقضاي الهي محال است ؛ بنابراين ، انسان مختار است . به نظر وي ، بين فعل تسخيري و جبري خلط شده است . فعل اختياري ، تسخيري است ، به اين معنا که مراد خداوند متعال است و به طور حتم واقع مي شود ، نه اينکه خود فعل ، با سقوط قيد اختيار،‌ مورد ارادة خداوند متعال باشد ، و انسان در انجام آن مجبور باشد153 .
چالش ديگري که صدرالمتالهين از آن به ” رکيک الاعتراضات علي الحکما ” تعبير مي کند ، اشکالي است که فخر رازي بر حکيمان دارد . به نظر اشکال کننده ، حکيمان به حسن و قبح عقلي افعال قائل نيستند ، بر خلاف معتزله که به حسن و قبح عقلي گراييده اند . همچنين حکيمان غرض را در افعال واجب تعالي نفي مي کنند ، بلکه قائل به ايجاب هستند ؛ از اين رو ، ورودشان در مسئله شرور از قبيل کار اضافي است ؛ زيرا با پذيرش ايجاب در افعال يا نفي تحسين و تقبيح عقلي در آنها ، پاسخ به چرايي (لِمَ) وارد نيست . به بيان ديگر ، بر اساس اين اشکال ، حکيمان به حسن و قبح عقلي در افعال قائل نيستند و خداي متعال را فاعل موجَب مي دانند ، برخلاف معتزله که به حسن و قبح عقلي در افعال قائل هستند ؛ از اين رو ، ورود حکيمان به بحث شرور و پاسخ به اين پرسش که چرا خداي متعال ، اين فعل قبيح و حامل شر را آفريد و به جاي آن ، فعل حسن و حامل خير را نيافريد ، بي مورد است . پس فقط معتزله مي توانند در مسئله شرور وارد شوند ؛ زيرا هم خداي متعال را فاعل مختار مي دانند و هم به حسن و قبح عقلي افعال قائل هستند ؛ بنابراين ، ورود حکيمان به بحث شرور از قبيل کار زائد است154 .
صدرالمتالهين به اين اشکال در سه مرحله پاسخ مي دهد و پاسخ علاّمه طباطبايي که بعد از اين اشکال بيان خواهد شد، در قالب تعليقه اي بر پاسخ دوم صدرالمتالهين مطرح شده است . پاسخ صدرالمتالهين درمرحلة نخست اين است که حکيمان ، غايت و غرض را از هيچ فعلي از افعال واجب تعالي به طور مطلق نفي نکرده اند ، بلکه در فعل مطلق وي و همچنين در فعل اولش ، غرض زايد بر ذاتش را نفي کرده اند ، اما براي تمام فعل هاي ثانوي و ويژه و مقيد ، غايت ويژه اي اثبات کرده اند155. پاسخ صدرالمتالهين در مرحلة دوم اين است که فعل خدا به عين اراده و رضاي منبعث از ذاتش به ذات وي است و ايجابي که از جهت اراده و رضا براي فعل حاصل مي شود ، غير از جبري است که از ناحيه علل طبيعي فاقد شعور و ادراک و علل تسخيري است .
توضيح اين که بر اساس نظر منسوب به اشاعره ، خداوند، ارادات حادث دارد . درابتداي امر ، دو طرف کار براي خداوند متعال يکسان است ، سپس وي اراده مي کند ، و تصميم گرفته وکار را انجام مي دهد. اشاعره بر اساس اين مبنا ، فيض را حادث مي دانند ، غافل از اين که بر پايه اين مبنا ، خداوند متعال را حادث کرده اند ؛ زيرا طبق نظر آنها ، خداوند محل ادراک هاي حادث مي شود و محل حادث ، حادث است . افزون بر آن اين که پرسيده مي شود فعلي که دو طرف آن براي فاعل يکسان است و اراده فاعل در باره يک طرف ، از حالت استواء خارج مي شود ، چه چيزي اين ارادة حادث را از حالت استواء بيرون مي آورد ؟ تهمتي که اشاعره به حکيمان زده اند آن است که مي گويند حکيمان خداي متعال را فاعل فاعل موجَب مي دانند ؛ زيرا براي خداي متعال اراده ازلي قائل هستند . اين اراده تغيير ناپذير است و افعال بر طبق آن به صورت جبري انجام مي شود ؛ در حالي که حکيمان مي گويند کار و فعل حق تعالي ، بر اساس اراده و قدرتي که عين ذات است صورت مي پذيرد و چنين کاري جبري نيست وفاعل آن مجبور و موجَب نيست . به ويژه اينکه هر چه هست ، فعل خداي متعال و معلول وي است و محال است فعل ومعلولش حاکم بر وي شود و وي را مجبور و موجب سازد . خداوند متعال ، اراده و رضاي ذاتي دارد و در برابر اراده و رضاي ذاتي ، چيزي جز عدم محض وجود ندارد . اراده و رضاي فعلي ، از اراده و رضاي ذاتي ناشي مي شود . در برابر اراده فعلي ، کراهت ، و در برابر رضاي فعلي ، غضب است . ايجاب حاصل از اراده و رضا ، جبر علّي است ، و غير از جبري است که در فاعل هاي طبيعي وجود دارد156 . پاسخ صدرالمتالهين در مرحله سوم اين است که بر فرض ، حکيم و فيلسوف ، خداوند متعال را فاعل موجَب بداند وحسن و قبح عقلي در افعال را انکار کند ، باز مي تواند از چگونگي مترتب شدن افعال از مبادي ذاتي آنها به وجه سازگاري و عدم منافات ، و نيز مي تواند از چگونگي پيدايش شر از چيزي که خير بالذات است ، بحث کند و آگاهي دهد که آنچه از وي در مرتبه نخست به صورت بالذات صادر مي شود ، خير بالذات است ، و شر‌، از وي به طور بالذات صادر نمي شود ، بلکه صدور خيرات کليه است که به طور بالعرض به شرور جزئي و قليل در مقايسه با آن خيرات عظيمه انجاميده است ، به اين جهت ، آنچه از خداوند متعال صادر مي شود به هيچ وجه شر نيست . چگونه روا نباشد که حکيمان اين بحث را مطرح کنند با اين که به سبب سخن آنان ، شبهه بزرگي دفع مي شود که از سوي مجوس ارائه شده است که قائل به شرکي عظيم و دوگانگي ذات قديم هستند که يکي را يزدان ناميده اند و آن فاعل خير است و ديگري را اهرمن ناميده اند و آن فاعل شر است . توضيح مطالب اين که حکيم ، به سنخيت بين علت و معلول قائل است و به عقيده وي، خداي متعال خير محض است . حال اين پرسش پيش مي آيد که با توجه به سنخيت بين علت و معلول و اين که علت ( خداي متعال ) خير محض است، چگونه از خير محض ، شر صادر مي شود ؟ روشن است که کاووش در اين موضوع و پاسخ به اين پرسش ، در حيطه کار فيلسوف و حکيم است ، بلکه حکيم بايد در اين بحث وارد شود . زيرا با نتيجه هايي که حکيم از اين بحث مي گيرد ، ريشة شبهه مي خشکاند و فايدة فراوان دارد . به طور مثال شبهه ثنويت را برطرف مي سازد . به عقيده ثنويّين ، شر موجود است و علت آن نمي تواند خداي فاعل خير باشد . بنابراين ، علت شرها ، غير از علت خير ها است . علت شرها ( اهريمن ) و علت خيرها ( يزدان) ناميدند، و به اين ترتيب ، قائل به شرک شدند . فيلسوفان با بحث درباره شرها و اثبات عدمي بودن آنها ، وجود خداي دوم را نفي کرده و ريشه شرک را مي خشکانند157 .
پاسخ علاّمه طباطبايي که در قالب تعليقه اي بر پاسخ دوم صدرالمتالهين مطرح شده اين است که فاعلي که فعلش از علم و رضاي سابق ناشي است و بالاتر از آن فاعل ، کسي نيست که وي را بر فعل وادارد . همچنين در عرض وي معارضي وجود ندارد تا مزاحمت با وي پيدا کند ، چنين فاعلي در فعلش مختار است ، اما ضرورت علّي که مقتضاي قاعده { الشيء‌ ما لم يجب لم يوجد } است ، ضرورتي است که از وجود افاضه شدة از جانب وي بر معلول هاي ممکن ، انتزاع مي شود و محال است ضرورتي که از فعل افاضه شدة از واجب انتزاع مي شود ، فعل را بر خداي متعال واجب گرداند ، و در نتيجه آن فعل ، موجِب ، و خداي متعال ، موجَب شود158 .

بخش سوم
راهنما ‌شناسي

اين فصل شامل دو بخش اساسي نبوت و امامت است که اهم نوآوري هاي علاّمه در بخش نبوت عبارتند از: فرق نبي با رسول ادله عصمت انبياء و در بخش امامت عبارتند از: تعريف امامت بر مبناي هدايت، پاسخ به شبهات علم امام
فصل اول: نبوت
“نبي” در لغت بر وزن “فعيل” از “نبأ” مأخوذ است. نبي به کسي گويند که نزد او خبري از غيب باشد چون “نبأ” يعني خبر. و برخي گفته‌اند که “نبي” از نبوت گرفته شده يعني کسي که داراي رفعت مقام است159.
نبوت يک حالت الهي يا غيبي است که به واسطه‌ي آن انسان نبي، معارفي را که رافع اختلافات و تناقضات زندگي است درک مي‌کند و نسبت آن به حال عموم مردم در ادارک مانند بيداري است نسبت به خواب؛ اين ادراک “وحي” و آن حالي که درک کننده، واجد آن است، “نبوت” ناميده مي‌شود160.
اثبات نبوت
براي اثبات نبوت دلايل متعددي را متکلمان و حکما اقامه نموده‌اند. ابوعلي سينا و بسياري از متکلمان ديني به جنبه‌ي اجتماعي مسأله‌ي نبوت، توجه خاص نموده و آن را از طريق اجتماعي به اثبات مي‌رسانند. ابوعلي‌سينا در نمط نهم اشارات به جنبه‌ي اجتماعي زندگي انسان و لزوم و ضرورت قانون در آن تأکيد ورزيده، و از اين طريق نبوت و شريعت را به اثبات مي‌رساند161.
علاّمه سه دليل بر اثبات نبوت اقامه مي‌کند که در حقيقت با هر يک به جهتي از جهات سه‌گانه نبوت اشاره دارد.
براي روشن شدن اين براهين به حديثي از امام صادق(ع) اشاره مي‌کنيم: از هشام بن حکم روايت شده که گفت: زنديقي نزد حضرت صادق(ع) آمده بود و پرسيد: از کجا اثبات انبيا و رسل مي‌کنيد؟ فرمود: چون اثبات کرديم که آفريدگاري فوق ما و همه‌ي خلايق موجود است و تمام کارهايش موافق حکمت مي‌باشد و ممکن نيست که مردم او را ببينند و با او تماس بگيرند پس به ناچار بايد سفيراني در ميان مردم داشته باشد که ايشان را به مصالح و منافعشان رهبري نمايند و آن‌چه را که مايه‌ي بقا يا فنا است به ايشان بياموزند پس ثابت شد که بايد افرادي از طرف پروردگار حکيم در ميان مردم به امر و نهي و بيان معارف و حقايق بپردازند و ايشان پيغمبران و برگزيدگانند، که با اين‌که در آفرينش مادي با مردم شريکند، اما در حالاتشان ممتازند. از طرف خداي حکيم و دانا با حکمت و دلايلي و براهين و شواهدي از قبيل زنده کردن مردگان، شفا دادن کور مادرزاد و مبتلايان به امراض بي‌درمان تأييد شده‌اند. بنابراين هيچ‌گاه زمين از حجتي که با دانش خود صدق گفتار پيغمبر و عدالتش را اثبات کند خالي نخواهد بود162.
علاّمه طباطبايي مي‌فرمايد163: اين حديث، مشتمل بر سه دليل براي اثبات نبوت مي‌باشد:
1- برهان حکمت
چنانچه در حديث تصريح شد به اين‌که آفريدگاري که تمام کارهايش از روي حکمت مي‌باشد، از آن‌جا که ديدن و گفت‌وگو آن خالق حکيم، براي مخلوقات ممکن نمي‌باشد پس بايد براي خداوند سفيراني باشد که خلق را به آن خالق حکيم دلالت و راهنمايي کند و آنان را به مفاسد و مصالحشان آشنا سازد.
2 ـ برهان اعجاز
علاّمه طباطبايي در ذيل تفسير آيه‌ي 23 نور سوره‌ي بقره آورده است164: “ترديدي نيست که قرآن در آيات متعددي در مقام تحدّي برآمده که همه‌ي آن‌ها دلالت دارند بر اين‌که قرآن معجزه است. تحدي قرآن در ابعاد مختلف مي‌باشد که يکي از آن‌ها مبارزه‌طلبي به پيامبر بي‌سوادي است که قرآن را همراه با اعجاز لفظي و معنوي آورد، در حالي که نزد هيچ معلمي تعليم نديده و نزد هيچ مربي تربيت نشده است. با اين وصف کسي نمي‌توانست در علم و فضل و بلاغت و فصاحت با او برابري کند.
قرآن تنها از راه فصاحت و بلاغت تحدي نمي‌کند بلکه گاهي از جهت معنا نيز پيشنهاد معاوضه مي‌نمايد. (فليأتوا بحديثٍ مثله إن کانوا صادقين(‌ اگر راست مي‌گويند سخني مانند قرآن بياورند165.
گذشته از اين‌ها قرآن کريم از راه ديگر تحدي مي‌کند و آن اين است که اين کتاب تدريجاً با شرايطي کاملاً مختلف و گوناگون از گرفتاري و آسودگي، جنگ و صلح قدرت و ضعف و غير اين‌ها

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره عالم ماده، قضا و قدر Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره تدبر در قرآن، عام و خاص، هتک حرمت