دانلود پایان نامه ارشد درباره جذب دانش، ثبت اختراعات، آموزش کارکنان

دانلود پایان نامه ارشد

را حفظ کرده، افت دانش حياطي که از بازنشستگي، کوچک‌سازي يا اخراج کارکنان و تغييرات ساخت حافظه انساني ناشي مي‌شود، جلوگيري کند.
2- بهبود تصميم‌گيري:
نوع و کيفيت دانش مورد نياز را براي تصميم‌گيري‌هاي اثربخش، شناسايي مي کند و دسترسي به آن دانش را تسهيل مي‌بخشد. در نتيجه با تصميمات سريعتر و بهتري مي تواند در سطوح پائين‌تر سازماني صورت بگيرد.
3) انعطاف‌پذيري و انطباق‌پذيري:
به کارکنان اجازه مي‌دهد درک بهتري از کار خود به عمل آورده، راه‌حل‌هاي نوآور مطرح کنند، با سرپرستي مستقيم کمتر کار کنند و کمتر نياز به مداخله داشته باشند. در نتيجه کارکنان مي توانند در موقعيت‌هاي چند وظيفه‌اي فعال باشند و سازمان مي‌تواند روحيه کارکنان را بالا ببرد.
4) مزيت رقابتي:
سازمان‌ها را قادر مي‌سازد تا کاملاً مشتريان، ديدگاه‌ها، بازار و رقابت را درک کرده، بتوانند شکاف‌ها و فرصت هاي رقابتي را شناسايي کنند.
5- توسعه دارايي:
توانايي سازمان را در سرمايه‌گذاري در حفاظت قانوني براي مالکيت معنوي بهبود مي‌بخشد. در غير اين صورت ثبت اختراعات علائم تجاري، اجازه‌نامه‌ها، حق انحصاري اثر و اسرار تجاري ممکن است در زمان درست به کار گرفته نشود و منجر به حفاظت قانوني کمتر و کاهش ارزيابي بازار براي مالکيت معنوي شود.
6- افزايش محصول:
به سازمان اجازه مي‌دهد که دانش را در خدمت و فرآورده‌ها را به کار گيرد. در نتيجه، ارزش درک شده محصول با نسبت مستقيم، ميزان و کيفيت دانش در محصول افزايش پيدا مي‌کند (مانند محصولات نرم‌افزاري).
7- مديريت مشتري:
سازمان را قادر مي‌سازد تا توجه کانوني و خدمت به مشتري را افزايش دهد. دانش مشتري باعث سرعت پاسخ به سوالات، توصيه‌ها و شکايت‌هاي مشتري مي‌شود. اين امر همچنين، تضمين کننده سازگاري و کيفيت بهتر خدمات به مشتريان مي‌گردد. راه حل مشکلات عادي به سادگي قابل دسترسي است.
8- به کارگيري سرمايه‌گذاري در بخش سرمايه انساني:
از طريق توانايي بخشيدن به سهيم شدن در فرآيندهاي اسناد، بررسي و حل استثنائات و در اختيار گرفتن و انتقال دانش ضمني، سازمان‌ها مي‌توانند به بهترين وجه در استخدام و کارآموزي کارکنان سرمايه‌گذاري کنند. منافع مديريت دانش را در غالب منافع کمي و کيفي مي‌توان به شرح زير ارائه نمود (برگرن، 1385: 232):

منافع کيفي مديريت دانش
منافع کمي مديريت دانش
مديريت اثربخش ايده‌هاي جديد
کاهش ترک خدمت کارکنان
درک بهتر نيازهاي مشتريان
افزايش وفاداري مشتريان
افزايش ارتباط با مشتريان
افزايش رضايت مشتري
افزايش نوآوري
توانمندسازي کارکنان دانش‌مدار
افزايش بهره‌وري کارکنان دانش‌مدار
افزايش رضايت کارکنان دانش‌مدار
افزايش نرخ نگهداري کارکنان
کسب رهبري بازار
ايجاد ثبات رويه در رفتار سازمان
افزايش رضايت سهامداران
تغيير فرهنگي مثبت
بهبود کيفيت تصميم‌گيري‌ها
صرفه‌جويي در هزينه‌ها
افزايش نرخ جذب مشتريان جديد
بهبود عملکرد شرکت
بهبود حاشيه سود
بهبود ارزش‌زايي سازمان
افزايش نرخ حفظ مشتري
افزايش سهم بازار
افزايش خريد تکراري
افزايش ارزش‌ سهام شرکت
کاهش هزينه فروش
جدول 2-5: منابع کمي و کيفي حاصل از پياده سازي مديريت دانش (برگرن، 1985: 232)

مزاياي به کارگيري ابتکار عمل‌هاي مديريت دانش، از سطح فني گرفته تا سطح استراتژيک، بر فرهنگ و بهره‌وري کل سازمان مؤثر خواهد بود. از ديگر مزاياي مديريت دانش مي‌توان به موارد زير اشاره نمود (انتظاري، 1385: 39):
1- جهت‌گيري استراتژيک:
استفاده از فرهنگ تسهيم دانش، خلاقيت و نوآوري را ارتقا داده و در نتيجه بر جهت استراتژيک تأثير مي‌گذارد.
2- جلوگيري از هزينه‌ها و هدر رفتن سرمايه‌هاي ذهني:
جذب دانش ضمني، اين اجازه را به سازمان مي‌دهد تا آن دانش را بکار ببرد تا فرآيندها را براي کاربردها ي آتي حفظ کند و هزينه‌هاي آموزش مجدد کارکنان و ايجاد مجدد متخصصان در زمينه دانشي که از بين رفته است را از ميان بردارد.
3- اثربخشي سازماني:
ابزارها، الگوها، بهترين کاربردهاي مديريت دانش که با فرهنگ تسهيم دانش همراه است، يک محيط همکاري شکل داده و اثربخشي سازماني را افزايش مي‌دهد.
4- تحقق نياز براي جهاني شدن:
عمليات‌هايي که از نظر جغرافيايي پراکنده‌اند، چالش‌هاي خاصي را در زمينه فرهنگي و مديريت دانش مي‌طلبد. سازمان‌هايي که داراي فرهنگ اثربخشي در زمينه مديريت دانش هستند مي توانند به روحية آن‌ها و ما خاتمه داده و منابع پراکنده را حداکثر کنند.
5- بهبود پاسخ رقابتي:
توانمند ساختن سازمان‌ها براي پاسخگويي به تغييرات بازار و زمان سريع ارائه محصولات جديد به بازار
6- اثربخشي شغلي:
به کارگيري يک زيرساخت مديريت دانش، محدوديت‌هاي سنتي را از بين بدره و تسهيم دانش را ميان کارکنان افزايش داده و در نتيجه اثربخشي شغلي را افزايش مي‌دهد.
2- 2-14 کاربرد مديريت دانش در تصميمات راهبردي:
فرآيند تصميم‌گيري مديريتي داراي ماهيت پوياست که منعکس کننده هم‌افزايي موجود است که مي‌تواند در خلال يک فرآيند به وقوع بپيوندد. اين هم‌افزايي مي‌تواند در شرايطي که مديران مجبور هستند تصميمات استراتژيک اتخاذ نمايند، نقش مهمي را داشته باشد زيرا مي‌تواند پايه موفقيت سازماني باشد. مديريت دانش مي‌تواند به دقت براي تعريف يک مشکل تصميم‌گيري استفاده قرار گيرد، عناصر تصميم‌گيري را معين نمايد و آن‌ها را به صورت کلي درآورد و اين مي‌تواند به عنوان مثال ناشي از نياز سازمان به حل مشکلات پيچيده‌اي باشد که زائيده اهداف متناقض است. در يک موقعيت تصميم‌گيري ساختارمند، مديريت دانش مي‌تواند براي اکتشاف تعاملي مجموعه‌اي از اهداف با گزينه‌هاي استراتژيک، به قدر کافي مؤثر باشد.
يک چنين تحليل اکتشافي مي‌تواند منجر به درک عميق‌تري از موقعيت‌ تصميم‌گيري گردد. بعضي اوقات مديران گزينه‌هاي استراتژيک خود را بر مبناي اطلاعات ناقص و سطح بالايي از عدم قطعيت، فرمول‌بندي مي‌کنند زيرا آن‌ها از تمام مزاياي يک سيستم هوشمند استفاده نمي‌کنند. در اين شرايط، سيستم حمايت از تصميمات استراتژيک مي‌تواند نقش مهمي ايفا کند. تجزيه و تحليل فرمول‌بندي استراتژي براي درک نقش حساس مديريت دانش‌ضروري است.
در هنگام اتخاذ تصميمات استراتژيک، اين نکته را که سازمان يک موجوديت نظام‌مند مي باشد به رسميت مي‌شناسد زيرا تأثير اين تصميمات در تمام قسمت‌هاي عملکرد حساس مي‌گردد. به علاوه، پيش‌بيني خصوصيات محيطي آينده و ارزيابي تهديدها و فرصت‌هاي موجود در آن ضروري است. بسياري از سازمان‌ها نمي‌دانند که چگونه از برتري‌هاي رقابتي، منابع، دانش، تکنولوژي و عوامل هوشمند استفاده کنند. مديران مجبورند که زمينه رو به رشد مديريت دانش را درک نمايند. و بر سيستم‌هاي مبتني بر دانش و استفاده رقابتي آن‌ها تأکيد نمايند. اين چالش که سازمان‌هاي مدرن با آن روبه‌رو هستند، خواهد توانست دانش پراکنده عوامل هوشمند آن‌ها را که به صورت سيستم‌هاي مجازي کار مي‌کنند، به مخزن ساختارمندي از دانش تبديل نمايند.
بعضي از سازمان‌ها از نظام‌هايي استفاده مي‌کنندکه مقصد آن‌ها حصول به اطلاعات ضروري، ذخيره آن‌ها در پايگاه‌ها و اجازه دادن به عوامل هوشمند براي استفاده از آن‌ها مي‌باشد و اينگونه فرآيند تصميم‌گيري را مي‌توان به بهترين وجه ارتقا بخشيد.
تحقيقات‌آينده درباره ارتباط بين مديريت استراتژي و تکنولوژي اطلاعات بايد به دقت، استفاده از مديريت دانش و سيستم حمايت از تصميم‌گيري را به عنوان يک تلاش متداول براي حمايت از تصميمات استراتژيک به طور مناسب بررسي کند (کارنيو، 1383: 42).
2- 2- 15 چالش‌هاي مديريت دانش و مهارت‌هاي برطرف نمودن آن:
پيتر سنج 66دو سؤال را مطرح مي‌کند و بيان مي‌دارد که اين دو سؤال از چالش برانگيزترين سؤال‌هاي مديران در دو دهة آينده قلمداد مي‌شوند (جعفري، کلانتر، 1382: 27).
1) انسان‌ها چگونه دانش را توليد مي‌کنند؟
2) اين دانش چگونه در بين سايريني که نقشي در توليد نداشتند، منتشر مي‌شود؟
مديريت دانش به سازمان، اين توانايي را مي‌دهد تا از طريق جمع‌آوري دانش سازماني اثربخشي خود را افزايش دهد. اين امر توانايي بشر را براي افزايش کارايي و بلوغ، از طريق جمع‌آوري افکار و تجارب نشان مي‌دهد.
مديريت دانش، بيشتر به شرکت‌هايي که در زمينه‌هاي پر دانش فعاليت مي‌کنند مربوط مي‌شود.
شرکت‌هاي مشاوره، بهترين نمونه سازمان‌هايي هستند که به طور مستقيم به فروش دانش مي‌پردازند. با اين حال شاخص‌هاي معيني براي پي بردن به توانايي سازمان‌ها در ايجاد، انتشار و به کار بردن دانش وجود دارد.
دمارست67 (1997) شش پرسش کليدي را مطرح مي‌کند که يک سازمان براي مشارکت مؤثر در مديريت دانش ناگزير از پاسخ دادن به آن‌ها‌ است. اين پرسش‌ها به طور خلاصه مربوط مي‌شوند به (آذري، 1380: 46).
1) ميزان تکامل نظام‌هاي دانش در شرکت
2) ايجاد، انتشار و کاربرد دانش در درون شرکت
3) نقش فناوري اطلاعات در برنامه مديريت دانش
4) نحوه سازمان‌دهي مديريت دانش توسط شرکت
5) فرهنگ، کردارها و باورهاي مديران پيرامون ارزش، مقصود و نقش دانش.
6) نوع مزيت‌هاي راهبردي و تجاري شرکت مي تواند از کاربرد مؤثر مديريت دانش انتظار داشته باشد.
يک مشکل عمده اين است که چگونه مي‌توان افراد درون سازمان را مجاب، مجبور يا هدايت به تسهيم اطلاعات کرد يا اينکه به نحو ديگري آنان رابه اين کار واداشت. اين امر مسأله‌اي عمده در مديريت تغيير است و چالش هاي رهبري جدي را براي يک مدير ارشد دانش 68پيش مي‌آورد. آموختن و تسهيم اطلاعات مؤثر، نيازمند تغيير فرهنگي در صورت سازمان، عملکردهاي نوين مديريتي، تعهد مديريت ارشد پشتيباني فني است (آذري، 1380: 46).
از بين تمامي ضرورت‌هايي که به منظور انجام موفق فعاليت‌هاي مديريت دانش به منظور تسهيل در امر مشارکت، يادگيري و ايجاد دانش انجام مي‌شود، فرهنگ داراي اهميت بسياري است. بسياري از دانشمندان بيان مي‌کنند که تغيير فرهنگ در راستاي مديريت دانش از مشکل‌ترين کارها و موانع پيش رو و از چالشي‌ترين مباحث مي‌باشد. لذا سازمان‌ها براي توسعه و تقويت مديريت دانش بايد پنج مهارت عمده را کسب کنند، از جمله:
– قدرت حل نظام مند مسأله
– توانايي کسب تجربه از موفقيت ديگران
– به کارگيري تجارب گذشته و فعلي
– الگوبرداري از سازمان‌هاي موفق
– توانايي انتقال مؤثر دانش در تمامي سطوح
به نظر مي‌رسد کسب هر يک از اين مهارت‌ها نيازمند فرآيندي پيچيده و تا حدودي دشوار است. به طور کلي براي کسب اين پنج مهارت بايد به سه موضوع حل مسأله، جذب دانش از منابع درون سازماني و برون سازماني و يادگيري اشاره کرد.
امروزه اين مسائل را تحت عناوين حل خلاق مسأله و ارزيابي سازمان‌هاي يادگيرنده مطرح مي‌کنند. “ترازيابي” از جمله تکنيک‌هايي است که در ايران زياد مورد بهره ‌برداري قرار نگرفته است و ظرفيت‌هاي زيادي در اين زمينه وجود دارد، هر چند که تکنيک‌هاي حل مسأله از جمله ابزارهاي مورد علاقه‌ مديران و کارکنان است (غني‌زاده، 1385: 57).
عامل انسان در فرآيند مديريت دانش نقشي مهم و اساسي دارد. سهم آموزش عامل انساني در اين فرآيند به چه ميزان است و چگونه مي‌توان آموزش نيروي انساني را در راستاي مديريت دانش با توجه به شرايط بومي کشور هدايت کرد؟
مديريت دانش علاوه بر اينکه بايد منابع متعدد داخلي را نظام مند کند، بايد از کارکنان سازمان براي شناسايي و قابل دسترس کردن منابع خارجي حمايت نمايد. اين حمايت بايستي همواره با يک روند آموزش همراه باشد، چنين روندي در کوتاه مدت تمام کارکنان را قادر مي‌سازد دانش مورد نظر خود را به طور مستقل شناسايي کنند و براي دستيابي به آن بکوشند.
هدف از چنين فعاليتي بايد انتقال مسوليت به تک تک کارمندان سازمان در عرصه تلاش براي بدست آوردن نيازهاي فردي به دانش باشد. بديهي است که اين مسئوليت بايد در روند آموزش کارکنان ما بازتاب يابد در اين بين، مديريت دانش بايد به مقوله بسيار مهمي همچون بالا بردن کيفيت نيروي انساني سازمان‌ها توجه داشته باشد. زيرا از اين طريق مي‌توان به نقاط ضعف

پایان نامه
Previous Entries مقاله درمورد دانلود بهداشت روان، انتخاب رشته، آموزش مهارت Next Entries مقاله درمورد دانلود انتخاب رشته، مدارس متوسطه، بهداشت روان