دانلود پایان نامه ارشد درباره اندیشه سیاسی، حقوق طبیعی، روشنفکران

دانلود پایان نامه ارشد

تمامی مراحل آن نقشی اساسی ایفا کرد. او وقتی‌که امام خمینی در پاریس اقامت داشتند، در سفری به آن دیار در کنار دیدار با امام، درباره‌ی مسائل مهم انقلاب با وی سخن گفت. آیت‌الله خمینی با آگاهی از توانایی مرتضی مطهری، او را مسئول تشکیل شورای انقلاب اسلامی کرد. مرتضی مطهری در پیروزی انقلاب اسلامی ایران نقشی اساسی و مهمی را ایفا کرد و در سال‌های مبارزه با رژیم پهلوی برای به نتیجه رسیدن نهضت اسلامی تلاش می‌کرد.
مطهری از خویش آثاری همچون آزادی معنوی‏‏، آشنایی با قرآن، آینده انقلاب اسلامی ایران، احیای تفکر اسلامی‏، احیای فکر دینی، اسلام و نیازهای زمان، مقدمه اصول فلسفه و روش رئالیسم، امامت و رهبری‏، امداد غیبی در زندگی بشر، انسان کامل، انسان و سرنوشت‏‏، بیست گفتار، حکمت‌ها و اندرزها، حماسه حسینی، ایمان به غیب و … برجای گذاشت.
مطهری درزمینه های مختلف و متفاوتی فعالیت کرده است و سخنرانی‌ها و آثاری را در آن‌ها دارد ازجمله اسلام‌شناسی، فلسفه شرق و غرب، اقتصاد، فلسفه سیاسی و… به‌طورکلی او به یک نهضت اسلامی معتقد بود و برای اسلامی کردن محتوای نهضت تلاش‌های ایدئولوژیک بسیاری نمود. حساسیت این‌گونه فعالیت فرهنگی خصوصاً در سال‌های ۱۳۵۱ تا ۱۳۵۷ به خاطر افزایش تبلیغات گروه‌های چپ و پدید آمدن گروه‌های مسلمان چپ و ظهور پدیده التقاط به اوج خود رسید. گذشته از امام خمینی (ره)، مطهری نیز دیگران را از همکاری با سازمان “مجاهدین خلق ایران” بازمی‌داشت. مطهری در سال ۱۳۵۲ در مقدمه‌ای که بر عدل الهی می‌نویسد حوزه‌ی اندیشه و قلم خود را در ۵ مورد خلاصه می‌کند که همه از دغدغه‌ی دین اسلام نشأت می‌گیرند و این‌که کوشش او برای بهتر شناختن اسلام و شناساندن آن به مسلمانان است. «این بنده از حدود بیست سال پیش که قلم‌به‌دست گرفته، مقاله یا کتاب نوشته‌ام، تنها چیزی که در همه نوشته‌هایم آن را هدف قرار داده‌ام، حل مشکلات و پاسخ‌گویی به سؤالاتی است که درزمینه مسائل اسلامی در عصر ما مطرح است. نوشته‌های این بنده برخی فلسفی، برخی اجتماعی، برخی اخلاقی، برخی فقهی و برخی تاریخی است. بااینکه موضوعات این نوشته‌ها کاملاً با یکدیگر مغایر است، هدف کلی از همه این‌ها یک‌چیز است و بس: دین مقدس اسلام یک دین ناشناخته است. حقایق این دین تدریجاً در نظر مردم، واژگونه شده است و علت اساسی گریز گروهی از مردم، تعلیمات غلطی است که به این نام داده می‌شود… هجوم و استعمار غربی با عوامل مرئی و نامرئی‌اش ازیک‌طرف، و قصور یا تقصیر بسیاری از مدعیان حمایت از اسلام در عصر ما از طرف دیگر، سبب شده که اندیشه‌های اسلامی در زمینه‌های مختلف از اصول گرفته تا فروع، مورد هجوم و حمله قرار گیرد. بدین سبب، این بنده وظیفه خود دیده است که در حدود توانایی در این میدان انجام‌وظیفه نماید.»(مطهری؛ ۱۳۷۲: ۱۴)
مطهری را برخی از نویسندگان، ازلحاظ طیف فکری، نزدیک به روشنفکران دینی می‌دانند. او نیز به‌مانند روشنفکران دینی چون شریعتی، بیشتر فن خطابه را می‌پسندد و بسیاری از آثار او جمع‌آوری سخنرانی‌های وی می‌باشد که به‌صورت کتاب درآمده‌اند؛ اگرچه ازلحاظ اندیشه سیاسی هم شباهت‌هایی بین افکار او و روشنفکران دینی پیش از انقلاب و به‌طور خاص شریعتی وجود دارد چراکه روشنفکری دینی بعد از انقلاب اندیشه سیاسی خود را درراه دیگری ادامه داد (Amini, 2014: p128). مطهری در چارچوب اندیشه‌ی خود فرد و جامعه را ممزوج یکدیگر می‌داند و قائل به جدا کردن هریک از دیگری نیست.
۴-۲- مبانی اندیشه سیاسی مطهری
اندیشه سیاسی به‌طور مستقیم با شناخت جامعه و فرد ارتباط برقرار می‌کند، چنان‌که اگر جامعه‌ای وجود نداشته باشد که مشتمل از افراد است، اندیشه سیاسی دچار خلأ می‌شود. در اندیشه‌ی مطهری، فرد، یک موجود اجتماعی است که باید در اجتماع زندگی کند وگرنه منقرض خواهد شد. درواقع جامعه محل تحقق شخصیت فرد است. به همان نسبت جامعه نیز از افراد آن شخصیت می‌گیرد. ازنظر وی، انسان‏ها هم فطرت فردي و هم فطرت اجتماعي دارند. استعدادهاي انساني در همه انسان‏ها یافت می شود، امّا افراد به صورت‏هاي گوناگون استعدادهاي خود را بروز مي‏دهند. مجموعه استعدادهايي كه براي تكامل جامعه ‏انساني لازم است، در افراد مختلف ظهور مي‏يابد، نه در هر فرد خاص. براي خلقت، تكامل نوع مهم است كه آن‌هم از راه ‏شكفته شدن همه استعدادهاي انساني است (مطهری، ۱۳۶۶: ۹۳). گويا استاد مطهري مي‏كوشد با فرموله كردن نظريه فطرت، نوعي انسان‏شناسي متناسب با انديشه ديني را سامان دهد و بدين ترتيب، به مقابله با مكاتب غيرديني و انسان‏شناسي‏هاي نافي دين برخيزد. وی همچنين كوشيد تا به ياري نظريه‏ فطرت، دين را با عمق وجود آدمي پيوند بخشد و نيز سر جاودانگي دين خاتم را تبيين كند (باقي نصرآبادي، ۱۳۸۰: ۲۵۳ – ۲۶۸).
مطهری فطرت انسانی را اصل گرفته و معتقد است در قالب روابط مبتنی بر اخلاق فردی و اجتماعی، ایمان به هدف خلقت و بعثت انبیا، انسان می‌تواند مراحل تکامل را در جامعه‌ی اسلامی طی نماید. این نگرش هرگونه یاس و بدبینی نسبت به سرشت بشر و آینده‌ی بشریت را رد کرده و با نقد دگماتیسم موجود در مکاتب مارکسیسم، اگزیستانسیالیسم و علم‌گرایی منبعث از اندیشه‌های لیبرالی و روشن‌اندیشی همراه است (مطهری، ۱۳۶۶: ۳۴). بخش عمده‌ای از اندیشه‌های فلسفی، اجتماعی و سیاسی شهید مطهری را می‌توان از نقد ایشان بر چهار جریان و مکتب عمده‌ی فکری – سیاسی سمت یابی کرد: مارکسیسم، ناسیونالیسم، تحجرگرایی و التقاط.
مطالعه آثار استاد مطهری نشانگر این است که غیر از نظریه فطرت، نظریه حقوق طبیعی در بسیاری از موارد مبنای کار ایشان قرارگرفته است و توجیه بسیاری از مسائل شرعی، حقوقی، اجتماعی و سیاسی جامعه را بر این مبنا گرفته‌اند. مطهری نظریه حقوق طبیعی را نه اقتباس از متفکران غرب که امری خودی معرفی می‌کند و آن را با مسئله حسن و قبح عقلی موردبحث عدلیه در اوایل سیر اندیشه اسلامی مرتبط می‌کند: توجه به حقوق بشر و به اصل عدالت به‌عنوان امور ذاتی و تکوینی و خارج از قوانین قراردادی اولین بار به‌وسیله مسلمین عنوان شد، پایه حقوق طبیعی و عقلی را آن‌ها بنا نهادند (مطهری، ۱۳۶۹، ۱۲۲). مطهری، حقوق طبیعی را نه شرعی که از طبیعت استنباط می‌کند و تنها منبع اطلاع از آن را نیز طبیعت می‌داند. یگانه مرجع صلاحیت‌دار برای شناسایی حقوق واقعی انسان کتاب پرارزش آفرینش است (مطهری؛ ۱۳۶۹، ۱۴۱) «این حق را قانون خلقت و آفرینش که مقدم بر قانون شرع است قرار داده است.»(مطهری، ۱۳۵۸، ۴۷) او وجود چنین حقوقی را مورد تائید قرآن نیز می‌داند. «ازنظر قرآن کریم قبل از آنکه بشر بتواند فعالیتی بکند و دست‌به‌کاری بشود و قبل از آنکه دستورهای دین به‌وسیله پیغمبر به مردم اعلام بشود، یک نوع علاقه و ارتباط بین انسان و مواهب خلقت هست و این مواهب مال انسان و حق انسان است مثل‌اینکه می‌فرماید: خلق لکم ما فی الارض جمیعا.»(مطهری، ۱۳۵۸، ۴۶). ازنظر آیت‌الله مطهری، زندگی اجتماعی انسان طبیعی است، نه اضطراری یا انتخابی. از قبیل زندگی خانوادگی زن و مرد است، نه از قبیل همکاری دو کشور در مقابل دشمن مشترک و نه از قبیل شرکت دو سرمایه‌دار که برای تحصیل سود بیش‌تر، واحد تجارتی یا کشاورزی یا صنعتی پدید می‌آورند؛ ایشان، برای ترسیم عملی نظام دینی فرصتی پیدا نکرد، ولی از نوشته‌ها و یادداشت‌های او این‌گونه استفاده می‌شود که در تدارک بوده است که بعد از انقلاب سروسامانی به اندیشه‌های سیاسی خویش با توجه به حوادث پیش‌آمده و مقتضیات زمان بدهد. اگر بخواهیم به نسبت اندیشه وی با شکل حکومت جمهوری اسلامی در حال حاضر بپردازیم؛ آنچه از اصول موردقبول ایشان در دست است، ولایت مطلقه فقیه استنتاج نمی‌شود و اصولاً ولایت مشروطه فقیه را نیز به‌دشواری می‌تواند قبول داشته باشد، چراکه در دید مطهری حاکم بیش از آنکه ولی باشد وکیل و منتخب مردم است چراکه حق حاکمیت به‌صورت طبیعی و ماقبل دینی از آن مردم است. حاکمیت او نیز به لحاظ جغرافیایی محدود به جغرافیای وکالت است و لزوماً مادام‌العمر نبوده، می‌تواند موقت باشد و حدود اختیارات او نیز به همان میزانی است که مردم برای او مشخص کرده و به او تفویض کرده‌اند. ایشان در باب حکومت جمهوری اسلامی خاطرنشان می‌کند که این حکومت موقت است یعنی هرچند سال یک‌بار باید تجدید شود یعنی اگر مردم بخواهند می‌توانند حاکم را برای بار دوم یا احیاناً بار سوم و چهارم- تا آنجا که قانون اساسی‌شان اجازه دهد انتخاب کنند و در صورت عدم تمایل، شخص دیگری را که از او بهتر می‌دانند انتخاب کنند (مطهری، مرتضی، ۱۳۶۷: ۶۲). مطهری، در دفع این توهّم که «اسلامیت» نظام جمهوری اسلامی موجب زیر پا گذاشتن حق حاکمیت مردم می‌شود، می‌گوید: «اسلامی بودن این جمهوری، به‌هیچ‌وجه، با حاکمیت ملی و یا به‌طورکلی با دموکراسی، منافات ندارد و هیچ‌گاه، اصول دموکراسی ایجاب نمی‌کند که بر یک جامعه، اید‌ئولوژی و مکتبی حاکم نباشد.» (مطهری، ۱۳۷۷، ۸۳). مطهری، دموکراسی موجود در ساختار نظام سیاسی اسلام را با دموکراسی غربی متفاوت می‌‌داند و معتقد است: «منشأ اشتباه آنان که اسلامی بودن جمهوری را منافی باروح دموکراسی می‌دانند، ناشی از این است که دموکراسی موردقبول آنان، هنوز همان دموکراسی قرن هیجدهم است؛ که در آن، حقوق انسان در مسائل مربوط به معیشت و خوراک و مسکن و پوشاک و آزادی در انتخاب راه معیشت مادی خلاصه می‌شود. امّا این‌که مکتب و عقیده و وابستگی به یک ایمان هم جزو حقوق انسانی است و این‌که اوج انسانیت در وارستگی از غریزه و از تبعیت از محیط‌های طبیعی و اجتماعی و در وابستگی به عقیده و ایمان و آرمان است، به‌کلی به فراموشی سپرد شده است.» (همان، ۸۳) و در فراز دیگری می‌گوید: «در اسلام، آزادی فردی و دموکراسی وجود دارد؛ منتها با تفاوتی که میان بینش اسلامی و بینش غربی وجود دارد.»(همان، ۹۹).
۴-۳- عدالت، انواع و ابعاد آن از دیدگاه مطهری
  عدالت دو مفهوم کلی دارد؛ اخلاقی و اجتماعی. عدالت به مفهوم اخلاقی آن بیشتر جنبه فلسفی و دینی دارد ولی عدالت به مفهوم اجتماعی آن کاملاً سیاسی است و تا حدودی رنگ و بوی اقتصادی و مادی دارد. عدالت از مفاهیمی است که از بدو تشکیل اجتماع بشری توجه انسان را به خود جلب کرده است. قرآن کریم به‌طور صریح این مطلب را بیان می‌کند که هدف از ارسال رُسُل و انزال کتب برقراری عدالت است. ما فرستادگان خود را با دلایل روشن فرستادیم و همراه آنان دستور و نوشته و میزان دادیم تا عدالت را برقرار کنند. در روایات اسلامی نیز عنایت خاصی به مسئله عدالت شده است. اصولاً به علت اهمیت این موضوع، مکتب تشیع آن را به‌عنوان یک اصل اعتقادی پذیرفته است؛ یعنی اینکه خداوند هم از روی عدالت ثواب و جزا می‌دهد. در جامعه اسلامی که حاکم اسلامی در رأس آن قرار دارد باید فردی عادل باشد. قضات دستگاه قضایی و ائمه جمعه و جماعات هم باید برخوردار از عدالت باشند. اسلام دستور اکید دارد که در خانواده هم بین فرزندان باید به عدالت رفتار کرد. مطهری ساختمان روحی انسان را به‌گونه‌ای می‌داند که دوستدار زیبایی است، بدون اینکه به او تحمیل نمایند یا منفعتی از آن را در نظر داشته باشد. علت گریزان بودن برخی از انسان‌ها از عدالت را عدم تربیت صحیح آنان می‌داند و معتقد است که عدالت از نوع زیبایی معقول است و اگر انسان‌ها درست تربیت شوند، همان‌گونه که زیبایی را دوست می‌دارند، عدالت را هم دوست خواهند داشت. وی مساوات را مقتضای عدالت می‌داند، اما در شرایط حقوقی مساوی نه در لیاقت و تلاش و استعداد افراد. استاد مطهری معتقد است باید شرایط آزمون و حضور دانشجویان را در آن به‌صورت تساوی گذاشت، به‌گونه‌ای که همه دانشجویان اعم از سیاه‌وسفید و … در آن شرکت کنند اما نمره را باید بر اساس لیاقت و استعداد و تلاش آن‌ها داد. اگر بخواهیم تفاوت عدالت و مساوات را از مجموع نظرات استاد مطهری استنتاج کنیم وی معتقد است مساوات باید در ایجاد شرایط در جامعه برای همه رعایت شود؛ اما عدالت یعنی بر اساس تلاش و استعداد هرکسی حقش را

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره امام خمینی، عدالت توزیعی، عدالت اقتصادی Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره عدالت اجتماعی، حقوق طبیعی، جوامع انسانی