دانلود پایان نامه ارشد درباره انتقال اطلاعات، فرهنگ دانش

دانلود پایان نامه ارشد

شامل فرآيندها و فناوري‌ها براي جذب، تسهيم و به کارگيري دانش جمعي به منظور اتخاذ تصميمات بهينه در زمان مناسب مي‌باشد (امين و ديگران، 2001: 49).
مديريت دانش فرآيندي است که به سازمان‌ها در کشف انتخاب، سازماندهي، انتشار وانتقال اطلاعات مهم و تجارب ضروري، جهت فعاليت‌هايي از قبيل حل مسأله، يادگيري پويا، برنامه‌ريزي راهبردي و تصميم‌گيري کمک مي‌کند (Gupta, Goringaraja, 2000: 17).
مديريت دانش عبارت است از پي نهادن، بازسازي و کاربرد نظامند، آشکار وآگاهانه دانش به منظور به حداکثر رساندن تأثيرات و عوايد دانش وابسته يک شرکت از سرمايه‌هاي دانش آن (Andreasson, Syartling, 1999: 25).
اسويبي (Sveiby,1996) مديريت دانش را به عنوان “هر خلق ارزش ار سرمايه‌هاي ناملموس يک سازمان” تعريف مي‌نمايد. در مجموع مديريت دانش را مي‌توان چنين توضيح داد:
مديريت دانش شامل توسعه، حمايت، کنترل و بهبود استراتژي‌ها، فرايندها، ساختارها و فن‌آوريهاي پردازش دانش است. پردازش دانش شامل تمام فعاليت‌هايي است که براي فراهم کردن، نمايش، انتشار، بهره‌گيري، يا حذف دانش به کار مي‌رود. (Andreasson, syarthing, 1999: 21)
2- 2- 4 تاريخچة ‌مديريت دانش:
مديريت دانش مفهوم تازه‌اي نيست. در حقيقت، مديريت دانش بيشتر حاصل کار تمدنهاي قديمي بوده است تا نوآوري‌هاي اخير. کسب و کارهاي سازمان يافته قديمي، به اين دليل دنبال مزيت رقابتي بوده‌اند که به آن‌ها اجازه مي‌داد تا حد امکان به شکل کارآمدتري به مشتريان خدمت کنند، سودها رابه حداکثر برسانند، مجموعه‌اي از مشتريان وفادار داشته باشند و در صحنه رقابت باقي بمانند (برگرن، 1385: 12).
نزديک به 1500 سال پيش اين مزيت‌ها در دانش برگزيده بازرگانان، صنعت‌گران، پزشکان و مديران دولتي براي مراجعات بعدي ثبت شده بود. تقريباً در 5000 سال قبل در بين‌النهرين مردم هزاران لوح رسي را که مربوط به ثبت قراردادهاي حقوقي، برآورد ماليات‌ها، ميزان فروش و قوانين بودند از دست دادند. راه حل اين مسأله شروع به کار نخستين مؤسسه اختصاصي براي مديريت دانش يعني کتابخانه بود. در کتابخانه‌هايي که در مرکز شهر قرار داشتند، مجموعه‌اي از لوح‌ها توسط مديران حرفه‌اي دانش، مراقبت و نگهداري مي‌شد. (برگرن، 1385: 13).
ديگ (1997) و روساک (2001) ادعا مي‌کنند که ريشه مديريت دانش به 3000 سال قبل از ميلاد مسيح باز مي‌گردد، اگرچه به شکل تخصصي، تحت اين عنوان نبوده است. با اختراع حروف چاپي متحرک و ماشين چاپ در بيش از 500 سال پيش، کارها براي عموم مردم در غرب بهبود پيدا کرد. با ورود به دوره رنسانس و عصر شکوفايي فکري و اقتصادي، نوع آموزش و چاپ نوشته‌ها از زبان لاتين به زبان رايج تغيير کرد. در دنياي تجارت، مهارت و تخصص، بسياري از حرفه هاي با دوام از طريق کارآموزي منتقل مي‌شد و گاهي اوقات به وسيله کتاب‌ها و شکل‌هاي ديگر حافظه جمعي تکميل مي‌شد. تجارت جديد در اقتصاد خدماتي و فراصنعتي آمريکا، عمدتاً بازمانده‌اي از اين شکل سنتي توليد، محسوب مي‌شود. به ويژه هنگامي که اين امر به فعاليت‌هاي حسابداري و ارزشيابي شرکت مربوط مي‌شود. گواهي‌نامه‌ها و مدارک دانشگاهي از سازمان‌ها يا اتحاديه‌هاي مختلف، برچسب‌هاي خود ساخته‌هاي براي استفاده مديران و افراد حرفه‌اي فراهم کرد تا براي رسيدن به يکي از پست‌هاي از قبل تعريف شده در شبکه سازماني، واجد صلاحيت شوند. اين کارکنان دانش‌مدار به نسبت کارکنان سطوح پايين‌تر و عملياتي، تصوير کلي بهتري از کسب و کار در ذهن داشتند اما زماني که اين کارکنان، فرايند درستي براي تقسيم دانش به شکلي مطلوب در اختيار نداشتند، احتمال تکرار از اشتباهات در بخش هاي مختلف وجود داشت.
مروري بر روند تکامل مديريت دانش حاکي از آن است که مديريت دانش در سراسر دوره‌ها به شکل‌هاي مختلفي حضور داشته، از تصاوير حک شده روي لوح‌هاي رسي گرفته تا انواع سيستم‌هاي فني و تکنولوژيکي که امروزه انسان با استفاده از آنها ايجاد فرهنگ دانش‌مدار و تحقق يکپارچه چهار حلقه خلق، سازماندهي، تبادل و به کار بستن دانش آن را مديريت مي‌کند (برگرن، 1385: 15).
در دوره معاصر، نظريه‌پردازان بسياري در راستاي تکامل مديريت دانش درگير بوده‌اند که از آن ميان مي‌توان به نظريه‌پردازان بزرگي همچون: پيتر دراکر، پاول استراوس من و پيتر سنگه از آمريکا اشاره کرد. دراکر و استراوس من، بيشتر در زمينه اهميت ارتقاء اطلاعات و دانش ساده به عنوان منبع سازماني و سنگه با تمرکز بر سازمان‌هاي يادگيرنده، ابعاد فرهنگي مديريت دانش را به وجود آورده‌اند.
در سال 1998 در سوئد، اصطلاحات “سرمايه دانش” و “دارايي‌هاي غيرملموس” توسط سويبي پيشنهاد شد. همچنين اسکانديا، ارست و يونگ بر ويژگي‌هاي پايدار دانش تأکيد کردند، به اين معنا که اختراعات، عقايد، برنامه‌هاي کامپيوتري، حقوق انحصاري و… جزئي از سرمايه هوشي هستند. در آمريکا نيز اصطلاح “مديريت” دانش به طور رسمي در فرهنگ واژگان در سال 1989 ثبت شد. مجله اينفورميشن ويک51 مديريت دانش را اينگونه تعريف مي‌کند: اطلاعات به دانشي کاربردي تبديل شوند. به طوري که اين دانش به آساني در اختيار ديگران قرار گيرد و براي آن‌ها قابل استفاده باشد. اولين کتابها درباره يادگيري سازماني و مديريت دانش در سال 1990 منتشر شدند. به عنوان مثال مي‌توان از کتاب پيتر سنگه به نام پنج اصل، و يا کتاب ساکايي با عنوان “انقلاب ارزش دانش” نام برد.
نوناکا که در سال 1995 کتاب “شرکت دانش آفرين” را نوشت براي اولين بار اصطلاح مديريت دانش به کار برد شايد بتوان گفت وسيعترين کار تحقيقايت در زمينه مديريت دانش تا امروز در سال 1995 توسط نوناکا و تاکوچي در سازمان خلق دانش به نام “چگونه شرکت‌هاي ژاپني، نوآوري و پويايي را به وجود مي‌آورند ؟” صورت پذيرفته است (بيرانوند و اميري، 1382: 36).
کوتاه سخن اينکه مديريت دانش مقولة جديدي نيست. در واقع از صدها سال پيش، مالکان شرکت‌هاي فاميلي، تجارت حرفه‌اي خود رابه طور کامل و دقيق به فرزندان و شاگردان خود انتقال مي‌دادند.
پس مديريت دانش وجود داشته است اما تا سال 1990 که مديران عالي سازمان‌ها بحث مديريت دانش را شروع کردند به اين نام مرسوم نبود به همان اندازه که زير بناهاي اقتصاد صنعتي از حالت وابستگي به منابع طبيعي به سمت وابستگي به سرمايه‌هاي فکري تغيير حالت پيدا مي کرد، مديران نيز ناگزير از بررسي دانش زيربنايي کسب و کارشان چگونگي استفاده از آن بودند. درست در همين زمان افزايش شبکه‌هاي کامپيوتري، امکان طبقه‌بندي، ذخيره‌سازي و استفاده از آن را به گونه‌اي آسانتر و ارزان‌تر از گذشته فراهم کرد (محمدي، 1379: 24).
با گذر از انقلاب صنعتي و ورود به هزاره جديد، ديگر موتور محرک رشد سازمان‌ها به سرمايه و نيروي انساني، محدود نمي‌شود. مهمترين متغير رشد همه جانبه سازمان‌ها و بنگاه‌هاي اقتصادي در عصر حاضر، دانش است. به عبارت ديگر به زمان حاضر يا آينده نزديک؛ “عصر دانش” اطلاق شده است.
مهمترين سرمايه‌هاي يک سازمان، کارکنان هوشمند و با دانش آن هستند که با خلق فرآيندهاي سازماني نوين، فناوري‌هاي جديد و توسعه محصولات جديد براي دستيابي به مزيت رقابتي پايدار فعاليت مي‌کنند. سازماني مي‌تواند با مديريت خلاقانه دانش و به کارگيري نوآورانه فناوري اطلاعات، اين امکان را براي کارکنان به وجود آورد تا به مسائل سازماني که به راه‌حل‌هاي جديد نياز دارند، به تجربيات خود تکيه کنند و با رشد در مسير يادگيري، سازمان را ياري رسانند (کريمي، حقي‌تالي، 1389: 55).
2- 2- 5 سير تطور مديريت دانش:
اولين بار پيتر دراکر (1964) اصطلاح “کارکنان دانشي”52 را ابداع کرد. پيتر سنگه53 در سال 1990 اصطلاح “سازمان‌هاي يادگيرنده”54 را مطرح کرد؛ سازماني که از تجارب گذشته ذخيره شده در سيستم‌هاي حافظه سازماني ياد مي‌گيرند. لئونارد- بارتون 55(1995) مورد چاپارال استيل 56 را به عنوان يک داستان موفقيت مديريت دانش، مستند کرد؛ شرکتي که راهبردهاي مؤثري را در زمينه مديريت دانش تا اواسط دهة 1970 مورد بررسي و تحقيق‌هاي مقاله شده و مستندات خود را با عناوين “بهار زيبا از دانش” و “ساختن منابع نوآوري” در مجلة هاروارد به چاپ رسانيد (ياريگر روش، 1382: 37).
مطالعة نوناکا و تاکوچي (1995) نشان داد که چگونه دانشي در سازمان‌ها، خلق، استفاده و تسهيم مي‌شود و چگونه چنين دانشي به توزيع نوآوري کمک مي کند. شماري از محققان با درک اهميت سنجش سرمايه‌ي فکري به اهميت روزافزون دانش سازماني به عنوان يک دارايي سازماني پي بردند (کاپلان و نورتون، 1996: 10).
مسير زماني مشخص شده در جدول (2- 3) توسط مؤسسه انتويشن57، بيانگر مجموعه‌اي از رشته‌ها و حوزه هاست که به ظهور مديريت دانش کمک کرده‌اند.

2000
1997
1994
1991
1988
1985
1969
اولين برنامه مديريت دانش در دانشگاه‌ها
کارت امتيازي متوازن کاپلان و نورتون
مباني مديريت دانش ويگ
اولين مدير ارشد دانش ادرينوسن
انتشار کتاب پنجمين فرمان پيتر سنگه
ازدياد فناوري اطلاعات
نقاط زماني در پيشرفت فناوري مدرن (شکل 2- 6) ديدگاه ديگري را درباره تاريخچه مديريت دانش نشان مي‌دهد. آغاز صنعتي شدن در سال 1800، فناوري‌هاي حمل و نقل در سال 1850، ارتباطات در سال 1900، رايانه‌اي شدن در دهه 1950، دنياي مجازي شدن در اوايل دهه 1980 و تلاش‌هاي اخير در فناوري‌هاي شخصي‌سازي در سال 2000.

2000

1980
1950
1900

1850
1800
شکل 2- 6 مراحل توسعه مديريت دانش (دالکر، 2005: 14)
2- 2- 6 مکاتب مديريت دانش:
ايرل (2001: 231) سه نوع مکتب مديريت دانش را مورد بررسي قرار مي‌دهد. وي معتقد است که هر مکتب ديدگاه خاصي را دنبال مي‌کند و هيچ مدرکي وجود ندارد که نشان دهد يکي از ديگري بهتر است. اين سه نوع مکتب عبارتند از:
مکتب اقتصادي58، مکتب سازماني59، مکتب راهبردي60
2- 2- 6- 1 مکتب اقتصادي:
اين مکتب بر درآمد، تمرکز دارد و هدف از آن بهره‌برداري از دارايي‌هاي دانشي است. به عبارت واضح‌تر اين مکتب به طور صريح به حفظ و بهره‌برداري از دارايي‌هاي دانشي يا فکري شرکت به منظور توليد درآمد مي‌پردازد. اين مکتب، به دانش به مثابه يک دارايي توجه مي‌کند. دارايي‌هاي دانشي يا فکري عبارتند از: حق انحصاري اختراعات، علائم تجاري، حق انحصاري بهره‌برداري، و دانش فني، بنابراين، اين مکتب بيشتر به بهره‌برداري از دانش توجه دارد تا خلق آن.
2- 2- 6- 2 مکتب سازماني:
اين مکتب استفاده از ساختارهاي سازماني يا شبکه‌هاي روابط را براي تسهيم يا ذخيره‌سازي دانش مورد توجه قرار مي‌دهد. در اين مکتب از گروه‌هاي تسهيم تجربه استفاده مي‌شود. اين گروه‌هاي اجتماعي متشکل از افراد درون يا بيرون سازماني با منافع، يا مسأله، يا تجربه مشترکند که با يک هدف سازماني مشخص طراحي و تشکيل مي‌شود. تحقيقات نشان مي‌دهد که اغلب افراد به صورت رايگان و غيررسمي تجارب خود را تسهيم مي‌کنند. در نتيجه سازمان‌ها بايد اين نوع محيط‌ها را خلق و تقويت کنند. به عبارت روشن‌تر، گروه‌هاي تسهيم تجارب، متشکل از افرادي هستند که به طور غيرسرمي در کنار يکديگر به خلق و تبادل دانش و در طي آن به توسعه قابليت‌هاي اعضاي خود مي‌پردازند، اين گروه‌ها با تيم‌هاي پروژه که اعضايشان توسط مديريت تعيين مي‌شوند، متفاوتند.
2- 2- 6- 3 مکتب استراتژيک:
اين مکتب مديريت دانش را به عنوان يک بعد از استراتژي رقابتي در نظر مي‌گيرد. در حقيقت، در اين مکتب مديريت دانش به عنوان جوهره استراتژي شرکت در نظر گرفته مي‌شود. مکتب استراتژيک بر مزيت رقابتي تمرکز دارد که هدف در آن شناسايي، بهره‌برداري و خلق قابليت‌هاي دانشي است. طرفداران مکتب استراتژيک معتقدندکه يک شرکت مي‌تواند پيروز نبرد رقابتي شود، تنها اگر داراي دانش مناسب تري نسبت به رقباي خود باشد. به ويژه مهم اين است که دانش مورد نظر، دانش تجاري باشد. هدف

پایان نامه
Previous Entries معرفت نفس Next Entries معرفت نفس، امام صادق