دانلود پایان نامه ارشد درباره افغانستان، نفت و گاز، حل و فصل اختلافات

دانلود پایان نامه ارشد

جنوب آفريقا را جزء قلمرو ژئواستراتژيك دريايي قرار مي داد.

ب: كشورها و مناطق گذرگاهي
كشورهايي هستند كه تسهيل كننده ارتباط بين دو قلمرو ژئواستراتژيك يا دو منطقه ژئوپليتيك مي باشند، نظير اروپاي شرقي و آمريكاي مركزي. اين مناطق در پيوستگي و انسجام و تكامل سيستم نقش برجسته اي را به عهد دارند.

ج: منطقه ژئوپليتيك مستقل
اين منطقه بر شبه قاره هند تطبيق مي كند و در قلمرو ژئواستراتژيك جاي نمي گيرد. اين منطقه حالت دوگانه داشته و حدود 8 تا 10 درصد تجارت جهاني را به خود اختصاص مي دهد
قطب برجسته اين منطقه هند است كه در حال ارتقاء براي تبديل شدن به سومين قلمرو .(Ibid, p28). ژئواستراتژيك جهان مي باشد در واقع كوهن بر خلاف بسياري از نظريه پردازان كلاسيك جغرافياي سياسي و ژئوپليتيك بر اين باور است كه جهان سياسي از نظر استراتژيك يكپارچه نيست، بلكه دنيايي اساساً از هم گسيخته و تقسيم شده به چند منطقه جدا از هم است. وي با طرح چنين ديدگاهي از جهان سياسي، پلي بر فاصله ميان جهاني انديشي جغرافيايي و سياسي دهه هاي نخستين قرن بيستم و دهه هاي واپسين آن قرن مي بندد، دهه اي كه شاهد شكل گرفتن منطقه گرايي هاي سياسي-اقتصادي چندگانه بود )مجتهدزاده، 1381 ، صص 198-199 ) بنابراين كوهن در نظريه خود براي هر منطقه هويت ژئوپليتيك مجزايي قائل است كه آن را از ساير مناطق و حوز هها جدا مي سازد، مهم ترين عامل تمايز ميان مناطق ميزان برخورداري از زمينه قاره اي و دريايي است.

نقشه شماره 2-1: ساختار فضایی نظریه نظام ژئوپلیتیک جهانی در قرن 21
منبع: Cohen, 2004.P. 239

2-2-4- هیدروپلیتک
بحث آب و مديريت آن در حيات بشر يکي از مسائل اساسي بوده است و در آينده نزديک اين احتمال وجود دارد که به بحث اصلي دولت ها و ملت ها تبديل شود. رودخانه هيرمند را شاهرگ حياتي سيستان ناميده اند. نگاهي گذرا به موقعيت جغرافيايي سيستان چنين قضاوتي را قطعي تر و در عين حال، ساده تر و قابل فهم تر خواهد نمود. اهميت تاريخي هيرمند براي سيستان تا بدان حد است که آريايي ها اين رود را مقدس مي شمرده اند. رود هيرمند تنها منبع آب اين منطقه، از کوههاي اطراف کابل سرچشمه مي گيرد و در مسيري طولاني حدود 1450 کيلومتر، به درياچه هامون مي ريزد.
مسئله هيرمند بين ايران و افغانستان طي ساليان متوالي همواره منشاء اختلاف بين مردم محلي ونيز دولت ها بوده است. اين مسئله در زمان هاي مختلف وضعيت متفاوتي پيدا کرده است. بنابراين، اين مسئله در دو دوره زماني قبل و بعد از 11 سپتامبر مورد بررسي قرار خواهد گرفت. زيرا به دليل تحولات افغانستان و تغيير ساختارها و شکل گيري دولت جديد، اين مسئله طبيعتاً دستخوش تغييراتي شده يا خواهد شد.
الف)قبل از 11 سپتامبر:
در مسيرطولاني رود هيرمند تا درياچه هامون، چندين ولايت افغانستان و نيز سيستان ايران قرار دارند که حيات همگي آنها بستگي به آب اين رود دارد. به همين دليل در گذشته هاي دور ساکنان اطراف آن در نوعي تفاهم و از طريق همکاري و بستن سدهاي موسوم به سد گزي، هر کدام به تناسب، نيازهاي خود را بر طرف کرده اند و با اين وجود مسير آب براي روستاها و مناطق جمعيتي پايين دست، باقي مانده است. اين روند طي قرن ها جواب گوي نيازهاي ساکن حوالي هيرمند بوده است. اما واقعيت آن است که در پي طرح هاي سد سازي در افغانستان، اين روند طبيعي به هم خورد و از اين رو مسأله کمبود آب دربخش سيستان ايران به صورت يک بحران در آمد، به طوري که در سالهاي 51-1350 خشکسالي گسترده در سيستان به وجود آمد و جمعيت زيادي به گرگان کوچانده شدند. اختلافات بر سر چگونگي تقسيم آب هيرمند و ديگر حقوق مربوط به اين رودخانه بين المللي، بين دو کشور ايران و افغانستان يکي از مسائل اساسي در روابط آنها بوده است. به طور کلي در زمينه حل و فصل اختلافات ايران و افغانستان در خصوص چگونگي استفاده از آب رودخانه هيرمند توافق نامه هايي صورت گرفته است:
– کميسيون حکميت ژنرال گلد اسميت در سال 1872، مرزهاي دوکشور را در دلتاي هيرمند روي شاخه اصلي رودخانه هيرمند قرارداد.
– حکميت مک ماهون: وي از سال 1902 تا 1905 به وسيله ميله سرعت[2] دست به تقسيم آب رودخانه هيرمند زد و در نهايت در سال 1905 بر آن شد که دو سوم آب در دلتا به افغانستان ويک سوم آن به سيستان ايران داده شود. اين تصميم از طرف ايران مورد پذيرش قرار نگرفت.
–   پروتکل 1315 و قرار داد 1317: با گسترش يافتن روابط دوستانه ميان دولت مرکزي تازه پا گرفته رضا شاه در ايران و دولت تازه استقلال يافته محمد نادر شاه در افغانستان، تلاش هاي تازه اي براي حل مساله آب هيرمند آغاز شد که حاصل آن منجر به پروتکل 1315 و قراداد 1317 بين دو کشور شد. در نخستين ماده اين قرارداد که به کل قرار داد نيز اشاره دارد، آمده است: دولت هاي ايران و افغانستان توافق کردند که همه آب هيرمند از بند کمال خان (47 کيلومتر داخل خاک افغانستان نسبت به مرز ايران ) به سهم مساوي ميان ايران و افغانستان تقسيم گردد و ماده دوم حاکي از آن بود که دولت افغانستان متعهد مي شود که هيچ کانال تازه اي براي استفاده از آب بيشتر از آن چه هم اکنون ميان ده «چهار برجنگ» و بندکمال خان مي برد، احداث نکند و کانال هاي موجود را تعمير نکند.
–   کميسيون دلتا: در سال 1327 . هـ .ش، دو کشور با تشکيل کميسيون دلتاي رود هيرمند موافقت نمودند. در مرداد ماه 1327 سفارت آمريکا طي يادداشتي 15 نفر کارشناس با مليت هاي مختلف به دو کشور پيشنهاد نمود. پس از انتخاب اعضاي کميسيون، مذاکرات نمايندگان دو کشور در واشنگتن با اختلافات فاحشي به طول انجاميد. بر اساس اين پيمان قرار بود که 22 متر مکعب در ثانيه از آب رودخانه هيرمند در دلتا و 4 متر مكعب در ثانيه آب خريداري شده از افغانستان به عنوان سهم ايران در نظر گرفته شود كه به اين ترتيب آب وارد شونده به سيستان ايران به  26 متر مکعب در ثانيه مي رسد، حتي قرار بود پادشاه افغانستان، دو متر مکعب آب در ثانيه نيز به پادشاه ايران ببخشد. نماينده ايران، هويدا نخست وزير وقت و نماينده افغانستان محمد موسي شفيق نخست وزير افغانستان بود. اين قرار داد بعدها به دليل وقوع کودتاي داوودخان در افغانستان به تصويب مجلس ملي افغانستان نرسيد. ولي همچنان به عنوان مبنايي در هر گونه مذاکرات تقسيم آب هيرمند مطرح است.
عدم اجراي موافقت نامه هاي تقسيم آب بين ايران و افغانستان دلايل گوناگوني دارد. ولي در واقع  نمي توان ترديد کرد که بي ثباتي سياسي و اجتماعي و برهم خوردن امنيت در داخل افغانستان، اصلي ترين دليل عدم اجراي موافقت نامه ها بوده است. اين وضعيت به خصوص در سالهاي بعد از کودتاي مارکسيتي نور محمد ترکي وجنگ و جهاد شديدتر بوده است. به طوري که طي اين دوره، تا کنون مديريت آب هيرمند به صورت يک مشکل در مناسبات ايران و افغانستان، مطرح بوده است. به نظر مي رسد که در سالهاي اخير دولت ايران با مشکل تأمين آب سيستان با مسائل پيچيده تري رو به رو شده است. به اين معنا که جنگ داخلي افغانستان باعث شد تا کشاورزان اطراف هيرمند، از بي قانوني و بي نظمي در افغانستان استفاده کنند و با برداشت آب بيشتر از سهم خود باعث شدند تا درياچه هامون ايران ،خشک شود و آب دهي هيرمند دربخش ايراني سيستان به شدت کاهش يابد. در سالهاي حکومت طالبان نيز آب هيرمند به طرف سيستان ايران به طور کلي خشک شد و به يک فاجعه زيست محيطي انجاميد. اين اتهام متوجه طالبان گشت که آنها آگاهانه به دليل تضادشان با ايران عملاً از ورود آب هيرمند به سيستان جلوگيري مي کنند. طالبان خشکسالي را بهانه مي کردند ولي به ظاهر اين بهانه ها در ايران خريداري نداشت.

 ب)پس از 11 سپتامبر:
در شرايط کنوني، دولت موقت و انتقالي پس از سقوط طالبان رويه بهتري در پيش گرفته است. با ارتقاء مناسبات ايران و افغانستان و همکاري ايران در تمام زمينه ها با دولت افغانستان و ديدارهاي متعدد رؤساي جمهور اسلامي ايران و افغانستان، دولت افغانستان درمقاطعي اجازه داده است که رودخانه هيرمند در مسير طبيعي خود جريان يافته و به ذخيره سازي آب در زابل کمک کند. اما طرح مسئله هيرمند در يک کميته مشترک توسط ايران، پاسخ شفاف و قانع کننده اي از سوي افغانها در برنداشته و همچنان به صورت چالشي نهفته باقي مانده است. با اين حال اجازه جريان طبيعي رودخانه هيرمند در برخي مقاطع توسط افغانستان، يک تصميم موقت وامتيازي بوده که کرزاي به ايران داده است و هيچ اطميناني براي ادامه اين روند وجود ندارد.
چنان که معلوم است تا کنون به دليل جنگ و بحران در افغانستان هيچ کدام از قرار دادها و توافقنامه ها جنبه اجرايي پيدا نکرده است. مهمتر اينکه حتي در دوره جديد و ثبات نسبي به وجود آمده در افغانستان، باز هم اميدچنداني وجود ندارد که مسئله آب هيرمند به صورتي عادلانه حل شود.
بنابراين اختلافات ايران و افغانستان بر سرحقوق مربوط به آب هيرمند نقش پر اهميت و انکار ناپذيري در مناسبات دو کشور داشته و دارد و مانع جدي همکاري هاي آتي است. در هر حال، دريک قضاوت مقدماتي مي توان گفت که مسئله آب هيرمند به دليل پيامدهاي مخرب زيست محيطي آن در مناطق مرزي دو کشور، به سهولت پيامدهاي امنيتي و سياسي خاص را رقم خواهد زد که غفلت از آن جايز نخواهد بود.

2-2-5- تهديدات ژئواكونوميكي:
مسائل اقتصادي همواره يكي از عوامل اصلي روابط بين كشورها مي باشد. اهداف اقتصادي مشترك سبب همكاري و همگرايي بين كشورها مي شود و بر عكس اهداف اقتصادي متعارض و متفاوت منجر به رقابت بين بازيگران نظام بين الملل به ويژه كشورها مي شود. مسائل اقتصادي و ژئواکونوميکي مرتبط با افغانستنان بسته به شرايط متفاوت دوسوي 11 سپتامبر پيامدهاي متفاوتي براي ايران در بر داشته است.

الف) قبل از 11سپتامبر:
   قبل از 11سپتامبر، نبود دولت مركزي قوي، جنگ داخلي بين گروههاي افغان و بي ثباتي، مسائل اقتصادي افغانستان را در ارتباط با ديگر كشورها تحت تأثير خود قرار داده بود. آنچه در ورابط ايران و افغانستان مهم بود، امنيت مرزهاي دو كشور بود. مسئله انتقال نفت و گاز آسياي مركزي و درياي خزر به سواحل درياي عمان و اقيانوس هند يكي از مباحث عمده در دهه 90 و به ويژه پس از 11 سپتامبر مي باشد. طرح احداث خط لوله گاز ترانس افغان كه گاز تركمنستان را به افغانستان و سپس پاكستان انتقال خواهد داد در دهه 90 در زماني كه طالبان در افغانستان حاكم بودند تصويب شد. مسير ديگر براي انتقال نفت و گاز آسيايي مركزي، مسير ايران بوده كه به خاطر امنيت بهتر و بيشتر در ايران، اين مسير از اهميت ويژه اي برخوردار بود. زيرا اجراي طرح ترانس افغان به علت مشكلات خاص حكومت طالبان مقدور نگرديد و مسير ايران به عنوان تنها مسير نزديك و امن ، منافع بيشتري را براي اين كشور مي توانست در بر داشته باشد. به ويژه كه اهميت ژئواستراتژيكي ايران را دو چندان مي كرد.
يكي از نكات مهمي كه ذهن پژوهشگران را در رابطه با حمايت آمريكا و پاكستان از طالبان به خود معطوف داشته، همين مسئله يعني احداث خطوط لوله نفت و گاز از آسياي مركزي و درياي خزر به افغانستان و پاكستان است. اضطراب دولت پاكستان از چنين طرحي اين بود كه دولت افغانستان مبادا در آينده از لوله هاي نفت و گاز به عنوان يكي از ابزارهاي فشار سياسي عليه پاكستان استفاده نمايد. زيرا در آن زمان اختلافات اين دو كشور روز به روز تشديد مي شد. بنابراين پاكستان در صدد بود با تقويت گروه طالبان و حمايت آمريكا يك دولت تحت نفوذ در افغانستان را روي كار آورد. پاكستان همواره افغانستان را به منزله يك دالان عبور سودمند براي دست يابي به منافع بازرگاني و تجاري كشورهاي آسياي مركزي تلقي نموده است. عبور لوله هاي نفت و گاز آسياي مركزي از افغانستان به سوي بنادر پاكستان درآمد هنگفتي نصيب اين كشور مي سازد.
  اما حمايت آمريکا وپاکستان از طالبان نتيجه مثبتي در برنداشت، زيرا طالبان بيشترباعث گسترش نا امني و بي ثباتي در افغانستان شد و احتمال احداث طرح ترانس افغان را هر چه بيشتر تضعيف مي کرد و در مقابل بر اهميت

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره افغانستان، ژئوپلیتیک، ژئواستراتژیک Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره افغانستان، رادیکالیسم، نفت و گاز