دانلود پایان نامه ارشد درباره آموزش زنان، مدارس دخترانه، انقلاب مشروطیت، ناصرالدین شاه

دانلود پایان نامه ارشد

را در نشریه «عالم نسوان» که متعلق به فارغ التحصیلان مدرسه دخترانه بتل در تهران بود منتثسر کرد.
شمس الملوك جواهر كلام عضو انجمن آزادي زنان است و در مدرسه ناموس كه اولين مدرسه دخترانه تهران بود و در 1907 تاسيس شد، تحصيل كرد و سپس به معلمي و نويسندگي پرداخت. وي در دهه 1920 آهنگ گرجستان كرد و در تفليس رحل اقامت افكند و در آنجا به تدريس تاريخ ايران و ادبيات فارسي براي مهاجران ايراني دست زد. شمس الملوك جواهر الكلام نخستين زن ايراني است كه در 1927 در كلاس هاي مختلط تفليس حضور يافته و تدريس كرده است.
زنان ديگري چون «بي بي وزيرف» و «طوبي آزموده» و «دره المعالي» و «صفيه يزدي» و «ماهرخ گوهرشناس» نيز از مربيان پيشگامي هستند كه مدارس دخترانه جديدي در تهران گشودند. بي بي وزيرف كه زني منورالفكر و صريح اللهجه و زاده قفقاز بود در اوايل سال 1907 يكي از نخستين مدارس دخترانه را به نام «دبستان دوشيزگان» ، در تهران بنياد نهاد. اين مدرسه پنج معلم داشت و موضوعات متنوعي چون تاريخ و خواندن و نوشتن و جغرافيا و رياضيات و معارف ديني در آن تدريس مي گرديد.
همچنين براي اينكه پدران و مادران تشويق شوند تا دختران خود را به اين مدرسه بفرستند مهارت هايي چون آشپزي نيز افزوده شدند و علاوه بر اين مركز ويژه آموزش هنرهاي دستي هم در اين مدرسه داير گرديد. بي‏بي وزيرف به خانواده ها اطمينان داد كه همه معلمان اين مدرسه زن هستند و تنها مرد اين آموزشگاه، فراش سالدار اين ساختمان است.
همچنین برای ترغیب بیشتر مردم باز هم اقداماتی صورت گرفت و مثلاً هرگاه از يك خانواده فقیر دو محصل در این مدرسه درس می خواندند از یکی از آنها پولی دریافت نمی گردید. علاوه بر این، بی‏بی وزیرف برای نگهداری دختران بی خانمان نیز پرورشگاهي پدید آورد. با این همه دبستان دوشیزگان چنان که باید مورد استقبال مخالفان محافظه کار قرار نگرفت، به طوری که معلمان و متعلمان آن کراراً در خیابان مورد فحاشی و حملات بدنی مخالفان واقع شدند. زمانی که بی‏بی وزیرف از این موضوع به مقامات شکایت برد به او گفته شد که مدرسه را ببندد و موجب آشوب در کشور نشود. اما پس از مدتی مدرسه را باز کرد. ولی حکومت در طی دستوری از ورود دختران یازده و دوازده ساله به این مدرسه ممانعت به عمل آورد. گفتنی است که اقدامات ابتکاری بی بی وزیرف به وسیله بانوی دیگری به نام طوبی آزموده (1878 – 1936) که خود موسس مدرسه «ناموس» است دنبال گردید. مربی پیشرو دیگر، دره المعالی است که در «انجمن مخدرات وطن» ‏عضویت داشت. وی در یکی از خانواده های متنفذ طبقه بالای جامعه که ضمناً با دربار نیز پیوندی نزدیك داشت زاده شد. پدرش «علی شمس المعا لی» پزشک مخصوص ناصرالدین شاه بود و به برکت موقعیت خود امکان یافته بود اندکی پیش از انقلاب مشروطیت تعدادی مدرسه پسرانه دایر سازد. دره المعالی از ثروتی که از پدرش به او رسید، مدرسه مخدرات تهران را تاسیس کرد و از زنان درس خوانده خانواده خود خواست که در این مدرسه تدریس کنند.
پس از قرارداد روس و انکلیس در 1907 ‏که به موجب آن ایران به دو بخش تقسیم شد و هر بخش زیر نفوذ یکی از این دو دولت قرار گرفت. دره المعالی فعالیت خود را تشدید کرد و به صورت زنی انقلابی درآمد. وی به زنانی که علیه کالاهای اروپایی مبارزه می کردند امداد رسانید تا خود را سازمان دهند و به اتفاق صدیقه دولت آبادی از قهوه خانه های ایران دیدن کرد و از صاحبان و طرفداران این قهوه خانه‏ها خواست تا از مصرف شکر واراداتی امتناع ورزند. علاوه بر این، زنان از دکان‏های پارچه فروشی دیدن کردند و خواستار تحریم منسوجات خارجی و استفاده از پارچه های داخلی گردیدند. از این گذشته، زنان در شب نامه هایی که پخش کردند قرارداد روس و انگیس را محکوم کردند و بر استقلال ملی تاکید ورزیدند. دره المعالی مبارزه با مجلس را نیز رهبری کرد و از نمایندگان خواست که علیه توافق روس و انگلیس موضعی قوی اتخاذ کند. خانه دره المتعالی مرکز دیدارهای سیاسی و سخنرانی ها و گردهمایی‏های ادبی شد که به طور منظم صورت می پذیرفت و دو تن از شاعران به نام این دوره یعنی ایرج میرزا و ملك‏الشعرای بهار نیز در آنجا حضور می یافتند. پس از اینکه مجلس در ژوئن 1908 ‏بمباران شد، دره المعالی به زنان دیگری پیوست که در زمینه های متنوع اجتماعی فعالیت می کردند صفیه یزدی نیز که عضو انجمن آزادی زنان است از لحاظ خدماتی که در زمینه آموزش زنان انجام داده است در خور ذکر است. وی همسر مجتهد معروف «محمد حسين يزدي» است. محمد حسين يزدي برخلاف «شيخ فضل ا… نوري» و ساير روحانيون محافظه كار، حامي آموزش زنان بود و به همين دليل همسر خود را نیز تشویق کرد که مدرسه ای دخترانه تاسیس کند براساس همین تشویق بود که صفیه یزدی در 1910 ‏مدرسه دخترانه «عفتیه» را بنياد نهاد ‏و به خاطر سخنان صریحی که درباره حقوق زنان ایراد كرد‏، به خوبي شهرت يافت.
ماهرخ گوهرشناس (1872-1938) نیز جزء زنانی است که در عین محرومیت از آموزش به جنبش زنان پیوسته اند و هم در درون خانه خویش و هم در عرصه زندگی اجتماعی فعالیت خویش را پیش برده‏اند. در شرح زندگی او آمده است که يك انجمن انقلابی زنانه در شهر تهران تشکیل شد که در آن زنان تعهد کردند علی رغم همه مشکلات موجود در راه آزادی خویش تلاش ورزند. اعضای این گروه انگشتری را در دست داشتند که خود طرح آن را ریخته بودند. روی این انگشتر دو دست که یکدیگر را می فشردند نقش بسته بود و ظاهراً این نقشه نشانه همبستگی و انسجام زنان با یکدیگر بود. ماهرخ گوهرشناس با اینکه تحصیل نکرده بود، مدرسه دخترانه «ترقی» را در تهران در 1911 ‏تاسیس کرد و فعالیت خویش را برای دو سال از همسرش پنهان نگاه داشت. اما زمانی که شوهرش بر فعالیت اجتماعی وی وقوف یافت او را متهم کرد که از دایره دین و فضیلت پا بیرون نهاده است و با عمل شرم آور خویش موجب بدنامی خانواده گردیده است، اما با این همه، ماهرخ، کار خود را در مدرسه ترقی دنبال کرد وی در سال 1911 مدرسه ابتدایی خویش را توسعه داد و با تشکیل يك دبیرستان، پسران را نیز پذیرفت و علی رغم مقررات موجود
صاحبنظران و مشروطه خواهان مرد را فراخواند تا در مجموعه آموزشی او تدريس کنند.
‏برخی از گروه های محافظه کار با جنبش اصلاحات تربیتی مخالفت کردند و ضمن محکوم شمردن موسسات فرهنگی، این بنیادهای نو را مغایر سنت های پیشین دانستند. این طرز تلقی، کسانی را برانگیخت تا به خیابانها بریزند و به معلمان و دانش آموزان یورش برند و ایشان را هرزه و فاسدالا خلاق بخوانند.
‏این حملات باعث گردید که بین زنان فعال و محافظه کاران اختلاف شدیدی بروز کند. زنان تلاشگر ایرانی در آغاز انقلاب مشروطیت طرفدار محافظه كاران، اما اینك که این گروه علیه آموزش نسوان برخاسته و خصومت خود را با صراحت کامل ابراز کرده بودند، زنان نیز به تدریج از آنها دور شدند و برای اثبات صحت نظرات و رفتار خود دایر بر تامین آموزش برای خویش به ایاتی از قرآن استناد کردند. روزنامه «مساوات» نامه اعتراض آميز گروهی از زنان را که خود را حامیان زنان مظلوم ایرانی مي‏خواندند، منتشر کرد. در این نامه آمده بود که گرچه محافظه کاران خود درآغاز مردمی انقلابی بودند و در راه تحقق مشروطیت از ایثار جان خویش دریغ نورزیدند، اما اینک همان مردم انقلابی، از تعمیم نتایج انقلاب به زنان خودداری مي‏ورزند. نویسندگان نامه مزبور بر سخن خود افزوده بودند که: آیا ما زنان ستم کشیده این کشور نیستیم؟ آیا ما همانند شما مردان، انسان به شمار نمي‏رویم؟ آيا ما از حقوق طبیعی و اجتماعی نوع انسان برخوردار نیستیم؟ آیا ما ‏را جانورانی زبان بسته و بارکش می پندارید و یا ما را به عنوان انسان مي شناسيد؟ ما خواستار عدالتيم و تاكيد مي كنيم كه هر نوع تبعيض ناروا در دستيابي بر آگاهي و معرفت بايد از ميان برداشته شود. زيرا كسب دانش همچنان كه حق مرد است، حق ويژه زنها نيز هست.
زنان همچنين استدلال كردند كه مخالفان آموزش نسوان هيچ مجوز قانوني و يا توجيه منطقي براي حملات خود به آموزگاران و دانش آموزان نداشته اند، زيرا در اين مدارس معلم مرد تدريس نمي كند. افزون بر اين، نويسندگان نامه از محافظه كاران خواستند كه به خصومت خود نسبت به آموزش نسوان پايان دهند و به خاطر بياورند كه اين تقاضاي سه چهارم مردم ايران است و از اين رو بايد مسموع و مورد عنايت واقع گردد.
گروهي از زنان نيز محافظه كاران را آشكارا مورد انتقاد قرار دادند و رنجش خود را از ايشان بيان داشتند. يكي از زنان نوشت: «من از اينكه مرد نيستم و نمي توانم آنچه مي دانم بگويم و آنچه مي‏خواهم به مرحله عمل در آورم و آخرين قطره خون خويش را نثار كشورم گردانم، براستي متاسفم. بيم آن دارم كه اندوه عميق من، مرا از پا در آورد. افسوس نمي دانم كه مردها به چه مي انديشند و از چه مي ترسند. امضاء – يكي از زنان فدايي كشور». بانوي ديگري نوشته است: «چطور ممكن است خدا زن را به صورت موجودي بشري بيافريند، اما از پيشرفت و وصول به تمدن باز دارد. از عدالت خدا به دور است كه بار سنگين زندگي را بر دوش زنان نهد و آنگاه ايشان را ملزم سازد كه نه تنها از خدا بلكه از پدران و شوهران نيز اطاعت كنند اما از مردان بخواهد كه فقط خدا را اطاعت كنند و لاغير.»
نویسنده نامه بر سخن خود می افزاید که «مخالفان مدارس نو مدعي آنند كه نگرانی ايشان از آن جهت است که مبادا بر حیثیت و شرف زنها آسیبی وارد شود. اما ایشان فراموش کرده اند که چگونه دختربچه‏های معصوم مورد تعرض جنسی بستگان ذکور معلمان مكتب خانه‏ها یا اصطلاحاً ملاباجی‏ها قرار می‏گیرند. مدارس نو نه تنها دختران و زنان را به شایستگی آموزش می دهند، بلکه ایشان را از گزند تعرض نیز مصون می دارند. از این گذشته، مخالفان آموزش نسوان هیچ فکری نیز برای زنان بیوه محروم و بی‏سواد که به گدایی و فحشا، کشانده می شوند، نمی کنند. در این صورت کدام آدم بی دینی مكتب را تجویز می‏کند و به نفی مدرسه جدید می پردازند.»

زنان در مقابل مجلس
این نكته در خور ذکر است که تنها محافظه کاران نبودند که مورد انتقاد زنان قرار گرفتند، بلکه مجلس نیز از خورده گیری آنها در امان نماند. زیرا سرخوردگی عمومی و فقدان برنامه های روشن، ملی، مردم را به بحث درباره مجلس کشانيد و در پاييز سال 1907 ‏انجمن های زنان نيز در اين بحث های پرشور شرکت جستند. «‏اتحادیه غیبی نسوان» نامه ای را در نشریه «‏ندای وطن» خطاب به اعضای مجلس منتشر کرد و در طی آن خواستار استعفای آنها گردید. در این نامه چنین آمده بود؟ «‏ما شب و روز زندگی خود را به خواندن روزنامه ها سپری می کنیم تا ببینیم که مجلس چه گفته است و چه کرده است. ما همه نشریات را مرور کرده ایم و به این نتیجه رسیده ایم که چهارده ماه پس از انقلاب، مجلس برای ملت هیچ کاری نکرده است. هزاران درخواست در مجلس قرائت شده اند و در مورد هر يك قول داده شده که انشاءا… پس فردا پاسخ مقتضی داده خواهد شد. اما این پس فردا هرگز نیامده است. مجلس حتی يك یا دو قدم کوچك در راه خوشنودی ملت برنداشته است و از این رو مردم از خود می پرسند که اگر ما می خواستیم که شاه و وزیران امور کشور را برای چهل روز به دست زنان بسپارید تا در این مدت نمایندگان ووزيران جدیدی برگزیده شوند و ضمن تدوین برنامه ای جدی، کشور از نو سازمان پذیرد و با ایجاد يك رفاه اجتماعی، گرسنگان تغذیه شوند و انواع خودکامگی ریشه کن گردد. نامه مزبور چنین ادامه می یافت: «ما به تدوین قانون خواهیم پرداخت و کار پلیس را هماهنگ خواهیم گردانید و به تعیین استانداران و فرمانروایان همت خواهیم گمارد و قواعد و مقررات مشخص به ایالات خواهیم فرستاد و ظلم و خودکامگی و بیرحمی را از عرصه زندگی مدنی برخواهیم افکند. ما به انبارهای غلات ثروتمندان یورش خواهیم برد و برای توزیع نان، سازمانی مناسب به وجود خواهیم آورد. ما حق مردم را از وزیران خواهیم گرفت و به تاسیس بانك ملی دست خواهیم یازید. ما قوای عثمانی را پس خواهیم راند و زنان زارع قوچانی را به خانه هایشان بازخواهیم گردانید

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره حقوق زنان، انقلاب مشروطیت، اجتماعی و سیاسی، ناصرالدین شاه Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره انجمن ایالتی، قانون اساسی، ایران اسلامی، ساخت اجتماعی