دانلود پایان نامه ارشد درباره سلامت روان

دانلود پایان نامه ارشد

مجموعه از اين مطالعه ها به شركت كنندگان فيلم هاي كوتاهي نشان داده مي شد كه هيجان هاي مثبت شادي و خشنودي و هيجان هاي منفي مانند ترس و خشم را به آنان القاء مي كرد. آزمودني ها پس از ديدن هر فيلم هر آنچه را كه فكر مي كردند، در صورت داشتن اين هيجان ها، در زندگي واقعي انجام خواهند داد، فهرست مي كردند. هيجان هاي مثبت به فهرست گسترده تري از تمايلات تفكر عمل منجر شدند.
شواهد حاصل از مطالعه هاي رشدي و آزمايشگاهي نشان مي دهند كه حالت هاي خلق مثبت به افراد كمك مي كنند كه منابع پايدارتري را براي خود ايجاد كنند. مطالعه هاي رشدي در مورد كودكان وابسته ايمن و ناايمن نشان مي دهند كه كودكان گرو اول در مقايسه با گروه دوم در حل مسائل پشتكار، انعطاف پذيري و كارداني بيشتري از خود بروز مي دهند. آنان همچنين در موقعيت هاي بديع، رفتار كاوشگرانه نشان مي دهند و نقشه هاي شناختي عالي تر تدوين مي كنند. بزرگسالان برخوردار از سبك وابستگي ايمن بيشتر از افراد داراي سبك وابستگي نا ايمن، كنجكاوند و اطلاعات جديد را مي پذيرند. مطالعه هاي آموزشي در مورد كودكان نشان مي دهد كه كودكان در حالت هاي خلق مثبت، تندتر ياد مي گيرند. مطالعه هاي فردريكسون (2002)، در آزمايشگاه خود نشان داده است كه با گذشت زمان هيجان هاي مثبت و كنار آمدن با ذهن باز به صورت متقابل يكديگر را مي سازند. كنارآمدن با ذهن باز، سبب مي شود كه سپرده وسيعي از پاسخ هاي تفكر- عمل مورد توجه قرار گيرد. او همچنين نشان داده است كه پس از القاي حالت خلق منفي كه با افزايش ضربان قلب همراه است، تماشاي فيلم هاي كوتاهي كه حالت هيجاني مثبت را القاء مي كنندن در مقايسه با تماشاي فيلم هاي خنثي يا غمگين، بهبودي قلبي- عروقي سريع تري را موجب مي شوند. همچنين در توان افراد براي بهره گيري از هيجان هاي مثبت براي كنار آمدن مؤثر با شرايط فشارزاي رواني، تفاوت هاي فردي وجود دارد. افرادي كه در خود انعطافي نمره ي بالا مي گيرند در مقايسه با دارندگان نمره پايين، پس از رويارويي با فشار رواني، بهبودي قلبي- عروقي سريع تري حاصل مي كنند و در اين بهبودي تجربه هيجان هاي مثبت، خلاقيت و مسأله گشايي را تسهيل مي كنند، جاي تعجب نيست كه شادماني نيز بارآوري كاري را افزايش مي دهد. استا و همكاران (1994)، در يك مطالعه در مورد 200 كارگر دريافتند كه در طي 18 ماه، افراد شاد در مقايسه با افراد كمتر شاد، در سطح بالاتري ارزيابي شدند و دستمزد بالاتر دريافت كردند (كار، ترجمه نجفي زند و همكاران، 1385).
2-2-2-25 افزايش شادماني
فاوا و همكاران (1998) و ليچر و همكاران (1980) همگي برنامه هاي آموزشي مبتني بر محيط اجتماعي را براي افزايش شادماني تدوين و ارزيابي كرده اند كه عناصري از مجموعه كلي راهبردهاي افزايش شادماني ارائه شده است. به علاوه سليگمن برنامه بسيار مؤثري را براي ارتقاي خوش بيني در كودكان و بزرگسالان تدوين كرده است. اما سليگمن (2002) استدلال مي كند كه بين زندگي مطلوب و زندگي خوب تمايز مهمي مي توان قايل شد. زندگي مطلوب را مي توان با ترغيب هيجان هاي مثبت از راه به كارگيري راهبردهايي مانند آنهايي كه قبلاً مطرح شده اند به دست آورد. در مقابل، زندگي خوب بهره گيري از نيرومندي هاي تأييدي براي نيل به رضامندي در زمينه هاي مهم زندگي روابط خانوادگي و كار را شامل مي شود. فعاليت هايي كه در آن از نيرومندي هاي تأييدي استفاده مي شود به طور ذاتي برانگيخته مي شوند و به تجربه هايي مانند شيفتگي و جذبه مي انجامند (كار، ترجمه نجفي زند و همكاران، به نقل از محمد زاده، 1386).

2-2-3 كيفيت زندگي
2-2-3-1 اصطلاح كيفيت زندگي
فهم، اندازه گيري و بهبود تجارب انساني، هدف اصلي پژوهشگران، جوامع و دولت ها بوده است كه ارزيابي كلي اين تجارب در قلب اصطلاح كيفيت زندگي نشان داده شده است (كاستانزا178، فيشر؛ علي، بير، بوند، بوماس و ديگران، 2007).
سازمان بهداشت جهاني179، كيفيت زندگي را به اين صورت تعريف كرده است، ادراكي است كه فرد از وضعيت خود با توجه به نظام هاي فرهنگي و ارزشي و اهداف، انتظارات و معيارهاي بافتي كه در آن زندگي مي كند، دارد (نواچك و تيلور180، 1992). مفهوم كيفيت زندگي بعد از جنگ جهاني دوم با تحقيق بر روي افرادي كه داراي بيماري هاي خاص ديابت، ايدز و ناتواني هاي ويژه بودند، آغاز گرديد (جيوواگولي181 و همكاران، 2002).
2-2-3-2 تاريخچه مطالعات كيفيت زندگي
مفهوم كيفيت زندگي به دوران ارسطو در سال 385 قبل از ميلاد مسيح، باز مي گردد. در آن دوران ارسطو “زندگي خوب” يا “خوب انجام دادن كارها” را به معني شاد بودن در نظر گرفته است. ليكن در عين حال به تفاوت مفهوم شادي در افراد مختلف پرداخته است، ذكر نموده شادي و سروري كه يك فرد بيمار با بهبود به دست مي آورد با شادماني فردي فقير كه ثروتي كسب مي كند يكسان نيست و به طور مشخص بيان نموده، كه شادي نه تنها باي افراد مختلف معاني متفاوتي دارد، براي يك فرد نيز در شرايط مختلف، معني يكساني نخواهد داشت.
واژه كيفيت زندگي، نخستين بار در سال 1940 در كتاب اقتصاد و رفاه، توسط پيگو182 مورد استفاده قرار گرفت. او دز اين كتاب، در مورد حمايت دولتي از اقشار پايين و تأپير آن بر زندگي آن ها و سرمايه هاي ملي به بحث پرداخته بود. اين مطلب تا بعد از جنگ جهاني دوم مسكوت ماند تا اينكه در اثر دو حادثه مهم، مورد توجه قرار گرفت. اول آنكه سازمان جهاني بهداشت، تعريفي از سلامت منتشر كرد كه، شامل سلامت جسمي و اجتماعي بود، اين امر منجر به بحث گسترده اي در مورد سلامت و چگونه گيري اندازه گيري آن شد. دومين اتفاق، وجود نابرابريهاي گسترده اجتماعي در جوامع غربي و ساير كشورها، به دنبال پيامدهاي جنگ جهاني و پيشرفت در زمينه علوم انساني و علوم تجربي بود، كه موجب افزايش فعاليت هاي اجتماعي و در نتيجه ابتكارات سياسي گرديد (مقيمي دهكردي، صفايي، 1386).
سازمان جهاني بهداشت، سلامتي183 را حالتي تعريف كرده است كه در آن فرد از نظر رواني، عاطفي و اجتماعي كاملاً سالم است و در او هيچ نشانه اي از بيماري و روان رنجوري، مشاهده نمي شود (به نقل از ساكسنا و اكانل184، 2002). اين تعريف از سلامتي به اين معني است كه در ارزيابي سلامتي، نبايد تنها به شاخص هاي سنتي سلامت، يعني نرخ مرگ و مير185 و ابتلاي به بيماري186 توجه نمود، بلكه بايد كيفيت زندگي افراد را نيز در نظر گرفت (سياري، گري، اسدي لاري، 1380).
مفهوم كيفيت زندگي با ساخت اولين مقياس كيفيت زندگي توسط كارنوفسكي187 به سال 1949 شروع شد. اگر چه در اين مقياس بيشتر بر بعد جسماني كيفيت زندگي، تأكيد شده بود. ولي از سوي درمانگران مورد استقبال گسترده قرار گرفت و رد مقياس رويكردهاي عرفي و معمولي آن زمان كه تنها به تشخيص و تعيين پيش آگهي و پيشرفت درماني اكتفا مي كردند، به عنوان يك حركت نمادي و ماندگار مطرح شد ( كارنوفسكي بورچنال188، 1949). در سال 1960 در گزارش نهايي كميته تعيين اهداف ملي، كه از سوي آيزنهاور189 (رييس جمهور وقت ايالات متحده) تشكيل شده بود، به صراحت به ضرورت و اهميت اندازه گيري كيفيت زندگي و اينكه بايد مبناي سياست هاي داخلي كشور باشد، تأكيد شد (گاگنموس، هلزمن، بلومفيلد و بونير و فليك190، 1995). چندي بعد در سال 1966 اتكينتون191 در يك برنامه صريح، به مؤسسه بين المللي ثبت تاريخچه پزشكي نوشت: امروز هدف پزشكان صرفاً، نجات دادن بيماران از مرگ نيست بلكه فراهم كردن يك زندگي با كيفيت عالي براي آنهاست. او اقدام جانسون192 رييس جمهور وقت آمريكا را مبني بر تشكيل كميته هاي پزشكي كه هدف آنها فقط يافتن راهبردهاي درماني مفيد تري در درمان بيماران قلبي و سرطاني و سكته مغزي193 بوده را مورد نكوهش قرار داد و خواستار اين شد كه شمار پزشكان باستان كه مي گفتند “به بيماران خود كمك كنيد تا هر چه دير ت پير شوند” جايگزين ديدگاه و ذهنيت حاكم شود (آنونيموس194، 1968). در حالي كه در بين سالهاي 1966 تا 1970 تنها چهار مقاله علمي در مورد كيفيت زندگي وجود داشت، اين رقم در سالهاي 1970 تا 1974 به سي و سه مقاله رسيد و از آن به بعد به عنوان يك موضوع رايج در عرصه پژوهش و مهمترين هدف درماني در تلاش هاي باليني تبديل شد (گاكنموس و همكاران، 1995).
درسال 1985 در شمال غرب انگلستان در مقياسي وسيع، تحقيقات كيفيت زندگي حول محور بيماري هاي رواني مزمن انجام شدند كه از آنها به عنوان شاخصي در جهت ارزيابي سلامت رواني استفاده مي شد. امروزه از اين مفهوم در اندازه گيري كارايي درمان ها، داروها، جراحي ها و بررسي شاخص هاي سلامت استفاده مي شود (مقيمي دهكردي، صفايي، 1386).
2-2-3-3 تعريف كيفيت زندگي
كيفيت زندگي مفهوم وسيعي است كه همه ابعاد زندگي از جمله سلامت را در بر مي گيرد.
اين اصطلاح كه در زمينه هاي گوناگون سياسي، اجتماعي و اقتصادي هم استفاده مي شود، اغلب در مطالعات پزشكي كاربرد دارد و از نظر بيشتر متخصصان، شامل ابعاد مختلف فيزيكي، فيزيولوژيكي، اجتماعي، جسمي و معنوي مي باشد.
كيفيت زندگي ازنظر لغوي به معني چگونگي زندگي كردن است. با اين وجود مفهوم آن براي هركس، منحصر به فرد و با ديگران متفاوت مي باشد. عده اي از محققان اين واژه را پيچيده تر از آن مي داند، كه بتوان آن را در يك جمله توصيف نمود.
اگر چه در اين مورد كه كيفيت زندگي، يك سازه چند بعدي و پيچيده است و بر اساس ارزيابي بيمار از وضعيت خودش در حيطه هاي جسماني، روانشناختي و اجتماعي تعيين مي شود. يك توافق همگاني در بين پژوهشگران وجود دارد (مك آليندن، اوي195، 2006). ولي در تعاريف نظري و عملياتي و تععين حوزه هاي اختصاصي آن توافق وجود ندارد (كوت و والاندر196، 2001).
هيوگسي، وانگ، كيم،اسس من و هيليان197 (1995)، در يك بررسي گسترده كه در مورد كيفيت زندگي انجام شده بود، چهل و چهار تعريف مختلف را، كه بيش از پانزده حوزه مختلف را تحت پوشش قرار داده بود استخراج كردند. در نتيجه ي اين تعاريف و طبقه بندي هاي مختلف، پژوهشگران به اين توافق رسيدند كه ايده تعريف را كنار بگذارند و تعريف سازمان بهداشت جهاني را به عنوان يك تعريف ملاك قرار داده و 4 تا 5 حوزه اصلي را به منظور عملياتي كردن آن در نظر بگيرند.
سازمان بهداشت جهاني، كيفيت زندگي را اين گونه تعريف كرده است:”ادراكي است كه افراد از وضعيتي كه در آن زندگي مي كنند و زمينه فرهنگي و سيستم ارزشي كه در آن هستند دارند، كه اين ادراك بر اساس اهداف و انتظارات، استانداردها و علايق آنها مي باشد” (گزيده تهيه مقياس زندگي سازمان بهداشت جهاني، 1998).
اصطلاح كيفيت زندگي يك مفهوم بين رشته اي در رشته هاي روانشناسي، پزشكي، اقتصاد و جامعه شناسي است. نتايج يك پژوهش از سوي موسسه اطلاعات علمي كه در بين سال هاي 1982 تا 2005 انجام شده نشان داده اند كه بيش از 55000 مقاله علمي از اصطلاح كيفيت زندگي استفاده كرده اند (كاستانزا و همكاران، 2007).
بسياري از پژوهشگران و صاحبنظران در رشته هاي مختلف، اذعان كرده اند كه تعيين ارزشيابي كيفيت زندگي بايد بر مبناي اصلي سياست گذاري هاي داخلي كشور ها باشد و وظيفه اصلي دولت ها علاوه بر افزايش سطح تحولي اقتصادي، تهيه و تدوين برنامه هاي دراز مدت و مستمر به منظور بهبود كيفيت زندگي افراد است (ايسترلين، 2003).
2-2-3-4 مؤلفه هاي كيفيت زندگي
يك توافق كلي در بين پژوهشگران وجود دارد، كه سازه كيفيت زندگي، متشكل از عوامل عيني198 و كاركردهاي جسماني، رواني، اجتماعي و عوامل ذهني199 (بهزيستي دروني)200 است. عوامل ذهني بيشتر لر رضايت از زندگي تأكيد دارند، در حالي كه عوامل عيني، بيشتر بر نيازهاي مادي و مشاركت در فعاليت ها و روابط بين فردي، متمركز هستند (لمبر و ينبر201، 2004).
شاخص هاي عيني مواردي، مانند سطح سواد، سطح درآمد، شرايط كاري، وضعيت تأهل، امنيت و جايگاه اجتماعي و توليد اقتصادي هستند كه هم مي توانند به طور منفرد و هم به طور تركيبي، در تعيين كيفيت زندگي، مورد تحليل قرار گيرند. شاخص هاي ذهني، بر اساس ارزيابي و برداشت بيمار، در مورد

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره سلسله مراتب، گروه مرجع، عزت نفس Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره سلامت روان