دانلود پایان نامه ارشد درباره رفتار انسان، مفهوم وجود، اصل موضوع

دانلود پایان نامه ارشد

كه مي دانيم معني آن چيست. شايد حق باما باشد. در واقع هر گاه كه كلمه ي “من” را به كار مي بريم ويا مقاصد خود ر ا بررسي مي كنيم، مي توانيم برداشت خوبي از معني شخصيت داشته باشيم(آدامز226،1982). وقتي كه مي گوييد “من” در حقيقت همه چيز را درباره خود جمع بندي مي كنيد؛ تمايلات و نفرت ها، ترس ها و امتيازات، توانمندي ها و ضعف هاي خود. واژه ي “من” همان چيزي است كه شما را به عنوان فردي مجزا از ديگران توصيف مي كند (شولتز و شولتز227، 1387). شخصيت از بنيادي ترين مفاهيم روان شناسي است. روان شناسي شخصيت، حوزه اي است كه به بررسي ويژگي هاي فردي اعم از هيجاني و رفتاري مي پردازد، كه معمولاً ثابت و قابل پيش بيني اند و در زندگي روزمره قابل پيگيري هستند (كاپلان و سادوك228، 2003). از نظر آلپورت، شخصيت، ساختاري پويا درون فرد، متشكل از سيستم هاي رواني- جسماني است كه رفتار و افكار مشخصه ي او را تعيين مي كنند ( آلپورت229، 1966).
مسئله ي تعريف شخصيت، يك مشكل عمده است و در خلال سالها، تعاريف مختلفي از شخصيت ارائه شده است. آلپورت (1937)، توانست حدود پنجاه معنا را براي اين اصطلاح جمع آوري و مطرح كند. تحليل آلپورت منطبق با تاريخ مفهوم شخصيت بود كه با اصطلاح اوليه ي نقاب230 آغاز شد. اين اصطلاح به نقاب كه ابتدا در نمايش هاي يونان قديم به كار برده مي شد اشاره داشت و مضامين مختلف آن در زمينه هاي مختلفي ماند الهيات، فلسفه، جامعه شناسي، زبان شناسي و روان شناسي راه يافت (لانيون و گوداستين231، 1382، ص48). حتي وقتي موضوع تعريف شخصيت صرفاً از ديدگاه روانشناسي دنبال مي شود، گستره ي آن بسيار وسيع است. به همين دليل برخي از پژوهشگران درباره ي مفهوم شخصيت ادعا كرده اند كه هيچ تعريف واقعي از شخصيت را نمي توان با كليت به كار برد (هال و ليندزي232، 1978).
به دليل فقدان يكپارچگي در نظريه ها و ارزيابي هاي شخصيت، ارائه ي توصيفي از شخصيت كه به طور مناسبي تمام عناصر گوناگون و متضاد موجود در اين حوزه ي پيچيده و دشوار از علم را در بر بگيرد، مشكل است. بهترين توصيفي كه در اينجا مي توان ارائه كرد، تعريفي است كه نظر اكثر روانشناسان را در خصوص تقدم كاربرد برنظريه نشان مي دهد؛ يعني، شخصيت، انتزاعي از آن دسته از خصوصيات پايدار شخصي است كه براي رفتار بين فردي او اهميت زيادي دارد. در اين تعريف از تأكيد آلپورت مبني بر اينكه، شخصيت، دقيقاً همان چيزي است كه فرد واقعاً هست؛ بهره گرفته شده است. يعني شخصيت شامل عميق ترين و نوعي ترين خصوصيات فرد است (لانيون و گوداستين، 1382).
شخصيت يك مفهوم انتزاعي است كه از طريق انسجام و هماهنگي مجموعه اي از خصوصيات معنا پيدا مي كند. اين خصوصيات عبارتند از: عواطف و هيجانات، انگيزه ها، افكار، تجارب و ادراكات. از سوي ديگر، شخصيت تنها شامل جنبه هاي ظاهري رفتار نيست، بلكه معناي واقعي شخصيت چند بعدي است و اين ابعاد شامل طيفي از فرايند هاي دروني و ذهني است كه افراد را وادار به انجام رفتار معيني مي كند. به همين دليل هر يك از نظريات موجود در روانشناسي شخصيت، تعريف ويژه اي از شخصيت ارائه مي دهند. براي نمونه، راجرز در تعريف شخصيت ا ز اصطلاح “خود”233 استفاده مي كند و يا اريكسون به “هويت”234 اشاره مي كند (دارابي، 1384).
درك مفهوم شخصيت، هدف نهايي و پيچيده ترين دستاورد روانشناسي است. شخصيت به يك معنا تمام روانشناسي را در بر مي گيرد. هيچ آزمايشي در روانشناسي وجود ندارد كه در شناساندن شخصيت سهيم نباشد. تذكر اين نكته به هيچ وجه به معناي جزئي پنداشتن زمينه هاي ديگر روانشناسي و بنا كردن شخصيت به منزله ي رشته ي رهنمود دهنده نيست؛ بلكه در حكم برجسته ساختن اين نكته است كه هر آن كس كه به بررسي شخصيت مي پردازدنبايد از ديگر قلمرو هاي روانشناسي نا آگاه باشد. لفظ شخصيت به شيوه هاي مختلفي تعريف شده است؛ با اين وجود اين تفاوت ها مربوط به اصل موضوع شخصيت نيست، بلكه متوجه مفهومي است كه از آن ساخته اند. بنابر اين، تعريف ماهيت شخصيت، فقط مي تواند از راه پژوهش به دست آيد و نمي تواند بر آن مقدم باشد (ماي لي و ربرتو235، 1380).
با اين وجود تعاريف زيادي براي اين مفهوم وجود دارد. شخصيت به عنوان ويژگي هايي تعريف مي شود كه تا اندازه اي قابل پيش بيني بوده و بر عواطف، شناخت و الگو هاي رفتاري انسان تأثير مي گذارد ( آنتاي236، 1995). همچنين شخصيت مجموعه اي از صفات روانشناختي و مكانيزم هاي دروني سازمان يافته نسبتاً با ثبات است كه تعاملات فرد و سازگاري او با محيط اجتماعي، جسماني و رواني را متأثر مي سازد ( لارسن و باس237، 2008). هافمن (2003)، تعريفي از از شخصيت كه در نزد اكثر روانشناسان قابل قبول است را اين گونه بيان مي كند كه شخصيت عبارت است از الگو هاي نسبتاً ثابت و منحصر به فرد تفكرات، احساسات و اعمال فرد، همچنين در ادامه خاطر نشان مي سازد كه شخصيت با منش متفاوت است چرا كه منش به اخلاق حرفه اي، اصول اخلاقي، ارزشها، صداقت و قابل اطمينان بودن مربوط مي شود (شمسايي، كريمي، جديدي و نيكخواه، 1388).
شخصيت، به بياني بسيار ساده، همان انسان واقعي است با همان وضعي كه در خيابان، يا در كار يا به هنگام فراغت دارد. پس، از نظر بسياري از نظريه پردازان، شخصيت يك كليت روانشناختي است كه انسان خاصي را مشخص مي سازد؛ در نتيجه، يك مفهوم انتزاعي نيست؛ بلكه تجلي همين موجود زنده اي است كه ما از برون مي نگريم و از درون، او را احساس مي كنيم. نگرش و حس كردني كه در موردافراد مختلف متفاوت است. پس، روانشناسي در بحث شخصيت همواره تفاوتهاي فردي را مدنظر دارد و هدف آن تعريف هر چه صحيح تر اين تعريف ها و تعيين آنها است (ماي لي و ربرتو، 1380).
بر اساس تعاريف مختلف از مفهوم شخصيت، مي توان گفت كه هر يك از تعاريف ارائه شده از شخصيت، يك زير بناي نظري دارد و نمي توان گفت كه تعريفي درست و تعريف ديگر، غلط است؛ اما مي توان با در دست داشتن ملاكهايي، به ارزيابي اين تعاريف پرداخت. به عنوان مثال، مي توان گفت تعاريفي مفيد است كه منجر به انجام پژوهش شود و بتوان آن را به شيوه اي علمي، بررسي كرد. تعاريفي كه بسيار انتزاعي باشد و نتوان در دنياي عمل، آن را اندازه گيري و مشاهده كرد، نسبت به تعاريف عملي، اهميت كمتري دارند (دارابي، 1384).

2-2-4-2 ساختار شخصيت
ساختار شخصيت 238به خصوصياتي مربوط مي شود كه در موقعيت هاي گوناگون از ثبات نسبي برخوردار است. به عبارت ديگر، ساختار شخصيت، مواد اصلي شخصيت و زندگي روانشناختي انسان را بيان مي كند. براي نمونه، صفت239 يكي از اين خصوصيات است. مقصود از صفت، كيفيت ها و آمادگي هاي با ثبات در رفتار انسان است كه در موقعيت هاي گوناگون از فرد سر مي زند. اين اصطلاح در نظريه هاي آلپورت، كتل و آيزنگ مطرح شده است. اين افراد به صفت شناسان شهرت دارند. بخش ديگر ساختار شخصيت، بررسي انواع شخصيت است. به اين معنا كه يك ساختار شخصيت بايد به جنبه هاي انفرادي و متمايز كننده افراد نيز اشاره كند. نظريه هاي شخصيت، هم در نوع ويژگي هاي شخصيتي و هم در تعداد مفاهيمي كهبراي شخصيت به كار مي برند، از يكديگر متمايز مي شوند. بعضي از نظريه ها از مفاهيم و اصطلاحات بسيار پيچيده و برخي ديگر، از مفاهيم عيني و ساده استفاده مي كنند(دارابي، 1384).
همانطور كه در تعاريف مختلف از مفهوم شخصيت، مشخص شد، شخصيت داراي عناصر و اجزاي مختلفي است كه به آنها خصوصيات شخصيتي گفته مي شود و اين خصوصيات، تعيين كننده ي رفتار فرد در محيط ها و موقعيت هاي مختلف است (اندلر و مگنسون240، 1976). در اينجا مشكل اصلي اين است كه چگونه مي توان همانند كاري كه شيميدانها در خصوص عناصر جدول تناسبي انجام مي دهند، بسياري از صفات و خصوصيات آدمي را به شيوه اي نظام دار، قابل درك و منطقي، طبقه بندي كرد. كارهاي زيادي در زمينه ي همين الگو انجام شده است ( كتل241، 1964، نورمن242، 1963).
از بين طرح ها و مدل هاي موجود، طرحي كه امروزه از بيشترين محبوبيت يرخوردار است، مدل پنج عاملي است. البته مدلها و الگو هاي ديگري نيز وجود دارند كه بايد به آنها توجه كرد. به عنوان نمونه، ويگينز243 (1980، 1982) مدلي را پيشنهاد كرده است كه بر اساس آن، صفت هايي در قطب هاي مخالف هستند، رو به روي يكديگر و صفات هاي مشابه، در كنار يكديگر قرار مي گيرند. مدل ويگينز در شكل 2-1 نشان داده شده است. اين مدل بعد ها به تلفيق ويژگي هاي مدل پنج عاملي، تكميل شده است (ويگينز و پينكاس244، 1992).
معاشرتي – برون گر جاه طلب- سلطه گر خود پسند- محتاط

گرم – مقبول سرد- دعوايي

منزوي- درون گرا متواضع – ساده تنبل- منفعل
شكل 2-1. مدل شخصيت ويگينز، ( بر گرفته از ويگينز ، 1980، ص 268)
الگوي پنج عاملي شخصيت و شاخه هاي وابسته به آن جزو مدل هايي است كه به تجديد حيات روانشناسي صفات كمك زيادي كرد. اين رويكرد در واقع به اين موضوع مي پردازد كه تعداد صفات اصلي شخصيت چند تا است و اين صفات كدامند و همچنين در پي اين است كه چگونه مي توان اين صفات را ارزيابي كرد (ويگينز و پينكاس، 1990). يك رويكرد متفاوت به ساختار شخصيت، توسط گلدبرگ و همكاران ارائه شده كه ابعادي مانند وسعت و تناسب صفت را به عنوان شيوه هايي براي گسترش مدل هاي ساختاري موجود مطرح كرده است (هامپسون، جان و گلدبرگ245، 1986).
آنها همچنين يك طرح مرتبه اي را كه در آن صفت هاي مختلف در سطوح متفاوتي قرار مي گيرند معرفي كردند. اگرچه؛ تنها مدل پنج عاملي براي طبقه بندي صفت ها و خصوصيات شخصيت، باعث رشد و گسترش ابزارهاي اندازه گيري شده است، ساير مدلها نيز سهم مهمي را در درك فزاينده ي ما نسبت به ساختار شخصيت ايفا مي كنند. چنانچه فرض مي شود كه علم زمينه اي براي كشف حقيقت مي باشد، پس مسئله ي اصلي، اين است كه چگونه اين خصوصيات شخصيتي، نظم پيدا مي كند. به عبارت ديگر، چگونه مي توانيم بلوكهاي ساختماني طبيعت را بشناسيم. از طرف ديگر، اگر ديدگاه ما از علم اين باشد كه دانشمندان سازه هاي تبييني را در مشاهده هاي خودشان از محيط پيرامون تحميل مي كنند تا به كمك آنها پديده هاي معيني را درك كنند و اينكه هيچ نظم واقعي در جهان وجود ندارد، آنگاه وظيفه ي اصلي ما توليد سازه هاي تبييني مفيد و مناسب است. از لحاظ ديدگاه دوم، مشكل اصلي در مطالعه ي شخصيت، گسترش شيوه هاي طبقه بندي يا توصيف ساختار و كاركرد شخصيت است. به عنوان نمونه، كار كتل (1965، 1957) معرفي دقيق و مستدلي از ديدگاه اول يعني، كشف حقيقت بود كه در خصوص سازماندهي صفتهاي شخصيت به كار رفت ( لانيون و گوداستين، 1382).
جرج كلي246 (1995) يكي از طرفداران پر شور ديدگاه دوم (ديدگاه خلاق247) بود و مدل پنج عاملي و رويكرد هاي ويگينز و گلدبرگ نيز در زمره ي ديدگاه هاي خلاق به شمارمي روند. بايد تأكيد كرد كه ديدگاه اكتشافي، صرفاً يك ديدگاه صحيح و واحد را درخصوص ساختار شخصيت در نظر مي گيرد. ديدگاه خلاق در اين خصوص، اين فرض را مي پذيرد كه امكان دارد شيوه هاي نگرش مختلف و حتي كاملاً مفيدي به ساختار شخصيت وجود داشته باشد. از آن جايي كه اكثر روانشناسان، به طور ضمني و نه آشكار به ديدگاه خلاق متعهد هستند، مي توان دريافت كه چرا اين همه مفاهيم و انديشه هاي مختلف در خصوص شخصيت، ساختار شخصيت و ارزيابي شخصيت وجود دارد (لانيون و گوداستين، 1382).
2-2-4-3 نظريه هاي شخصيت
در كتاب هاي متغير پژوهشي روي اين نكته تأكيد مي شود كه هدف نهايي علم تدوين نظريه است (كرلينگر248،1986؛ آري، چيسر و رضويه249، 1989). اگرچه داشتن يك زبان مفهومي جهاني و منسجم براي توصيف شخصيت مهم است، اما چنين چيزي وجود ندارد. شايد به اين دليل كه در مورد تعريف

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره درآمد سرانه، آموزش و پرورش، سلسله مراتب، منابع محدود Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره سلسله مراتب، رفتار انسان، ابراز وجود