دانلود پایان نامه ارشد درباره آموزش و پرورش، گروه مرجع، حمل و نقل

دانلود پایان نامه ارشد

آماده مي سازند مي توان از يكديگر تشخيص داد. از ديدگاه تحولي، هيجان هاي منفي مانند ترس و خشم نخستين خط دفاعي ما عليه تهديد ها هستند. براي مثال ترس و خشم به ما مي گويند كه خطر محتمل يا صدمه نزديك است. هيجان هاي منفي توجه ما را به منبع تهديد هدايت مي كنند و ما را براي جنگ و گريز مجهز مي سازند. هيجان هاي منفي ما را براي بازي هاي صفر- كل كه در آن برنده و بازنده وجود دارد و برد و باخت يكسان است، بنابراين هيچ سود خاصي از اين داد و ستد وجود ندارد، آماده مي سازد. به همين سبب اصطلاح بازي صفر- كل به آن اطلاق مي شود. در مقابل، هيجان هاي مثبت توجه ما را وسعت مي بخشند و ما را از محيط فيزيكي و اجتماعي گسترده تري آگاه مي سازند. اين توجه گسترس يافته، ما را براي پذيرش انديشه ها و اقدام هاي تازه آماده مي كند و بيش از مواقع عادي خلاق تر مي شويم (آيزن173، 2000).
به اين ترتيب، هيجان هاي مثبت فرصت هايي را در اختيارمان مي گذارد تا روابط بهتري ايجاد كنيم و يادآوري بيشتري از خود بروز دهيم. هيجان هاي مثبت ما را براي بازي هاي برد- برد يا نه صفر- كل آماده مي سازند كه در آنها هر دو طرف كار را به بيش از چيزي كه با آن شروع كرده بودند، به پايان مي برند. اين پيوند بازي هاي نه صفر- كل در هيجان هاي مثبت بر استدلال رايت174 (2000) مبتني است كه مي گويد پيشرفت تمدن بر مبناي افزايش تعامل هاي برد- برد و مؤسسه هايي است كه از بازي هاي نه صفر- كل حمايت مي كنند. از اين تحقيق روشن مي شود كه هيجان هاي منفي، آنگاه كه هدف، شناسايي اشتباه و حذف آنهاست، تفكر انتقادي دفاعي و تصميم گيري بسيار متمركز را آسان مي سازد (به نقل از آرگايل، ترجمه گوهري اناركي و همكاران، 1382).
هيجان هاي مثبت، بارآوري و تفكر خلاق و توأم با شكيبايي را آسان مي كند. مطالعه هاي مربوط به واقعيت گرايي افسرده، مؤيد اين هستند كه افراد افسرده داوران دقيف تري براي ارزيابي مهارت هاي خود مي باشند و چيز هاي مثبت و منفي را كه بر آنها گذشته است دقيق تر به ياد مي آورند و نسبت به اطلاعات مرتبط با خطر پذيري، حساس ترند (اكرمن175 و دريوبيز176، 1991). در مقابل، افراد شاد مهارت هاي خود را بيش برآورد مي كنند و رويدادهاي مثبت را بيش از رويدادهاي منفي به ياد مي آورند. اما براي برنامه ريزي زندگي، بهتر تصميم مي گيرند، زيرا راهبردهاي مهمي مانند كسب اطلاعات در مورد خطر پذيري سلامت را جستجو مي كنند (اسپينوال177 و همكاران، به نقل از كار، ترجمه نجفي زند، 1385).
2-2-2-18 عمر طولاني
شواهد حاصل از مطالعه هاي طولي نشان مي دهد كه شادماني، تأثير هاي مهمي بر طول عمر دارد. در يك مطالعه پيگيري در مورد 180 راهبه در ايلات متحده (داينر و همكاران، 2001) يافتند كه شادماني ابراز شده در مقاله هايي كه راهبه ها به هنگام ورود به خدمت نوشته بودند با عمر طولاني آنان رابطه داشت. اين يك مطالعه ي به دقت كنترل شده بود. همه شركت كنندگان سبك زندگي مشابه داشتند. همه آنها راهبه هاي ازدواج نكرده بودند كه به عنوان آموزگار كار مي كردند. سيگار نمي كشيدند، مشروب الكلي نمي خوردند و در سرتاسر بزرگسالي شان يك رژيم غذايي ساده متوازن داشتند. زماني كه به هنگام ورود به خدمت، مقاله هايشان را نوشتتند، تصويري از شرح حال خود ارائه دادند و اميدشان را براي آينده بيان كردند. واز اينكه اين مقاله ها ممكن است در يك مطالعه درباره رابطه شادماني با عمر طولاني مورد استفاده قرار گيرد آگاه نبودند. پس از سپري شدن بيش از نيم قرن، نمره دهندگان آموزش ديده كه سن شركت كنندگان را نمي دانستند، ميزان هيجان هاي مثبت در اين مقاله را داوري كردند. 90 درصد شاد ربع بالا، بيش از 85 سال عمر كردند. اما تنها 36درصد افراد ربع پايين كه كمتر شاد بودند بيش از 85 سال زندگي كردند.
ماريوتا و همكاران (2000) يك مطالعه پيگيري را در مورد 800 بيمار كه 200 نفر آنان مرده بودند، اجرا كردند. اين بيماران چهل سال پيش به درمانگاه ماير مراجعه كرده بودند. آنها به عنوان بخشي از سنجش پذيرش شان به پرسش هايي پاسخ داده بودند كه نشان مي داد ديدگاهشان خوش بينانه است يا بدبينانه. چهل سال بعد معلوم شد از 200 بيماري كه فوت كرده بودند، خوش بين ها 19 درصد بيشتر از بدبين ها عمر طولاني داشتند. به اين ترتيب بيماراني كه به هنگام مراجعه به درمانگاه گزارش كرده بودند كه خوش بين هستند، به نحو قابل ملاحظه اي طولاني تر از افرادي زيستند كه اينگونه نبودند.
اوستير و همكاران (2000) در يك مطالعه طولي در مورد بيش از 2000 آمريكايي مكزيكي تبار بالاي 65 سال، يافتند كه پس از دو سال، هيجان هاي مثبت در شروع اين مطالعه پيش بيني مي كرد كه چه كسي زنده مي ماند و چه كسي فوت مي كند، و چه كساني استقلال يا ناتواني كاركردي بيشتر نشان مي دهند. پس از كنترل سن، وضعيت اقتصادي- اجتماعي، مصرف دارو و بيماري، معلوم شد كه احتمال ادامه حيات و تداوم ناوابستگي و فعال بودن در مورد شركت كنندگان شاد، دو برابر همتاهاي ناشادشان بود. از مطالب بالا روشن است كه شادماني در افزايش خلاقيت، باروري و عمر طولاني مؤثر است (كار، ترجمه نجفي زند، 1385).
2-2-2-19 ديدگاه هاي تكاملي در مورد موانع شادماني
در كشورهاي متمدن غربي، محيط زندگي مردم از بسياري لحاظ در مقايسه با پيشينيان غارنشين، محقق تر است. ما توانسته ايم مرگ و مير نوزادان را كاهش دهيم، بسياري از بيماري هاي كشنده عمومي را در عمل از بين برده ايم، بر كمبود مواد غذايي غلبه كرده ايم، انرژي، مسكن و سامانه حمل و نقل را گسترش داده ايم و اثرات مخرب شرايط فوق العاده آب و هوايي را كم كرده ايم. همچنين راه هاي محافظت از خود در برابر بيشتر مهاجمان را ايجاد كرده ايم و ماشين هاي ساخته ايم كه بسياري از كارهاي پست را انجام مي دهد. سبك زندگي اي مشتمل بر آموزش و پرورش، ورزش، هنر و فعاليت هاي تفريحي را طراحي و متوسط عمر را دو برابر كرده ايم. با اين همه هنوز هم بعضي وقت ها شاد نيستيم و برخي افراد در بسياري از اوقات ناشادند. موانع زيادي براي شادماني ما وجود دارد، و روان شناسي تكاملي بينش هايي را در مورد برخي از اين موانع ارائه مي كند (اكسلراد، 1984؛ باس، 1999؛ پينكر، 1997؛ زهوي و زهوي، 1997).
از جمله موانع شادماني كه خواستگاه تكاملي دارند، شامل تمايل ذاتي ما به خوگيري با سازگاري با موقعيت هاي لذت بخش و داشتن واكنش هاي نابرابر نسبت به سود و زيان هاي برابر است. مانع ديگر شادماني، تمايل به مقايسه خود با ديگران است، چيزي كه در زمان پيشينيان سازگارانه بود ولي در جامعه امروزي كه در آن انگاره هاي بسيار برجسته و به گونه اي غير واقعي مثبت از ديگران در رسانه ها ارائه مي شود، امري ناسازگارانه است. مانع ديگر براي شادماني اين واقعيت است كه ما در فرايند تكامل به طور طبيعي برگزيده شده ايم كه برخي هيجان هاي پريشان ساز اضطراب، افسردگي و خشم را تجربه كنيم، زيرا پيش از توسعه جوامع مدرن، اين هيجان ها براي ادامه حيات گونه ما سازگارانه تلقي مي شد (كار، ترجمه نجفي زند و همكاران، 1385).
2-2-2-20 خوگيري و سازگاري با شرايط لذت بخش
ما از نظر تكاملي براي خوگيري و سازگاري سريع با شرايط لذت بخش به گونه اي طراحي شده ايم كه براي پيشينيان شكارچي و گردآورنده مان سازگار بوده است (باس، 2000؛ فردريك و لونشتاين، 1990). افرادي كه با لذت و فابده دستيابي به غذا يا پناه گاه به سرعت خو مي گرفتند، به طور طبيعي برگزيده مي شدند. كساني كه پس از دست يابي به هدف مدت زيادي را بر پيروزي خود تكيه مي زدند و تجربه لذت آن را براي مدت طولاني حفظ مي كردند زنده نمي ماندند. همين جنبه طراحي تكامل انسان هاست كه در زمان هاي جديد زمينه ساز جبر مصرف گرايي است. مردم بر اين باورند كه وقتي اين نوع جديد غذا، پوشاك، وسايل خانه، تومبيل يا مسكن را بدست آورند شاد خواهند بود، اما وقتي آنها را براي مدتي داشتند به آنها خو مي گيرند و با اين شرايط سازگار مي شوند و چيز بزرگ تر يا بهتري را مي خواهند.
بريكمن و كمپل (1976) براي توصيف اين فرايند سازگاري سريع كه افراد به هر دو نوع رويداد منفي و مثبت، با افزايش يا كاهش سريع شادماني به شدت واكنش نشان مي دهد و در بيشتر موارد در مدت نسبتاً كوتاهي (براي مثال چند هفته يا ماه) به نقطه تثبيت شادماني خود بر مي گردند، اصطلاح «چرخ آسياب لذت گرا» را برگزيده اند. پژوهش هاي بعدب (براي مثال دينر و همكاران، 1999؛ دينر، 2000) نشان داده اند، در عين حال كه به برخي رويدادهاي منفي و مثبت ( زنداني شدن يا برنده شدن در بازي هايشان) خوگيري به سرعت رخ مي دهد، مردم با برخي انواع رويدادها (ازدواج يا مرگ همسر) به كندي سازگار مي شوند و با بعضي ديگر (سر و صدا و امور حسي) به هيچ وجه سازگاري پيدا نمي كنند. هنوز به طور كامل معلوم نشده است چرا چنين چيزي اتفاق مي افتد؟ استنباط ما بر ا ساس دانشي كه از خوگيري داريم اين است كه اين پذيرش گريز ناپذير مي تواند نوميدي و دلتنگي ناشي از انتظار تداوم شادماني فزاينده را كه از اكتساب هاي مادي به وجود مي آيد، كاهش دهد.
دومين يافته مهم مربوط به سازگاري اين است كه خوگيري به لذت هاي گسسته، خوردن غذاي دلخواه يا شنيدن موسيقي مطلوب، اگر تجارب لذت بخش با فاصله باشند، به كندي رخ مي دهد. اگر ميل به تكرار مجدد رويداد لذت بخش اين امكان را بدهد كه پيش از تسليم شدن در برابر لذت ، آن را كنار بزنيم، چنين لذت هاي گسسته اي تأثير مثبت بيشتري خواهند داشت. اين يافته بر مطالعه در مورد حيوانات در ارتباط با فرايند هاي اعتياد آور مبتني است؟ (شيز گال، 1997). بدين معنا كه براي افزايش شادماني مان در فواصل زماني بهينه اي خود را تسليم لذت ها كنيم، به طوري كه هر بار كه به موسيقي مطلوبي گوش مي دهيم يا غذاي دلخواهمان را مي خوريم اين كار را بايد زماني انجام دهيم كه از تمايل شديدمان براي كسب لذت مدت زماني گذشته باشد (سليگمن،2002).
2-2-2-21 قياس هاي اجتماعي منفي
سطح شادماني ما از اينكه خود و شرايط موجودمان را چگونه رتبه بندي مي كنيم، نه فقط از مقايسه با شرايط خودمان، بلكه از مقايسه با ديگران نيز تأثير مي پذيرد (وود، 1996). ما خودمان را از نظر سلامت، جذابيت شخصي، والدين و فرزندانمان، ثروت، جايگاه اجتماعي، پيشرفت تحصيلي و ورزشي، و مانند آنها با ديگران مقايسه مي كنيم. اين فرايند قياس هاي اجتماعي براي اجداد ديرينه ما عملي سازگارانه بود زيرا باعث مي شد كه باي بهتر شدن تلاش كنند و مهمترين مانع را در اختيار گروه خود داشته باشند تا بدين ترتيب به تكثر نسل بپردازند. در جامعه پيشينيان براي يك مشت افراد در هر گروه انساني (كه معمولاً تعدادشان به حدود 50 تا 200 نفر مي رسيد) داشتن بهترين سبك زندگي، جذاب تريم مرد يا زن بودن، و بهترين بودن در موقعيت كار، ورزش يا روابط با ديگران به آساني امكان پذير بود. به اين ترتيب، اين افراد معدود در هر يك از گروه بندي انساني شاد بودند زيرا آنها در گروه خود از بعضي جهت هاي خاص بهترين بودند. همچنين، براي بسياري از افراد گروه آرزوي اين كه در چيزي يا در مرحله اي از حياط بهترين باشند واقعيت گرايانه بود. امروزه رسانه هاي جديد مانند تلويزيون، سينما، نوارهاي ديداري- شنيداري، مجله ها، روزنامه ها و اينترنت انگاره هايي از سبك زندگي، جذابيت جسماني و سطوحي از برتري در كار، ورزش و روابط انساني را ارايه مي دهند كه بيشتر مردم هرگز نمي توانند به آن دست يابند. زماني كه ما موقعيت مان را به جاي بهترين معيارهاي موجود گروه مرجع بي واسطه، با معيارهاي ارائه شده در اين رسانه ها، مي سنجيم دچار ناشادماني مي شويم زيرا نمي توانيم به معيارهاي ارائه شده در انگاره هاي رسانه اي دست يابيم (باس،2000). اين امر در برخي موارد به ماهيت اسطوره اي اين معيارها برمي گردد. براي مثال، انگاره هاي جذابيت جسماني و شادماني كه ستاره هاي سينما يا موسيقي دانان به تصوير مي كشند تا حدودي افسانه اي اند. در ساير موارد نيز دستيابي به معيارهاي ارائه شده توسط اين رسانه ها ناممكن است،

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره آموزش مهارت، عزت نفس، سلامت روان، بهداشت روان Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره سلامت روان