دانلود پایان نامه ارشد درباره آموزش مهارت، عزت نفس، سلامت روان، بهداشت روان

دانلود پایان نامه ارشد

دارد، بخصوص اگر بيماري موجب محدوديت در فعاليت هاي فردي گردد (ون هوون168، 1994). بيماري هاي ديگري نيز وجود دارند كه برخي از بيماران احساس بهتري نسبت به سليرين دارند. علت اين احساسات متفاوت چيست؟ هيدي و ويرينگ (1992) در يك مطالعه طولي از استرليا نشان دادند كه ارتباط بين خشنودي كلي و خشنودي ناشي از سلامتي به مسائل غير واقعي مربوط است و به ارتباط متقابل آنها و ارتباط هر كدام از آنها با روان نژندي بستگي دارد. افرا دشاد كمتر به روان نژندي مبتلا مي شوند و افراد روان نژند از سلامت خود، رضايت كمتري دارند.
معهذا، فيست169 و همكاران (1995) در مطالعه اي طولي نشان دادند كه اين مسأله امري دو جهتي است. سلامتي اهميتي خاص براي سالمندان دارد و يكي از عوامل پيش بين براي شادي و يا خشنودي در زندگي سالمندان محسوب مي شود، به نظر مي رسد كه سلامتي واقعاً يكي از علل شادي است. فرايندي كه شادي بر سلامتي تأثير گذاشته و خلق شاداب و سرزنده سيستم ايمني بدن را فعال مي سازد. علاوه بر اين، تأثير شادي بر سلامت ذهني به فرايند هاي شناختي از قبيل نوع نگاه كردن به زندگي و متفاوت نگريستن خويشتن نيز مربوط است (به نقل از آرگايل).
2-2-2-9 رابطه بين شادكامي و سلامت رواني چگونه است؟
سلامت رواني را مي توان بر حسب يك عامل واحد ارزيابي كرد. رابطه پرسشنامه سلامت عمومي (گلدبرگ، 1978) و عامل روان نژندي آيزنك (آيزنك، 1976) وسيعاً مورد استفاده قرار گرفته است. عامل واحد سلامتي و بهداشت رواني (خوب) را مي توان مشاهده كرد، اما در عين حال مشاهده مي شود كه عاطفه مثبت و منفي، تا حدودي از يكديگر مستقل هستند. طوريكه (فقدان) پريشاني، عاطفه منفي، افسردگي يا اضطراب بيشتر به عنوان يك جزء از سلامت ذهني تلقي مي شوند.
سلامت جسمي، بحث ديگري است و هم علت و هم معلول سلامت ذهني است. مي توان آن را بخشي از مفهوم وسيعتر كيفيت زندگي در نظر گرفت، سلامت ذهني نيز موضوع ديگري است كه بخشي از «سلامت عمومي» تلقي مي شود، اما رابطه نزديكي با سلامت جسمس ندارد و در مطالعات اخير بريتانيا با مقياس 16-F اندازه گيري شده است كه اختلال در فعاليت هاي شخصي را مطرح مي كند (جنكينسون و مك گي، 1998، به نقل از آرگايل، ترجمه گوهري اناركي و همكاران،1382).

2-2-2-10 شادماني و كار
بيكاري منبع عمده غمگيني در جوامع جديد است. بيكاري موجب افسردگي، خودكشي، بي تفاوتي و عزت نفس پايين مي شود كه جنبه هاي مختلف خشنودي پايين محسوب مي شوند. تأثير بيكاري واقعاً قابل توجه است. اينگل هارت170 (1990) نشان داد كه 60% از بيكاران اروپايي خشنود هستند، در حالي كه اين ميزان در كارگران شاغل 78% بود. بيكاري تأثير علت و معلولي دارد، وقتي متغير هاي ديگر كنترل شوند، اين تأثير افزايش مي يابد.
خشنودي شغلي با خشنودي از زندگي همبستگي بسيار بالايي دارد، در مطالعه فراتحليلي171 تيت 172و همكاران (1989)، اين ميزان 44/0 بوده است. كوشش هاي زيادي در انكار ديدگاه هاي علت و معلولي انجام شده است. تأثير خشنودي از زندگي بر خشنودي شغلي بيشتر است و يا برعكس (دينر و همكاران، 1999). تفاوت هاي زيادي در خشنودي شغلي خصوصاً بين مشاغل مختلف وجود دارد. در مطالعه اي از آزمودني ها پرسيدند كه اگر مجبور شويد مجدداً همان شغل را انتخاب مي كنبد؟ 91% از رياضي دانان و 82% از قضات پاسخ مثبت دادند، در حالي كه اين ميزان در كارگران غير ماهر فولادسازي 16% بود. همچنين، خشنودي شغلي از ارتباط با همكاران و ساير عوامل اجتماعي مؤثر است (آرگايل، ترجمه گوهري اناركي و همكاران، 1382).
2-2-2-11 روابط اجتماعي
روابط اجتماعي، يكي از بزرگترين منابع شادي است و ازدواج مهمترين عامل ارتباط محسوب مي شود. اينگل هارت (1990) نشان داد كه در اروپا 81% از زنان متأهل، از زندگي خود خشنود و يا بسيار خشنود بودند، در حالي كه ميزان خشنودي افراد مجرد 75% بود. تأثير بيوه و يا مطلقه بودن ، بسيار محسوس تر است، 66% از افراد بيوه، 75% از افراد مطلقه و يا جدا شده خشنود بودند. اثر متغير تأهل در مردان اندكي كمتر بود. استروب و استوب (1978) نشان دادند كه 42% از افراد بيوه در پرسشنامه افسردگي بك نمره اي در حد خفيف تا شديد داشتند، اين ميزان در افراد متأهل 10% بود. نتايج مشابهي در مطالعات ساير فرهنگها بدست آمده است، اگر چه تفاوت هاي فرهنگي در شادي افراد مطلقه و متأهلين مشاهده مي شود.
تأثير اين متغير ها بعد از كنترل درآمد و غيره بيشتر مي شود و در اين مورد نقش عوامل علت و معلولي نسبتاً روشن است. مطالعاتي در زمينه «ريسك بالا» انجام شده است، به عنوان مثال، پيگيري افرادي كه در اوايل بيست سالگي ازدواج مي كنند. با توجه به مطالعات مي توان فرض كرد كه بيوه بودن، يكي از دلايل غمگيني است و بر عكس، اين روابط علت و معلولي در مورد طلاق روشن نيست (همان منبع).
2-2-2-12 تفريح
خشنودي از تفريح، همبستگي بسيار بالايي با خشنودي كلي دارد و در برخي از مطالعات از ساير ابعاد خشنودي ببيشتر بود (حدود 40%). اگر چه وقتي عامل درآمد كنترل شد، اين ميزان به 20% كاهش يافت. آثار تفريحات عملي نيز مورد مطالعه قرار گرفته اند، در برخي موارد در مطالعات تجربي مردم ترغيب شدند تا در تمرينات جسماني شركت كنند. اين مطالعات نشان دادند كه تمرينات جسماني منظم، اضطراب و افسردگي را كاهش داده، عزت نفس آزمودني ها افزايش يافته و خودپنداره جسماني بهبود پيدا كرد.
يافته ها نشان مي دهند كه انواع ديگري از تفريح نيز آثار مثبت دارند، كلوبهاي اجتماعي، كار داوطلبانه و موسيقي از اينگونه موارد هستند. معهذا، در برخي مطالعات تماشاي تلويزيون، با خشنودي رابطه منفي داشته است.
2-2-2-13تفريح و شادماني
استراحت، آرامش، غذاي خوب و فعاليت هاي مربوط به فراغت، همگي اثرات كوتاه مدت مثبت بر شادماني دارند (آرگايل، 2001). مردم در ايام تعطيل، خلق مثبت بيشتر و تحريك پذيري كمتري را گزارش مي كنند.
زمينه يابي ها نشان داده اند كه عضويت در گروه هاي تفريحي و ورزشي، به ويژه آنهايي كه با حركات موزون، موسيقي، كارهاي داوطلبانه در امور خيريه يا ورزش هاي توأم با سوخت و ساز همه جانبه سرو كار دارند، سطح سلامت را افزايش مي دهد.علت آن است كه عضويت در چنين گروه هايي تعامل با ديگران، اغلب در يك بافت فرهنگي كوچك را شامل مي شود كه آداب و رسوم، ارزش ها و سامانه تنظيم زمان، فعاليت و روابط اجتماعي خاص خود را دارد. اين گروه هاي تفريحي كه موسيقي بخش جدايي ناپذير آن است، از تمام مزاياي مثبت موسيقي براي القاي خلق خوب بهره مي برند. به اين ترتيب، فعاليت هاي تفريحي گروه مدار مي تواند با تأمين برخي نيازها نياز به محبت و نوعدوستي، نياز به اجراي خود مختار فعاليت هاي ماهرانه، نياز به هيجان، و نياز به رقابت و پيشرفت، شادماني رار افزايش دهد (همان منبع).
2-2-2-14 مسكن
مسكن از جمله متغير هايي نيست كه روانشناسان معمولاً بررسي مي كنند، اما تأثير مسكن در شادي توجه محققين را به خود جلب كرده است. مسكن يكي از ابعادي است كه غالباً مورد توجه بوده است (هال، 1976). مسكن به عنوان بخشي از يك زندگي استاندارد مطرح است. چند مطالعه نشان داده اند كه چه جنبه هايي از مسكن موجب خشنودي فرد مي شود. در بررسي انگليسي هال، آنهايي كه دوش حمام ثابت نداشته اند، از حمام خود خشنودي زيادي نداشته اند. اما اين مسأله تأثير خيلي اندكي روي خشنودي كلي از مسكن داشته است و حتي تأثير خيلي كمتري روي خشنودي از زندگي داشته است. كمپبل و همكاران (1976) در امريكا نشان دادند كه خشنودي از مسكن، به متغير هايي از قبيل تعداد اتاق براي هر نفر، اندازه اتاق ها و وسايل گرمكن بستگي دارد.
خشنودي از مسكن، در خشنودي كلي مؤثر است و همبستگي آنها 30% است (اندريوز و ويتي، 1976)، كه نسبت به ساير متغير هايي كه مورد بحث قرار خواهد گرفت تأثير كمتري دارد (همان منبع).
2-2-2-15 آموزش مهارتهاي اجتماعي
ارتباط ها منبع مهمي از شادي هستند، خصوصاً ازدواج و ساير ارتباط هاي نزديك با دوستان و همكاران. مشكل در ايجاد يا نگهداري اين ارتباط ها منبع عمده نگراني است. آرگايل و لو (1990) نشان دادند كه بخشي از تبيين شادي برونگراها، بخاطر مهارتهاي اجتماعي بهتر اين افراد است، بخصوص خود ابرازي و توانايي همكاري آنها. بيماران افسرده و بسياري از ساير بيماران رواني از مهارت هاي اجتماعي و احساس رضايت كمتري برخوردارند (هولين و تراور، 1986). آموزش مهارت هاي اجتماعي مي تواند كمك زيادي ارائه كند. براي كساني كه نمي توانند دوست پيدا كنند اين آموزش ها شامل ارتباط غير كلامي، ارتباط كلامي، احساس مفيد بودن، درك بهتر موقعيت ها و ارتباط هاي اجتماعي مي باشد. آنهايي كه دوستاني دارند ولي هنوز احساس تنهايي مي كنند، فوايد زيادي از خود افشاگري مي برند. زوج درماني و بهبود روابط زناشويي مي تواند شامل احساس مفيد بودن و همچنين آموزش حل تعارضات با بحث و گفتگو باشد. موارد زياد ديگري در رابطه با جنبه هاي مختلف مهارت هاي زناشويي وجود دارند كه مي توان آنها را آموزش داد (آرگايل، ترجمه گوهري اناركي و همكاران، 1382).
آموزش مهارت هاي اجتماعي، براي بيماران افسرده و ساير بيماران، به تنهايي و يا به عنوان بخشي از مجموعه تكنيكهاي ديگر بكار رفته است. موفقيتهاي قابل توجهي گزارش شده و سودمندي آن در طي 1 الي 2 سال پيگيري، مشخص شده است. آموزش مهارت هاي اجتماعي، بخشي از يك مجموعه بزرگ درماني است.
2-2-2-16 صفات شخصيتي و شادماني
نظريه هاي صفت شخصيت، چنين استدلال مي كنند كه جنبه هاي مهم رفتار و تجربه افراد را مي توان با تعداد محدودي از ابعاد مشخص ساخت، و نيمرخ هاي صفات شخصيتي خاص با شادماني پيوند دارند. صفات شخصيتي در جامعه از توزيع بهنجار پيروي مي كنند. بنابراين از نظر هر صفت مفروض (برونگرايي) بيشتر مرودم در حد متوسط و تعداد اندكي در سطوح بسيار پايين يا بسيار بالا قرار مي گيرند و اين بدان خاطر است كه اين صفات توزيع بهنجار دارند و فقط نيمرخ بخصوصي از صفات با شادماني مرتبط است. همه افراد نمي توانند به سطح شادماني برسند.
مطالعه هاي شخصيتي در مورد شادماني نشان مي دهند كه افراد شاد و ناشاد نيمرخ هاي شخصيتي متمايز دارند (دينر و لوكاس، 1999). در فرهنگ هاي غربي، افراد شاد، برونگرا و خوش بين هستند و از عزت نفس بالا و مركز كنترل دروني برخوردارند. در مقابل، افراد ناشاد به سطوح بالايي از روان رنجوري گرايش دارند. همبستگي برونگرايي با شادماني يا عاطفي بودن مثبت حدود 70% است، اما همبستگي روان رنجورگرايي با عاطفي بودن منفي بيشتر از 9% است. جالب اينكه، هوش با شادماني ارتباطي ندارد. پيوند بين صفات شخصيت و شادماني در بين فرهنگ ها جهان شمول نيست.
برخي پيوند بين برونگرايي و شادماني را تبيين مي كنند، افراد برون گرا، با محيط اجتماعي كه مستلزم تعامل هاي اجتماعي مكرر افراد با يكديگر است، سازگاري بهتري دارند. به اين ترتيب، آنان بارها خود را در شرايطي مي بينند كه نيازهايشان را براي معاشرت تأمين مي كند و لذا شادتر هستند. همچنين شواهد خوبي وجود دارد كه برونگرايان به محرك هاي طراحي شده، با القاي مثبت همراه با شادماني بيشتر پاسخ مي دهند. برخي شواهد ديگر نيز وجود دارد كه برونگرايي، افراد را باي تجربه رويداد هاي مثبت و روان رنجوري افراد را براي تجربه رويدادهاي منفي بيشتر آماده مي كنند. آرمان هاي متعارض يا ترديد در مورد برخي آرمان ها، شادماني را كاهش مي دهد. به همين خاطر ما بايد در مورد آرمانه اي مختلف خود، با دقت بينديشيم و سعي كنيم مجموعه هدف هايي را در زندگي برگزينيم كه با يكديگر همسو باشند. سپس بايد وقت خود را به گونه اي تنظيم كنيم كه بتوانيم هر روز كاري در جهت نيل به آنها انجام دهيم (آرگايل، ترجمه گوهري اناركي و همكاران، 1382).
2-2-2-17 تأثير هاي شادماني
مارتين سليگمن (2000) استدلال كرده است كه هيجان هاي مثبت و منفي را بر حسب اينكه تا چه اندازه ما را براي داد و ستد هاي برد- باخت يا برد- برد يا صفر- كل

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره عاطفه مثبت، عزت نفس، سلامت روان، سلسله مراتب Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره آموزش و پرورش، گروه مرجع، حمل و نقل