دانلود پایان نامه ارشد با موضوع یادگیری زبان دوم، زندگی روزمره، زبان گفتاری، تعامل زبانی

دانلود پایان نامه ارشد

تمامی کاربردهای زبانی، بدون ردپایی از زبان دیگر از هر یک از دو زبان استفاده می کند .به نظر وی48 (2000 :5)، اصطلاح دوزبانه بدواً به تملک دو زبان اشاره دارد. لیکن دوزبانگی مفهومی نسبی است و به پدیده ی پیچیده ای اشاره دارد که هنوز به طور روشن مقوله بندی نشده- است. هاگن49 (1953: 7) نیز دوزبانگی را اینگونه تعریف می کند” توانایی تولید جملات با معنا به زبان دیگر”. گاهی در تعریف دوزبانگی گفته می شود توانایی استفاده از “بیش از دو زبان”. گویی در کلمه ی دوزبانگی، عدد “دو” به معنی بیش از یک است. مثلاً، مک کی50 (555:1968) می گوید :” باید استفاده از دو زبان بلکه هر تعداد زبان را هم در نظر بگیریم. ” به نظر او دوزبانگی یعنی توانایی استفاده از بیش از دو زبان. گروسجین( 2:2002) در مصاحبه با ناوراکشس51 نیز دوزبانگی را” استفاده از دو یا چند زبان در زندگی روزمره می داند و برخلاف بعضی از افراد که آنها را غیر متخصص می داند، منظور از دوزبانگی دانستن دو یا چند زبان به یک اندازه نیست”. در صورتی که سه زبانگی یا چهار زبانگی شرایط زبانی خاص خود را دارد. برای مثال، بارنس52 ( 2006) به نقل از هافمن53 و ویدی کومبه54 (1999) می نویسد” به خاطر نبود هیچ اصول نظری خاص در باره ی سه زبانگی که شرایط زبانی مجزایی دارد، بیشتر محققان برای مطالعه ی سه زبانگی بر اساس قالب های نظری دوزبانگی عمل می کنند
لی وی (6:2000)، فهرستي از اين تعاريف را دسته بندی کرده است. شمار این تعاریف به 27 می رسند.
1- دوزبانه افزایشی55 : اکتساب زبان دوم بدون ضعیف شدن زبان اول. از لحاظ اجتماعی هر دو زبان دارای ارزش و از لحاظ کاربردی مفید هستند.
2- دوزبانه کاهشی56 : کسی که زبان اولش به واسطه ی کاربرد زیاد زبان دوم محدود می شود. از لحاظ اجتماعی زبان دوم ارزشمند تر است. همچنین استفاده از زبان اولش محدود می گردد. [لمبرت57 (1974) چنین تعریفی را ارائه کرد. به نظر او در این شرایط، فراگیری یک زبان موجب از دست رفتن توانش زبان اول می گردد]
3- دوزبانه صعودی58: دو زبانه ای که به دلیل استفاده ی مکرر از زبان دوم، کارکرد زبانی او در این زبان افزایش یافته است.
4- دو زبانه ی متوازن59 یا همتراز: کسی که تسلط او در دو زبان یکسان است. گاهی این نوع شرایط دوزبانگی را چند جانبه، معادل60 و متقارن61 نیز می نامند. [ باتنزبردس مور62 (9:1982) از اصطلاح دوزبانه ی معادل استفاده نمود. اولین بار، لمبرت و همکاران(1958) اصطلاح متوازن را به کار بردند. دوزبانه ی متوازن کسی است که در هر دو زبان کاملاً توانایی یا شایستگی دارد و در تمام شرایط، نسبت به دو زبان خود کنترل کاملی دارد. هر چند به باور رومین(1989: 288)، در متون دوزبانگی نسبت به اصطلاحات یاد شده توافق نظر متقنی وجود ندارد]
5- دوزبانه ی هم پایه63 : کسی که دو زبان را همزمان و در یک بافت زبانی فرا گرفته است.
6- دوزبانه ی هماهنگ یا ناهمپایه64: کسی که دو زبان را در دو بافت مجزای زبانی فرا گرفته است.
7- دوزبانه ی نهان65: کسی که دانش زبانی اش را به خاطر مسائل نگرشی نهفته می سازد.
8- دو زبانه ی اریب66: کسی که یک زبان غیر استانده یا یک گویش غیر مرتبط را علاوه بر زبان استانده می داند.
9- دو زبانه ی غالب67: کسی که در یکی از دو زبانش بسندگی بیشتری دارد و آن را بیشتر از زبان دیگرش به کار می برد.
10- دو زبانه ی راکد11: کسی که مدت زیادی به کشوری خارجی مهاجرت کرده و برای فعال نگه داشتن زبان اول خود فرصت کمی داشته است.
11- دوزبانه ی زودهنگام68: کسی که از کودکی دو زبان را اکتساب نموده است.
12- دوزبانه ی دیرهنگام69 : کسی که بعد از دوره ی کودکی دو زبانه می شود.
13- دوزبانه ی کارکردی70: کسی که می تواند در کاربردهای زبانی دو زبان را به طور روان به کار برد.
14- دوزبانه ی افقی71: کسی که در دو زبانی که شرایط یکسان یا برابری دارند دو زبانه است.
15- دوزبانه ی آغازین72: کسی که در مراحل آغازینِ دوزبانگی است. در حالیکه یک زبان هنوز کاملاً رشد نکرده است. [دای بولد( 1964) این تعریف را ارائه کرده است. به نظر دای بولد، برای اینکه شخص دوزبانه تلقی شود، به سطح بسندگی کمی نیاز دارد. شخص می تواند تا حدی دوزبانه باشد، اما با این وجود نتواند پاره گفت معنادار و کامل تولید کند. این اظهار در واکنش به تعریف هاگن (7:1953) ایراد شده است].
16- دوزبانه ی بیشینی73 : دوزبانه ای که نسبت به دو زبان کنترل نزدیک به بومی دارد.
17- دوزبانه ی کمینی74: کسی که تنها چند کلمه یا عبارت از زبان دوم را می داند.
18- دوزبانه ی طبیعی75 : کسی که هیچ تعلیم یا آموزش خاصی ندیده است. به این نوع دوزبانگی نخستین76 نیز گفته می شود.
19- دوزبانه ی زایا77: کسی که نه تنها دو یا چند زبان را می فهمد، بلکه می تواند به دو زبان صحبت کند و احتمالاً به دو یا چند زبان بنویسد.
20- دوزبانه ی پذیرا78: کسی که زبان گفتاری یا نوشتاری زبان دوم را می فهمد. اما ضرورتاً نمی تواند به آن زبان صحبت کند یا بنویسد. به این نوع دوزبانگی نیمه دو زبانگی79، منفعل80 و نا متقارن81 نیز گفته می شود.
21- دو زبانه ی کهتر82 : کسی که احساس می کند به خاطر کاربرد کم یک زبان، در فهم یا بیان خود به آن زبان مشکل دارد.
22- دوزبانه ی ثانوی83 : کسی که از طریق آموزش، زبان دوم به زبان اولش اضافه شده است.
23- نیمه دوزبانه : کسی که در هیچ یک از دو زبان دانش کافی ندارد.[ در لانگمن(2002) آمده است که این اصطلاح برای افرادی به کار می رود که در دوره های مختلف عمر خود چندین زبان را یاد گرفته اند، اما در هیچ یک از آنها به مهارت یک گویشور بومی نرسیده اند. [هاکت (1958: 16) اولین بار اصطلاح نیمه- دوزبانگی را به کار برد. به این نوع دوزبانگی، دوزبانگی محدود84 نیز گفته شده است. چین و ویگلس ورس ( 2007)، از هنسگارد (1968) نقل می کنند که محدودیت این دسته از دوزبانه ها در بخش های واژگان، درستی زبان، خلق زبانی، تسلط بر کاربرد های زبانی و معنی است]
24- دوزبانه ی همزمان85: کسی که دو زبانش از همان آغاز سخن گفتن، در محیط زبانی اش وجود داشته است.
25- دوزبانه ی وابسته86 کسی که زبان دوم را از طریق زبان مادری اش فرا گرفته است.
26- دوزبانه ی متوالی87: کسی که زبان دوم را موقعی فرا می گیرد که زبان اولش کاملاً رشد یافته است.
27- دوزبانه ی عمودی88: کسی که یک زبان استانده و یک گویش یا یک زبان مجزا ولی مرتبط با آن زبان استانده را می داند.
دهوور89 (222:1995) نیز تعریف زیر را ارائه کرده است:
« اکتساب زبانی دوزبانه موقعی است که شخص بسیار زود [از آغاز تولد] ، همزمان، منظم و مستمر در معرض دو زبان قرار می گیرد.» بر اساس این تعریف، شخص دوزبانه کسی است که از آغاز تولد همزمان، منظم و مستمر در یک محیط دوزبانه در معرض دو زبان قرار گرفته است.
مي توان این تعریف را جامع تر به شمار آورد و با کمی تغییری که در اصل آن داده ایم، مبنای کار خود قرار داد. به نظر نگارنده، این تعریف با شرایط کلی دوزبانگی در مازندران کاملاً منطبق است. در مازندران، از همان آغاز تولد، بعضی از اعضاء خانواده، همچون پدر، مادر، برادر خواهر، پدر بزرگ، مادر بزرگ و خویشاوندان نزدیک یا با کودک به مازندرانی صحبت می کنند و یا فارسی. گاه همان گویشور ممکن است با هر دو زبان با کودک تعامل زبانی داشته باشد.این روند، به طور مستمر در محیط زبانی کودک وجود دارد. همچنین ممکن است مناطق وسیعی از ایران همچون، مناطق ترک نشین، کرد نشین ، لرنشین ، ترکمن و غیره نیز دارای چنین شرایطی باشند. دلیل دیگر برای این انتخاب این است که این شرایط دوزبانگی، موارد دیگر همچون دوزبانه ی زود هنگام، دوزبانه ی هم پایه، بیشینی را هم پوشش می دهد
به نظر دهوور( همان : 223)، دانستن زمان دقیقی که کودک در معرض بیش از یک زبان قرار می گیرد بسیار مهم است. او بر این باور است دانستن شرایطی که شخص از همان دوره ی تولد در معرض دو زبان قرار می گیرد، به ما اجازه می دهد که روند اکتساب شخص دوزبانه را با اکتساب شخص تک زبانه به طور کامل مقایسه نماییم.
ما نیز چون دهوور(1995) دوزبانی را که گویشور اکتساب کرده است (فارسی/ مازندرانی) به زبان A و آلفا تعبیر می کنیم نه به صورت زبان اول/ زبان دوم یا زبانA و B. چرا که به نظر می رسد اصطلاحات زبان اول/ زبان دوم، بیانگر نوعی تقدیم و تاخر در اکتساب زبانی هستند. در صورتی که بنا به تعریفی که اساس کار خود قرار داده ایم، گویشوران دوزبانه ی مازندرانی، از همان آغاز تولد، به طور همزمان دو زبان را اکتساب نموده اند.
2-1-3- بررسی تعریف های ارائه شده
به نظر نگارنده در اکثر تعریف هایی در این باره ارائه شده است، به مساله ی برونداد90 یا نحوه ی کاربرد
توجه شده است. در حالیکه در یک تعریف درست و مانع از دوزبانگی، مساله ی درونداد91 باید به طرز مطلوب و مستدلی تبیین شود. (در درونداد نیز دو عامل زمان و شیوه ی قرار گرفتن در معرض دو زبان مهمترین عوامل هستند) چرا که با چنین تعاریف غیر مانعی، می توان فردی را که زبانی(L1) را اکتساب کرده و سپس برای مثال از سن هفت سالگی در محیط زبانی دیگری، زبان دومی ( L2) را یاد می گیرد و پس از مدتی در آن زبان بسندگی زبانی پیدا می کند جزء این تعاریف دانست. و در حقیقت با چنین تعاریفی، بین شخص دوزبانه با شخصی که دو زبان را به خوبی می داند فرقی وجود ندارد. برای مثال، بورنوت تریت و تالوویتز(2002: 49) می نویسند:” ما اصطلاحات دوزبانگی و یادگیری زبان دوم را به جای هم به کار می بریم. زیرا یادگیری زبان دوم منجر به رسیدن به سطح خاصی از دوزبانگی می شود”.
در واقع، در کلی ترین حالت، اصطلاح دوزبانه به دو گروه اطلاق می شود: گروهی از گویشوران که از همان کودکی دو زبان را اکتساب کرده اند و گروهی که علاوه بر اکتساب زبان اول در کودکی، بعدها زبان دیگری را فرا گرفته اند. به نظر می رسد ارائه ی تعریفی نادرست منجر به یک خلط علمی می گردد. چنانچه بنای تعریف را بر مبنای درونداد بگذاریم، با مشکلات نظری کمتری مواجه می شویم. برای مثال، به خاطر نداشتن تعریف مناسب برای دوزبانگی، در صورتی که گویشور واژه ای را از زبانی به زبان دیگر وارد نماید، نمی توانیم تعیین کنیم که گویشور واژه ای را قرض گرفته و یا اینکه رمزگردانی نموده است . به نظر رومین (1989: 10)، تعریف دای بولد92 (1964) این ایراد را دارد که تقریباً تمامی مردمی که در آمریکا، انگلستان، کانادا و بدون شک در دیگر کشورها زندگی می کنند دوزبانه هستند. چرا که لااقل چند واژه از زبان دیگر را می دانند.
با بررسی این تعاریف و تعاریفی که در بخش آغازین ارائه نمودیم و شمار آنها به 32 تعریف می رسند، درمی یابیم که 19 تعریف بر اساس سطح بسندگی (برای مثال، شماره های 1، 2، 3، 4، 9، 16،17، 18) است. پنج تعریف بر اساس زمان اکتساب دو زبان ( مثلاً 5، 26 ) و سه تعریف بر اساس نوعِ دو زبانی که شخص اکتساب نموده می باشد. ( مثل 27، 14)
حتی در بین تعاریفی که بر اساس سطح بسندگی ارائه شده اند نیز تفاوت هایی به چشم می خورد . چین و ویگلس ورس( 2007) چهار تعریف مهمی را که توسط چهار تن از تاثیر گذارترین محققان ، بلومفید (1933)، مک کی(1962)، هاگن(1953) و واین رایش (1953) ارائه شده است با هم مقایسه می کند و پیوستاری را فرض می کند که در یک طرف این پیوستار، تنها توانایی استفاده از دو زبان و در طرف دیگر آن انتظارات سخت گیرانه ا ی ملاک دوزبانه بودن است . ما این پیوستار را به صورت زیر ترسیم می کنیم.
انتظارات سخت گیرانه تنها توانایی استفاده از دو زبان
بلومفیلد هاگن واین رایش مک کی
بردس مور (1982)، یک سوی این پیوستار( مک کی و واین رایش ) را

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع سلسله مراتبی، سلسله مراتب Next Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع یادگیری زبان دوم، زبان فارسی، ویژگی پذیرش، روش شناسی