دانلود پایان نامه ارشد با موضوع یادگیری زبان دوم، زبان فارسی، ویژگی پذیرش، روش شناسی

دانلود پایان نامه ارشد

کمینه گرا93 و سوی دیگر
(تنها بلومفیلد ) را بیشینه گرا94 می داند. او تعریف هاگن را نیز متمایل به کمینه گرایی می داند. اما به نظر
نگارنده، به دلیل وجود دو صفت “معنادار” و “کامل” در این تعریف، آن را باید بیشینه گرا بدانیم.
از طرفی، نظر گویشوران نیز مساله ساز است. از اورلیک وبربرگرِ سی و یک ساله که اتریشیِ آلمانی زبان است و انگلیسی را نیز به روانی صحبت می کند پرسیدم آیا شما دوزبانه اید. این زبان آموز که در حال فراگیری فارسی است پاسخ می دهد که خیر. زبان مادری من آلمانی است و انگلیسی را فرا گرفته ام. در صورتی که اگر سطح بسندگی را معیاری برای دوزبانه بودن در نظر بگیریم، برخلاف اظهارات اورلیک، باید او را دوزبانه بدانیم.
اشکالی دیگری که مدرسی(29:1368) بدان اشاره می کند این است که در برخی از این تعریف ها مشخص نشده است که توانایی تولید را باید ملاک قرار داد یا توانایی درک زبان نیز به تنهایی برای دوزبانه دانستن یک فرد کافی است. محمودزاده(1383: 28) نیز به این اشکال اشاره نموده است. به نظر او، تعریف واین رایش نمی تواند میزان توانش و کنش زبانی شخص و زبانه را نشان دهد.
همانطور که در بخش بالا ملاحظه نمودیم ،در مطالعات تحقیقاتی راجع به دوزبانگی، بر اساس سطح توانش گویشوران دوزبانه، تعاریف گوناگونی ارائه شده اند. گاه این تعاریف می توانند بسیار گمراه کننده بوده و محقق را سر در گم سازند. به نظر نگارنده ، محقق در اولین گام باید بر اساس مورد مطالعاتی خود تعریف مناسب را برگزیند. چرا که ممکن است بسیاری از این تعاریف با مورد مطالعاتی او مطابقت نداشته باشند. دلیل آن این است که محققین غربی، بر اساس شرایط خاص جامعه ی زبانی خود همچون مهاجرت، تعاریفی از دوزبانگی ارائه داده اند.
مدرسی (29:1368) به مشکل دیگری در تعریف دوزبانگی اشاره می کند و آن، تعریف خود زبان و جداسازی زبان ها و گویش ها است. اما در این تحقیق ما دچار چنین مشکلی نیستیم و مازندرانی را زبانی مجزا در نظر گرفته ایم. یک زبان محلی95 که در قسمت شمالی ایران تکلم می شود نه یک گویش. ( منظور ازگویش، صرفاً یکی از گونه های زبانی است که در بخشی از کشور رایج می باشد ). چرا که مازندرانی ساختار زبانی از جمله واژگان، صرف و نحو مربوط به خود را داراست.
تنها عاملی که موجب می شود مازندرانی گویش تلقی شود این است که مازندرانی زبان ملی96 و به تبع آن زبان رسمی97 کشور نیست. نه اینکه از لحاظ صرفی، نحوی یا واژگانی به زبان فارسی وابسته است. هادسون(1996: 33) نیز در توضیح فرق بین زبان و گویش98 در زیر ویژگی پذیرش یا قابل قبول بودن99، به زبان ملی نبودن گویش ها اشاره می کند. به تعبیری، در نظرگرفتن مازندرانی به عنوان یک گویش، به خاطر عوامل غیر زبانی است نه عوامل زبانی.

2-2- انتقال100 و تداخل واژگانی- معنایی101
محققاني كه به مساله ی تماس های بين زباني علاقمندند، برای توصیف این پدیده از عبارت هایی چون تداخل زبانی102، انتقال، نقش زبان مادری، نقش زبان بومی، تاثیر بین زبانی103 و رمزگردانی استفاده نموده اند. به نظر مویسکن (149:2006)، موضوع تداخل کمتر از رمزگردانی مورد مطالعه قرار گرفته است. یکی از دلایل اصلی این است که بررسی تداخل بسیار مشکل تر از رمزگردانی است. به نظر نگارنده، دلیل دیگر این است که در بررسی انتقال، محقق باید دوزبانه باشد تا بتواند لایه ی زیرین پاره گفت ها ی انتقال یافته ای را که متأثر از زبان دیگر است درک نماید. چرا که در پاره گفت آمیخته، انتقال نسبت به رمزگردانی، نمود روساختی و ظاهری کمتری دارد. دلیل دیگری که مویسکن (2006 :149) بر می شمرد این است که بسامد تداخل کمتر از رمزگردانی است. در حالیکه به نظر نگارنده، در تماس های بین زبانیِ مازندرانی و فارسی، بسامد تداخل بیشتر از رمزگردانی است. همین نویسنده، دلیل سوم را این گونه ذکر می کند که تداخل ها در جوامع مختلف برخلاف رمزگردانی کارکرد معنایی زبانشناختی اجتماعی ندارند. در این بخش، به جزئیات آن می پردازیم.
اصطلاح انتقال، به تأثیر یک زبان بر زبان دیگر دلالت می کند. انتقال مثبت104 نوعی انتقال است که یادگیری را آسان تر می کند و معمولاً هنگامی رخ می دهد که زبان بومی و زبان هدف دارای صورت یکسانی هستند (لانگمن 2002). در واقع، به تعبیر ضیاء حسینی (1994: IX)” وقتی زبان اول و دوم شبیه باشند، در این صورت تسهیل105 صورت می گیرد و زبان اول به زبان دوم کمک می کند”. انتقال منفی106 که آن را تداخل هم می نامند، کاربرد الگوها و قواعد زبان بومی است که منجر به بروز خطا107 یا صورت نا متناسب در زبان هدف می شود ( لانگمن 2002). به نظر ضیاء حسینی( همان: IX)، تداخل موقعی صورت- می گیرد که یادگیری اول با یادگیری دوم تفاوت داشته باشد. تداخل زبانی تمامی زیر بخش های زبانی از جمله آوایی، کاربردشناختی، معنایی، صرفی، نحوی و نوشتاری را تحت تاثیر قرار می دهد. لایت بون108و اسپادا109 (205:20006) انتقال را به تاثیر زبان اول فراگیر بر روی زبان دوم تعریف می کنند که تداخل نیز نامیده می شود. آنها ضمناً اشاره می کنند که بعضی از محققان استفاده از اصطلاح “تاثیر زبان اول” را ترجیح می دهند. واین رایش ( 1953) ضمن تأکید بر تداخل، فرض می کند که اصولاً بررسی انتقال منفی جالب تر از انتقال مثبت است. به نظر او (1:1968) ، تداخل انحراف از هنجارهای هر یک از زبان ها در گفتار گویشور دوزبانه است که در نتیجه ی آشنایی او با چند زبان صورت می گیرد. به عبارتی، تداخل در نتیجه ی برخورد زبانی انجام می شود. به نظركوك110 (2003: 1)، در این تعریف به واژه ی ” هر یک” کمتر توجه شده است. کوک در ادامه می گوید” منظور واین رایش این است که زبان دوم نیز روی زبان اول تاثیر می گذارد”. او این نوع تأثیر را انتقال معکوس111 می نامد. مک کی(569:1970)، ضمن اینکه اشاره می کند برای هنجار یا انحراف هیچ مرجعی وجود ندارد، تداخل را بدین صورت معرفی می کند: تداخل استفاده از مؤلفه های یک زبان هنگام صحبت کردن به زبان دیگر است. رینگ بوم112 (30:2007) نیز اشاره می کند که در مطالعات مربوط به انتقال، تأکید اصلی روی انتقال منفی است. لازم به ذکر است که میرس اسکاتن ( 2006) ترجیح می دهد به جای تداخل از اصطلاح “همگرایی113 “استفاده نماید.
به اعتقاد رومین ( 1989: 51)، اصطلاح انتقال در ارتباط با اکتساب [ فراگیری] زبان دوم به کارمی رود. این اصطلاح از روانشناسی گرفته شده است و در شرایطی به کارمی رود که دانش قبلی به حوزه ی جدیدتری گسترش یابد.
نکته ی مهمی که باید بدان اشاره شود این است که مباحث انتقال مثبت یا منفی که در تحلیل مقابله ای114 به طور جدی مورد توجه قرار گرفت، عمدتاً مربوط به یادگیری زبان دوم است. در تحلیل مقابله ای، فرض براین بود که تداخل زبان اول عمده ترین دلیل خطا در یادگیری زبان دوم است. هرچند این نگرش در تجزیه و تحلیل خطا115 که در دهه ی1960 به عنوان شاخه ای از زبان شناسی کاربردی توسعه پیدا کرد رد شد. چرا که در رهیافت تجزیه و تحلیل خطا، به این نتیجه رسیدند که بسیاری از خطاهای یادگیرندگان معلول تأثیر زبان مادری نیست، بلکه خاستگاه خطاها علاوه بر زبان مادری، متأثر از استراتژی ها یا راهبردهای ارتباطی116 (ساده سازی117، وضع کلمه ی جدید)، خطاهای حاصل از آموزش، خطاهای درون زبانی (مربوط به زبان دوم)، خطاهای رشدی118 (خطاهای منعکس کننده ی مراحل طبیعی رشد زبان) و غیره است. به نظر نگارنده، در هر دو رهیافت، مباحث انتقال و تداخل بیشتر مربوط به “یادگیری زبان دوم” است تا شرایط اکتساب دو زبان درگویشوران دوزبانه. بسیاری از محققین به این نکته ی ظریف توجه ندارند. دلیل اصلی این غفلت آن است که در تحقیق آنها یا دوزبانگی به طور دقیق تعریف نشده است و یا اینکه تمایز بین شرایط دوزبانگی و یادگیری زبان دوم به خوبی درک نشده است.
بر خلاف دیگر جنبه های دوزبانگی، از جمله رمزگردانی که تحقیقات زیادی درباره ی آنها انجام شده و یا در حال انجام است، درباره ی مفهوم خاص انتقال در دوزبانگی، کتب و مقالات بسیار کمی تألیف شده است. نگارنده نتوانسته تعریفی از انتقال پیدا کند که متناسب با شرایط دوزبانگی باشد. از این رو، تلاش نموده است که خود تعریفی ارائه نماید. از نظر نگارنده، انتقال مثبت در اقلام واژگانی، موقعی صورت می گیرد که مؤلفه های119 آوایی، معنایی، نحوی و یا کاربردشناختی دو زبان گویشور دوزبانه با یکدیگر یکسان باشند. برای مثال، چهار مؤلفه ی یاد شده در واژه ی “میز” در دو زبان گویشور دوزبانه ی مازندرانی-فارسی یکسان است. اما انتقال منفی یا تداخل موقعی صورت می گیرد که یک یا چند مؤلفه در دو زبان گویشور دوزبانه متفاوت باشد. در واقع به نظر نگارنده، انتقال منفی انتقال عناصر مطابقت یافته120 در سطح روساخت از یک زبان گویشور دوزبانه به زبان دیگرش است که قابل ردیابی121 در زبان دیگر می باشد. همین امر موجب خطاهای واژگانی- معنایی می گردد. به عبارتی، در تداخل واژگانی- معنایی، گویشوردوزبانه بنا به دلایلی که ذکر خواهیم کرد، در سطح روساخت تنها از واژگان یک زبان استفاده می کند. اما در بخش زیرین آن پاره گفت، می توان تاثیر زبان دیگرش را ردیابی نمود. به تعبیر واین رایش( 1953)، تداخل به رسوبی می ماند که در عمق یک نهر باقی مانده باشد.

2-2-1- روش شناسی در تجزیه و تحلیل تداخل ها
به نظر مک کی( 42:1962)، اولین مسأله در تجزیه و تحلیل تداخل، مشخص سازی مدل آن در زبانی است که آن عنصر از آنجا گرفته شده است. مثلاً در این بحث، زبان مازندرانی. این مدل می تواند فرهنگی، معنایی، آوایی، واژگانی، نوشتاری و یا دستوری باشد. در بحث خود مدل واژگانی را برگزیده ایم. او در پانویس یادآور می شود که هاگن (1965) اصطلاح مدل و المثنی122 را برای تمایز گذاردن بین مؤلفه ای که از زبان دیگری وارد می شود ( مدل) با صورت برگردان آن در بافتی که به کار می رود ( المثنی) به کار برد. با مشخص ساختن صورت وارد شده می توانیم نوع تداخل را مشخص نماییم. بعد از مشخص ساختن مدل تداخل ، آن را با المثنای موجود در بافت مقایسه می کنیم. این کار ما را قادر می سازد نوع جایگزیی را که اتفاق افتاده تعیین نماییم. مثلاً جایگزینی در سطح آوایی موقعی صورت می گیرد که یک واژه ی خارجی به منظور تطابق یافتن واجی با متن تغیییر می یابد.

2-2-2- مقایسه ی تداخل واژگاني با رمزگردانی
فرق تداخل واژگانی با رمزگردانی در این است که در رمزگردانی، واژه بدون هیچ تغییری وارد زبان دیگر می شود. اما در تداخل، از اقلام واژگانی زبان دیگر گویشور دوزبانه استفاده می شود. لیکن لایه ی زیرین آن متعلق به زبان دیگر است. در واقع در تداخل شاهد نوعی ترجمه ی لفظ به لفظ هستیم. به نظر نگارنده، فرق دیگر در این است که تداخل واژگانی- معنایی، مستلزم مراحل پیچیده تری است. گویشور بعد ازآنکه در جریان به کارگیری یک زبان خود، بنا به دلایلی به واژگان زبان دیگرش دسترسی پیدا نمود، ابتدا آن را به نظیرِ واژگانی زبان دیگرخود بر می گرداند و یا تطبیق می دهد و سپس در پاره گفت خود به کار- می برد. اما در رمزگردانی این تطبیق، تبدیل یا ترجمه صورت نمی گیرد. در اینجا برای روشن تر شدن، نمونه هایی را از تداخل واژگانی – معنایی و رمزگردانی می آوریم :
دو نمونه از تداخل واژگانی– معنایی :
الف- پشتی بده. [poŠti bede] بازسازی123 : تکیه بده
جمله ی الف برگردان جمله ی “پشتی هده” [peŠti hæde] در زبان مازندرانی است. گویشور در ساختن فعل مرکب دچار اشکال شده است و جزء غیر فعلی را به خاطر دخالت زبان مازندرانی، اشتباه به کار برده- است. پشتی بده[poŠti bede] ترجمه ی لفظ به لفظ پشتی هده [peŠti hæde] در فارسی است. در واقع، گویشور سعی نموده تنها با تغییر آوایی [peŠti] به [poŠti] آن را با زبان فارسی تطابق دهد. درصورتی که صورت صحیح آن در فارسی “تکیه دادن” است نه “پشتی دادن”. در این نمونه می

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع یادگیری زبان دوم، زندگی روزمره، زبان گفتاری، تعامل زبانی Next Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع زبان مقصد، بافت زبانی، جامعه شناختی، پردازش شناختی