دانلود پایان نامه ارشد با موضوع نهاد خانواده، مشارکت زنان، آموزش و پرورش، قانون نوشته

دانلود پایان نامه ارشد

ريزان، شناخت و همچنين رفع موانع موجود و توان مند سازي زنان براي بالا بردن قدرت مشارکت سياسي ايشان است. بي شک قرار گرفتن در روند توسعه، مؤيد اهميت حضور کارآمد و مشارکت آگاهانه تمامي منابع انساني از جمله زنان و ضرورت تقويت هدفمند و مدبرانه اين مشارکت و رفع هر نوع مانعي که در برخورداري و بهره مندي کامل از آن خلل ايجاد کند، مي‌باشد.
بدين ترتيب، دستيابي به دولت پايدار، تقويت نهاد خانواده و جايگاه زنان در آن و در صحنه‌هاي اجتماعي و استيفاي حقوق قانوني و شرعي بانوان در همه عرصه‌ها و توجه ويژه به نقش سازنده آنان که پايه دفع نابرابري جنسيتي است همه و همه مستلزم تحول اساسي و عملي در جنبه‌هاي آموزشي، اجتماعي، سياسي، فرهنگي و حقوقي در امور زنان و به طورکلي توانمند سازي ايشان در تمامي جنبه‌ها مي‌باشد. بديهي است که با چنين تغييراتي در فضاي سياسي، اجتماعي، فرهنگي و حقوقي است که مي‌توان به شناخت و تقويت و به کارگيري تمامي ظرفيت زنان به عنوان نيمي از عوامل انساني مؤثر در توسعه پايدار اميدوار بود.
بنابراين براي رسيدن زنان به سطحي برابر با مردان در عرصه سياست، بايد به بررسي موانع موجود بر راه مشارکت سياسي آنان پرداخت و سعي در برطرف کردن و ارائه راه کارهاي مناسب جهت ارتقاي سطح مشارکت سياسي براي زنان داشت که شايد يکي از بهترين راه کار‌هاي ارائه شده تغيير فرهنگ سياسي از راه آموزش، تلاش در جهت مهندسي فرهنگي و ايجاد اعتماد به نفس در زنان(طرح توانمند سازي زنان)، تغيير نگرش مردان و زنان و ايجاد فرصت‌هاي برابر و نهادينه کردن مشارکت براي آنان است که در فصل بعدي به آنها خواهيم پرداخت.

3
4
5
6
7
8
9 فصل پنجم
راه کارهاي افزايش مشارکت سياسي زنان پس از انقلاب

مقدمه:
در اين فصل در خصوص مشارکت سياسي زنان پس از انقلاب، سعي در ارائه راه کارهايي خواهيم داشت که مهم ترين و اصلي ترين آنها تغيير فرهنگ سياسي از طريق آموزش مي‌باشد که قبل از پرداختن به آن لازم است از اهميت آموزش و اهداف آموزش سخن بگوييم. اگرچه افزايش حضور زنان در عرصه‌هاي آموزشي کشور و گسترش آگاهي‌هاي آنان در ساليان اخير منجر به افزايش حضور زنان در جامعه شده است اما وجود موانعي که قدمت آنها به ‌اندازه تاريخ دوري زنان از عرصه‌هاي عمومي است، باعث شده کثرت حضور زنان در عرصه‌هاي اجتماعي به افزايش نقش آنها در فعاليتهاي اجتماعي و تصميم گيري‌هاي نظام سياسي نينجامد.
در واقع مي‌توان گفت، موقعيت فرودستي زن ايراني نسبت به مردان يک سنت ديرپاي اجتماعي و محصول قرن‌ها آموزه‌هاي اخلاقي نادرست در منع آزادي، استقلال زن و اقناع او به پذيرش جايگاه محدود خويش است. ظهور اين ويژگي‌ها بيشک تابعي از شرايط فرهنگي حاکم بر جامعه بوده است. چنين محيطي که با ضعف مادي و فقر امکاناتي زنان نيز همراه بود، نتيجه‌اي جز تسليم زن در مقابل نظام مردسالار و دوري از صحنه اجتماع را به همراه نداشته است.
از اين رو امر آموزش در شناخت دقيق موانع مشارکت زنان در عرصه‌هاي سياسي و تلاش در جهت رفع آنان از طريق دادن آگاهي و اعتماد به نفس به زنان همواره گام ارزشمندي در جهت ارتقا موقعيت زنان ايران پس از انقلاب محسوب مي‌شود. هر چند اثرات قرن‌ها تسلط نظام مردسالاري و ايجاد بستري مناسب براي مشارکت زنان در عرصه‌هاي اجتماعي با تلاشي چند ساله زدودني نيست و لزوم همراهي دولتمردان و برنامه ريزان در جهت رفع موانع موجود امري غير قابل انکار است؛ لذا مهم ترين مسئوليت دولتمردان و نخبگان حکومتي فراهم آوردن شرايط لازم برا ي آموزش صحيح تمام اقشار جامعه و دادن آگاهي‌هاي کافي به خانواده‌ها به عنوان مهم ترين نهاد در امر جامعه پذيري فرزندان است؛ چرا که تحول فرهنگي، از طريق آموزش است که ممکن مي‌شود.
در اين تحول فرهنگي بايد به زير ساخت نيز پرداخته شود. از آن جايي که بر اساس فرضيه اين پژوهش، مهم ترين مانع زنان در رسيدن به مشارکت رقابتي در ايران پس از انقلاب، فرهنگ سياسي جامعه کنوني مي‌باشد که به دليل شرايط دوران گذار اين فرهنگ دچار نوسانات زيادي گرديده و همچنان در وضعيت گذار بين اشکال دموکراتيک و پدرسالارانه به سر مي‌برد.
متأسفانه فرهنگ سياسي در نظام جمهوري اسلامي ايران، علي رغم تغييرات مثبتي که نسبت به دوران پيش از انقلاب داشته است همچنان به اشکال پدرسالارانه گرايش دارد که اين مطلب را مي‌توان در اکثر جنبه‌هاي زندگي ايرانيان رؤيت نمود. دختران ايراني از دوران بچگي در معرض آموزش‌هاي رسمي و غير رسمي اشتباه قرار مي‌گيرند و در بزرگسالي همچنان اين طرز تفکر غلط به آنها القا مي‌گردد که زنان نسبت به مردان “شهروند درجه دوم” و مطيع و فرمانبر محسوب مي‌گردند. بدين گونه زنان از بسياري از موقعيت‌هاي که در خور و شايسته به دست آوردن آن هستند منع مي‌شوند.
بنابراين، اگر جامعه ايران امروز به مسئله تحول فرهنگي بپردازد، مطمئناً در ايران فردا ما با قشر آگاهي روبه رو خواهيم بود که براي زن و مرد اعتبار و جايگاه برابر در نظر خواهند گرفت و بر تفکرات غالب سنتي غلبه خواهند نمود و به وجه دموکراتيک فرهنگ سياسي نزديک تر خواهند شد. فرهنگي که در آن زن و مرد بر اساس قانون نوشته شده کشور(قانون اساسي) برابر و داراي حق فعاليت و حضور در تمامي جنبه‌هاي زندگي مدني و اجتماعي خواهند بود و زنان ديگر به فعاليت‌هاي تبعي گونه راضي نخواهند شد و درصدد رسيدن به فعاليتي مستقل و مشارکت جويانه خواهند بود چرا که يک رابطه آگاهانه بر اساس آموزش صحيح، ميان خود زنان و تشکلات رسمي آنان شکل خواهد گرفت.
بدين شيوه، زنان نيازها و مشکلات خود را بر اساس نهادهاي مدني ويژه‌اي که در اختيار دارند بررسي نموده و سعي در برطرف نمودن آنها خواهند نمود که البته در اين زمينه همان طور که پيشتر آمد نيازمند همکاري و همراهي مسئولان حکومتي خواهيم بود و رسالت اصلي در اين زمينه بيشتر بر عهده قشر تحصيل کرده دانشگاهي و نخبگان فکري- فرهنگي جامعه است که سهم بسزايي در تحول فرهنگي جامعه خواهند داشت؛ چرا که مردم عامي‌به اهميت وافر اين مسأله توجهي ندارند و اگر هم داشته باشند امکانات کافي را جهت پرداختن به اين مسئله نخواهند داشت. بنابراين وظيفه مصلحان اين است که نقاط ضعف و قوت فرهنگ سياسي را بررسي نموده و سعي در رفع موانع و آموزه‌هاي غلط داشته باشند و نقاط قوت را نيز شدت بخشند.
5-1 اهداف آموزش:
به طور کلي انتظار جامعه ايراني از نظام آموزشي، دستيابي به سه هدف عمده خواهد بود: آموزش، پژوهش و ارائه خدمات عمومي و تخصصي به مردم(عماد زاده،215:1382).
منظور از آموزش، ايجاد تحول مطلوب در فراگيران است. اين تحول از راه به دست آوردن دانش و شناخت مسائل جهاني امکان پذير است. بنابراين مراکز آموزش عالي، رسالت مهمي را در امر توليد دانش و آماده سازي فارغ التحصيلان براي بر عهده گرفتن مسئوليت‌هاي جديد در دنياي رقابتي، پيچيده و مرتباً در حال تغيير و دگرگوني بر عهده خواهند داشت(runsom,1999:3).
از جمله ديگر کاربردهايي که براي امر آموزش مي‌توان در نظر گرفت، رسيدن به انواع توسعه اعم از سياسي، اقتصادي و فرهنگي است که ما در اين فصل به عبارتي به دنبال محقق شدن توسعه فرهنگي هستيم. توسعه فرهنگي را بايد افزايش روحيه، خلاقيت و نوآوري دانش‌ها و رفتارهايي دانست که آدميان در زندگي روزمره خود به کار مي‌گيرند و با آنها زندگي مي‌کنند. آموزش و پرورش خصوصاً آموزش عالي، مي‌تواند به توسعه فرهنگي کمک کند و در جريان آن مؤثر باشد. فرهنگ پذيري، نظم پذيري، مسئوليت پذيري و خردگرايي از دستاوردهاي آموزش عالي در ارتباط با توسعه فرهنگي مي‌باشد.
5-2 تحول فرهنگي از راه آموزش به عنوان مهم ترين راهکار افزايش مشارکت سياسي زنان پس از انقلاب:
ايران امروز در وضعيت نااستواري قرار گرفته است و طبق فرضيه ارائه شده در اين رساله، اولين زمينه تحول از فرهنگ شروع مي‌شود. يکي از جنبه‌هاي مهم تغيير فرهنگ سياسي از راه آموزش، پرداختن به نهاد خانواده به عنوان يکي از نهادهاي رسمي‌در امر آموزش مي‌باشد؛ چرا که نوع رابطه تعريف شده در خانواده و چگونگي رابطه پدر و مادر نقش مهمي‌در شکل گيري ذهنيت فرزندان و يادگيري نقش آنان در آينده خواهد داشت.
بنابراين اگر براي فرهنگ هر جامعه‌اي دو سطح تحليل خرد و کلان در نظر بگيريم، کارکردهاي فرهنگي زماني شکوفا مي‌شود که تلفيقي عقلاني، مداوم، زير بنايي و به هم پيوسته از دو سطح تحليل فوق به عمل آيد. بر اين مبنا اگر “فرد” را در سطح تحليل خرد قرار دهيم و “جامعه” را در سطح تحليل کلان، در اين ميان سطح تحليل ميانه‌اي زاده مي‌شود که مي‌توان نام “خانواده” را به آن داد.
بنابر آنچه که گفته شد، در جامعه کنوني ايران براي رسيدن به فرهنگ سياسي مطلوب، نخستين کاري که بايد به آن پرداخته شود، عبارت است از تغيير و تحولات در سطوح مختلف فرهنگي فرد، خانواده و جامعه.
خانواده، به عنوان محيطي که از ابتداي زندگي خود با آن مواجه هستيم از کارگزاران اوليه جامعه پذيري سياسي و همچنين در زمره مهم ترين عوامل جامعه پذيري سياسي محسوب مي‌شود. از اين رو آموزه‌هاي که از اين طريق به افراد منتقل مي‌شود، مي‌تواند پايه گذار نگاه افراد به جامعه و اثر پذيري بيشتر آنان از برخي عوامل جامعه پذيري سياسي باشد.
خانواده، ساختاري است که در مقدماتي ترين شکل آن، متشکل از دو فرد است. زن و مرد. در اين مجموعه، معمولاً ارتباطي پديد مي آيد که شکل يافتگي آن به صورت دوجانبه است. در محيط خانوادگي، رابطه دو جانبه متعادل، متعامل، شکوفنده، مفاهمه‌اي تؤام با گفتگو، انساني ترين و فرهنگي ترين بيان از نمود خانواده است و در غير اين صورت اگر به جاي رفتار تساوي طلبانه، مشارکت جويانه و عدالت خواهانه، رفتاري فرادستانه – فرودستانه، نامتعادل، بدون تفاهم، بدون مفاوضه و تسلط طلبانه بنشيند، خانواده از شکل يافتگي خود بيرون آمده است زيرا خانواده عبارت است از ارتباط متقابل.
تحول فرهنگي در روابط خانوادگي که آن را سطح ميانه و تلفيقي از دو سطح خرد و کلان محسوب کرديم، بايد از روابط زن و مرد، در محيط خانوادگي آغاز گردد. تغيير فرهنگي در خانوداه و به چهارچوبه تفاهم و تعادل کشيدن روابط خانوادگي، يکي از چند گام فرهنگي است که در نهايت به درون سياست کشيده مي‌شود و جامعه و نظام اجتماعي را به تعادل خواهد رساند. چنين تحولي که در بخشي از عرصه فرهنگ اتفاق مي افتد، خواه ناخواه در تمام جنبه‌هاي ديگر فرهنگ نيز، مؤثر واقع خواهد شد و سپس به عرصه حقوق کشيده مي‌شود و قوانين عادلانه جديدي پديد مي آيد، سپس به عرصه سياسي کشانده خواهد شد و تأثير خود را از طريق تبديل تدريجي روند مشارکت سياسي منفعلانه به روند مشارکت سياسي فعالانه خواهد گذاشت
مي‌توان گفت که روابط فرادستانه – فرودستانه، چيرگي خواهانه و نامتعادل در عرصه زندگي خانوادگي در محيط و نظام سياسي – اجتماعي به نوعي از حکومت تبديل مي‌شود که آن را “نظام سياسي رأس- مبنايي” مي نامند. حال اگر در محيط زندگي خانوادگي، ارتباطات داراي صفاتي از قبيل متعامل، متعادل، تساوي طلبانه، مفاهمه و مشارکت جويانه باشد، محيط و نظام سياسي در اجتماع به “قاعده – مبنايي” تبديل مي‌گردد(سيف زاده،189:1373).
تصور مقبول اين است که در عرصه و حيطه فرهنگي، بايد تحولات مداوم فکري به وقوع بپيوندد. يکي از مهم ترين زير مجموعه‌هاي فرهنگ، خانواده و ارتباطات دروني آن است. تحولي مهم در اين زمينه در جهت انساني کردن آن و عينيت بخشيدن به ارزش‌هاي متعالي انساني در روابط خانوادگي، کم و بيش جامعه را نيز متحول خواهد ساخت؛ چرا که جامعه چيزي جز مجموعه‌اي از خانواده‌ها نمي‌باشد و خانواده هم چيزي جدا از مجموعه ا افراد نيست.
بر اساس مطالب گفته شده، لازم به ذکر است که در ايران پس از انقلاب، يکي از واقعيت‌هاي موجود اين است که متأسفانه هنوز خانواده‌هاي ايراني در مسير انتقال فرهنگ سياسي مشارکتي به فرزندان نوجوان خود قرار نگرفته‌اند.
آلموند در اين زمينه بر اين باور است که مهم ترين آموزه‌اي که در خانواده به

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع مشارکت زنان، منابع قدرت، تمرکز قدرت، مشارکت مردم Next Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع نهاد خانواده، مدارس دخترانه، دختران نوجوان، دانش آموزان دختر