دانلود پایان نامه ارشد با موضوع نماز جمعه

دانلود پایان نامه ارشد

مانند پرندگان طلب کننده آب هستند که زمان ورود آنها به آبشخور نزديک شده است ؛
عَليهم التَركُ علي رَعلَةِ …. مثلُ القطا القاربِ لِلمِنهلٍ
آنها بايد پيش رفتن را رها كنند مانند دسته اي از خيل كه شبانه به سمت آبشخور حركت مي كنند.37و رجلُ قارِب؛ مردي است كه به آب نزديك است.38
2- القارِب : کشتي کوچکي که همراه کشتي هاي دريايي است و براي برطرف کردن حوائجشان به کار مي رود و جمع آن قوارب است 39و در حديث دجال آمده است که در کوچکترين کشتي مي نشيند و مفرد آن قارب و جمعش قَوارب است40.

2-2-1-6- القِراب
اين واژه مصدر قَرَب يَقرُبُ است و سه معنا براي اين واژه ذکر شده است:
1- القِراب لسيف و السکين : قراب سيف و چاقو، غلاف و پوشش آن است 41شمشير در نيام کردن 42.
2- قراب : به اندازه و حدود امري يا چيزي گفته مي شود. و عويف القوافي در وصف ماده شتر گفته است :
هُوَ إبنِ مُنضَجاتٍ کُن قِدماً يَرِدنَ عَلي الغَديرِ قِرابُ شَهرٍ
او بچه ماده شتري است که تولدش به تاخير افتاده است و زماني خيلي پيش بود که بر نهر آب وارد مي شوند.
و وقتي که ظرف نزديک به پر شدن است به آن قراب مي گويند. 43
و قراب نزديک و حدود شيء و امري است، گفته مي شود: هزار درهم يا حدود هزار درهم با اوست ( مَعَهُ اَلفُ دِرهَمٍ أَو قِرابُ ذلکَ ) . وَأَتَيتَهُ قِرابَ العَشيِ وَ قِرابَ اللَيلِ: آن را نزديک شب يا شام آوردم. و مَعَهُ مِلءُ قَدَحٍ أَو قِرابِهِ: با او يک کاسه پر از آب يا نزديک به آن يا حدود آن است 44.
و قراب نزديکي يک امر است ما قَربت هذا الامرِ و لا قِرابُه اذا لَم تَشامُه و لَم تَلتَبِس بِه .45وقتي آن امر را تخمين نزد و به آن نرسيد، به آن و حدودش نزديک نشد.
شاعر گفته است:
فإنَّ قِرابَ البطنِ يَكفيكَ ملؤهُ … ويَكفيكَ سَوءاتِ الأمورِ اجتنابُها46؛ نزديكي و پيش آمدن شكم تو را از پر بودنش كفايت مي كند، و زشت و ناپسند بودن امور دوري و اجتناب از آن را كفايت مي كند.
3- القِراب: المقاربة؛ به معني مقاربت است.

2-2-1-7- قُربان(با ضم اول)
اين واژه دو معنا دارد:
1- قربان آن چيزي است که به وسيله آن به خداوند نزديک مي شوي 47. جمع آن قَرابين است به معني آنچه که مايه تقرب به پروردگار است.
2- همدم و همنشين مخصوص پادشاه، زيرا به او نزديک است 48. و در حديث آمده است ” صفت و ويژگي اين امت اين است که: قرباني آنها خونهايشان است، يعني با ريختن خونشان به خدا تقرب و نزديکي مي جويند، جهاد و قرباني امتهاي سابق ذبح و قرباني گاو و گوسفند و شتر بود ” و در حديث است که ” نماز قرباني هر متقي است يعني توسط نماز به سوي خداوند قرب و نزديکي پيدا مي کند يعني توسط نماز قرب به خدا و نزديکي به او را طلب مي کند 49. به همنشين و خاصان شاه هم قربان گفته مي شود، و قرابين پادشاه، وزرا و همنشينان و خاصان او هستند 50.و کسي که براي خداوند قرباني مي کند، در برابر او سجده مي کند. آتشي از بالا مي آيد و قرباني او را مي خورد و اين نشانه قبولي قرباني اوست، قربان مصدر است و مصدر قرُ ب يقرُبُ يعني نزديکي و تقرب مي جويند به سوي خدا با ريختن خونشان در جهاد در راه خدا. و در حديث جمعه است که ” مَن راحَ فِي السَاعَةِ الاوليَ، فکانما قَرَّبَ بَدنُه ” کسي که در ساعت اول و در وقت اول به سوي نماز جمعه با شادي بشتابد، مثل اين است که بدنش را در راه خدا قرباني کرده است.51

2-2-1-8- قَربان(با فتح اول)
اين واژه سه معنا دارد:
1- إِناهُ قَربان: کاسه اي را که نزديک است پر شود گويند، و جُمجُمَةُ قَربي هم اينچنين است يعني کاسه سر، کاسه چوبي. در فقه اللغه ثعالبي از كسائي آمده است كه:
إذا كانَ في قَعْرِ الإناءِ أوِ القَدَحِ شَيْء فهو قَعْرانُ فإذا بَلَغَ مَا فِيهِ نِصْفَهُ فهوَ نَصْفَانُ وشَطْرَانُ فإذا قَرُبَ مِنْ أَنْ يَمتَلِئَ فَهُوَ قَرْبانُ فإذا امْتَلأَ حَتَّى كادَ يَنْصَبُّ فهو نَهْدَانُ52؛ وقتي در ته كاسه يا ظرفي چيزي باشد در اين حالت به آن قعران گويند وقتي آن چيز در ظرف به نصف برسد به آن نصفان و شطران گفته مي شود و وقتي نزديك است كه پر شود به آن قَربان مي گويند و وقتي كه پر مي شود و نزديك است كه بريزد به آن نهدان گويند.
2- چاهي که در شوره زار است و جمع آن قراب است 53. قربي مونث قربان است54. و هذا قَدَحً قَربانُ الماءِ: يعني کاسه اي که تقريبا پر شده است يا نزديک است که پر شود.55
3- هذا قَربانُ مِن قَرابينِ المَلِکَ يعني اين وزيري از وزراي پادشاه است 56.

2-2-1-9- قِربان(با كسر اول)
قِربان به يك وجه معنايي آمده است:
وقِربانُ المرأةِ: غِشيانُها؛ يعني با زن مجامعت كردن؛ همبستري كردن.57

2-2-1-10- المَقرَب
چهار معنا براي اين واژه آمده است:
1-المقرب من الخيل: اسبي را که نزد خود نگه مي دارند و آن را گرامي مي دارند تا به موقع آب و علفش دهند و رها نمي شود تا پرسه بزند يا خود به دنبال آب و علف باشد و اين کار را بيشتر در مورد اسبان ماده انجام مي دهند تا اسبان نر آنها را اذيت نکنند يا نزنند و مونث آن مقربه است 58.
2- و به اسبي که زين آن آماده و نزديک است يا براي سوار شدن بسته شده يا لاغر و ورزيده شده باشد خيل مقرب گفته مي شود و اسب مقرب اسبي است که براي کرامتش طويله و آخورش را به او نزديک مي کنند 59.
3- المَقرَب: سير شبانه است. طفيل در وصف اسب گفته است:
مُعَرَّقَة الأَلْحِي تَلُوحُ مُتُونُها تُثِير القَطا في مَنْهلٍ بعدَ مَقْرَبِ‏
لاغري استخوان آرواره که پشت چارپا را آشکار و نمايان ساخته است، چارپاي کندرو را بعد از سير شبانه به آبشخور بر مي انگيزد.
4- و در حديث آمده است: ” مَن غَيَّر المَقرَبَة وَ المَطرَبَة، فَعَلَيهِ لَعنَةُ اللهِ ” هر کسي راه کوتاه و تنگي را تغيير دهد لعنت خدا بر اوست.60

2-2-1-11- القورَب
القورب: آبي که به خاطر زياديش مقاومت نمي کند و سر ريز مي کند 61.
2-2-1-12- المَقرَبَة
براي مقربة نيز سه وجه از معنا به اين قرار ياد شده است:
1- المقربة: راه کوچکي که به راه بزرگي نفوذ مي کند يا مي رسد و جمع آن مقارب است.
2- و گفته شده: آن از قرب است و آن حرکت در شب است و يا حرکت به طرف آب است .
3- فراء گفته است که در حديث آمده: ” إِتَّقُوا قُرابَ المُومِن او قِرابَته ، فَإِنَّهُ يَنظُرُ بِنُورِ اللهِ ” از زيرکي و فراست مومن بترسيد چرا که او با نور خدا مي بيند.62راه کوتاه و آن مجاز است مثل: خذ هذا المقربة، يا به معني راه کوچکي است که به راه بزرگي مي رسد و گفته شده آن از قرب گرفته شده به معني حرکت در شب و يا حرکت به سمت آب. و در حديث آمده است که: سه گروه مورد لعن هستند: رَجُلًُ عَوَّرَ الماءَ المَعينِ المُنتابِ، وَ رَجُلً عَوّرَ طَريقَ المَقرَبَة؛ يعني مردي که آب جاري را با خاک خشک کند يا راه کوتاهي را از بين ببرد.ابو عمرو : مقربة به معني منزل است. الراعي: في کُلِ مَقرَبَة يَدَعنَ رَعِيلا. يعني در هر منزل يا راه کوتاهي دسته هاي پيشتاز مردان و اسبان را فرا مي خوانند.63

2-2-1-13- القريب
1- القريبُ: ماهي نمکي و قشنگي که تازه باشد.
2- و قريب نقيض بعيد است و مذکر و مونث و فرد و جمع در آن مساوي است.64
عنتره بن شداد65 : وَ کَأَنَّما تَطِسُ الأَکمامِ عَشِيَة بِقَريبٍ بَينَ المَنسَمين مُصلمٍ
گوئي در سير شبانه، زمين در زير گامهايش نورديده و صخره ها شکسته مي شود. گوشهايش چون گوشهاي شتر مرغ و پاهايش چون پاهاي او ره نورد است .66
حارث بن حلزه67 : وَ وَلَدنا عَمروبنِ أُمِ أُناسٍ مِن قَريبٍ اما أَتانا الحَباءِ
عمروبن اناس از خاندان ما بود. او- پس از آنکه مهر مادرش را پرداختيد و شما را شايان دامادي يافتيم- در ميان ما زاده شد.68

2-2-1-14- قُربي(با ضم اول)
قُربي به دو وجه معنايي آمده است:
1- القِرابة و قُربي نزديكي در نسب است و قربي نزديكي در رحم است و اين كلمه در اصل مصدر است.69
طرفة بن العبد70:
و قَرَبتُ بِالقُربي و جَدُکَ أَنَّنِي مَتي يَکُ اَمرٍ لِلنَکِيثَة أَشهَدُ
خويشاوندي و قرابت را پيش کشيدم و گفتم سوگند مي خورم که چون تو را حادثه اي ناگوار پيش آيد به ياريت خواهم شتافت.
و ظُلمٍ ذَوِي القُربي أَشَدُ مَضاضَة عَلَي المَرءِ مِن وَقَع ِالحِسامِ المُهَنَدِ
سوز ستم خويشاوند از زخم تيغ هندي دردناکتر است .71
2- قربي و قرابة در رحم و آنچه كه به وسيله آن به خداوند قرب و نزديكي پيدا مي شود، به كار مي رود.72
و در كتاب الأغاني نيز قربي در معني تقرب و نزديكي به خداوند آمده است:
لَهُ إلي ذي الجلالِ قُربي … ليسَ لِعَدلٍ و لا إمامٍ؛ براي او نزد خداوند صاحب جلال و بزرگي تقرب و نزديكي وجود دارد كه به خاطر عدل و امام بودنش نيست.73
همچنين القربي مترادف الزلفي و زلفي در كلام عرب به معني قربي است.74
پس در كتب لغت قربي هم به معني اقربا و خويشاوندان و هم به معني تقرب و نزديكي آمده است.
2-2-1-15- قَرِبَ يَقرَبُ قَرَبا؛ تهيگاهش درد گرفت.75 قَرُبَ يقرُبُ قُربا و قربانا و قِربانا؛ يعني نزديك شد.

2-2-2- مشتقات مزيد قرب
مشتقات مزيد قرب عبارتند از: قارَبَ؛ تَقارَبَ؛ تقرّب؛ المقارب؛ المقاربة؛ تقريب؛ متقارب و تقارب؛ قرّب، يقرّب؛ قارب.

2-2-2-1- قارَبَ
اين واژه بر يك معنا آمده است:
در حديث آمده است که : سَدِّدُوا وَ قارِبوُا يعني در تمام امور ميانه روي و اقتصاد را دنبال کنيد و زياده روي و کوتاهي در امور را رها کنيد، قارَبَ فِلانُ فِي أُمُورِه ِيعني فلاني در کارهايش ميانه روي کرد.76

2-2-2-2- تقارَبَ
و به طور مجازي گفته مي شود: تَقارَبَت ابلُ فلان: قلت يعني شتر فلاني گم شد.77

2-2-2-3- تَقَرّب
وَيَقولُ الرَجلُ لِصاحِبِهِ يَستَحِثه: تَقَرََّب تَقَرّب يعني عجله كن.
يا صاحبَّي تَرَحَلا وَ تَقرََّبا …. فلقد أني لَمُسافِرٍ أن يَطرَبا78؛ اي همراهان من كوچ كنيد و عجله كنيد زيرا من مسافري هستم در حال حركت.

2-2-2-4- قَرَّب
قرَّب يُقَرّب تقريبا يعني نزديك كرد، قرّب الاميرُ يعني حاكم او را از نزديكان خود قرار داد.
قرّبَ الكاهِنُ فُلانا يعني كاهن به فلاني نان و شراب مقدس داد، قرّب فلانا به فلاني گفت: حَياكَ اللهُ و قرّبَ دارَكَ: يعني خدا تو را نگه دارد و گرامي بدارد.79

2-2-2-5- المُقارب
1- المُقاربُ: راهها و جاده ها.80
2- و رجل مُقارب و متاعُ مُقارب: يعني مرد و شيئي که نفيس و ارزشمند نيست.81يعني متوسط بين بد و خوب.82پارچه مقارب يعني پارچه اي که خوب نيست يا نه ارزان است و نه گران و يا به معني ارزان است. 83
شعر حسان در جنگ اوس و خزرج: تَرعى غَزالاً فاتراً طَرفُه … مُقارِبُ الخَطوِ ضَعيفُ البَغامِ84؛ آهويي را نگهداري مي كردي و مي چراندي كه چشمش ناتوان و نگاهش شكسته بود، آرام راه مي رفت و صدايش نرم بود.

2-2-2-6- المقاربة
المُقاربة و القرابُ: عمل نکاح و جماع با زنان است85.

2-2-2-7- تقريب
تقريب: وقتي اسب دستانش را با هم بلند مي کند و با هم بر زمين مي گذارد به آن تقريب مي گويند، وقتي اسب طوري راه مي رود که گويي زمين را مي کوبد، به اين نوع راه رفتن اسب تقريب گويند، و اين شامل دو حرکت است: يکي حرکت آرام و ديگري حرکت سريع. قرَّب الفرس: وقتي اسب دستانش را با هم بلند مي کند و با هم به زمين مي کوبد، و اين غير از به شدت دويدن است.86

2-2-2-8- متقارب و تقارب
متقارب: به مرد کوچک و کوتاه گويند. 87
تقارُب ضد تباعد است و در حديث است كه: اذا اقتَرَبَ الزمانُ لَم تَكَد رؤيا المؤمنِ تَكذِبُ؛ وقتي زمان نزديك شود رؤياي مؤمن تكذيب نمي شود. ابن اثير مي گويد مراد نزديك شدن زمان قيامت است و يا اعتدال شب و روز است و رؤيا در سن اعتدال صحيح است.88
تقارَبَ: به چيزي که پشت مي کند مي گويند تقارب، عرب به شتري که پشت مي کند مي گويد تقاربت. 89

2-2-2-9- قَرََّب يقّرب تقريبا
وقتي اسب بدون سرعت قدم بر مي دارد.

2-2-2-10- قارب
وقارب

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع سنگ نوشته، زبان قرآن Next Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع عشق و محبت، نزول قرآن، امام صادق