دانلود پایان نامه ارشد با موضوع مفقودالاثر

دانلود پایان نامه ارشد

چيز دنيا را به هيچ مي گرفت كم كم در وجودمان زاييده شده بود خودمان را به تقليد جاهل ها،به جاي من،ما مي گفتيم.خلاصه،مسأله اين بود كه به هيچ وجه نمي توانستيم طبابت كنيم و كوشش ها و تلاش هاي مذبوحانه مان در اين زمينه بي ثمر مي ماند.علّت اين بود كه چند محظور در كار ما بود:اول اينكه پس از يك ربع يا حداكثر بيست دقيقه خسته مي شديم و در مطب احتمالي را مي بستيم،دوم اينكه هيچ تفاهمي با مريض ها نداشتيم و نسبت به حال و سرنوشت آن ها نگران و علاقمند نبوديم،يعني برايمان فرق نمي كرد كه يارو چه مرضي دارد،حاد است يا مزمن،عفوني است يا داخلي و غيره،رنج مي كشد يا نمي كشد و تبش چند درجه است،مي خواستيم سر به تن هيچكدامشان نباشد”.(ص،1380: 251-252داستان قريب الوقوع ) ” تغيير زاويه ديد اول شخص مفرد به اول شخص جمع”.
“رحمان راديو را خاموش كرد و باز به فكر فرو رفت.نه به فكر فرونرفتم.به خدا پناه بردم.خدايا!پس لااقل تو به درددلم گوش بده!”(ص،1380: 396داستان مهمان نا خوانده در شهر بزرگ ) “تغيير زاويه ديداز سوم شخص به اول شخص”.
*از ديگر آشنايي زدايي هاي او در برخي از داستان هايش،روايت داستان توسط چند راوي مختلف است.به عنوان نمونه در داستان آقاي نويسنده تازه كار است ،راويان مختلف داستان عبارتند از: نويسنده(صادقي) ، نويسنده ي تازه كار،منتقد ادبي،پيرزن(همسر سبزعلي)،داناي كل نامحدود(راوي اصلي).
* ديگر برجسته سازي داستان هاي صادقي كه توسط راوي داستان اعمال مي شود،اشاره ي او به تصنعي بودن داستان يا به عبارت بهترداستان بودن داستان است.مثلاً در داستان عافيت،مي خوانيم:
“مرد خيلي غليظ گفته بود:”نوره را بياوريد”و همينطور زير لب دعا مي خواند.راستي از كجا معلوم است؟شايد فحش مي دهد و يا قدم هايش را مي شمارد؟گاهي سر مويي را مي گيرد و اندكي مي كشد تا ببيند وقت شستن رسيده است يا نه.بيچاره نمي داند كه با اين كارها داستان كوتاه آقاي صادقي را كمي ناتوراليستي مي كند”.(ص،1380: 430)
و يا در داستان داستان براي كودكان،راوي مي گويد:
“چند دقيقه ي بعد- اين جا ديگر پايان داستان است- بچه ها هركدام به سوي اتاقشان مي رفتند”. (ص،1380: 60)

2-5 سبك114
“سبك عبارت است از شيوه ي خاص در نزد هر گوينده.تعبير صادقانه اي است از طرز فكر او و مزاج او”.(زرين كوب،1380: 175)و يا به تعبير ميرصادقي شبك”به رسم و طرز بيان اشاره دارد،تدبير و تمهيدي است كه نويسنده در نوشتن به كار مي گيرد،بدين معني كه انتخاب واژگان،ساختمان دستوري،زبان مجازي،تجانس حروف و ديگر الگوهاي صوتي در ايجاد سبك دخيل هستند”.(ميرصادقي،1366: 355)
و سبك شناسي”بررسي هنر سبك است”.(غياثي،1368: 10)اين شاخه از دانش بشري با پيدايش زبان شناسي متحول گرديد و به سبك شناسي ساختاري مبدّل گشت.فردينان دو سوسور پايه گذار زيان شناسي نوين،سبك شناسي ساختاري را اين گونه تعريف مي كند: دانشي كه”وظيفه ي آن اين است كه ببيند در دوره اي معين،انواع سازه هاي بيان كدامند و احساس و انديشه را چگونه ابراز مي دارند”.(غياثي،1368: 10)
“در شكل گيري سبك نويسنده يا شاعر عوامل بسياري از جمله تحولات اجتماعي،زمينه هاي فرهنگي،مخاطبان،خلق و خوي شخصي،دانش،محيط جغرافيايي و…تأثير مي گذارند”.(غلامرضايي،1381: 13)
به عقيده ي دكتر شفيعي كدكني “هيچ نوشته اي نيست كه سبك نداشته باشد و هيچ سبكي را جز از طريق مقايسه ي نُرم و درجه ي انحراف آن از نرم نمي توان تشخيص داد”.(كدكني،1366: 38)با وجود صحيح بودن اين عقيده نكته ي قابل توجه در بحث از سبك معاصر اين است كه”در ادبيات معاصر برخلاف ادبيات كلاسيك دوره هاي ادبي گذشته،با انبوه سبك هاي فردي سر و كار پيدا مي كنيم كه وجوه اشتراك آن ها نامحسوس است و ذي نقش هم نيست،از اين رو به تكوين سبك دوره اي راه نمي دهد و ناگزير بايد مستقلاً به يكايك سبك هاي فردي پرداخت”.(سميعي گيلاني،بي تا: 78)
با در نظر گرفتن اين قاعده در زير به بررسي سبك فردي بهرام صادقي در آثار كوتاه وي مي پردازيم:

2-5-1 سبك داستان هاي صادقي
2-5-1-1 ويژگي هاي زباني
اين ويژگي ها خود به دو دسته تقسيم بندي مي شوند:
?ويژگي هاي لغوي: در اين بخش شكل و ساختمان واژه ها بررسي مي شود.
?ويژگي هاي نحوي: در اين بخش اركان جمله ها،جايگاه هر واژه در جمله و ساختار جمله ها بررسي مي شود.
2-5-1-1-1 خصيصه هاي لغوي در سبك صادقي
* استفاده ي بي رويه از واژه هاي عربي115
– “هر مقام ذي صلاحيتي آن را به نحوي توجيه كرد”. (ص،1380: 97)
– “با آن كه به خاك سپردن ايشان بلامانع است معهذا مي توان براي رفع هرگونه شبهه اي به كالبدشكافي اقدام كرد”. (همان:98)
– “ديشب خوابيدم واجب الحج بودم،صبح بيدار شدم واجب الزكات بودم”. (همان:218)
– “آقاي سردبير با هيجان خاصي بين الاثنين گفتند:…” (همان: 233)
– “آقاي شاعر: مگر شما خودتان كامو و قس عليهذا را ديده ايد؟” (همان: 243)
– “في الواقع نمي توانم خودم را عوض كنم”. (همان: 142)
– “نمي توانست يك دقيقه هم بالاستقلال فكر كند”. (همان: 181)
– “بدون اين كه وقت گرانبها را از دست بدهند،في المجلس عرق ها را تقسيم مي كردند”. (همان: 189)

* استفاده از واژه هاي فرنگي
استعمال اين واژه ها در داستان هاي صادقي به سه طريق است:
الف) كاربرد واژه ها و عبارات به زبان و شكل نوشتاري اصلي:
– ” – و قالي بافي…
-بله،بعد زن گرفتند و به دام پروري مشغول شدند.ماشاءالله ده يا چهارده بچه پيدا كردند.آه، پرويز،
Do not look at him left left,please .خلاصه از ما جلو افتادند.
پرويزخان با اوقات تلخي مي گويد: He is head of ass”. (ص،1380: 398)
– “راننده زيرلب آهنگ Mine is a Lonely Heart را كه گويا خودش ساخته است با سوت مي زند”.(همان: 402)
– “دست هايش را مطابق آخرين روش دكتر هاورز روي آن ها(زانوهايش)به وضع All Restدر حال استراحت مطلق گذاشته است”. (همان: 387)
ب‌) كاربرد شكل نوشتاري و تعبير فارسي اين گونه واژه هاي دخيل با همان تلفظ اصلي:
– “روحم از اين سلمان بي اتيكت خسته شده است”. (ص،1380: 311)
– “دختربچه ها و پسربچه ها اغلب وابسته به سنديكاهاي گوناگون اند”. (همان: 407)
– “ساعت ناورز خودم را گم كرده و ساعت ارزان قيمت تي يل را هم كه بلافاصله خريده بودم جيب برها زده بودند.ساعت اورانوس زنم را در يك لحظه ي بحراني فروخته بوديم و ساعت هيل اندرو چستر پسر بزرگم،سعادتمند افتخاري،را كه هم اكنون در كلاس سوم متوسطه ي دبيرستان”آينده ي روشن” درس مي خواند به گرو گذاشته بوديم”. (همان: 336)
– “كشف سوراخ هاي ريزي كه بر تخم مرغ به وجود مي آيد،احتياج به سلول فوتوالكتراتميك دارد”. (همان:406)
– “دختر به چيزي تكيه مي دهد كه اسامي مختلفي دارد.صاحب حمام روي آن نوشته است:پيش خوان. دختر آن را يك نوع كي وسك مي داند.(طبق معمول فرهنگ نويسان:بر وزن بي علم)…دختر آدامسش را تف مي كند و سعي مي كند كه با حركات دست به صاحب حمام حالي كند.حتي كمي راك انرول مي رقصد،نمي دانم،شايد هم كمي تويست مي رقصد”. (همان: 423)
– “حتي صفحه ي استراوينسكي را هم شكسته بوديد”. (همان: 348)
– “ما ماترياليست خداپرست هستيم”. (همان:196)
– “امپرياليست ها ديگر از اين بهتر چه مي خواهند؟” (همان: 195)
ت‌) استفاده از اسم هاي خاص فرنگي:
– “معلّم ما خانم سر به راهي است،ميس كارپولوشكا يا ميسيز كارپولوشكا…هنوز نمي دانم كدام يك…” (ص،1380: 399)
– “مادام موازل،قلبش مثل طوطي،خودش مثل…” (همان:428)
– “آرزوپولوس هم كه گويا از محصولات جزيره ي ماريبو بود”. (همان: 422)
– “پرستار زيبايي(چه شباهتي با ماريزا آلازيو داشت!)يك بچه ي بسيارچاق و لخت را سر لگن گرفته بود”. (همان: 403)

* استفاده از اصطلاحات فولكور
كاربرد اين اصطلاحات در آثار صادقي سه دسته مي شود:
الف) زبان شكسته:
– “هنوز نشسي؟خيال مي كردم خيلي وقت پيش رفته باشي”. (ص،1380: 48)
– “من صميمونه خدمت خونندگان مجله سلام مي كونم،يه سلام خالصونه،پر از عمق و محبت انسوني،پدر من دهقان باوجدوني بود،صبح تا غروب كار مي كرد.تو مزرعه ها،تو باغ ها،تو صحراهاي بي آب و علف،تو چمن زارهاي مرطوب.من دنبالش مي رفتم مث سايه…” (همان: 236)
– “آره…شنفته ام كه به خون هم تشنه بودند…درست نمي دونم سر چي بود”. (همان: 10)
ب) اصطلاحات فولكور لهجه اي:
– “پيرمرد گفت:”خدايا اين چه بلائيه؟نمي خواد وابذاره؟” (ص،1380: 12)
– “من همچه باروني به ياد ندارم”. (همان: 15)
– “تقليت از داستان هاي شب مي كنه”. (همان:430)
ت)فحش هاي عاميانه:
– “پدرسوخته ها!چه خوب شد قبل از مرگم يكي از همنوعانم را ديدم”. (ص،1380: 304)
– “حرامزاده ي مادر به خطا!دورشو و الّا مثل خيار تر به دو نيمت مي كنم”. (همان: 315)
– “بله،بله آن لندهور هم همين را مي گويد”. (همان: 301)
– “من عشق تو را مي خواهم،تو به اين جواني و زيبايي را،نه آن سلمان بدتركيب لندهور پدرسوخته را!” (همان:301)
اما به طور كلي در داستان هاي صادقي،استفاده از فولكور و اصطلاحات آن به سبب گرايش به سبك ادبي،كم است.

* ذكر نام محل ها و اماكن
كاربرد اين مورد در اكثر داستان هاي صادقي،نمود ويژه اي دارد:
– “…مثالش را خواهم آورد: نظير آپارتماني كه امروز من در خيابان”سعدي شيرازي”دارم،بايد ديروزش را در خانه هاي قوطي كبريتي اجاره اي نظير همين بيغوله هايي كه در خيابان هاي “تيمور لنگ”و “داستايوسكي”و”اشعب طمّاع”و”بيست متري اول”فراوان است گذرانده باشد…همين يكشنبه ي پيش بود كه ملاك شكم گنده اي مي خواست خانه ي امروزيم را به مبلغ نود و هفت هزارتومان بخرد،شايد هم او را بشناسيد.همان است كه ده ها آپارتمان زيبا در خيابان هاي”فردوسي”و”رومن رولان”و”حاتم طائي”و”بيست متري دوم”پشت سر هم قطار كرده است…” (ص،1380: 333)
– “مرد جوان به قراولي كه بر در عالي قاپو ايستاده بود روكرد”. (همان: 321)
– “به ياد زن نجيب و زحمت كش و وفادارتان خانم علويه نوع دوست نمي افتيد كه لابد نگاهش الان از پنجره ي اطاق به سوي خيابان سعدي شيرازي پرواز كرده است؟و چشم هاي زيبايش به امتداد خيابان كه با چهارراه رضائيه تقاطع مي كند خيره شده است كه شايد شما را از دور ببيند؟زيرا همان طور كه بارها خودتان با آب و تاب تعريف كرده ايد ترجيح مي دهيد كه راننده ي تنومندتان “آقاحسين اهوازي”اتومبيل پاكارد هشت سيلندرتان را از اين سوي خيابان به طرف خانه هدايت كند نه از جهت مقابل كه به خيابان”لرد آلفرد دوگلاس”مي رسد و در ميدان نظام الملك گم مي شود”. (همان: 334-335)
– “برادر من غريبم،مهمانم.تازه به اصفهان رسيده ام”. (همان:331)
– “زيرا از خيابان تيمورلنگ تا خيابان داستايوسكي به هرحال راهي در پيش داشتم و آن چه نداشتم چتر و پول و تاكسي بود”. (همان:339)

* اشاره به نام كتب ها و نويسندگان
در داستان هاي صادقي بارها با نام كتاب ها و نويسندگان آن ها،چه داخلي و چه خارجي روبرو مي شويم و اين حاكي از علاقه و اهتمام وي به مطالعه ي آثار ديگران است:
– “كتاب ديگري پيش كشيد- تاريخ هردوت- آن را باز كرد”. (ص،1380: 353)
– “من فرانسه مي دانستم،كتاب هاي آناتول فرانس را مي خواندم”. (همان: 122)
– “چه كتاب بزرگي كه پس از انتشار آبروي جرجي زيدان و گوستاولوبون و منفلوطي را خواهدبرد”. (همان:135)
– “حتي ويكتورهوگو،لامارتين و شكسپير هم نمي توانند به اين وضوح و روشني احساسات يك بشرسالخورده را كه تنها دوستش مفقودالاثر شده است به روي صفحه ي كاغذ بياورند”. (همان:126)
– “با چندكتاب كه حتي تا دم مرگ با خود خواهم داشت،از قبيل: دوره ي ناسخ التواريخ،كلمات قصار انيشتين،راز نويسندگي كه در تأليف آن صدها نويسنده و منتقد بزرگ شركت داشته اند و بالاخره فن دفترداري دوبل”. (همان: 153)
– “مادرم با صداي خوش منطق الطير مي خوانده و گهواره را تكان مي داده است”. (همان: 235)
– “ذيلاً صورت كتاب هاي مورد پسندم را مي نگارم:
1- منطق الطير شيخ عطار كه از آن رموز معنوي را فرامي گيرم.
2- ايلياد و اديسه كه به

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع صادقي، شيوه، گويي، سيال Next Entries دانلود پایان نامه درباره عقد وکالت، قانون مدنی، تفویض اختیار، امام خمینی