دانلود پایان نامه ارشد با موضوع معرفي، (ص،1380:، هايش، آقاي

دانلود پایان نامه ارشد

شيريني برمي دارد)- معهذا يك نكته باقي مي ماند و آن اين است كه آيا ممكن است خوردن براي كسي يك امر مصنوعي باشد؟
(سودابه در صندلي راحتي فرو رفته است،لب هايش را مي جود).
كمال- كاملاً…من خودم را مثال مي زنم.اگر خوردن براي من لطفي داشت يكدانه از اين شيريني ها باقي نمانده بود.حتي عشق،اگر عشق براي من طبيعي بود…
سودابه(به جلو مي جهد)- هميشه همين حرف ها…هميشه،براي اينكه نفهميد من چه مي گويم يا شايد براي اينكه نفهمي خودتان را بپوشانيد.
كمال- اما من مي فهمم تو چه مي گوئي.
اشتياق- من به هيچ وجه نمي فهمم.اگر اجازه بدهيد صورت مسئله را براي چندمين بار تكرار كنم.(رويش را به سودابه مي كند)شما مي گوييد توفان را دوست داريد.
سودابه- كاش اينطور بود…از او متنفرم.
اشتياق- شما از توفان متنفريد؟
سودابه (برمي خيزد و مي رود پشت پنجره) – چطور بگويم؟ (برمي گردد و صدايش را بلندتر مي كند) همين جاست كه من تنها مي مانم… آخ!(مي نشيند)دوستي آميخته با تنفر…در دنيا هيچ مردي را به اندازه ي او دوست نداشته ام و از هيچ كس بيش از او متنفر نيستم”. (ص،1380: 64-65)
در بخشي ديگر از داستان بازهم در خلال گفتگو،شخصيت هاي “سودابه،حوري وتوفان”خود را بهتر مي شناسانند و روابط ميان خود را به وضوح بيان مي كنند : سودابه عاشق توفان است و حوري همسر توفان نيز به او عشق مي ورزد، توفان دچار سردرگمي است،از يك سو نسبت به همسر خوذ احساس مسئوليت مي كند و از سوي ديگر به سودابه علاقمند است و لذا مي ترسد حقايق دروني اش فاش شوند،پس سعي دارد گفتگو را قطع كند:
“سودابه- من مي خواهم گريه كنم.
حوري- من گريه هايم را كرده ام.
سودابه- من مردي را دوست مي دارم كه زن دارد.
حوري- و زنش مي داند؟
سودابه- نه…نه…هيچكس در دنيا نمي داند كه من آن مرد را دوست مي دارم…غير از چهارنفر(مكث مي كند)خودم و او…(به هرطرف نگاه مي كند)كمال و اشتياق.من آن مرد را دوست مي دارم،به يك نگاهش راضيم.اما او زنش را دوست مي دارد،ديوانه ي اوست و…رنج من در همين است.
توفان- مثل اينكه بايد رفت.
حوري- آه او زنش را دوست مي دارد؟(مي زند زير خنده)مگر ممكن است كسي زنش را دوست داشته باشد؟
سودابه(چشم هايش اشك آلود و حيران است)- خود آن مرد به من گفته است،گفته است كه نمي تواند دل از زنش بكند.
توفان- بايد برويم بيرون ببينيم چه خبر است،بهروز!
بهروز- اما آيا زني هم هست كه شوهرش را دوست داشته باشد؟
حوري(اندوهگين)- آن زن اينجا نشسته است.
بهروز- مي دانستم.
توفان(بي حوصله و مضطرب)- سرم را درد آورديد.(صدايش را بلندتر مي كند)من هيچ كس را دوست نمي دارم.
حوري- مي دانستم.
سودابه- مي دانستم”. (ص،1380: 70-71)
– در داستان غيرمنتظر،نيز در گفتگويي كه بين ميرزامحمودخان و همسرش ،طاووس خانم، صورت مي گيرد، ميرزامحمودخان شخصيت خود و طاووس خانم و فلور و آقاي مهندس را بيشتر معرفي مي كند:
“آهان!اين شد اصل مطلب!هميشه تنها كسي كه تخطئه مي شود آقاي مساوات پير و از كارافتاده است.آن وقت كه مي گويد قهر نفرماييد طاووس خانم جيغ مي كشد:”به كسي مربوط نيست،زن بايد آزاد باشد،زن بايد حق حيات داشته باشد”.وفلورخانم هم كه سال تا سال بقمه گرفته استدنبالش را مي گيرد كه:”مادرم از شما چه چيز كمتر دارد؟دختر يك خانواده ي اعياني،باسواد و كدبانو،و شما به اين روزش انداخته ايد.برويد ببينيد در خانه هاي مردم،در خانه هاي همقطارانتان چه خبر است:مبل و صندلي،حمام،مستراح فرنگي،تابلوهاي نقاشي،بادبزن برقي،يخچال و كوفت و زهرمار”.من به اين روزتان انداخته ام ديوانه ها؟آن پسر الدنگت چه مي گويد؟ با من مثل يك نوكر رفتار مي كند،همين به فكر خودش است:خانه بخرم،فولكس واگن بخرم،كروكش را بزنم بالا،پول هايم را بگذارم در بانك.آن وقت دختر يك خانواده ي اعياني گرسنگي بخورد و آقاي ميرزامحمودخان مساوات مجبور بشود…كه در مشروطيت دست داشته است…كه يك روز براي خودش آدمي بوده است…مجبور بشود كه…اعيان بوده است…آخ خانم شما اعصاب مرا خرد مي كنيد…پس لااقل بگوييد تسبيحم كجاست.تسبيحم را گم كرده ام…كه آن وقت شما بياييد بگوييد مي خواهم با اشرف خانم آشتي كنم”. (ص،1380: 121) با خواند اين بخش خواننده مي فهمد كه ميرزا محمودخان،فردي شكست خورده در آرمان هاي اجتماعي خود است كه حتي در زندگي خود نيز حامي و پشتيباني ندارد.در مشروطيت شركت داشته و اكنون از كمبود اعتقادات مذهبي در زندگي خود رنج مي برد(گم شدن تسبيح در متن اشاره به اين مسئله ي فقدان مركزيت مي كند).طاووس خانم،همسر ناسازگار او دائماً به فكر آزادي هاي فردي خود است.فلور حامي مادر خود است و وضعيت نابسامان خانه را به گردن پدر مي اندازد و پسر خانواده نيز از آن تيپ فرزندان ناسپاسي است كه تنها به خود و آرزوهايشان مي انديشند و نسبت به ديگر اعضاي خانواده ي خود بي اعتنا هستند89.

2-2-5-2 معرفي شخصيت ها به صورت مستقيم
در اين روش داستان نويس در آغاز يا بخشي از داستان،مستقيماً آدم ها را به خواننده معرفي مي كند.اين گونه پردازش شخصيت را مي توان مستقيماً به صورت توضيح نويسنده آورد و مي توان آن را در خلال گفتگوها جا داد.صادقي بعد از روش غيرمستقيم معرفي آدم هايش،براي تكميل چهره ي ترسيم شده ي آن ها در ذهن خواننده با توضيحات مستقيم خود،آن ها را بيشتر و بهتر مي شناساند.اين شيوه نيز در داستان هاي او بعد از شيوه ي غيرمستقيم،بيشترين نقش را در معرفي آدم هاي داستاني برعهده دارد.گرچه امروزه با توجه به رويكردهاي نواقتدار و دخالت نويسنده را در ساخت و پرداخت آدم هاي داستان نمي پسندند و معتقدند”شخصيت بايد از زير چتر نويسنده بيرون بيايد و مستقيم عمل كند”. (مهدي پورعمراني،1386: 132)
صادقي در اغلب داستان هايش ابتدا سعي مي كند در فرآيند عمل داستاني،استعدادهاي رفتاري شخصيت ها را آشكار كند و آن گاه با توضيحاتي مختصر و ضروري اين شناسايي را تكميل نمايد،لذا به هنري بودن داستان لطمه اي وارد نمي شود و خواننده اي كه در ضمن عمل شخصيت،او ويژگي هايش را شناخته،اكنون با توضيح مستقيم نويسنده كه به شناسايي او صحّه مي گذارد،نوعي اطمينان و رضايت خاطر از شناخت درست شخصيت در خود احساس مي كند.

2-2-5-2-1 معرفي شخصيت ها به صورت مستقيم از طريق توضيح نويسنده
در زير به نمونه هايي از اين گونه توضيحات نويسنده كه موجب شناخت بهتر شخصيت ها و موقعيت آن ها در داستان مي شود اشاره مي كنيم:
– در داستان فر: “آن يكي پير بود.ريش سفيدي داشت.ابروهايش مثل سايبان بالاي چشمش آويزان بود.كمي خميده بود.معلوم بود خسته شده است”. (ص،1380: 9)
– در داستان وس: “يك آقاي بلندقد پشت در ايستاده است.چمداني در دستش گرفته است.پالتو پوشيده است.يك عينك دودي هم گذاشته است”. (ص،1380: 24)
– در داستان نم: “به هر حال آدم هاي نمايش نه نفرند.حسابش را داشته باشيد:
توفان: بازيگر تئاتر است.سي و پنج سال دارد.نه زياد آراسته است و نه زياد ژوليده.
حوري: زن اوست.شاعر است.زيبايي زناني را داردكه پا به سن مي گذارند(اين گونه زنان معمولاً زيبا نيستند)پاي چشم هايش كبود و گيسوانش آشفته است.
كمال: مردي است كه زماني با توفان در يك كلاس بوده است و اكنون دوست اوست.دوست مي دارد كه آشنايانش در خانه اش جمع بشوند و از هر دري سخن بگويند.به فلسفه علاقمند است.
سنجر: دانشجوي جواني است كه در دانشكده ي فني تحصيل مي كند،اما سروكارش با موسيقي و نقاشي و اينها افتاده است.شيك پوش و آراسته است.
اشتياق: از دوستان كمال است كه به تازگي با توفان نيز آشنا شده است. شغل معيني ندارد و هر صباحي كاري مي كند. اهل مطالعه ي كتاب است و عينك مي زند.
بهروز: شانزده سال دارد.دانشجوي سال دوم حقوق و بازيگر تئاتر است.
سودابه: دختري است نقاش كه از سرتاپايش شور جواني مي تراود.گويي هميشه مي خواهد حمله كند.لحظه اي آرام نمي گيرد.چشم هايش در عين زيبايي فتنه جوست.
آقاي بهين راد: چهل سال دارد.مدير تئاتر است. نسبتاً چاق است و موهايش جوگندمي است.هميشه پاپيون مي زند و سعي مي كند متين و موقر باشد.
ناشناس: نويسنده است”. (ص،1380: 62-63)90

2-2-5-2-2 معرفي شخصيت ها به صورت مستقيم از طريق گفتگو
در اين شگرد معرفي آدم هاي داستاني،ويژگي ها و خصلت هاي آنان در خلال گفتگوهاي خود آن ها با ديگران به نحو مستقيم براي خواننده تشريح مي شود.با توجه به اهميت عنصر گفتگو در داستان هاي صادقي اين گونه معرفي شخصيت ها در داستان هاي او فراوان به چشم مي خورد:
– در داستان وس: مردي كه به خانه ي كارمند وسواسي مراجعه مي كند،تا او را ببيند،اما موفق نمي شود،اين گونه از زبان زن همسايه توصيف مي شود: “از زن مي پرسد:
– چه جور آدمي بود؟
زن جواب مي دهد:
– يك آقايي بودبلندقد،عينكي،پالتوپوشيده بود،يك چمدان دستش بود و حتماً مي آيد”. (ص،1380: 27)
باز در همان داستان ،اين بار كارمند وسواسي در گفتگوي بين زن همسايه و مردبلندقد اين گونه توصيف مي شود: “آقاي بلندقد اول دندان هايش را روي هم فشار مي دهد،بعد عينكش را مي گذارد و مي گويد:
– يك آقاي مجردي است،كارمند اداره،بيست و چهارساله،موهاي بوري دارد،تازگي ها آمده است اين جا”. (همان: 24-25)
– در داستان غي: در حرف هاي آقاي مساوات اشرف خانم را بهتر مي شناسيم:
“خيلي خوب،فردا و اشرف خانم و آن هيكل نامأنوس كه تعادل مرا به كلي به هم زده و نخواهد گذاشت افكارم تمركز يابد،با آن قوز دوكوهانه،دماغ دراز و نگاه حيله گرش و از همه مهم تر اينكه اين پيرزن به قدري شكمو است كه به هيچ چيز و هيچ كس اهميت نداده ، لابد گوشش به حرف من و ديگران بدهكار نبوده و از خوراكي هايي كه در دسترس باشدآن قدر مي خوردكه تمام شود.اين چه موجودي است؟” (ص،1380: 130)91

2-2-5-2-3 معرفي شخصيت ها به صورت مستقيم از طريق نامگذاري
در داستان هاي صادقي گاه نام ها حساب شده انتخاب شده اند و از منطق خاصي پيروي مي كنندودر واقع نام هاي برخي از شخصيت ها بيانگر كردار،گفتار و پندار آن هاست.به عنوان نمونه:
– در داستان سراسرحادثه،دو برادر به نام هاي بلبل و درويش وجود دارند كه هركدام متناسب با نام خود ويژگي هايي دارند:
“اسمش بلبل بود،يا شايد چيز ديگري بود كه نتوانسته بود رسميت و حقانيت خود را به كرسي بنشاند.البته بلبل يراي يك جوان معاصر ايراني نام نامأنوس و مضحك و احمقانه اي است،اما تقصير ما چيست؟اسمش بلبل بود،شايد به آن جهت كه صداي رسايي داشت و مدام تصنيف و آواز مي خواند و در امتحانات هنري راديو شركت مي كرد و هميشه وعده مي داد كه جمعه ي آينده،ساعت فلان…نوار آوازم را پخش خواهند كرد”. (ص،1380: 173)
“او هم اسمي داشت كه همان اندازه نامتناسب،اما قابل قبول تر بود:”درويش”.درويش آواز بدي داشت و وقتي مثنوي مي خواند جز مريدش،بهروز،كس ديگر بدان گوش نمي كرد…و چون درويش بود روي زمين مي خوابيد…” (همان:174)
– در داستان صراحت و قاطعيت،براي اين كه ابهام ومجهول بودن و عدم وضوح شخصيت هايش را بيشتر به خواننده القا نمايد از حروف الفباي انگليسي براي ناميدن آن ها استفاده مي كند:
“آقاي xحروف الفبا را يكايك شمرد:آقايA؟فكر نمي كنم.رئيس اداره مان؟…آقايDرفيقم؟دوستم…دشمنم…آقايH؟آقاي Iيا J يا آقاي KLM”. (ص،1380:357)
– در داستان دراين شماره،به جاي ناميدن افراد با نام هاي خاص آن ها را با نوع تخصص و فعاليت اجتماعي شان مي نامد تا نشان دهد تأكيد بر شخص ندارد بلكه آن چه مدنظر داشته است طبقه ي اجتماعي اين افراد بوده است: “خانم متخصص مسايل رواني،آقاي شاعر،آقاي نويسنده ي داستان هاي كوتاه،آقاي نويسنده ي داستان هاي بلند،آقاي منتقد ادبي،آقاي سردبير و…”.92

2-2-5-3 معرفي شخصيت ها از طريق درون پردازي آن ها(شگرد جريان سيال ذهن)
“اين روش رمان هاي جريان سيال ذهن را به وجود آورده است كه عمل داستاني در درون شخصيت ها رخ مي دهد و خواننده غيرمستقيم در جريان شعور آگاه و نا آگاه شخصيت هاي داستان قرار مي گيرد”. (ميرصادقي،1380: 92)
به نمونه هايي از اين شيوه ي معرفي آدم هاي

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع بهائي، معرفي، خيلي، اينكه Next Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع --، طريق، فضلي، پردازي