دانلود پایان نامه ارشد با موضوع مشارکت زنان، آموزش و پرورش، زنان و دختران، نهاد خانواده

دانلود پایان نامه ارشد

زنان محسوب مي‌گردد. بسط چنين فرهنگي در خانواده، مدرسه، رسانه‌ها، ادارات و نظام‌هاي مديريتي مانع از رشد فرد شده و او را بر سرنوشت سياسي خويش مسلط نمي‌کند؛ چرا که هدف چنين فرهنگي در واقع زير مجموعه قرار دادن ديگران است(سريع القلم،195:1389-194). رواج چنين فرهنگي در ايران پس از انقلاب، سبب پي ريزي جنبه گوناگوني ميان زن و مرد شده است. همچنين خرده فرهنگ‌هاي بازدارنده مانند تقديرگرايي و خير محدود، جايگزين محاسبه گري و برنامه ريزي شده که اين امر به نوبه خود نيز به عدم مشارکت سياسي زنان دامن زده است(نوابخش،25:1390).
در ايران پس از انقلاب، فرهنگ اقتدارگرا و مردسالار همواره رواج دهنده باورهاي سنتي و کليشه‌هاي جنسيتي بوده است. از ابتداي تربيت و اجتماعي شدن، در نظر گرفتن مردان به عنوان جنس برتر موجب تضعيف اعتماد به نفس، تعميق حس حقارت و خود کم بيني توانايي‌ها براي زنان گشته است. همچنين کمبود آگاهي‌هاي زنان در ابعاد سياسي، اجتماعي و حقوقي به استمرار اين ساخت نابرابر کمک کرده و به دليل نگاه جنسيتي فرصت‌هاي اجتماعي و سياسي کمتر به طور برابر با توجه به شايستگي‌هاي افراد فارغ از جنس شان اعطا گشته است.
تحت تأثير اين نگاه جنسيتي با تقسيم کار و محول نمودن انجام امور خانه به زنان، عملاً موجبات سلب مشارکت سياسي زنان فراهم گشته است و به تدريج به صورت يک نهاده ذهني در آمده است که مطابق با آن الگوهاي رفتاري متناسب به همان ارزش‌ها را به زنان ارائه مي‌دهد.
منزوي کردن زنان در خانه جهت خدمت گذاري به همسر و فرزند يا جمع خانواده نمونه‌اي است که مي‌تواند آسيب‌هاي ديگري را با خود بپروراند و انگار نوعي ساخت اجتماعي مونث ابدي را به طرزي مداوم، مقاوم تر و پاياتر مي‌کند. سياست، عمدتاً تحت تأثير فرهنگ پدرسالارانه، يک هويت مذکر دانسته شده و انگار مردان را از نوعي رانت موقعيت برخوردار کرده است و آنان را در حد بالاي ساختار سياسي قرار داده است.
اگر قبول کنيم که فرهنگ پدرسالاري نمي‌تواند فارغ از تأثير خانواده باشد، بايد بپذيريم که پدرسالاري ذاتي در خانواده‌ها از يک سو خشونت شوهر عليه زن را در جامعه نهادينه مي‌کند و از ديگر سو سبب ساز کاهش مشارکت زنان از حد فعالانه به منفعلانه مي‌گردد. برخي معتقدند نوعي برداشت مذهبي(که پيوند فرادستي و فرودستي ميان مرد و زن را از اصول اساسي اسلام تلقي کرده است) در کنار تأثير نهاد خانواده در ايجاد فرهنگ مردسالاري در جامعه ايران پس از انقلاب مؤثر واقع گرديده است.
بر اين اساس به تفکيک امور زندگي خانودگي و اجتماعي سخت پاي بندي نشان داده شده و عميقاً بر اين باور مصر هستند که برخي امور ذاتاً زنانه و برخي امور ذاتاً مردانه هستند. برخي نيز خود زنان را معمار جامعه مردسالار تلقي کرده و بانوان را سبب ساز تلقي جنس دوم دانسته‌اند. مانند آن که زنان اعتماد به نفس ندارند، به توانايي‌هاي خود باور ندارند، تفکيک را پذيرفته و احساس حاشيه بودن دارند و فکر مي‌کنند در حوزه‌هاي عمومي جامعه از جمله عرصه‌هاي سياسي اضافي هستند. اين آسيب‌هاي ناشي شده از فرهنگ مردسالاري اکنون وضع چشمگيرتري يافته و حتي به دلايلي چند سبب ساز شديدترين آسيب‌ها در حوزه زنان شده است.
در ايران پس از انقلاب نيز به دليل نوع نگاه حکومت‌ها و قانون گذاران به فعاليت‌هاي سياسي- اجتماعي زنان، روح مردسالاري بر قوانين سياسي جامعه ما مشهود است. با توجه به جايگاه زنان در ساختار جمعيتي کشور نقش زنان را در توسعه کشور نبايد ناديده گرفت.
همچنين در اين دوران(در ايران پس از انقلاب)، علي رغم نوشتار‌هاي مربوط به تساوي حقوق زنان و مردان تحت تأثير فرهنگ سياسي جامعه، گرايش متداول به عدم دخالت زنان در سياست است. علي رغم رشد آگاهي زنان در امور سياسي، مشارکت زنان تا حدود زيادي نسبت به مردان در حاشيه قرار گرفته است(فاطمي،67:1384). وانگهي در عرصه‌هاي سياسي و اقتصادي نيز دچار عقب ماندگي شده ايم. حضور بسيار کم زنان در عرصه تصميم گيري نهاد قوه مقننه از 5/1 درصد تا6/5 درصد و در اختيار داشتن فقط 2 درصد از کرسي‌هاي مديريت دستگاه‌هاي دولتي کشور از مجموع 17563 پست مديريتي، سهم زنان ايران در فعاليت‌هاي اقتصادي خارج از خانه 6/27 درصد است که آمار آن از مجموع بسياري از کشورهاي عربي و در حال توسعه کمتر است. نرخ فعاليت اقتصادي زنان بالاي 15 سال ايران از کشورهايي چون نيجريه، بورکينافاسو، ترکيه و پاکستان عقب تر است.
درخصوص پيوند زنان و سياست در همه سطوح وزارت و معاونت وزارت از کشورهايي چون نيجيريه، بورکينافاسوو سيرالئون عقب تر هستيم. همچنين ميزان حضور زنان در دوره‌هاي مختلف مجلس شوراي اسلامي ‌در مقايسه با مردان بسيار اندک بوده است. تعداد نمايندگان زن در دوره اول مجلس شوراي اسلامي 4 نفر بوده است و درصد کل آن 43/1 بوده است. در دوره دوم تعداد نمايندگان زن 4 نفر و درصد کل آن48/1 بوده، در دوره سوم تعداد نمايندگان زن 4 نفر و درصد کل آن 49/1، در دوره چهارم تعداد نمايندگان زن 9 نفر و درصد کل آن 48/3، تعداد نمايندگان زن در دوره پنجم 14 نفر و درصد کل آن 63/5، در دوره ششم تعداد آنان 12 نفر و درصد کل آن 14/4، در دوره هفتم تعداد آنان به 13 نفر رسيده و درصد کل آنها 48/4 درصد و در نهايت در دوره هشتم تعداد آنها به 8 نفر کاهش يافته نسبت به دوران قبلي و درصد کل آنها نزديک به 75/2 درصد بوده است. در سطح مديريت و مشاغل تخصص زنان ايران از بنگلادش، مصر، سوريه، ترکيه، مالزي و کويت عقب تر هستند. در حال حاضر شمار مردان مدير در کشور ما 35 برابر مديران زن است(خليلي،170:1386).
بدين گونه تحت تأثير فرهنگ مردسالارانه در جامعه ايران پس از انقلاب، شاهد انواع آسيب‌هاي فردي و اجتماعي براي زنان بوده ايم که مهم ترين اين آسيب‌ها، فرصت نابرابر سياسي براي زنان در مقايسه با مردان بوده است.
4-6 نابرابري جنسيتی86:
شناخت مفهوم نابرابري اولين گام براي شناخت اقداماتي است که مي‌بايست جهت رفع آن صورت گيرد. در تعريف نابرابري جنسيتي به هيچ وجه نبايد از خصوصيات و تفاوت‌هاي وجودي که دختران را از پسر‌ها متمايز مي‌کند غفلت نمود. از طرفي خصوصيات رواني و ويژگي‌هاي بيولوژيکي دختران انکار ناپذير است. در اين راستا مهم آن است که با کمک راهبر دهاي مختلف، دختران و زنان را انسان‌هايي با اعتماد به نفس بالا، علاقمند به موقعيت خود و سرشار از مهارت‌هايي که آنان را در زندگي فردي و اجتماعي موفق مي‌کند تبديل کنيم.
اصولاً بر اساس نظريات نابرابري جنسيتي نه تنها جايگاه زنان با مردان متفاوت است که کم ارزش تر و نابرابر نيز هست لذا زنان در مقايسه با مرداني که از جايگاه اجتماعي برابري برخوردارند، از منابع مادي، منزلت اجتماعي، قدرت وفرصت کمتري برخوردارمي‌باشند.
لازم به ذکر است که عدم حضور زنان در هرجا به دليل فقدان توانايي‌ها يا عدم علاقه آنها به انجام فعاليت‌هاي گوناگون نمي‌باشد بلکه اين عدم حضور، حاصل کوشش‌هاي عامدانه‌اي است که براي خارج کردن زنان از صحنه اجتماع صورت مي‌گيرد. علاوه بر اين حضور زنان در نقش‌هاي مختلف سياسي و اجتماعي در مقايسه با مرداني که در همان موقعيت قرار داشتند برابر و يکسان نبوده است. از طرفي ايفاي نقش‌هاي زنان در جامعه همواره در سيطره نقش‌هاي مردان قرار داشته است و اين ناپيدا بودن نقش‌هاي زنان يکي از شاخص شاخص‌هاي نابرابري ميان زنان ومردان مي‌باشد. بايد گفت که افزايش سطح تحصيلات زنان، اشتغال و رشد جنبش‌هاي رهايي بخش زنان تأثير بسزايي در دگرگوني نقش‌هاي سنتي زنان و افزايش آگاهي‌هاي جنسيتي در بين آنها داشته است(jonna,2003:31).
بنابراين، در تعريف نابرابري جنسيتي به عنوان يکي از موانع مشارکت سياسي زنان پس از انقلاب، بايد گفت نوعي نابرابري اجتماعي است که به طور کلي به آن دسته از تفاوت‌هاي ميان افراد اشاره دارد که بر نحوه زندگي آنان بخصوص بر حقوق، پاداش‌ها و امتيازاتي که از آن برخوردارند تأثير دارد. طبعاً نابرابري جنسيتي، به عنوان يکي از زير مجموعه‌هاي نابرابري اجتماعي حکايت از کم بهاتر بودن جايگاه اجتماعي زنان نسبت به جايگاه مردان حتي در موقعيت مشابه دارد(نجفي،32:1385).
معمولاً نابرابري جنسيتي يا شکاف جنسيتي، در جوامع سنتي به دليل تبعيت زنان از شوهران خويش غير فعال است و در جوامع نوين نيز به علت تغييرات فراگير اجتماعي بسيار فعال مي نمايد(محمدي اصل،93:1383).
در ايران پس از انقلاب نيز به واسطه مشارکت زنان در تظاهرات، جنگ و انتخابات رياست جمهوري دوم خرداد 1376 که فعال ترين دوره به لحاظ حضور تاريخي زنان در عرصه سياست مي‌باشد، اين شکاف جنسيتي فعال شد که البته اين فعاليت‌ها خودجوش نبوده است. در اين ميان، نگرش سنتي به مذهب استدلال مي‌کند که شرکت زنان در زندگي عمومي و سياست موجب تضعيف رابطه آنها با زندگي خصوصي مي‌گردد. بر اساس همين ديدگاه، در هنگام حضور در عرصه قانون گذاري از طريق جناح خبرگان قانون اساسي، عناصر مردسالاري را به قانون اساسي تزريق کرده‌اند که طبق آن پيروي از شوهران، محافظه کاري، سنت گرايي و سياست گريزي اصولي آرماني را تشکيل مي‌دهند. چرا که از اين نگره به نظر مي رسد که بي تفاوتي سياسي زنان لازمه تداوم حيات سياسي، اجتماعي، فرهنگي و جنسي مردسالارانه بوده است و به همين دليل مي‌توان استدلال کرد که انفعال سياسي زنان عمدتاً تابع سلطه منطق مردسالاري بر جامعه ايران است(محمدي اصل،13:1379).
به دليل همين نگرش جنسيتي موجود در ايران پس از انقلاب، زنان گرچه در سطح توده‌ها مشارکت قابل توجهي داشته‌اند اما در سطح نخبگان حضور قابل ملاحظه‌اي ندارند. در کشور ما علي رغم حضور گسترده زنان در انتخاب مجالس و رياست جمهوري يعني حضور گسترده در سطح توده‌ها، درصد بسيار کمي ‌به عنوان نماينده وارد مجلس شده‌اند به طوري که بالا ترين ميزان حضور در شش دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي 83/4 درصد کل نمايندگان بوده که متعلق به مجلس پنجم است. نکته ديگر آن که هر گاه زنان به مقام سياسي منصوب شده‌اند اين مناصب داراي ويژگي‌هايي بوده که با ويژگي آنان به عنوان همسر و مادر همخواني و سازگاري نداشته است. به بيان ديگر حتي در سطح وزارت هم نگرش نسبت به زنان جنسيتي است(اصغري،58-40:1378).
در واقع نابرابري جنسيتي، يکي از مشکلاتي است که امروزه در همه جوامع وجود دارد. در کشور ما نيز، همواره درباره نابرابري جنسيتي بحث و بررسي‌هايي انجام شده است اما امروزه اين مشکل تبديل به يک مسأله سياسي شده است؛ زيرا خيل عظيمي از زنان با ورود به عرصه آموزش عالي نسبت به اين مسأله احساس مشترکي پيدا کرده‌اند و با آگاهي از حقوق خود به نوعي از خود آگاهي در اين زمينه رسيده‌اند. بي ترديد محيط دانشگاه به خودي خود يکي از عوامل پديد آورنده و تشديد کننده اين احساس در زنان و دختران است چرا که :
– دانشگاه شرايطي را فراهم مي‌کند که زنان از حقوق، امتيازات و توقعات يکديگرآگاه مي‌شوند.
– در دانشگاه بسياري از مسائل به صورت ايدئولوژيک و آرماني مطرح مي‌شود که اين امر خود به احساس تبعيض و نابرابري در دختران دامن مي زند. بر اين اساس مي‌توان گفت افزايش حضور دختران در دانشگاه ضمن اين که آنان را نسبت به حقوق و امتيازات اجتماعي شان آگاه مي سازد، منجر مي‌شود که اين زنان تحصيل کرده و آگاه در سطح خانواده و جامعه خود نيز به اطلاع رساني ساير زنان جامعه بپردازند و تحت تأثير اين روند مباحث تبعيض و نابرابري جنسيتي در آينده با شدت پيگيري مي‌شود.
در خصوص بحث نابرابري جنسيتي مي‌توان به نتايج برخي تحقيقات در زمينه‌هاي مختلف اشاره داشت.
به طور مثال تنها 4 درصد از نمايندگان مجلس، 3 درصد از مديران عالي، 5/1 درصد از اعضاي شوراي شهر و روستا در کل کشور و 12 درصد اعضاي شوراي کلان شهرها از ميان زنان انتخاب شده‌اند. حضور کم رنگ زنان در ساير حوزه‌ها از جمله عرصه‌هايي چون رياست دانشگاه‌ها و مراکز علمي‌کشور به رغم آن که بيش از 60 درصد ورودي دانشگاهها را دختران تشکيل مي‌دهند و مديريت عالي نظام آموزش و پرورش کشور مشهود است(قلي پور،24:1389).
برخي

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع زنان و دختران Next Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع مشارکت زنان، منابع قدرت، تمرکز قدرت، مشارکت مردم