دانلود پایان نامه ارشد با موضوع مشارکت زنان، برون داده، حقوق انسان، مشارکت مردم

دانلود پایان نامه ارشد

رزمندگان و حتي اسراي جنگي.
– راه‌اندازي ستادهاي امداد درمان در شهرهاي ديگر و تهيه نيازمنديهاي دارويي.
نقش فرهنگي- تبليغي و عاطفي زنان: شايد بتوان مهم ترين نقش زنان در جنگ را نقش فرهنگي آنان دانست. اين بخش، هم از حيث گوناگوني فعاليتهاي فرهنگي که زنان بدان مي پرداختند و هم از نظر تأثير گذاري داراي اهميت بود. نمود عيني اين تأثير گذاري در موارد ذيل مشاهده مي‌شود:
– حضور در عرصه‌هاي فرهنگي، تبليغ، تجليل و تکريم مقام شهيدان، عيادت از مجروحان و سرکشي به خانواده شهدا و اسرا، مقابله با شايعات وعوامل تخريب روحيه، مقابله با منافقان و ضد انقلابيون، شرکت يکپارچه در تشييع پيکر شهيدان و محافل بزرگ داشت ياد و خاطره آنان.
– راه‌اندازي کاروانهاي زيارتي براي تقويت روحيه رزمندگان.
– اشاعه فرهنگ صبر در مقابل شهادت، مجروحيت و اسارت عزيزان و تحمل دوري آنان براي خانواده رزمندگان.
– تقبل سهم تربيت مردان در قبال فرزندان.
– انجام ازدواج‌هاي آگاهانه با هدف پشتيباني از انقلاب و زمينه سازي براي حضور بيش تر مردان در جنگ و تقويت روحيه آنان
– پوشش دادن اخبار مربوط به جنگ در قالب انجام فعاليتهاي خبر نگاري و رسانه اي(مافي،66:1376)..
در مجموع نقش آفريني زنان متناسب با توان مندي آنان بوده است. گاه به شهرهاي درگير در جنگ مي رفتند (که اين همان نقش مستقيم زنان در جنگ مي‌باشد) و فعاليت‌هاي گوناگون انجام مي‌دادند و گاه در منزل سعي در تأمين نيازمندي‌هاي رزمندگان داشتند و گاه مشارکت آنان در جنگ در قالب سوژه‌هاي مطالعاتي صورت مي‌گرفت. آنجا که به ساختن ماکت‌هاي عملياتي، رزمي و آموزشي مي پرداختند. اين ماکت‌ها در منطقه عملياتي کاربرد حساسي داشتند و عمليات‌هاي بسياري روي آنان پياده مي‌شد که اين خود در سرنوشت عمليات‌ها بسيار مؤثر واقع مي‌گرديد.
بدين ترتيب حادثه جنگ تحميلي در کنار انقلاب اسلامي، عرصه ديگري را براي حضور زنان در مسائل سياسي و اجتماعي باز کرد و زنان بدين گونه و با حمايت از جبهه‌هاي جنگ پا به عرصه عمومي جامعه نهادند و اين زمينه‌اي شد هم براي تثبيت جايگاه اجتماعي آنان و هم وارد شدن به عرصه مسايل سياسي و مشارکت در تصميم گيري‌هاي کلان جامعه.
در کنار مطالب ذکر شده مي‌توان به برخي از سطوح مشارکت سياسي زنان از زمان انقلاب به بعد در دوسطح توده و نخبگان نيز اشاره نمود:
1- مشارکت سياسي زنان در سطح توده که شامل: شرکت آنان در انتخابات ادواري، شرکت در راه پيمايي‌ها، شرکت در گروه‌ها، انجمن‌ها و فعاليت‌هاي بسيج و شرکت و حضور در جنگ تحميلي بوده است.
2- مشارکت سياسي زنان در سطح نخبگان نيز شامل: نمايندگي مجلس شوراي اسلامي، سهيم بودن در بخش مجريه سياسي و خدمات اداري، ملي و بين المللي و همچنين همکاري با قوه قضاييه بوده است(مصفا،384:1373-380).

3-2-3 تغيير فرهنگ سياسي49 در ايران پس از انقلاب:
فرهنگ سياسي، نظام عقايد تجربي، نمادهاي معنوي و ارزش‌هايي است که شرايط پديد آمدن فعاليت سياسي را تعريف مي‌کند”(فارسون و مشايخي،20:1379).
در نظام‌هاي سياسي دست کم دو نوع فرهنگ سياسي وجود دارد: فرهنگ سياسي نخبگان و فرهنگ سياسي توده.
فرهنگ سياسي نخبگان50: اين نوع از فرهنگ سياسي با امتيازات، احساسات و الگوهاي رفتاري کساني سرو کار دارد که درون نظام سياسي از کارويژه استخدام سياسي به نقش فعالي دست يافته‌اند و بر برون دادهاي نظام تأثير مستقيم دارند.
فرهنگ سياسي توده51: اين نوع از فرهنگ نيز، از ايستارها و سمت گيري‌هاي مردم به عنوان يک کل در قبال سياست تشکيل مي‌شود که برون دادهاي نظام را به شکل مهمي‌در کنترل خود ندارند.
در واقع آنچه فرهنگ ناميده مي‌شود، حاصل تعامل ميان چهار عنصر، فرهنگ توده، فرهنگ نخبگان، تجربه سياسي – تاريخي ملت و ساختارهاي سياسي حاکم است(نفيسي،177:1379).
با توجه به مطالب ذکر شده قابل اذعان است که فرهنگ سياسي ايران در دوران قبل از انقلاب اسلامي، متأثر از منابع گوناگوني بوده است. از جمله: موقعيت تاريخي، موقعيت جغرافيايي، موقعيت اقتصادي، بافت جمعيتي، ساير ايدئولوژي‌ها و اديان، کانون تربيتي خانواده و تداوم نظام سياسي استبدادي که هر يک از اين منابع به نحوي بر شکل گيري و تداوم فرهنگ سياسي محدود- تبعي در جامعه ايران تأثير داشته‌اند(آل غفور،38:1380). ضعف فرهنگ سياسي ايران و سطح نازل تحقق فرآيند جامعه پذيري سياسي در سطح نخبه و توده و برخي نهاد‌هاي حکومتي، زمينه‌هاي رقابت سياسي سالم را از بين برد و در نتيجه بسياري از فرآيندهاي رقابتي و کنش‌هاي سياسي در ايران، خصلتي غير مسالمت آميز داشته است که موجبات آسيب پذيري وفاق اجتماعي و همبستگي ارگانيک را فراهم آورده و همچنين مانع از تحقق مشارکت سياسي مؤثر شهروندان به طور عام و زنان به طور خاص گرديده است.
در نتيجه وجود چنين فرهنگي(فرهنگ سياسي محدود- تبعي) هيچ گاه به صورتي نهادين و مستمر، فضاي دموکراتيک، کثرت گرا و متساهلي در ايران شکل نگرفته است که زمينه‌اي براي ورود زنان به عرصه‌هاي سياسي و اجتماعي جامعه شود. از طرفي، ساختار سياسي متصلب حاکم، نه تنها درصدد تحول اين فرهنگ و فراهم نمودن زمينه مشارکت و رقابت گروهي، قومي، فرهنگي، تمدني و نيز مساعد نمودن زمينه براي نقش آفريني زنان در زندگي و سرنوشت خويش نبوده؛ بلکه خود به باز توليد آن پرداخته است.
با وقوع انقلاب اسلامي ايران انتظار مي رفت تحول در فرهنگ سياسي و رفع موانع مشارکت (براي زنان) و رقابت سياسي مندرج در چنين فرهنگ غير دموکراتيکي در اولويت اقدامات حاکمان و نخبگان حکومتي قرار گيرد. در چنين فضايي تحت تأثير دو متغيير، يکي نقش مذهب و ديگري تأکيد برجستگان فکري و ديني بر نقش مردم، نوع فرهنگ سياسي دگرگون شد. در زمينه مردم گرايي از يک طرف برجستگاني مانند امام خميني، آيت الله مطهري، آيت الله طالقاني و شريعتي نقش محوري داشتند. از طرف ديگر حوادث بين المللي نظير انقلاب کوبا، الجزاير و ويتنام نيز در تغيير فرهنگ سياسي مردم ايران پس از انقلاب نقش داشتند. فرهنگ سياسي جديد در ايران پس از انقلاب، حاصل نوعي فرهنگ سياسي تبعي- مشارکتي است که در اين فرهنگ سياسي جديد عناصري وجود داشته که مشارکت را به شدت تشويق مي‌کند(شريف، 116:1380).
تحت تأثير اين نوع از فرهنگ، آن گروه از مردم و توده‌هاي نا آگاه سياسي که نه انگيزه‌اي براي مشارکت داشتند و نه شناختي از مواضع و گرايشهاي حزبي به فعاليت در امر سياست مشتاق شدند(کاظمي،105:1376). از طرفي انقلاب اسلامي ايران سبب گرديد تا ساختار نظام بر اساس حضور و مشارکت مردم معنا پيدا کند.
يکي از مهم ترين تحولات صورت گرفته در فرهنگ سياسي ايران بعد از انقلاب، افزايش نقش و حضور زنان در عرصه‌هاي مختلف سياسي و اجتماعي مي‌باشد. همچنين از ديگر شاخص‌هاي فرهنگ سياسي مشارکتي و حرکت در مسير توسعه سياسي در جوامع، نوع نگاه حکومت‌ها به حضور زن در عرصه‌هاي مختلف جامعه مي‌باشد. هر چه حضور زنان در اجتماع فعال تر و مؤثرتر باشد، کشور پيشرفته تر و توسعه يافته تر خواهد شد. بطور مسلم ميزان نقش و مشارکت زنان در جامعه به ويژه در زمينه‌هاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي تا حد زيادي وابسته به برخورد و نگرش جامعه به زن مي‌باشد. با توجه به ضرورت حضور و مشارکت حقيقي زنان در عرصه‌هاي مختلف فعاليت بالاخص در زمينه مشارکت سياسي، براي تحقق جامعه مدني، رشد و بالندگي جمعيت بانوان کشور، تسريع فرآيند توسعه و محقق شدن عدالت اجتماعي چنانچه با زنان به عنوان نيروي فعال و سازنده نگريسته شود قطعاً تأثير بسياري در روند توسعه و افزايش کمي و کيفي نيروي انساني آن جامعه خواهد داشت.
از آن جايي که زنان در ساختار جمعيتي کشور ايران، حدود 49 درصد از جمعيت کشور را تشکيل مي‌دهند، نمي‌توان نقش آنان را در توسعه کشور ناديده گرفت. اين نکته قابل ذکر است که نوشته‌هاي اسلامي نيز به حقوقي که زن در سايه اسلام به دست آورده است اعتراف دارند اگرچه تعدادي از اين مکتوبات از مفهوم تقسيم کار اجتماعي دفاع کرده‌اند. به اين معنا که عرصه حضور زن در خانواده است ولي وقوع انقلاب اسلامي ايران با تغيير فرهنگ سياسي دوران قبل، موجب تجديد نظر در بسياري از اين ديدگاه‌ها و سمت گيري مردم نسبت به نظام سياسي شد و مخصوصاً زنان ايراني خواهان آن شدند که در مراحل مختلف برنامه ريزي و تصميم گيري‌هاي راهبردي و کلان ملي حضور جدي و فعال داشته باشند. هرچند اين مسأله نيز قابل تأييد است که هنوز سطح مشارکت سياسي زنان در حدي قابل قياس با مردان نيست اما به طور کلي و در مقايسه با دوران قبل از انقلاب، مشارکت سياسي زنان سيري صعودي داشته است که تغيير فرهنگ سياسي يکي از مهم ترين ملاک‌هاي تأثير گذار در اين امر بوده است.
در کنار تغيير فرهنگ سياسي در ايران پس از انقلاب، مي‌توان از روند تکثر گرايي فرهنگي و شيوع انديشه جهاني شدن سخن گفت. اولين نگرش‌ها به پديده جهاني شدن از جانب حکومت‌هاشمي رفسنجاني و با ظهور کارگزاران سازندگي آغاز شد. دولت سازندگي در حوزه سياسي بر اهميت نهادهاي دموکراتيک مذکور در قانون اساسي و مشارکت و نقش مردم (اعم از زن ومرد) در کنار ولايت فقيه و محدوديت نهاد ولايت فقيه به قانون اساسي تأکيد کرد. فرآيند دموکراتيزاسيون و پيدايش فرهنگ سياسي دموکراتيک در ايران که تا سال‌هاي اوليه دهه 70 خورشيدي غير فعال و کند بود، در دهه 1370 در نتيجه گسترده شدن محمل اجتماعي و فشار‌هاي فرآيند جهاني شدن واکنش مثبت تري از خود نشان داد( بشيريه،187:1381).
از آن جايي که فرهنگ سياسي مشارکتي ارتباط زيادي با جامعه مدني دارد، بحث از جامعه مدني، آزادي‌ها و حقوق انساني در مطبوعات و محافل فکري از همان دوران سازندگي به بعد آغاز شد و شدت يافت و در نهايت در گفتمان سال 1376 به گفتمان رايج سياسي تبديل شد و افکار عمومي را به خود جلب کرد(بشيريه،174:1381). بدين ترتيب در سايه تغيير فرهنگ سياسي محدود- تبعي به فرهنگ سياسي تبعي- مشارکتي و شکل گيري جامعه مدني در سايه تحولات جهاني و پاره‌اي تحولات ساختاري دروني در ايران پس از انقلاب در زمينه فرهنگي، گفتماني غالب شد که به مسألي چون نقش زنان در امر سياست، اصالت دادن قانون به برابري و عدالت اجتماعي، جلوگيري از اراده‌هاي تحميل گرايانه خودسرانه به زنان و تقويت جامعه مدني تاٌکيد داشت.
بنابراين از دوران خاتمي ‌به بعد، فراگير شدن گفتمان کثرت گرايي فرهنگي در سطح جهان، نوع نگاه به شهروندان به ويژه اقليت‌ها، قوميت‌ها و زنان را در نزد بخشي از حاکمان ايراني تغيير داد و تلاش‌هايي از جانب دولت و مجلس براي احقاق حقوق شهروندان زن و واگذاري پاره‌اي از امور به زنان و حضور فعال آنان در امر سياست انجام شده است.
3-2-4 زمينه‌هاي سياسي افزايش مشارکت زنان در قانون اساسي52 جمهوري اسلامي ايران:
قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، برگرفته شده از اسلام مي‌باشد و بر اساس مبناي حقوق اسلامي‌تدوين شده است. در مقدمه قانون اساسي، 13 محور قانون اساسي مورد اشاره قرار مي‌گيرد که در اين 13 محور، زنان مورد بحث قرار گرفته‌اند.
در ايجاد بنيادهاي اجتماعي و اسلامي، نيروهاي انساني که تاکنون در خدمت استثمار همه جانبه خارجي بودند هويت اصلي و حقوق انساني خود را باز مي يابند و در اين بازيابي طبيعي است که زنان به دليل ستم بيشتري که از نظام طاغوت متحمل شده‌اند استيفاي حقوق آنان بيشتر خواهد بود.
قبل از پرداختن به اصولي از قانون اساسي که در اکثر آنها زنان هم مي‌توانند نقش انتخاب کننده و هم نقش انتخاب شونده را داشته باشند، لازم است اذعان گردد از آن جايي که اسلام مخالفتي با شرکت زنان در انتخابات ندارد، اين حق در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران مورد توجه قرار گرفته است و مشارکت عامه مردم در تعيين سرنوشت سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي خويش به رسميت شناخته شده است. طبق اصل 6 در جمهوري اسلامي ايران، امور کشور بايد به اتکا به آراي عمومي اداره شود و از راه انتخابات. اعم از: انتخاب رئيس جمهور، انتخاب نمايندگان مجلس شوراي اسلامي و اعضاي شوراها و نظاير اين‌ها يا از راه همه پرسي،

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع مشارکت زنان، زنان مسلمان، دفاع مقدس، دوران دفاع مقدس Next Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع نقش برجسته، خارج از خانه، حضانت فرزندان، ابراز وجود