دانلود پایان نامه ارشد با موضوع متعلق علم

دانلود پایان نامه ارشد

استعداد را دارد تا هر صورتي را بپذيرد. بدين لحاظ آنرا عقل هيولاني مي نامد. ابن سينا مي گويد مشائين معتقدند، ماده اولي (عقل هيولاني) (1) هيچ صورت بالفعلي ندارد و در عين حال مي تواند همه صور را بپذيرد.
پس از طي مراحلي اين لوح نانوشته به فعليتها و قابليتهايي خواهد رسيد. علم در انديشه ابن سينا معاني متعددي مي يابد. گاهي ابن سينا آن را به عنوان مقسم براي تصور و تصديق به کار مي‌برد.(2) گاهي صرفاً‌ به معناي تصديق به کار مي‌برد و علم را اعتقاد و باوري مي داند که بتوانيم حکم کنيم چيزي فلان گونه است و گاهي در معناي مصطلح معرفت (باور صادق موجه) يا اعتقاد يقيني مکتسب به کار مي برد وآن زماني است که اعتقاد يابيم به اينکه چيزي فلان گونه است و بعلاوه بايد اعتقاد داشته باشيم که ممکن نيست آن گونه نباشد به طوري که محال باشد چنين اعتقادي را از دست بدهيم.(3) از نظر ابن سينا زماني مي توانيم در مورد باوري با قاطعيت و اطمينان نظر دهيم که آن باور زايل شدني نباشد، چنين قطعيتي را در شرايطي بدست خواهيم آورد که حمل محمولي بر موضوعي بنفسه “روشن و بيِّن” باشد در اين صورت مي توانيم حکم کنيم اين باور “قطعي” است و زايل شدني نمي‌باشد.(4)

در مقابل علم، ظن قرار دارد که آن نيز اعتقادي است که فرد در مورد چيزي دارد و آن را مطابق با واقع مي انگارد اما اين اعتقاد آن قدر جازم و قطعي نيست تا بتواند حکم کند كه محال است آن چيز فلان گونه نباشد. به عنوان مثال ممکن است فردي ظن داشته باشد که “الف ب است” ، چنين حکمي اگرچه از نظر فرد تصديقي مطابق با واقع است اما چنين نيست
که از نظر او محال باشد در آينده “الف ب نباشد” به اين حکم، تصديق، اعتقاد جازم و قطعي يا علم نمي گوييم.(5)
ابن سينا گاهي علم را در کنار عقل به کار مي برد ومي گويد “فان الکلي معقول و العلم الحقيقي للعقل”.(6) هرچند از اين عبارت به دست نمي‌آيد که علم حقيقي سنخيت تام با عقل داشته باشد اما مي‌توان اين استنباط را داشت که نتيجه کار عقل اين است که به علم حقيقي نايل شود و چنين علمي به امور جزيي و محسوس من حيث هو محسوس تعلق نمي گيرد. علم حصول صور معلومات در نفس است. اين ملاک ساري و جاري در تفکر ابن سيناست که جزئيات متعلق علم قرار نمي‌گيرند يا به تعبير ديگر صرفاً کلي ها هستند که مورد تعقل قرار مي گيرند و معقول مي‌شوند. علم حصول صور معلومات در نفس مي باشد اما آيا هر صورت معلومي مي تواند مصداق علم حقيقي باشد؟ آيا صوري که ناشي از تصورات حسي و خيالي اند مي توانند مصداق واقعي علم و عقل باشند؟ ابن سينا تصريح مي کند صرفاً صوري که توسط قوه عقليه و تفکر بدست مي آيند و برهان‌پذيرند مي توانند مصداق علم حقيقي باشند. قوه عقليه نيز نمي‌تواند مستقلاً چنين صور کلي عقلاني با ويژگيهاي خاص را در نفس حاصل کند مگر اينکه واهب الصور يا عقل فعّال (7) آنها را به نفس افاضه نمايد. پس نفس انسان صرفاً‌پذيرا و آماده افاضات واهب الصور مي شود و پس از افاضه او انسان به مقام شامخ علم يا عقل نايل مي شود.(8)
ابن سينا گاهي علم را به معناي تصور و تصديق به کار مي برد. تصور يعني معناي شيئ در ذهن متمثل شود و تصديق همان است که قبلاً نيز اشاره کرديم به معناي باور و اعتقاد به اينکه چيزي فلان گونه باشد. هر يک از تصور و تصديقها يا از ساير تصور و تصديقها اکتساب مي‌شوند و يا غيراکتسابي مي باشند و ديگر تصور و تصديقات بر پايه آنها قرار مي‌گيرند. اگر همه تصورات و تصديقات اکتسابي باشند گرفتار تسلسل و دور خواهيم شد زيرا تعقل هر يک منوط به تعدادي نامتناهي از ديگري مي باشد و در نتيجه هيچ تعقلي اعم از تصور و تصديق حاصل نخواهد شد.(9)
ابن سينا در مورد تصورات و تعريف مطالبي را مطرح مي‌کند که به دليل اينکه چندان مرتبط با موضوع رساله نمي‌باشد به اختصار مطرح مي‌کنيم. او معتقد است که مي‌توان در مورد تعريف يک شيء تمام حقيقت و ذاتيات آن را بيان کرد. وظيفه منطق‌دان اين نيست که صرفاً يک شيء را از ساير اشيا تمايز دهد بلکه بايستي به گونه‌اي اقدام کند که صورت ذهني به دست آمده از يک شيء با واقعيت آن مطابقت کامل داشته باشد. در نتيجه همه ذاتيات شيء بايستي در آن صورت ذهني وجود داشته باشد.(10) او حد را چنين تعريف مي‌کند که قولي است که بر ماهيت شيء دلالت مي‌کند.(11) ابن سينا و ساير منطق‌دانان سنتي براي معرفت و تعريف يک شيء راههاي متنوعي را مطرح مي‌کنند. ابن سينا مي‌گويد که اگر همه مقومات و ذاتيات شيء آورده شود، آن حد تام است مثل تعريف انسان به “حيوان ناطق”. اگر بعضي از مقومات و ذاتيات شيء آورده شود، آن حد ناقص است. اگر عرضيات شيء آورده شود به گونه‌اي که بتوان شيء را از غير متمايز کرد رسم تام است و در غير اين صورت رسم ناقص مي‌باشد.(12)
مشاهده مي‌کنيم که شيخ در اين موضع از صلابت و استحکام خاصي در گفتارش استفاده مي‌کند. تاکيد او قابل توجه است که منطقي بايد بتواند تمام حقيقت و ذات شيء را استنباط کند. اينطور به نظر مي‌رسد که ابن سينا در مورد تعريف ماهيت اشيا از هرگونه تدريج يا تشکيکي خودداري مي‌کند.(13)

2-1- رابطه انواع بديهيات و وضوح

در فلسفه ابن سينا آن چه مورد توجه است، معلومات (تصورات و تصديقات) بديهي است که در مقابل معلومات اکتسابي قرار مي گيرد. ضمن اينکه با عنايت به شرح خواجه بديهيات احکامي هستند که وقتي آنها را ملاحظه مي کنيم انطباقشان با عالم خارج درک مي شود. وي در مورد معلوم بديهي مي گويد، بديهي حکمي است که وقتي آن را ملاحظه مي‌کنيم، انطباقش با عالم خارج درک مي شود. ضمن اين که در عالم واقع نيز حقيقتاً با خارج تطابق دارد.(14)
همانطور که در اين تعريف مشاهده مي کنيم ابن سينا بداهت را در حکمي مي داند که دو ويژگي داشته باشد، اولاً با خارج يا عالم واقع تطابق داشته باشد؛ ثانياً عقل اين انطباق را درک کند. از محتواي اين تعريف چنين بر مي آيد که وي صرف انطباق داشتن حکم با خارج را به تنهايي کافي نمي داند. عقل بايستي بتواند هم تطبيق حکم و تصديق را با عالم واقع درک کند و هم اصالتاً اين حکم با عالم واقع تطبيق داشته باشد. به نظر مي رسد تعاريفي که فلاسفه اسلامي بعدها در مورد بديهيات بدست داده‌اند متاثر از رويکرد سينوي آنها بوده باشد. آنها مي‌گويند قضايا يا احکام بديهي چيزهايي هستند که بي نياز از فکر باشند؛ قضاياي ضروري که لازم نفس مخلوق باشند؛ قضايايي که از ابتداي خلقت به شکل بي اختيار همراه آدمي باشد؛ احکامي که نه تنها نياز به اکتساب ندارند بلکه محال است چنين اکتسابي در موردشان انجام شود و قضايايي که مورد موافقت عام باشند (15)
همانطور که گفتيم يکي از مسائل مهم بداهت در تفکر ابن سينا موضوع وضوح مي‌باشد. وضوح يعني چيزي که معناي روشني داشته باشد و همه مردم بر صدق آن شهادت مي دهند. به تعبير ديگر حکم يا قضيه يا تصديقي نسبت به عالم واقع است که به قدري واضح و روشن مي باشد که همه بالاتفاق آن را مي پذيرند.نکته جالب توجه اينست که وضوح و روشني از اجزاء اصلي و لاينفک مفهوم بداهت مي باشد يعني نمي توانيم نسبت به چيزي حکم به بديهي کنيم که واضح نباشد و به محض مواجهه با آن روشني و صراحتش را درک نکنيم.
مهم ترين بحثي که در مورد ارتباط بداهت و وضوح وجود دارد بررسي اين ارتباط از منظر ابن سينا در اقسام و انواع بديهيات است. در همين رابطه مناسب است كه ابتدا مروري بر اين انواع داشته باشيم. به طور کلي باورها و اعتقادات ما نسبت به اشياء‌پيرامون خود سه قسم مي باشند: 1- يقين 2- شبه يقين 3- ظن. يقين زماني ايجاد مي شود که سه خصوصيت داشته باشد: اولاً انسان نسبت به آن شيئ معتقد باشد يعني با طيب خاطر آن را تصديق کند ثانياً آنچه تصديق کرده است را همواره به آن پاي‌بند باشد يعني نتواند نقيض آن تصديق را در نظر بگيرد ثالثاً اعتقادش غيرقابل زوال باشد که شامل برهان مي باشد. شبه يقين شامل تصديقاتي مي شود که صرفاً شرط اول را داشته باشد يعني به آن اعتقاد داشته باشد اما مي تواند دومين خصوصيت را داشته باشد و مي تواند آنرا نداشته باشد اما در هر صورت شرط سوم را ندارد و شامل جدل و مغالطه مي‌شود.(16)
ظن از جمله تصديقاتي است که صرفا اولين خصوصيت را دارد اما دومين خصوصيت را خود شخص ممکن است که بالفعل يا بالقوه قريب من الفعل داشته باشداما در هر حالت نقيض خصوصيت دوم امر ممکني است. اين نوع تصديق که حالت اقناعي دارد عمدتاً در سخنرانيها و خطابه ها به کار مي‌رود.
آنچه دراين بخش مهم است قضاياي حاکي از تصديقات يقيني اند که در تقسيم‌بندي فلاسفه مسلمان شامل: “اوليّات” ، “مشاهدات” ، “مجرّبات” ، “حدسيّات” و “فطريّات” مي‌شوند. رابطه هر يک از اين اقسام را با موضوع وضوح و روشني متعاقباً بررسي خواهيم کرد .
“اوليّات” باورها و اعتقاداتي مي باشند که عقل انسان با صرف تصور موضوع و محمول (اجزاي قضيه) حکم به برقراري نسبت بين آن دو مي دهد و به چيز ديگري يا علت و سببي نياز ندارند مثل “کل بزرگتر از جزء است”. صرف تصور کل و تصور جزء کفايت مي کند که حکم کنيم بين آنها رابطه ايجابي برقرار است. در “اوليّات” عقل بعد از تصور موضوع و محمول بدون توقف و مکثي حکم به برقراري نسبت را مي دهد. شرط اصلي اين است که تصور طرفين براي چنين حکمي “واضح و بديهي” باشد. هرچند ممکن است تصور هر يک از طرفين در غايت خفا باشد و يا تصور هر يک نيازمند دليل و برهان باشد اما آنچه اهميت دارد رابطه و نسبتي است که بين اجزاي قضيه برقرار مي شود.(17) البته ممکن است بخاطر عواملي و عوارضي فرد نتواند اين رابطه بديهي را برقرار کند با اين حال غفلت يا جهل وي لطمه اي به بديهي بودن چنين قضايايي وارد نمي آورد. در منطق سنتي معاصر اين عوامل که مربوط به جهل به بعضي از امور بديهي مي باشد، ذکر شده است:
الف- انتباه؛ تنبه و آگاه بودن- اين عامل يکي از مرسوم ترين عوامل بي توجهي به بداهت و وضوح امور بديهي مي باشد. در صورتي که فرد بي توجه يا غافل باشد حتي نسبت به واضح ترين روابط و نسبتها عکس العمل نشان نخواهد داد.
ب- سلامت ذهن- اين مورد نيز از جمله عواملي است که امور بديهي را مکتوم نگاه مي دارد. کساني که از ذهن سالم و متعارفي برخوردار نيستند، قادر به تشخيص امور بديهي نمي باشند.
ج- سلامت حواس- ممکن است فردي در اثر بيماري يا عارضه‌اي سلامت حواس خود را از دست بدهد و نتواند چنين اموري را تشخيص دهد و يا کساني هستند که از ابتداي تولد فاقد بعضي از حواس مي باشند آنان نيز نمي توانند امور مربوط به اين حواس را تشخيص دهند.
د- بيماري شک و شبهه- کساني که گرفتار شک و شبهه وسواس گونه و بيمارگونه مي باشند نيز منکر امور بديهي مي شوند.(18)
براي فهم دقيق تر “اوليّات” مروري بر ويژگي يقين در تصديقات يقيني مي کنيم تا رابطه اجزاي قضاياي اولي مشخص شود. اگر هيچ يک از طرفين سلبي يا ايجابي قضيه رجحاني نداشته باشد مستلزم عدم حکم است پس هيچ تصديقي اتفاق نمي افتد و شک محض است و
يا جهل بسيط مي باشد اگر چنين حکمي انجام شود و رجحاني نسبت به طرفين سلبي يا ايجابي قضيه برقرار گردد از دو حالت خارج نيست يا طرف مقابل اين حکم محال است که حادث شود و يا احتمال دارد. در صورت اول اين حکم، جازم است و در صورت دوم ظن صرف مي باشد. حکم جازم يا لحاظ مطابقت خارج دارد يا مطابقت ندارد. اگر لحاظ مطابقت نداشته باشد از دايره يقينيات خارج مي شود. حکم جازم که لحاظ مطابقت با خارج داشته باشد يا واقعاً نيز مطابق با واقع مي باشد يا نمي باشد. اگر نباشد همچنان يقيني نمي تواند باشد. حکم جازم که واقعاً مطابق با واقع باشد يا باور کننده امکان حکم به خلاف آن را در خود مي يابد يا اين امکان را نمي يابد. اگر امکان خلاف وجود داشته باشد همچنان از دايره امور يقيني بيرون مي آيد. بنابراين باور کننده اي که حکم جازمي با علم به حکمش و بدون داشتن رقيب يا خلافي داشته باشد اين حکم يقيني خواهد بود.(19)
با اين تعريف ارتباط “اوليّات” و يقين برقرار مي شود. در اين نوع از قضايا بخاطر اينکه با صرف تصور موضوع و محمول حکم جازم را بدون تامل صادر مي کنيم،

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع سلسله مراتب، فاعل شناسا، جهان اسلام، قضا و قدر Next Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع ظاهر و باطن، نفس الامر