دانلود پایان نامه ارشد با موضوع مؤلفه های معنایی، شبکه های عصبی، فارسی زبان، زبان مقصد

دانلود پایان نامه ارشد

جمله ای186 نام دارد.
– I’m ŝuxi-ing with you. (ماهوتیان 1993)
Joke
– گفتم ] huji [ کنم گفت نه.
سوا

در رمزگردانی نوع سوم، یک عنصر ضمیمه187 از یک زبان وارد پاره گفتی می شود که کاملاً به زبان دیگر است.
– It was a good performance, na?
نه
– یخ میندازم دیگه] æu [?.
اِ

داده های ما نشان می دهد که بیشتر رمزگردانی ها ازنوع دوم است. پاپلاک188 (1980) نیز اشاره می کند گویشوران دوزبانه ای که توانایی بالایی در دو زبان دارند، بیشتر به رمزگردانی درون جمله ای می پردازند.

2-3-3- دلایل رمزگردانی
عوامل متعددی دلایل ، مقدار و نوع رمزگردانی را تعیین می کنند که در اینجا به این عوامل و شرایط اشاره می نماییم.
1- به باور مویسکن (2006: 155)، آمیختگی پیچیده ی زبانی عمدتاً نشانگر این است که گویشور در هر دو زبان توانش زبانی کاملی دارد. ماهوتیان (2006: 512) نیز عقیده دارد هر چند گاهی رمزگردانی به دلیل فرسایش زبانی189 صورت می گیرد، اما بسیاری از محققان معتقدند که رمز گردانی در واقع نتیجه ی طبیعی وجود چند توانش زبانی است. مویسکن (2000) اشاره می کند بر خلاف نظر واین رایش ( 1953) که افراد دوزبانه بسندگی کافی ندارند، پاپلاک (1980) عقیده دارد گویشورانی که به آسانی و به طور روان رمزگردانی می کنند دوزبانه هایی هستند که کاملاً بسندگی زبانی دارند.
2- یکی از اصلی ترین عوامل در میزان و نوع رمزگردانی، متأثر از دروندادی است که کودک دریافت- می کند. هرچه کودک بیشتر در معرض زبان آمیخته باشد، در برونداد زبانی خود بیشتر آنها را به کارمی برد. کودک در مرحله ی اکتساب زبانی، بیشتر عادات زبانی خود را از اشخاص خاصی همچون پدر یا مادر کسب می کند. در صورتی که در عادت زبانی آنها واژگان خاصی از زبان دیگر به زبان مقصدش انتقال یافته باشد، کودک در این مرحله ممکن است آنها را اکتساب نماید و در بافت های مشابهی آنها را بازتولید نماید. بلومفیلد (1379: 524) در این خصوص گفته است” کودک بیشتر عادت زبانی خود را از اشخاص خاصی می آموزد و سخنگو در تمام طول زندگی خود به قبول مشخصه های زبانی از همگنان خود ادامه می دهد. هرچند حتی واژگان پایه و مشخصه های دستوریی که کودک آن را می آموزد، به هیچ روی تکرار دقیق عادات زبانی شخص مسن تری نیست”. به هر حال، اکتساب عادت های زبانی از گویشوران مسن تر امری بدیهی و مورد تأیید است.
3- به نظر دهوور(1995: 244)، بیشتر محققان بر این مسأله توافق دارند که بافت ارتباطیی190 که زبان در آن کاربرد می یابد تعیین می کند که آیا باید رمزگردانی صورت گیرد یا نه و مقدار رمزگردانی تا چه مقدار باشد. این مسأله مربوط به توانش کاربرد شناختی191 فرد دوزبانه است. به تعبیر لانزا192 (2000) آمیختگی واژگانی دلایل کاربرد شناختی داشته و نشانگر حساسیت کودک به نیازهای بافتی193 است. گویشور با در نظر گرفتن هم صحبت خود، مقدار آمیختگی را تا حدی کنترل می کند. پردی194 (1996) اشاره می کند که جلوگیری و بازداری195 از تداخل زبانی در موقعیت هایی که دوزبانه ها با هم هستند و انجام این کار ناروا نمی باشد، ضعیف تر می شود. همان دلیلی که گامپرز(1982) به آن مشخصه های مخاطب196 می گوید.
هنگامی که گویشور بابلی با گویشوری که زبان مازندرانی می داند، میزان رمزگردانی بیشتر از زمانی است که این گویشور با فارسی زبانی صحبت می کند که اصلاً مازندرانی نمی داند. برای مثال، کمتر احتمال دارد که گویشور دوزبانه مازندرانی- فارسی این نمونه را که جزء داده های ماست درگفتگو با گویشور تک زبانه ی فارسی به کار برد. “امشب [-e ?ære na temum kæri]”. بازسازی این جمله این است: امشب بله برونه. این گردش در محیط های گویشی که گویشور می داند مخاطب متوجه گفتارش می شود بیشتر صورت می گیرد.
دلیل این اختلافات در این است که این گویشور با توجه به توانش کاربرد شناختی خود می داند که حتی در صورت استفاده از واژه های زبان مازندرانی در گفتار فارسی، ضمن راحت تر بیان کردن ، جملات و عبارات او برای شنونده قابل فهم است. در مواقعی که احساس کند وجود گردش هايي از این دست، موجب خواهد شد شنونده منظور او را متوجه نشود از آنها پرهیز می کند.
رمزگردانی ورای ارتباط صرف زبانی، در برگیرنده ی شرایط خاصی برای شنونده است. زبانها چطور باهم تعویض می شوند، این تغییر زبانی در برابر چه کسی یا چه هم صحبتی صورت می گیرد؟ این تغییر کجا انجام می شود و این رمزگردانی در کدام بخش از جمله اتفاق می افتد؟ همچنین رمزگردانی بیانگر ارتباط شخصی گویشور با همصحبتش، نگرش و احساس او نسبت به موضوع مکالمه است. کلین197(1967) عنوان- می کند عواملی که می توان آنها را تناسب موقعیتی یا عومل فرا زبانی نامید، تأثیر مستقیمی روی کل فرایند تغییر زبانی دارند.
4- یکی از دلایل رمزگردانی، کمبود دانش زبانی یا واژگانی198 مقصد است. گویشور این کمبود دانش زبانی مقصد را با استفاده از عناصری که از لحاظ زبانی برای آن موقعیت مناسب نیستند برطرف می کند (کشاورز1994 به نقل از معرفت13:1384) تا بدین وسیله به یکی از مهمترین کارکردهای زبانی که همانا برقراری ارتباط است نائل گردد. به تعبیری، در اینجا رمزگردانی نقش جبرانی199 دارد. میسیل (1989) در این- باره می گوید: وقتی کودک واژه ای را [ برای موقعیتی] نمی داند، در اولین گام واژه ای را از زبان نادرستی200 به کار می برد تا به عنوان استراتژی یا راهبرد آسودگی201 از آن استفاده نماید. این اقدام در جهت پر کردن شکاف واژگانی202 صورت می گیرد. ﺅ
5- چنانچه بخواهیم بحث بالا را گسترش دهیم، باید عنوان کنیم که در بعضی واژه ها تنها بخشی از مؤلفه های آن واژه در دو زبان یکسان است. به عبارتی، این واژه ها مؤلفه های معنایی یگانه خود را دارند. این مؤلفه ها تا حدی بر گرفته از خود زبان و تاحدی بر گرفته از فرهنگ می باشند. به تعبیری گاهی واژه ها نظیر یا مترادف فرهنگی203 با هم ندارند. پانایوتو204( 2006: 183) به نقل از ویرز بیکا205 (1999) عنوان می کند که واژه ی”گناه” در زبان انگلیسی، در زبان های فرانسه، آلمانی ، روسی و لهستانی هیچ معادلی ندارد و در تمامی این زبانها “گناه” تنها در مفهوم خطا(fault) است. حتی واژه های احساسی مسلم فرض شده ی انگلیسی چون “Love” و “anger” ممکن است معادل زبانی کاملی در زبانهای دیگر نداشته باشند. مثلاً، هردیا206 و براون207 (2006 : 240) عنوان می کنند که واژه ی “Love” و معادل اسپانیایی آن “Amore” از این نظر باهم فرق دارند که در انگلیسی واژه ی “Love” را هم می توان برای جان داران و هم غیر جان داران به کار برد. ولی واژه ی “Amore” را نمی توان برای غیر جان دار به کار برد. واژه ی Love”” انگلیسی و”عشق” در فارسی از لحاظ معنایی کاملاً با هم هم پوشی ندارند. چرا که در ویرایش های گوناگون فرهنگ آکسفورد، یکی از معانی اصلی برای “”Love احساس یا علاقه ی شدید به کسی که از لحاظ جنسی مجذوب او شده ایم آورده شده است. در حالیکه در فارسی چنین مفهومی از”عشق” دریافت نمی شود. چرا که این مقوله ها با توجه به مشخصه های فرهنگی و اجتماعی فهمیده می شوند. در چنین شرایطی است که گویشور دوزبانه برای بیان درونی ترین عواطف خود ناگزیر است که رمزگردانی کند.
دواله208 (119:2006) عنوان می کند گویشوران دوزبانه ترجیح می دهند برای بیان احساسات قوی خود از زبان خاصی استفاده نمایند. او همچنین از هریس209 و همکاران (2003) نقل می کند که واکنش های روانی به سرزنش هایی210 که شخص در کودکی به زبان اول از والدین خود می شنود، نسبت به معادل هایی که او بعد ها در زبانی که فرا می گیرد می شنود بسیار قوی تر است. به نظر آلتاریبا (2003)، “واژه های احساسی در زبانL1 در حافظه ردپاهای211 چندگانه ای دارند که بازنمایی معنایی آنها را تقویت می سازد. واژه های احساسی در زبانی که کمتر به کار می رود فاقد چنین دلالت هایی212 هستند و به تعبیر او عمیقاً کد گذاری نشده اند”. شاید به همین دلیل است که گویشوران دوزبانه ی ترکی- فارسی چه در موقعیت های تک زبانه و چه در موقعیت های دوزبانه بعضی ناسزاها ازجمله کپه اقلی [ kopa(k) oqli ] را از زبان غالب خود به کار می برند.
6- ون درلیندن213 (38:2000) به دلایل دیگری نیز اشاره می کند که کودکان نیز همانند بزرگسالان از واژه های زبان دیگر استفاده می کنند. چرا که آنها نمی توانند به طور کامل مانع از فعالیت214 زبان دیگر شوند. در واقع علت این رمزگردانی در حوزه ی روانشناسی زبان بررسی می شود. به اعتقاد او، واژه هایی از زبان دیگر می توانند به دو دلیل فعال شوند: یا به خاطر سادگی در تلفظ و یا بسامد بسیار زیاد آن واژه در همان زبان [در اینجا مازندرانی]. برای مثال در زبان مازندرانی به “زاغ”، “قشنیک”[qæŠnik] گفته می شود. به علت بسامد کاربردی، تقریباً هیچ گویشوری (خصوصاً در منطقه ی گویشی دوزبانه) به جای “قشنیک” از واژه ی”زاغ”
فارسی استفاده نمی کند.
کهنمویی پور( 1997) به نقل از گروسجین215 (b1990) اشاره می کند” حتی وقتی شخص دوزبانه در شرایط تک زبانی است، باز هم زبان دیگر او فعال است. اختلاف بین دو واژگان در شرایط روشن/خاموش نیست. بلکه اختلاف در میزان یا سطح فعال سازی است.”
نیلی پور (142:1380) می نویسد”از لحاظ عصب شناسی، درک و توليد هر زبان بر اساس شکل گيری مدارهای عصبی خاصی امکان پذير می شود و به کار گرفتن هر زبان به کمک فعال سازی دو فرآيند عصبی «بازداری» و «عدم بازداری216» مدارهای عصبی صورت می پذيرد. همچنان که توانش زبانی فرد در يک يا دو زبان تابع قانون «همه يا هيچ» نيست، ميزان «تحريک پذيری217» مدارهای عصبی هم برای انتخاب يک زبان به جای زبان ديگر از قانون «همه يا هيچ» پيروی نمی کند. برای انتخاب هر زبان در برابر ديگری، به آستانه ی تحريک پذيری خاصی نياز هست که بر همان اساس ميزان تکانه های عصبی مورد نياز آن تعيين می شود. ولی سطح يا آستانه ی تحريک پذيری مدارهای عصبی هر زبان تابع دو عامل «بسامد کاربرد» و «تازگی218 کاربرد» آن است. هر چه «بسامد کاربرد زبان« بيشتر و « زمان کاربرد» آن جديدتر باشد، آستانه ی تحريک پذيری آن پايين تر و بالعکس هر چه بسامد آن کمتر و قدمت کاربرد آن بيشتر باشد، آستانه ی تحريک پذيری آن بالاتر خواهد بود.
کوپکه219 (13:2007)، در این زمینه از پنفیلد220 و رابرت (1959) نقل می کند” هر گذری از جریان تکانه- های عصبی موجب تسهیل می شود. به نحوی که تکانه ها با آسانی بیشتری دوباره از آن گذر عصبی می گذرند”. او در ادامه می نویسد این ایده که بسامد کاربرد موجب تسهیل فعال سازی می گردد ، در فرضیه ی آستانه ی فعال سازی221 پردی ( 2004، 2007) بیشتر توسعه یافته است. این نظریه فرض می کند که برای رسیدن به سطح فعال سازی، به مقدار خاصی از تکانه های عصبی نیاز است. از آنجا که آستانه ی فعال سازی هر مقوله ی ذخیره شده در حافظه به دو عامل بسامد و تازگی فعال سازی قبلی بستگی دارد، بنابراین در این قالب مهمترین عامل در پیش بینی فرسایش زبانی کاربرد زبان است.”
از دیدگاه نیلی پور (1380) بر اساس اين توجيه عصب شناختی، هنگامی که گوينده ی دوزبانه از بين دو زبان موجود زبان الف را انتخاب می کند، آستانه ی تحريک پذيری زبان انتخاب نشده تا حدی افزايش داده می شود تا مانع تداخل زبانی به هنگام بيان در زبان الف بشود، در عين حال تا حدی که مانع درک زبان ديگر نشود.
بر اساس فرضيه ی آستانه ی تحريک پذيری، برای تداعی يا عدم تداعی نظامهای زبانی رقيب، آستانه ی تحريک پذيری بر حسب نياز تغيير کرده و بر همان اساس ميزان بازداری يا عدم بازداری شبکه های عصبی مورد نياز به کمک تکانه های عصبی امکان پذير می شود. “
7- گاهی گویشور در هنگام برقراری ارتباط یا رساندن پیام، از دانش زبانیی در دسترس تر

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع ساختار معنایی، جامعه شناسی، محدودیت ها، جامعه شناسی زبان Next Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع زبان فارسی، آداب و رسوم، اجتماع محلی، داستان گویی