دانلود پایان نامه ارشد با موضوع عوامل طبیعی، عوامل طبی، شفیعی کدکنی

دانلود پایان نامه ارشد

ن بگشاید ونعمت دیدار حاصل شود و زیبایی اینطبیعت حسی و عاطفیاست. طبیعت بستر و گذرگاه حیات است نه سرچشمه وخاستگاه اندیشه» .(مسکوب،64:1373 ) در این نگاه ذهن همچون آیینه ای در برابر طبیعت قرار می گیرد و طبیعت را همانگونه که هست باز می نماید اما در نگاه دوم (تصویرعمیق) شاعرازاعماق دریای ناخودآگاه خویش و از ژرفای اقیانوس جان، مروارید معنا را بر سطح زبان میآورد و در یک شیء مادیمی ریزد تا نشانی از مکاشفه و شهود بر جای گذارد.
طبیعت، همیشه از عناصر اولیّهی شعر در هر زمان و مکانی است و هیچگاه شعر را از طبیعت به معنی وسیع کلمه نمی توان تفکیک کرد اما علل و رویکرد شاعربه طبیعت، می تواند متفاوت باشد.

2-1 – وصف برای وصف
در این نوع وصف شاعرهمانند نقّاشیساحر طبیعت را ترسیم میکند.« دید شاعر بیشتر به سطح اشیا جریان دارد ودر ورای پردهی طبیعت، عناصر مادی هستی، چیزی نفسانی و عاطفی کمتر میجوید. بلکه مانند نقّاشی دقیق، شاعر همّت خود را مصروف همین نسخه برداری از طبیعت وعناصردنیای بیرون میکند وکمتر میتوان حالتی عاطفی یا تأمّلی ذهنی را در ورای توصیفهای گوناگون این عصر جستجوکرد. (شفیعی کدکنی، 311:1380)
در این نوع کاربرد ، طبیعت به دوگونه در شعر شعرا مطرح می شود. نخست از نظر توصیف های خالص که آن را وصف برای وصف باید خواند مانند: قطعه کوتاه زیر که از کسایی برجای مانده است .
آن خوشه ی زر نگر آویخته سیاه
گویی همی شبه به زمرّد درو زنند
وان بانگ چزد بشنو در باغ نیمروز
همچو سفال نو که به آبش فرو زنند
)عوفی،1335:272)
و یا قصیده ای که در وصف نوبهار آمده است :
نوبهار آمد و آورد گل و یاسمنا
باغ همچون تبّت و راغ بسان عدنا
آسمان خیمه زد از بیرم و دیبای کبود
میخ آن خیمه ستاک سمن و نسترنا
بوستانگویی بتخانهی فرخارشده است
مرغکان چون شمن وگلبنکان چون وثنا
برکف پای شمن بوسه بداده وثنش
کی وثن بوسه دهد برکف پای شمنا
(منوچهری ، 1:1347)
ونیزقصایدی دربارهی طبیعت که مستقیما مطرح میشود اما به بهانهی مدیح و یا به ندرت موضوعی دیگر در همین حدود،که ایندسته شعرها را نیز باید از مقولهی وصف به شمار آورد از قبیل بیشتر وصفهای منوچهری، در اینگونه وصفها که حاصل مجموعهای از تصاویر طبیعت است، شاعر جز ترسیم دقیق طبیعت، هنری ندارد و این گونه تصاویرگاه به طور ترکیبی در ضمن قصاید ترسیم میشود و گاه جنبهی روایی و وصف قصه وار دارد. ازقبیل برخی قصایدمنوچهری که درآن به طور روایی به وصف طبیعت میپردازد . در مجموع ، همهی این انواع توصیف تصویرهایی بسیار ساده هستند و آفاقی و دور از هرگونهی زمینه ی عاطفی.
آن قطره ی باران که برافتد به گل سرخ چو اشک عروسی است برافتاده به رخسار
وان قطره ی باران که برافتد به گل خوید چون قطره ی سیماب است افتاده به زنگار
وان قطره ی باران که برافتد به گل زر گویی که چکیده است مل زرد به دینار
وان قطره ی باران که چکد برگل خیری چون قطرهی می برلب معشوقهی میخوار
وان قطره ی باران که برافتدبه سمن برگ چون نقطه سفید اب بود از بر طومار
(همان:37 )
« گذشته از وصفهایی که از طبیعت میکنند ، در زمینههای غیر از طبیعت یعنی در حوزه ی بسیاری از معانی تجریدی و یا تصاویری که از انسان و خصایص حیاتی اوست ، باز هم از طبیعت و عناصر آن کمک میگیرند در این جاست که رنگ اصلی عنصر طبیعت در تصاویر شعری این دوره روشنتر و محسوستر آشکار میشود زیرا در وصف مستقیم طبیعت ، از طبیعت کمک گرفتن، امریست بدیهی، اما به هنگام سخن گفتن ازچیزهای که بیرون ازحوزهیطبیعت است، اگرشاعری از طبیعت وعناصر آن کمک بگیرد، درآنجا ست که شعرش بیشترعنوان طبیعت میتواندپیداکند. » (شفیعی کدکنی،330:1380 )
گاه شعرا و گویندگان، وصفهایی ازمعشوق در تغزّل های خود دارندکه رنگ طبیعت و زمینه ی عناصر طبیعی را می توان به روشنی در تصاویر ایشان احساس کرد.
شب سیاه بدان زلفکان تو ماند سپید روز به پاکی رخان تو ماند
به بوستان ملوکان هزارگشتم بیش گل شکفته به رخسارگان تو ماند
در چشم آهو دو نرگس شکفته ببار درست و راست بدان چشمکان تو ماند
(دقیقی،لازار اشعارپراکنده:147 )

2-2 – ذکرعوامل طبیعی برای بیان مسائل عرفانی ومعارف معنوی
از دیگر دلایل رویکرد شاعر ، به عناصر طبیعی ، بیان مضامین و مفاهیم عرفانی است. این مضامین جزء جدایی ناپذیر ادبیات منظوم و منثور ماست و پیوند گسترده ای باشعرفارسیدارد به طوریکه بخش عظیمی از ادبیات منظوم ما را سرودههایی تشکیل میدهد که در برگیرندهی مضامین عرفانی است و شاعر برای بیان احساس و اندیشهیخود ازعناصرطبیعت سود میجوید وآن را محملی قرار میدهد برایگردش و بیان اندیشهیخویش و با پرداختن به طبیعت و سود بردن از عناصر طبیعی میکوشد تا اندیشه را محسوستر و ملموسترکند. هدف شاعر از توصیف طبیعت و پرداختن به چشم اندازهای آن به صرف وصف ساده و ارائهی تصویر زیبا از طبیعت نیست بلکه شاعر در این طبیعت گرایی و گشت وگذار طبیعی در پی کشف و ارائهی راز و رمزی است. شاعر از طبیعت و وصف طبیعت در زیبایی های طبیعی جهان به عرفان وشناخت خدا می رسد. به عنوان نمونه، حافظ در غزل486 دیوان می گوید:
بلبل زشاخ سرو بگلبانگ پهلوی میخواند دوش درس مقامات معنوی
یعنی بیاکه آتش موسی نمودگل تا از درخت نکته ی توحید بشنوی
(دیوان حافظ :486)
که شاعر، با محمل قراردادن عناصر طبیعی همچون بلبل، شاخه سرو، آتش و درخت به ارائه ی مضمون و بیان اندیشهی خود پرداخته است و میگوید اگر پای به سرزمین گل و بلبل نهیم و پاکدل شویم، صدای عشق الهی را از جانشان درخواهیم یافت. و یا سهراب سپهری در”صدای پای آب” با استفاده از طبیعت و بهرهگیری از عناصر آن به بیان اندیشه و طرح مسائل عرفانی می پردازد و می گوید:
“من مسلمانم
قبله ام یک گل سرخ
جانمازم چشمه
مهرم نور
دشت سجاده ی من
من وضو با تپش پنجره ها میگیرم
در نمازم جریان دارد ماه، جریان دارد طیف
سنگ از پشت نمازم پیداست.
همه ذرّات نمازم متبلورشده است
من نمازم را وقتی می خوانم
که اذانش را باد گفته باشد سرگلدستهی سرو
من نمازم را پی تکبیرة الاحرام علف می خوانم
پی قدقامت موج”
(سپهری،272:1363)
و این چنین از طبیعت و وصف عرفان به شناخت خدا می رسد و می گوید :
«و خدایی که
در این نزدیکی است
لای این شب بوها، پای آن کاج بلند
روی آگاهی آب، روی قانون گیاه » (همان: 272 )

2-3- ذکر عوامل طبیعی برای ساخت تصویرهای حماسی
تصویرهای حماسی در شعر جلوه های متنوع دارد. در حماسه بیشترین سهم از آن تصاویری است که اجزای آن را عناصر طبیعت تشکیل می دهد چه در تصویرهایی که به گونه ی اغراق ارایه می شوند، مانند:
سپاهی که خورشید شد نا پدید چو گرد سیاه از میان بردمید
نه دریا پدید و نه هامون نهکوه زمین آمد از پای اسبان ستوه
(شاهنامه،چاپ مسکو،2/117)
و چه جنبه ی استعاری، تشبیهی، مانند:
زگرد سواران هوا بست میغ چو برق درخشند ه پولاد تیغ
(همان:1/123)
یکی دیگر از این جلوههای پرکاربرد، تصاویر نمادین است. که در اشعار حماسی انقلاب فراوان دیده میشوند. محوری ترین نمادها در این دوره عبارتند از: نور، ظلمت ومصادیق متنوع آن شامل: صبح، فجر، سپیده، خورشید، فلق، شفق، اشراق و سحر برای نور و شب برای ظلمت. نور و مصادیق آن، مظهرحق، عدل، پیروزی و…هستند. شب مصداق ظلم، جهل،کفرو… . (رحمدل،216:1373 )
این سبکبالان که تا عرش جنون پر می کشند آفتاب وصل را چون صبح در بر می کشند
از دم تیغ شهادت باده جوی وصلتند نیل اگر گردد بلا، لاجرعه اش سر می کشند
( ساعدباقری،9:136 )
جرس به وادی خورشید می کشاندمان که این چنین لب چاووش نور خواندمان
فدای گردش دستت که دور ما چو رسید چنان بریزکه می تا سماکشاند مان
(اسرافیلی،55:1364)

2 – 4 – ذکر عوامل طبیعی برای بیان اوضاع اجتماعی
گاهی هدف از انعکاس طبیعت درشعر نگریستن به زندگانی انسان از دریچه ی طبیعت است؛ از جهت همانندی و شباهتی که بین جهان بیرون و جهان درون وجود دارد. وقتی شاعر به انسان می اندیشد او را موجودی می یابد که

پایان نامه
Previous Entries قانون کار، تأمین اجتماعی، نظم عمومی Next Entries اجتماعی و فرهنگی، توسعه اقتصادی، تأمین اجتماعی